
نباید وسوسه میشدم
روابط پنهانی یکی از رفتارهای نادرستی است که جرایم بعدی را زمینهسازی میکند. محسن ـ هـ مردی ۳۹ ساله است که قربانی جرم شده و از زنی که اغفالش کرده شکایت دارد. او میگوید: ندانمکاری خودش باعث شد چنین اتفاقی رخ بدهد.
ادامه نوشته

نباید وسوسه میشدم
روابط پنهانی یکی از رفتارهای نادرستی است که جرایم بعدی را زمینهسازی میکند. محسن ـ هـ مردی ۳۹ ساله است که قربانی جرم شده و از زنی که اغفالش کرده شکایت دارد. او میگوید: ندانمکاری خودش باعث شد چنین اتفاقی رخ بدهد.
ادامه نوشته

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد
شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مىکردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست
دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.
زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد
با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.
به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،
شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.
زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که
گفتن همان جمله ى ساده ى “مرا بغل کن”
چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که
در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.
تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.
گفتم: تو چی؟ گفت: من؟
ادامه نوشته

روزی شخصی بر سر جالیز رفت که خیار بدزدد.
پیش خودش گفت: این گونی خیار را میبرم و با پولی که برای آن میگیرم، یک مرغ میخرم.
مرغ تخم میگذارد، روی آنها مینشیند و یک مشت جوجه در میآید،
به جوجهها غذا میدهم تا بزرگ شوند،
بعد آنها را میفروشم و یک گوسفند میخرم،
ادامه نوشته

اهو خیلی خوشگل بود .
یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
ادامه نوشته
همین طوری که مادرم سرش گرم بود آروم آروم به سمت صندوقچه مامانبزرگ خیز برداشتم که یهو مامانم فهمید و گفت: داری چی کار میکنی ورپریده؟ خودم رو انداختم رو صندوقچه و گفتم آخ آخ پام پیچ خورد. مادرم از این کارم عاصی شده بود اما خودت بگو وقتی آنقدر بزرگترها رو یه چیزی حساس باشند و هی بگن دست نزن خوب آدمم حساس میشه دیگه.

پرهام تورانی پس از ۲۳ سال از آمریکا به ایران میآید. در فرودگاه دعوایش میشود و کار به مداخله محمود اکبری مامور فرودگاه میکشد. اکبری با دیدن پاسپورت پرهام متوجه میشود که وی پسر گشتاسب، همرزم و دوست صمیمیاش در دوران دفاع مقدس میباشد.
ادامه نوشته

ساعات اولیه صبح یکی از روزهای سرد زمستان به کلانتری اطلاع داده میشود که در یکی از محلات جنوبی شهر، قتلی اتفاق افتاده و لازم است ما هر چه زودتر به محل وقوع حادثه مراجعه کنیم. به همراه گروهی از مامورین همکارم، به آدرس محل مورد نظر رفتیم…
سرمای اول صبح، گزنده و نیشدار است، تا مغز استخوان نفوذ میکند و خواب را از چشمان آدم، فراری میدهد. هنوز آغاز روز است و جنبوجوش چندانی در سطح شهر به چشم نمیخورد و همین امر، مسیرمان را برای زودتر رسیدن هموار کرده است.
دقایقی بعد، جلوی منزلی بزرگ و قدیمی توقف میکنیم و پس از استقرار نیروها در محلهای لازم، وارد خانه میشویم.

ادامه نوشته

راز گل سرخ
یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد
و به اون گفت روی زمین برای خود نقطهای پیدا کن تا همونجا منزلگاه تو باشه
گل از اون بالا منطقهای رو دید زرد رنگ،
سرزمین وسیع و پهناوری بود
پیش خودش گفت من همینجا میمونم
رو به خدا کرد و گفت:
خدایا منو همینجا قرار بده