ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

داستانک
alt

یک کلمه تاثیرگذار و تغییر در زندگی ! / داستانک

کلاس اول یزد بودم سال۱۳۴۰، وسطای سال اومدیم تهران یه مدرسه اسمم را نوشتند شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا معظلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم البته تو شهر... (۲۸ تیر ۱۳۹۴)

alt

خوبي‌ها، نكات مثبت، روشنايي ها و…

یک خاطره آموزنده از کوفی عنان

از كوفي عنان (دبير كل سابق سازمان ملل و برنده صلح نوبل) پرسيدند: بهترين خاطره ي شما از دوران تحصيل چه بود؟او جواب داد: «روزي معلم علوم ما وارد كلاس شد و برگه ي سفيد رنگي را به تخته سياه چسباند. در وسط آن لكه‌اي با جوهر سياه... (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳)

alt

داستان آلزایمر مادر !

                چمدونش را بسته بودیم،  با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود  کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،  کمی نون روغنی، آبنات، کشمش  چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ...  گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم  یک گوشه هم... (۲۴ بهمن ۱۳۹۲)

alt

داستان مانع

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسياری هم غرولند می... (۲ شهریور ۱۳۹۲)

alt

ســــلیمان و مورچه عاشق

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق... (۲۸ آذر ۱۳۹۱)

alt

حکايت تاجر و چهار همسرش

زندگي انسان ها سراسر ندانم کاري است و اشتباه ،آزمون و خطاي ما آدم ها گويي هرگز تمامي نخواهد داشت. اگر به گذشته خود نظري بيندازيم آنقدر حماقت کرده ايم از خرد و کلان و از ياد آوري بعضي هايشان خنده مان مي گيرد و بعضي ديگر آهي... (۱۲ مرداد ۱۳۹۱)

alt

داستان میوه و بچه و صاحب خانه …!

رفته بودیم به دیدن یکی از افراد فامیل. قبلا هم تلفنی نزول بلا را که از خراب شدن سقف فقط یک درجه قابل تحمل تر بود، به اطلاع میزبانان که زن و شوهر و دو سه بچه بودند، رسانده بودیم. صاحبخانه با آنکه آدم تردستی بود، آب از دستش نمی... (۸ فروردین ۱۳۹۱)

alt

متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!

روزی مردی ثروتمند پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. روزی مردی ثروتمند پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به... (۲۶ اسفند ۱۳۹۰)

alt

خرید معجزه فقط با 5 دلار !!! ( حتما بخوانید )

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج... (۱۵ بهمن ۱۳۹۰)

alt

قصه‌ی شب یلدا

بابا گفت: «چه بوی خوبی!» دست‌هایش مثل رخت‌آویزی که از هرجایش لباسی آویزان است، پر از نایلون میوه و خوراکی بود. من دویدم و دوتا از نایلون‌ها را گرفتم و گفتم: «مامان عود سوزونده!» مامان داشت تاقچه‌ها را دستمال می‌کشید. رو... (۱ دی ۱۳۹۰)

alt

کارت پستال ها

داستانی از دیوید البحاری(1) با ترجمه ی علی عبداللهی(2): پدر زیاد سفر می رفت. هر جا هم می رفت، برای ما کارت پستال می فرستاد پشت همه کارت پستال ها هم همیشه یک متن واحد می نوشت- پنج جمله و زیرش امضای قشنگ خودش- ولی ما هر بار همان... (۲۵ آذر ۱۳۹۰)

alt

مرد دزد چهره!

اکیلّه کمپنیلی achille campanile برگردان: عاطفه عمادلو پیرمرد به تلخی گفت: "بله من یک دزدم. اما فقط یک بار در زندگی‌ام دزدی کردم. و آن عجیب ترین سرقتی بود که تا به حال روی داده. ماجرا مربوط می‌شود به یک کیف جیبی پر از پول..."... (۲۵ آذر ۱۳۹۰)

alt

دوستی و چای

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده... (۲۱ آذر ۱۳۹۰)

دوره های نوروزی عصر شبکه
;کانال تلگرام ایران ویج الکامپ عصر شبکه آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

آخرین اخبار و مطالب

پربحث ترین های هفته

Sorry. No data so far.

خواندنی ها

alt

اینترنت و IT

سبک زندگی

گردشگری

alt

داستان کوتاه

فرهنگ و هنر

خبرهای تصویری

شما نیز می توانید خبر تصویری خود را با نام خود برای ما ارسال کنید تا در همین بخش به نمایش بگذاریم.