دانلود رمان ایرانی پدرسالار

این موضوع هیچ ربطی به ازدواج من و شما نداره ، شما هم بهتره خیال کنید که ما هیچ نسبتی با هم نداشتیم
خانم طلاچی من جا نمیزنم . شما باید با من ازدواج کنید . هر شرطی داشته باشین من می پذیرم
سکوتم باعث شد دوباره حرف بزند : خانم پریا ، خواهش می کنم دست از لجبازی بردارین . من چه هیزم تری به شما فروختم که حاضر نیستین حتی به پیشنهاد من فکر کنید ؟ میدونم که ملاحظه خواهرم و مرتضی را می کنید ، ولی بدونین اون دو تا زندگی راحتی دارن . یه کم به فکر خودت و من باشید
شما متوجه نیستین ، من امادگی ازدواج ندارم
میدونم که زندگی با مرتضی صدمه خوردین ، اما من سعی خودمو می کنم که خوشبختتون کنم
شما بهتره بیشتر فکر کنید و من باید الان قطع کنم ….
بخشی از کتاب رمان زیبای پدر سالار نوشته ناهید سلیمان خانی