برای دریافت جدیدترین مطالب در ایمیل خود اینجا کلیک کنید

رمان عاشقانه
کتاب رمان زیبای فریاد

نوشته خانم  رقیه نصرالله پور ( ستاره )
انتشار در کتابخانه الکترونیکی آریا

با عرض پوزش از ایشون به خاطر تاخیر در رمان انتشار

ماه اسفند هم تموم شد و بهار با تموم قشنگی هاش اومد و این قشنگی و طراوت توی خونه ی ما هم قدم گذاشت . پرهام هنوز به گفته دکتر احترام گذاشته بود و ازم دوری میکرد . میترسید دوباره حالم بد بشه . نمیدونم ، شاید گفته دکتر بهانه ای براش بود تا ازم دور باشه .. لحظه سال تحویل کنار پرهام بودم . اولین سالی بود که عید کنار کسی بودم که دوستش داشتم . کنار کسی که درکنارش بودن آرزومه . آرزومه که توی آغوشش زندگی کنم و صدای نفس هاش لالایی شب هام باشه . شب هایی که هیچوقت برام تکرار شدنی نیستند . بعد از سال تحویل همه به پرهام زنگ زدن و سال نو رو تبریک گفتن .

صبح زود بیدار شدم و خونه رو تمیز کردم . ساعت نه بود که پرهام بیدار شد و رفت دوش بگیره . وقتی اومد من لباسم رو پوشیده بودم . با دیدن من غم بزرگی توی چشماش نقش بست . حوله رو از روی سرش برداشت و به کیفم نگاه کرد :
-    فکر نمیکردم اینقدر دقیق باشی که بخوای سر سال بری .
بلند شدم و به طرفش رفتم حوله رو به موهاش کشیدم . چشمای پف کرده اش نشون میداد شب بدی رو گذرونده .
-    دیشب نخوابید ی؟
-    چرا ! خوابیدم .
پرهام بگو تو هم دوستش داری . بگو به خاطر رفتن من ناراحتی . بگو شب بدی بود . بگو که دوستم داری … بگو که …
-    راستش نه نخوابیدم . میخواستم در مورد یه چیز مهم تصمیم بگیرم . در مورد شرکته .
هنوز هم مغرور و شکست ناپذیری پرهام . کاش کمی از اون غرورت رو از دست میدادی . کاش مدونستی دلم چقدر شکسته ….

http://www.iranvij.ir/fa/upload.iranvij.ir/images_aban//2011/12/arya42.gif دانلود کتاب الکترونیکی رمان فریاد نوشته رقیه نصرالله پور  | Download
http://www.iranvij.ir/fa/upload.iranvij.ir/images_aban//2011/12/arya42.gif دانلود کتاب  رمان فریاد نوشته رقیه نصرالله پور با فرمت جار برای موبایل  | Download

پسورد : http://www.iranvij.ir