پایگاه اینترنتی ایران ویج

رمان عاشقانه روزهایی که بی تو گذشت / مریم دالایی

رمان ایرانی و عاشقانه روزهایی که بی تو گذشت | مریم دالایی نام کتاب : روزهایی که بی تو گذشت

رمان ایرانی و عاشقانه روزهایی که بی تو گذشت | مریم دالایی نویسنده : مریم دالایی

رمان ایرانی و عاشقانه روزهایی که بی تو گذشت | مریم دالایی حجم کتاب : ۲٫۷۷ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه روزهایی که بی تو گذشت | مریم دالایی تعداد صفحات : ۲۶۷

 

hjthphnv7ap205h9n5z9.png

رمان ایرانی و عاشقانه روزهایی که بی تو گذشت | مریم دالایی خلاصه داستان :

ماجرا مربوط به دختری به نام پریا است که یک بار در جوانی عاشق پسر مستاجر مغازه ی پدرش می شه و با محمد ازدواج می کنه اما این زندگی دوام چندانی نداره و مجبور می شه دوباره بدون هیچ عشقی با جهانگیر ازدواج کنه …

 

icon ادامه نوشته

iconبرچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نویسنده :
  • سه شنبه, ۱۸م , مرداد , ۱۳۹۰
  • نظرات شما: ۱
  • دانلود رمان فریاد اثر رقیه نصرالله پور

    رمان عاشقانه
    کتاب رمان زیبای فریاد

    نوشته خانم  رقیه نصرالله پور ( ستاره )
    انتشار در کتابخانه الکترونیکی آریا

    با عرض پوزش از ایشون به خاطر تاخیر در رمان انتشار

    ماه اسفند هم تموم شد و بهار با تموم قشنگی هاش اومد و این قشنگی و طراوت توی خونه ی ما هم قدم گذاشت . پرهام هنوز به گفته دکتر احترام گذاشته بود و ازم دوری میکرد . میترسید دوباره حالم بد بشه . نمیدونم ، شاید گفته دکتر بهانه ای براش بود تا ازم دور باشه .. لحظه سال تحویل کنار پرهام بودم . اولین سالی بود که عید کنار کسی بودم که دوستش داشتم . کنار کسی که درکنارش بودن آرزومه . آرزومه که توی آغوشش زندگی کنم و صدای نفس هاش لالایی شب هام باشه . شب هایی که هیچوقت برام تکرار شدنی نیستند . بعد از سال تحویل همه به پرهام زنگ زدن و سال نو رو تبریک گفتن .

    صبح زود بیدار شدم و خونه رو تمیز کردم . ساعت نه بود که پرهام بیدار شد و رفت دوش بگیره . وقتی اومد من لباسم رو پوشیده بودم . با دیدن من غم بزرگی توی چشماش نقش بست . حوله رو از روی سرش برداشت و به کیفم نگاه کرد :
    -    فکر نمیکردم اینقدر دقیق باشی که بخوای سر سال بری .
    بلند شدم و به طرفش رفتم حوله رو به موهاش کشیدم . چشمای پف کرده اش نشون میداد شب بدی رو گذرونده .
    -    دیشب نخوابید ی؟
    -    چرا ! خوابیدم .
    پرهام بگو تو هم دوستش داری . بگو به خاطر رفتن من ناراحتی . بگو شب بدی بود . بگو که دوستم داری … بگو که …
    -    راستش نه نخوابیدم . میخواستم در مورد یه چیز مهم تصمیم بگیرم . در مورد شرکته .
    هنوز هم مغرور و شکست ناپذیری پرهام . کاش کمی از اون غرورت رو از دست میدادی . کاش مدونستی دلم چقدر شکسته ….

    icon ادامه نوشته

    iconبرچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,
  • نویسنده :
  • پنجشنبه, ۱م , مهر , ۱۳۸۹
  • نظرات شما: ۵