لینکدونی
آخرین ارسال های انجمن
انجمن ايران ويج
- اولین سالگرد درگذشت ناصر حجازی برگزار شد داش علی کریمی
- امشب، ليله الرغائب است.شب آرزوها elham m
- همه آنچه باعث شکست پرسپولیس شد /تصویری داش علی کریمی
- سد خاکی روستای كشه جوان ۲۰ ساله را بلعید marmmad
- 36 روش برای جذابیت بیشتر خانم ها!!!!!!!!!!!!! elham m
- آثار هنرى در عهد هخامنشیان marmmad
- کوروش بزرگ به جاودانگی می پیوندد marmmad
- حذف هوشمند فایل های زائد Wise Disk Cleaner 7.33 H A D I
- این معده های زخم خورده..! elham m
- تمیز کردن حافظه کامپیوتر Mem Reduct 2.1 H A D I

من زنم!!
بازیچه دست تو نیستم…
مرا هم چون تو آفرید
با همان شمایل
و گاه هم زیباتر از تو
تا زندگی کنم برای خودم
نه بردگی کنم برای تو !!

تو امروز رفتی….
اما دست هایت را
چنان گرفته بودم
که هنوز میان دست های من مانده است.
دریای چشمانم خشکیده ،
آسمان قلبم ابری و دلگرفته ست.

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی…
گاهی دلتنگی هایی داری
که فقط باید فریادشان بزنی
اما سکوت می کنی …
… گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات…
گاهی دلت نمی خواهد
دیروز را به یاد بیاوری
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که…
گاهی فقط دلت میخواهد
زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و
گوشه ای -گوشه ترین گوشه ای…!
که می شناسی بنشینی و” فقط” نگاه کنی…
… گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود…
گاهی دلگیری…شاید از خودت …شاید
نگاهت بهترین عنوان عشق است
صدایت نم نم باران عشق است
چگونه شک کنم؟ وقتی برایم
حضورت بهترین برهان عشق است
از این سر شانه ات را پس نگیری!
……که آرامش فقط مهمان عشق است
من و تو ،پارک،نیمکتهای چوبی
یقینا بهترین دوران عشق است
لبت را بر لبم بگذار ای مرد!
خدا همراه با شیطان عشق است
بمان تا آخر دنیا برایم
جدایی بدترین تاوان عشق است

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ادامه نوشته

بوی تو میداد تنم
کوچه مست شد
پدرم خواب دید
مادر فهمید
پسر زیبای همسایه
نفرینم کرد
و هیچ کس
باور نکرد
که من
تنها با خیال تو عشق بازی میکنم

نیمه شب مه آلود
من وکوچه های ولگرد.
من تنهاشب گرددهکده هستم.
موسیقی وحشی شب بوهاباقدمهای مبهم من ترانه ای میخوانند
که رویایی صورتی راپیش چشمهای خمارم نقاشی میکند.
هوای نم گرفته ی اتاق کهنگی نفسهایم راپرازرخوت کرده.
مردم دهکده خواب باغهای معلق میبینندومن هنوزبیدارم.
امشب خیلی زودازکوچه هاخداحافظی کردم.
میخواهم برای دیوارهای خط خطی اتاقم درددل کنم.
فکراین که فرداچه خواهدشدرهایم نمیکند.
پگاه سفیدوخاکی ازراه رسید
شب تمام شدومن بازیک ولگردهستم.

زن می فرماید ————-
همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش
حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟
صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش
ادامه نوشته

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست



