لینکدونی





کوچکترين دستگاه تلويزيون ديجيتال در دنيا، دارای آنتن کوچک قابل حمل، دارای 2 سال گارانتی تعویض، 27 کانال رادیویی و تلویزیونی را با کیفیت DVD با خود حمل کنید و با یک کـلیک برنامه مورد عـلاقه خود را ضـبط نمایید ...
تلویزیون دیجیتال نسل جدید تلویزیون‌ها می باشد که برتری های زیادی نسبت به پخش آنالوگ شبکه های تلویزیونی دارد. در سیستم دیجیتال علاوه بر اینکه کیفیت صدا و تصویر از سیستم آنالوگ بهتر می شود، صدا و سیما نیز قادر خواهد بود تعداد شبکه های بیشتری را در اختیار بینندگان قرار دهد.
لیست کانال های تلویزیونی گیرنده دیجیتال: کانال 1 - 2 - 3 - 4 - شبکه تهران - شبکه خبر - شبکه آموزش -شبکه قرآن – پرس تی وی – شبکه العالم -شبکه الکوثر - شبکه جام جم - شبکه مستند -شبکه آی فیلم - شبکه شما - شبکه نمایش
لیست کانال های رادیویی گیرنده دیجیتال: رادیو ایران – پیام – جوان – معارف – فرهنگ – قرآن – سلامت – ورزش – تهران – تجارت
برخی از مشخصات و امکانات گیرنده تلویزیون دیجیتال:
- دریافت 16 کانال تلويزيون داخلی و 11 شبکه رادیویی
- مشاهده شبکه های تلویریونی با کیفیت DVD به صورت دیجیتال
- امکان ضبط و آرشیو برنامه ها با فرمت mpeg
- تامین برق مورد نیاز از پورت usb، بدون نیاز به آداپتور خارجی
- امکان تهیه عکس از برنامه های در حال نمایش
- بزرگنمایی تصویر در هر نقطه و به میزان دلخواه
- دارای ریموت کنترل
- تبدیل آنتن هوایی برای دریافت تصاویر با کیفیت بهتر
نکته: قبل از خرید محصول، از دارا بودن سیگنال دیجیتال در شهر خود اطمینان حاصل فرمایید. با کلیک بر روی لینک زیر می توانید لیست شهرهایی که دارای سیگنال دیجیتال هستند را مشاهده نمایید.
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 31000 تومان


داستان زندگی یک مرد فریب خورده

نباید وسوسه می‌شدم

روابط پنهانی یکی از رفتارهای نادرستی است که جرایم بعدی را زمینه‌سازی می‌کند. محسن ـ هـ مردی ۳۹ ساله است که قربانی جرم شده و از زنی که اغفالش کرده شکایت دارد. او می‌گوید: ندانم‌کاری خودش باعث شد چنین اتفاقی رخ بدهد.

icon ادامه نوشته

iconبرچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نویسنده :
  • پنجشنبه, ۷م , مهر , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۰
  • بغل

     

     


    روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد
    شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
    زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست
    دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.
    زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد
    با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.
    به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،
    شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.
    زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.
    شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که
    گفتن همان جمله ى ساده ى “مرا بغل کن”
    چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که
    در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است

    iconبرچسب ها: , , , , , , , , , , ,
  • نویسنده :
  • سه شنبه, ۵م , مهر , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۰
  • داستان اثبات عشق

     


    پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

    می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

    تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟
    فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

    علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.
    گفتم: تو چی؟ گفت: من؟

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , ,
  • نویسنده :
  • یکشنبه, ۱۳م , شهریور , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۱
  • حکایتی از خیار دزد خیالباف

    روزی شخصی بر سر جالیز رفت که خیار بدزدد.

    پیش خودش گفت: این گونی خیار را می‌برم و با پولی که برای آن می‌گیرم، یک مرغ می‌خرم.
    مرغ تخم می‌گذارد، روی آن‌ها می‌نشیند و یک مشت جوجه در می‌آید،
    به جوجه‌ها غذا می‌دهم تا بزرگ شوند،
    بعد آن‌ها را می‌فروشم و یک گوسفند می‌خرم،

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , , ,
  • نویسنده :
  • سه شنبه, ۱م , شهریور , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۰
  • ازدواج آهو و الاغ

     

     

     

     


    اهو خیلی خوشگل بود .
    یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

    آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.

    پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , , ,
  • نویسنده :
  • شنبه, ۲۹م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۱
  • داستان صندوقچه دل

    همین طوری که مادرم سرش گرم بود آروم آروم به سمت صندوقچه مامان‌بزرگ خیز برداشتم که یهو مامانم فهمید و گفت: داری چی کار می‌‌کنی ورپریده؟ خودم رو انداختم رو صندوقچه و گفتم آخ آخ پام پیچ خورد. مادرم از این  کارم عاصی شده بود اما خودت بگو وقتی آنقدر بزرگ‌ترها رو یه چیزی حساس باشند و هی بگن دست نزن خوب آدمم حساس می‌‌شه دیگه.

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , ,
  • نویسنده :
  • جمعه, ۲۸م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۰
  • سوز سرد

    پرهام تورانی پس از ۲۳ سال از آمریکا به ایران می‌آید. در فرودگاه دعوایش می‌شود و کار به مداخله محمود اکبری مامور فرودگاه می‌کشد. اکبری با دیدن پاسپورت پرهام متوجه می‌شود که وی پسر گشتاسب، همرزم و دوست صمیمی‌اش در دوران دفاع مقدس می‌باشد.

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , , ,
  • نویسنده :
  • جمعه, ۲۸م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۰
  • داستان پلیسی خزان محبت

    ساعات اولیه صبح یکی از روزهای سرد زمستان به کلانتری اطلاع داده می‌شود که در یکی از محلات جنوبی شهر، قتلی اتفاق افتاده و لازم است ما هر چه زودتر به محل وقوع حادثه مراجعه کنیم. به همراه گروهی از مامورین همکارم، به آدرس محل مورد نظر رفتیم…

    سرمای اول صبح، گزنده و نیش‌دار است، تا مغز استخوان نفوذ می‌کند و خواب را از چشمان آدم، فراری می‌دهد. هنوز آغاز روز است و جنب‌وجوش چندانی در سطح شهر به چشم نمی‌خورد و همین امر، مسیرمان را برای زودتر رسیدن هموار کرده است.

    دقایقی بعد، جلوی منزلی بزرگ و قدیمی توقف می‌کنیم و پس از استقرار نیروها در محل‌های لازم، وارد خانه می‌شویم.

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , , ,
  • نویسنده :
  • جمعه, ۲۸م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۰
  • قصه عشق مریم و علی


    شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو.

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , ,
  • نویسنده :
  • شنبه, ۲۲م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۲
  • راز گل سرخ

    راز گل سرخ

    یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد
    و به اون گفت روی زمین برای خود نقطه‌ای پیدا کن تا همون‌جا منزلگاه تو باشه
    گل از اون بالا منطقه‌ای رو دید زرد رنگ،
    سرزمین وسیع و پهناوری بود
    پیش خودش گفت من همین‌جا می‌مونم
    رو به خدا کرد و گفت:
    خدایا منو همین‌جا قرار بده

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , , , ,
  • نویسنده :
  • جمعه, ۲۱م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۱