لینکدونی

آخرین ارسال های انجمن RSS انجمن ايران ويج – گالری عکس

  • با خطا روبرو شدیم! که نشان دهنده‌ی اینست که خوراک کار نمی‌کند. دوباره تلاش کنید.


رمان حسرت عشق

iconبرچسب ها: , , , , , ,

رمان حسرت عشق


چشم که گشودم خورشید غروب کرده بود و شب بساط مخملی اش را بر پهنای پیکر آسمان گشوده بود.
نگاهم از آسمان بر روی ساعت دیواری افتاد.از روی تخت پایین آمدم و در حال مرتب کردنش به خود گفتم.”چقدر خوابیدم! الان دوباره صدای مادر در می آید.”
از اتاق که بیرون آمدم صدای آروم و مودب فرهاد مرا بر جای خود نگه داشت.
_سلام خاله مهسا!
خم شدم و او را بغل کردم .به گونه اش بوسه ا زدم و گفتم:
_سلام به روی ماهت خاله جون.
برای کمک به مادر وارد آشپز خانه شدم.نرگس با دیدنم لبخندی زد و گونه ام را بوسید و گفت:
_سلام حالت چطوره؟
مادر به جای من جواب داد:
_می خواستی چطور باشه مادر؟!کاش مهسا هم مثل تو ذره ای عقل داشت.این طور حداقل من و پدرت اینقدر عذاب نمیکشیدیم.
_چطور مگه؟باز خواستگار جدیدی پیدا شده؟
_پیدا شده…؟الان چند ماهه که آقای کمالی منتظر جواب خانم نشسته.

صفحه ۶
سعی کردم خشم درونم را کنترل کنم:
_کی بهش گفته منتظر من بشینه؟من اگه اونو دوست داشتم یا احساس میکردم که میتونم در آینده دوستش داشته باشم همون دفعه اول بهش جواب مثبت میدادم.ولی مثل اینکه این آقا اصلا حرف حالیش نمیشه!
_حالیش نمیشه چیه؟این چه طرز حرف زدنه؟
_چطور دیگه باید صحبت کنم؟بابا به چه زبونی بگم…من از این آقا خوشم ن…می…یاد!
آشپز خانه را ترک کردم و دوباره به اتاق برگشتم.چند لحظه بعد نرگس پشت سرم وارد شد و کنارم نشست.
_مگه این آقای کمالی چه ایرادی داره که بهش جواب مثبت نمیدی؟تا اون جا که من شنیدم داره برای دکترا درس میخونه پسر خوش تیپ و خوش چهره ایه به اندازه ی خودش هم که ثروت داره…
_پسر…مثل اینکه فراموش کردی آقای کمالی برای دومین باره که میخواد ازدواج کنه.
_خب اینکه دلیل نمیشه.بیچاره زن اولش سر زایمان فوت کرد.یعنی به نظر تو دیگه حق زندگی نداره؟
_چرا داره ولی نه با منی که ده سال ازش کوچیک ترم.و دل به کسی نسپردم.تو خودت بهتر از هر کسی میدونی که عشق برای من توی زندگی چقدر مهمه. من نمیخوام عشق دوم کسی باشم.از این گذشته…به ثروت این آقا هم شک دارم.یه جوون به سن و سال اون که در حال تحصیله و به قول خودش هیچ کس و کاری رو نداره از کجا میتونه این همه ثروت داشته باشه؟
_تو که غیر از آقای کمالی خواستگارای زیادی داری.همین پسر خاله صدف.چرا به اون جواب نمیدی؟
_تورو خدا اسم بهرام رو نیار اون که اگه صبح به صبح از پدرش پول تو جیبی نگیره هیچه
.

صفحه ۷
_این نشد یکی دیگه.
از جایم بلند شدم و پرده را کنار زدم و گفتم:
_فعلا اصلا تمایلی به ازدواج ندارم.
بی مقدمه گفت:
_مهسا تو تنها به زیبائیت می نازی والا هیچ دلیلی نداره که به آقای کمالی جواب رد بدی.
_متوجه منظورت نمیشم!
_خیلی خوبم متوجه شدی.تو با خودت فکر میکنی چون تنها داراییت زیبائیه باید اینقدر مغرور باشی؟البته فکر کنم آقای کمالی هم در حد خودش جوون زیبا و برازنده ایه.هم با کمالات و تحصیل کردست و هم ثروتمند.این دلیل نمیشه که چون یک بار ازدواج کرده بهش جواب رد بدی.
_اولا من زیبایی ندارم که بهش بنازم .دوما در مورد جواب رد دادنهای من هرچی می خواید فکر کنید.فکر کنید من مغرورم…اگه دوست نداشتن و اینکه نمیخوام یه عمر با کسی زندگی کنم که بهش علاقه ای ندارم و به جای من تصویر ترسیم شده ی زن دیگه ایه .غروره …آره غرور منو گرفته!
_ولیس مهسا…عشق بعد از ازدواج هم به وجود میاد.
_اما خودت بهتر از هرکسی میدونی که من ابدا بدون عشق ازدواج نمیکنم.تا نسبت به کسی احساسی پیدا نکنم بهش جواب مثبت نمیدم.
چون دید خیلی ناراحت شدم بحث را جهت دیگری داد:
_تو باید به فکر سرور هم باشی.اون حالا نوزده سالشه.چند روز پیش هم خانم سلطانی برای محمود ازش خواستگاری کرده.این طورم که معلومه خودشم زیاد بی میل نیست.
_اگه سرور قصد ازدواج داره من حرفی ندارم.

برای مشاهده تمام رمان اینجا کلیک کنید


  • نویسنده :
  • دوشنبه, ۱م , شهریور , ۱۳۸۹
  • نظرات شما: ۲۹
  • سلام

    مرسی از وبلاک قشنگتون

    لطفا اگه میتونید رمان حسرت عشق رو کامل برام بفرستید

    خیلی خیلی مرسی

  • salam dost aziz aghe mishe harche zood tar baram romane hasrate eshgo beferestid(kamel) mamnoon

  • salam mishe roman hasrate eshgh ro kamel baram befresteed?

    man ta safheye 310 khondam bagheyash ro mikham

    pleas

  • سلام منم کامل این رانو میخوام لطفا.مرسی

  • سلام.مرسی بابت نوشته هاتون.میشه کامل شدهی رمان رو برام بفرستید.بازم مرسی

  • سمیر

    توروخدادیوونمون کردی زودبفرستش خواهش می کنم دست گلت درد نکنه

  • سمیر

    اگه میتونی امروز تمومش کن یاحداقل بیشتربنویس.ممنون

  • مریم

    عزیزم الان ۳ روز که ادامشو نگذاشتی.لطفا زودتربذار.

  • سمیر

    خواستم بگم اینقدرنمیخواد منت بذاری.چرااینقدرخودتومیگیری دلت می خواد منتتوبکشن دلم برات میسوزه.بذار یه نصیحت بهت بکنم یاکاری روشروع نکن یااگه کردی تاآخرش باش فهمیدی نیلوفرخانم حالاهم دلت خواست تایپ کن دلتم نخواست نکن .فکر نکن التماست میکنم.

  • علی

    اگه راست میگی جوابمو بده.اولش خیلی دعات میکردم ولی الان که فهمیدم چه جورآدمی هستی دیگه نه دعات میکنم نه کاری باهات دارم.دیگه دوست ندارم اولش محبوب بودی ولی داری ازچشم همه میافتی.

  • سمیر

    خیلی دوست داری التماست کنن نه کورخوندی همش میگی تشکرکنیدتا تایپ کنم چرا اینقدر منت میزاری؟دلو برات میسوزه چون معلومه کمبود محبت داری درضمن فکرنکن التماست میکنیم هرچی میگیم دستت درد نکنه بیشترخودتو میگیری دیگه هم دوستت ندارم

  • niloufar abi

    سمیر این چه طرز حرف زدنه؟خجالت بکش.نذار دهنم باز بشه ها.من از توی بیمارستان چطوری تایپ کنم؟واقعا برات متاسفم.

  • niloufar abi

    من محتاج تشکر های دوستان نیستم.جناب عالی خیلی بی شعوری که توی جمع با من اینجوری حرف میزنی.اسم منو به اون دهن کثیفت نیار.من تا حالا اینجا رو ندیده بودم.وگرنه از همون اول یه چیزی بهت می گفتم که دهنتو گِل بگیری.

    پاسخ مدیریت سایت :
    نیلو فر عزیز شما خودت رو ناراحت نکن بعضی دوستان در داشتن فهم و شعور دچار مشکل هستند ( احمدنیا )

  • سمیر

    سلام نیلوفرجان منوببخش خیلی عصبانی بودم.راستشوبخوای غرق درداستان زیبایی راکه تایپ کرده بودی شدمبرای همین هم نفهمیدمکه چی گفتم من انقدری که میگی بدنیستم ببخشید.من شرمنده هستم اینوجدی میگم.درضمن جواب بدی رو بابدی نمیدن باخوبی میدن که طرفو شرمنده کنه.بگذریم .من الان جلوی همه میگم شرمنده شرمنده شرمنده .حلالم کن.اگه بدگفتم ببخش.ازمدیرسایت هم عذرخواهی میکنم.خداحافظ.درضمن اگه بخشیدی بگو تاخیالم راحت بشه.ممنون.بوس

  • niloufar abi

    نه عزیزم بوس لازم نیست.منم معذرت می خوام.چون واقعا توی بد شرایطی گیر کردم.من خودم از دیر تایپ کردن کتاب ناراحتم.از اینکه بقیه رو ناراحت کنم ناراحت می شم.ولی من تازگیا دارم مشکل قلبی پیدا می کنم.نمی تونستم اینو به همه بگم.اصلا دلیلی نداشت که بگم.یه پام دکتره یه پام مدرسه.معذرت می خوام.ولی دوست دارم اینو بدونی.نه من و نه هیچ کس دیگه هیچ احتیاجی به سپاس های همدیگه نداریم.

  • elmira

    وای وای وااااااااااای چقدر بد صحبت میکنید با هم؟!!!!!!

    الاهی فدای نیلوفر جونم بشم ممممممممممممن. انشاالله زود زود خوب میشی گلم، آخه مقصر خودتی که داستانای خوب خوب میذاری بعد ما دلمون طاقت نداره صبر کنیم :)

    بوس بوس

  • سما

    سلام عزیزم من سما هستم رمانت عالی بود باید بگم که من عاشق شعر و داستان های عاشقانه ام ازت تشکر می کنم که زحمت کشیدی تایپ کردی بازم برامون ازین کارای خوب بکن_/

  • niloufar abi

    بالاخره تموم شد.از همه به خاطر اینکه دیر تایپ می کردم عذر می خوام.ببخشید.نه دیگه سمیر جان.دیگه این اشتباه رو تکرار نمی کنم.
    از اینکه بد صحبت کردم هم ببخشید.آخه خیلی زود ناراحت میشم.بازم ببخشید.دوستتون دارم.بای.

  • ali

    salam nilofar abi jon,omidvaram moshkele ghalbit zood khob beshe ama vase behbode kamelesh mitonam behet ye jaye khobo motmaeno moarefi koni,be in addrese site boro adreso telesham hast vase nobat gereftan omidvaram khob beshi,felan…
    http://www.aspian.ir/
    inam linkesh

  • niloufar abi

    ممنون.بله.رفتم توی سایتش.خیلی متشکرم.

  • sara

    خیلی خوب بود i love you

  • sara

    دعا کنید به عشقم برسم

  • samira

    لطفا رمان حسرت عشق رو کامل واسم بفرستید ممنون

  • نسیم

    salam nilofar jan man taze omadam va taze shoro kardam khandane romano vali ta enja ham k khondam khely khob bod vasat arezoei salamati daram

  • نسیم

    ئن

  • SARA

    واااااااای عاشق شخصیت امیر و مهسام!خیلی خیلی دوسشون دارم.واقعا نویسندش گل کاشته!

  • پریا

    چرا واسه دانلود نمذارینش؟ نمیشه دانلودش کرد!!!!!!

  • معصومه

    چرا نمیشه دانلودش کرد؟

  • دخی17

    سلام خیلی رمان خوشکلیه مرسی ازنیلوفرجون امیدوارم خوب شی ازیکی ازدوسام گرفم اونم گف ازشماگرفه خیلی دوست دارم عزیزم درباره اون قلب مهربونتم خبربده

    ثبت نظر

    نام:
    ایمیل:
    وب سایت:
    متن و پیام شما: