<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; شعر و ادبیات</title>
	<atom:link href="http://www.iranvij.ir/category/literature/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.iranvij.ir</link>
	<description>پایگاه رسمی گروه اینترنتی ایران ویج</description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 May 2012 06:57:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>دانستنی ها و راهنمای خرید کولر گازی</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%d8%b1-%da%af%d8%a7%d8%b2%db%8c.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%d8%b1-%da%af%d8%a7%d8%b2%db%8c.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 May 2012 08:34:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>iRaj</dc:creator>
				<category><![CDATA[برق و الكترونيك]]></category>
		<category><![CDATA[علمی و آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[کولر ، کولر گازی ، راهنمای خرید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=579615</guid>
		<description><![CDATA[در این مقاله قصد داریم با کولر گازی، نحوه سرماسازی، انواع کولر گازی و مقایسه کولر گازی و آبی آشنا شویم.کولر گازی یکی از سیستم‌های خنک کننده است زیرا به سرعت از گرمای محیط می‌کاهد در این مقاله می‌خواهیم چگونگی سرما سازی انواع کولر گازی و مزایا و معایبش را نسبت به کولر آبی بازگو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در این مقاله قصد داریم با کولر گازی، نحوه سرماسازی، انواع کولر گازی و مقایسه کولر گازی و آبی آشنا شویم.<br />کولر گازی یکی از سیستم‌های خنک کننده است زیرا به سرعت از گرمای محیط می‌کاهد در این مقاله می‌خواهیم چگونگی سرما سازی انواع کولر گازی و مزایا و معایبش را نسبت به کولر آبی بازگو کنیم پس با ما همراه باشید.</p>
<div style="text-align: center"><a href="http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%d8%b1-%da%af%d8%a7%d8%b2%db%8c.html/82897_273" rel="attachment wp-att-579618"><img class="alignnone size-full wp-image-579618" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/82897_273.jpg" alt="" width="320" height="355" /></a></div>
<p><strong>چگونگی سرما سازی</strong></p>
<p>در کولر گازی، همانند یخچال، از فرایند تبدیل گاز به مایع به وسیله افزایش فشار و در نتیجه تولید سرما که در اثر تبدیل مایع به گاز ایجاد می‌شود استفاده می‌شود.</p>
<p><strong>کولر گازی</strong></p>
<p>این دستگاه عمدتاً از یک بخار کننده که وظیفه‌اش جذب گرمای هواست، یک کمپرسور که وظیفه‌اش افزایش دمای بخار ماده سرمازاست، یک کندانسور و یک دمنده تشکیل شده است. این دستگاه دارای مصرف بسیار بالای انرژی است.</p>
<p><strong>انواع کولرهای گازی</strong></p>
<p>کولرهای گازی معمولاً در سه مدل ساخته می‌شوند:</p>
<p>کولرهای یک تکه یا پنجره‌ای<br />کولرهای دو تکه (اسپلیت)<br />کولر های پرتابل (قابل حمل)</p>
<p>در کولرهای یک تکه ای یا پشت پنجره ای به ابعاد پنجره و کولر دقت کنید</p>
<p>کولرهای یک تکه دیواری، یا پشت پنجره‌ای، خیلی متداول و مورد توجه می‌باشند و به آسانی در داخل قاب پنجره نصب می‌شود. ولی به علت نوع کمپرسور آن مصرف برق</p>
<p>بیشتری نسبت به انواع دیگر آن دارد.</p>
<p>ولی در کولرهای اسپلیت که دو تکه هستند در هنگام خرید به دستگاه خارجی و محل نصب آن و چگونگی اتصال آن‌ها به هم را هم مد نظر قرار دهید.</p>
<p><strong>مقایسه کولر گازی و آبی</strong></p>
<p>کولرهای گازی بر خلاف کولر های آبی رطوبت محیط را افزایش نمی‌دهد پس در مناطق مرطوب کارایی زیادی می‌توانند داشته باشند. از این جهت برای محیط‌های شرجی بسیار مناسب است.</p>
<p>کولر گازی نام مصطلح فارسی است که به کلیه دستگاه‌های شامل چرخه سرمایش مبتنی بر تراکم و انبساط گاز اطلاق می‌شود. نام انگلیسی این گونه تجهیزات Air Conditioner است.</p>
<p><strong>سیستم‌های سرمایشی موجود در ایران و مصارف برق آن‌ها</strong></p>
<p>سیستم‌های سرمایشی که در ایران مورد استفاده قرار می‌گیرند در نقاط مختلف متفاوت می‌باشند. از جمله این سیستم‌ها که عمدتاً در مناطق جنوب و شمال کشور به علت آب و هوای گرم و مرطوب مورد استفاده قرار می‌گیرند، کولر گازی می‌باشد.</p>
<p>حدود ۷۰ درصد از خانوارهای ایرانی در فصل گرما از کولر های آبی و یا گازی برای خنک کردن محیط زندگی خود استفاده می‌کنند. توان کولرهای آبی در حدود ۵۰۰ وات و در مورد کولرهای گازی بالغ بر ۲۰۰۰ وات است.</p>
<p>کولرهای آبی در مناطقی که رطوبت هوا بالا است، مانند شمال و جنوب کشور از کارایی خوبی برخوردار نیستند، لذا در این مناطق از کولرهای گازی به طور گسترده استفاده می‌شود. لکن در مناطقی که شرایط آب و هوایی برای استفاده از کولر آبی مساعد است، استفاده از کولر گازی اشتباه است.</p>
<p>در مورد کولرهای آبی نیز می توانید با رعایت مواردی مثل سایه بان مناسب برای کولر و استفاده از دور کند به جای روشن و خاموش کردن های پی در پی و استفاده از دور تند می توانید مصرف برق این کولرها را تا حد قابل توجهی کاهش دهید.</p>
<p>در ضمن تفاوت اصلی کولرهای گازی و آبی علاوه بر ساختار و نظام کاری آنها نبود ترموستات در سیستم کنترلی کولر آبی می باشد که بتواند زمان روشن بودن کولر را با توجه به دمای محیط مدیریت کند که این خود عیب بزرگی محسوب می شود و سبب می شود تا در فصول گرم مثل تابستان به علت رشن ماندن کولر در تمامی ساعات شب سبب سرما خوردگی و بیماری افراد استفاده کننده از این نوع کولر شود که البته کولر گازی این مشکل را ندارد و خوشبختانه این مشکل با استفاده از کلید هوشمند کولر آبی قابل حل می باشد.</p>
<p>مصرف بالای انرژی الکتریکی در کولرهای گازی، اهمیت بهینه سازی و کنترل مصرف انرژی الکتریکی را در این وسایل ایجاب می‌نماید.</p>
<p>مقدار انرژی مصرفی در کولرهای گازی تابع عوامل مختلفی است که از مهم‌ترین عوامل تأثیر گذار بر مصرف انرژی الکتریکی کولرهای گازی می‌توان به محل نصب، سرویس و نگهداری مناسب و تناسب ظرفیت برودتی کولر با فضای مورد استفاده (از لحاظ مساحت، دما و رطوبت) اشاره نمود.</p>
<p><strong>توصیه های کاربردی:</strong></p>
<p>۱. برآورد ظرفیت مناسب</p>
<p style="text-align: right">لازم است در موقع خرید کولر گازی به مساحت فضایی که نیاز به برودت دارد توجه نماییم. در جدول زیر ظرفیت مورد نیاز کولر گازی به نسبت مساحت فضای مورد استفاده، درج شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<table style="text-align: left;margin-left: auto;margin-right: auto" dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ظرفیت BTU/h</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مساحت (مترمربع)</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹۰۰۰</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۳۷-۳۲</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱۰۰۰۰</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۴۱-۳۷</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱۲۰۰۰</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۵۰-۴۱</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱۴۰۰۰</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۶۴-۵۰</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱۸۰۰۰</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۹۱-۶۴</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۲۴۰۰۰</span></p>
</td>
<td style="text-align: center" width="142">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">۱۱۷-۹۱</span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: right">چنانچه فضای مورد نظر آفتاب‌گیر باشد به ظرفیت‌های مندرج در جدول بالا، ۱۰ درصد اضافه می‌گردد و اگر فضای مورد نظر سایه باشد،۱۰ درصد از ظرفیت مذکور کم خواهد شد و چنانچه کولر صرفا برای آشپزخانه بکار می‌رود، می‌توان از یک رده بالاتر استفاده کرد.</p>
<p>هنگام خرید دستگاهی را انتخاب کنید که دارای علامت استاندارد و برچسب انرژی باشد و با توجه به برچسب انرژی دارای بالاترین درجه کار آیی و بازدهی باشد.</p>
<p><strong>نسبت بازده انرژی E.E.r:</strong></p>
<p>نسبت توان خروجی به توان ورودی هر دستگاه برقی، بازده انرژی خوانده می‌شود و در کولرهای گازی این رقم از حاصل تقسیم ظرفیت سرمایشی کل به توان ورودی موثر، بدست می‌آید و به E.E.r موسوم است.</p>
<p>در هنگام خرید کولر گازی، در کاتالوگ آن به ضریب E.E.r، رتبه انرژی و کلاس کولر با توجه به شرایط اقلیمی منطقه توجه فرمایید. هرچه این شاخص‌ها بالاتر باشند، کارایی کولر بیشتر است. برای کولرهای با ظرفیت کمتر از Btu/h ۲۰۰۰۰، می‌بایست E.E.r حداقل برابر با ۷/۱۰ باشد.</p>
<p><strong>۲. نوع کمپرسور:</strong></p>
<p>کمپرسور مهم‌ترین قسمت کولر است. در حال حاضر سه تکنولوژی برای ساخت کمپرسور به کار می‌رود. جدول زیر ویژ‌گی‌های هر یک را نشان می‌دهد:</p>
<p>&nbsp;</p>
<table style="text-align: left;margin-left: auto;margin-right: auto;width: 481px;height: 171px" border="1" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td width="89">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">نوع کمپرسور</span></p>
</td>
<td width="70">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">تحمل حرارت</span></p>
</td>
<td width="98">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مصرف برق</span></p>
</td>
<td width="73">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">میزان سر و صدا</span></p>
</td>
<td width="72">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">توان</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="89">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-weight: bold">پیستونی </span><span style="font-weight: bold">(reciprocal)</span></span></p>
</td>
<td width="70">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">+++++</span></p>
</td>
<td width="98">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">+</span></p>
</td>
<td width="77">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">+</span></p>
</td>
<td width="71">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">کم و متوسط</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="88">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-weight: bold">اسکرول </span><span style="font-weight: bold">(scroll)</span></span></p>
</td>
<td width="70">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">++++++</span></p>
</td>
<td width="98">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">++++</span></p>
</td>
<td width="79">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">+++++</span></p>
</td>
<td width="71">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بالا</span></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="87">
<p dir="rtl"><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-weight: bold">روتاری (موشکی</span><span style="font-weight: bold">)</span></span></p>
</td>
<td width="70">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">++</span></p>
</td>
<td width="98">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">++++++</span></p>
</td>
<td width="80">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">++++++</span></p>
</td>
<td width="71">
<p dir="rtl"><span style="font-weight: bold;font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">کم تا زیاد</span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><span style="font-size: small">نتیجه می‌گیریم:</span></strong></p>
<p><span style="font-size: small">اگر در یک منطقه‌ی گرمسیری زندگی می‌کنید و به توان خنک کنندگی بالا (بیش از ۲۴۰۰۰ btu )نیاز دارید، کمپرسورهای اسکرول بهترین انتخاب هستند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">اگر در یک منطقه‌ی گرمسیری زندگی می‌کنید و به توان خنک کنندگی بالا (بیش از ۲۴۰۰۰ btu )نیاز ندارید، کمپرسورهای پیستونی بهترین انتخاب هستند. چنانچه کولر را در محلی نصب می‌کنید که تابش مستقیم آفتاب ندارد و هوا به خوبی در آن جریان دارد، کمپرسورهای روتاری (از نوع تروپیکال) گزینه‌ی مناسبی هستند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">اگر در یک منطقه‌ی معتدل مرطوب زندگی می‌کنید، کمپرسورهای روتاری گزینه‌ی مناسبند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">۳. برند و کشور سازنده‌ی کولر :</span></p>
<p><span style="font-size: small">سراغ برند‌هایی مطمئن بروید، ولی همه چیز یک برند خوب و خرج کردن پول زیاد نیست.</span></p>
<p><span style="font-size: small">با توجه به جریان مصرفی بالا، نصب کولر گازی می‌بایست توسط تکنسین مجرب صورت پذیرد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">نصب اینورتر در کولرهای گازی پنجره ای باعث افزایش راندمان آن‌ها می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-size: small">تمیز بودن کندانسورکولر به لحاظ عبور جریان هوا تا میزان زیادی از جریان برق مصرفی کولر می‌کاهد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">نصب کندانسور کولرهای گازی در سایه باعث جلوگیری از اتلاف میزان قابل توجهی از انرژی مصرفی آن‌ها خواهد شد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">در صورت امکان کولر گازی را در مسیر باد نصب کنید، زیرا این کار باعث انتقال حرارت بهتر در کندانسور شده و در نتیجه افزایش بازده و کاهش مصرف انرژی حاصل خواهد شد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">سعی شود محوطه پشت کولر دارای فضای مناسبی جهت گردش هوا باشد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">درزگیری مناسب اطراف کولر، قرار نداشتن در معرض تابش مستقیم خورشید، سرویس به موقع و تمیز نمودن فیلترهای هوا و رادیاتور، تأثیر به سزایی در کاهش مصرف انرژی الکتریکی دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">در شهرهای جنوبی کشور که دارای آب و هوای بسیار گرم و مرطوب هستند، کاشتن یک اصله درخت در نزدیکی کولر گازی، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد کاهش مصرف انرژی الکتریکی را به همراه خواهد داشت. علاوه بر اینکه کاشتن درخت در مجاورت ساختمان‌ها باعث زیبایی و عایق سرما و گرمای ساختمان نیز می‌گردد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">برق مصرفی کولرهای گازی همزمان با استفاده از لامپ‌های کم مصرف (به دلیل تشعشع حرارتی کمتر این لامپ‌ها) به میزان قابل توجهی کاهش می‌یابد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">تمامی کولرهای گازی دارای درجه تنظیم دما (ترموستات) هستند؛ لذا با توجه به اینکه بهترین درجه برودت منزل در فصل تابستان بین ۲۰ تا ۲۵ درجه سانتی‌گراد است، می‌بایست از سرد کردن بیش از حد محل سکونت خودداری کرد.</span></p>
<p><strong><span style="font-size: small">اتاق‌های خواب را از ۲۵ درجه سانتی‌گراد خنک‌تر نکنید.</span></strong></p>
<p><span style="font-size: small">استفاده بی مورد و یا همزمان از وسایل خانگی گرمازا مانند اجاق، سماور، لامپ رشته ای … باعث افزایش بار گرمایی محیط می‌شود، که این امر زمان کار کولر گازی را جهت رسیدن به برودت مطلوب، افزایش داده و در نتیجه منجر به مصرف بیش از اندازه انرژی الکتریکی در کولر گازی خواهد شد. بنابراین کارهایی نظیر پخت و پز، اتوکشی و … را در ساعاتی انجام دهید که گرمای هوا کمتر است.</span></p>
<p><span style="font-size: small">در تابستان معمولاً سه منبع عمده گرمای ناخواسته در منزل وجود دارد؛ گرمای هوای خارج که از طریق سقف و دیوار هدایت می‌شود، گرمایی که از لامپ‌ها و لوازم خانگی انتشار می‌یابد و نور خورشید که از راه پنجره ها به داخل می‌تابد. با استفاده از سایبان، پرده کرکره و یا پرده پارچه ای با رنگ روشن، می‌توان نور خورشید را به سمت بیرون منعکس نمود.</span></p>
<p><span style="font-size: small">تعویض کمپرسور کولرهای قدیمی و استفاده از کمپرسور پربازده برای افزایش بازده کولر مفید می‌باشد.</span></p>
<p><span style="font-size: small">هنگام روشن بودن کولر گازی از بکار گیری دستگاه رطوبت گیر بپرهیزید، زیرا رطوبت گیر باعث افزایش حجم برودتی و کاربرد بیشتر کولر می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-size: small">به ازای هر درجه کاهش دمای ترموستات کولر، حدود ۳ تا ۵ درصد از مصرف برق می‌توان کاست.</span></p>
<p><span style="font-size: small">با توجه به پارامترهای بالا لازم است به چند نکته اشاره کنیم و نتیجه مطلوب را بگیریم</span></p>
<p><span style="font-size: small">توجه داشته باشید که بعد از انتخاب برند مورد نظرتان به سایت اینترنتی آن برند رفته و کامل‌ترین اطلاعات را از این طریق کسب کنید.</span></p>
<p><span style="font-size: small">موتور برخی کولر های گازی برای مناطق جغرافیایی ساخته شده اند. مثلاً برخی از آن‌ها ویژه مناطق گرم و مرطوب هستند که قیمت بالاتری دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">اگر شما در جایی مثل تهران زندگی می‌کنید نیازی به این گونه کولر ها ندارید. پس قبل از خرید، نوع استفاده را تعیین کنید تا دچار ضرر نشوید.</span></p>
<p><span style="font-size: small">در هنگام خرید مراقب ضمانت نامه ها باشید و به تاریخ شروع ان دقت کنید با اینکه محدوده ضمانت‌ها محدود است ولی مراقب باشید ضرر نکنید.</span></p>
<p><span style="font-size: small">در هنگام خرید به خدمات پس از فروش و دفاتر آن‌ها، میزان پشتیبانی، دفترچه فارسی و (cd) راهنما و از همه مهم‌تر مراکز مجاز نصب دقت کنید.</span></p>
<p><span style="font-size: small">لازم به ذکر است توجه فرمایید که مطالب فوق فقط جهت اطلاع رسانی می‌باشد و مسئولیت هر گونه استفاده از این مطلب بر عهده خودتان است.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%d8%b1-%da%af%d8%a7%d8%b2%db%8c.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دردهای اساسی ما ایرانیان به گفته صادق هدایت</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Apr 2012 08:25:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گلزار</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[سخنان بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[درد و عیب]]></category>
		<category><![CDATA[دردهای اساسی ما ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[صادق هدایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=542869</guid>
		<description><![CDATA[صادق هدایت که از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد : در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><div id="attachment_542871" class="wp-caption aligncenter" style="width: 493px"><a href="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/04/hedayat1134263532big-copy.jpg"><img class="size-full wp-image-542871" title="صادق هدایت" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/04/hedayat1134263532big-copy.jpg" alt="" width="483" height="345" /></a><p class="wp-caption-text">صادق هدایت</p></div>
<p style="text-align: justify;">صادق هدایت که از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد :</p>
<p>در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!</p>
<p>۱٫ اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.</p>
<p>۲٫ اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.</p>
<p>۳٫ با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.</p>
<p>۴٫ به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.</p>
<p>۵٫ بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.</p>
<p>۶٫ در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.</p>
<p>۷٫ کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.</p>
<p>۸٫ غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.</p>
<p>۹٫ بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.</p>
<p>۱۰٫ از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.</p>
<p>۱۱٫ عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.</p>
<p>۱۲٫ دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.</p>
<p>۱۳٫ همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه ۹۰ می گیریم.</p>
<p>۱۴٫ غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و !</p>
<p>۱۵٫ زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.</p>
<p>۱۶٫ زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.</p>
<p>۱۷٫ هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.</p>
<p>۱۸٫ غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.</p>
<p>۱۹٫ مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.</p>
<p>۲۰٫ غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.</p>
<p>۲۱٫ در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.</p>
<p>۲۲٫ فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.</p>
<p>۲۳٫ برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.</p>
<p>۲۴٫ همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.</p>
<p>۲۵٫ به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.</p>
<p>۲۶٫ چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.</p>
<p>۲۷٫ به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.</p>
<p>۲۸٫ وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.</p>
<p>۲۹٫ در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.</p>
<p>۳۰٫ اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.</p>
<p>۳۱٫ اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.</p>
<p>۳۲٫ تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.</p>
<p>۳۳٫ غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.</p>
<p>۳۴٫ اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.</p>
<p>۳۵٫ وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.</p>
<p>۳۶٫ قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.</p>
<p>۳۷٫ شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.</p>
<p> یک همکار</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان میوه و بچه و صاحب خانه &#8230;!</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%87-%d9%88-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%88-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%87-%d9%88-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%88-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 14:26:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farnaz</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=507162</guid>
		<description><![CDATA[رفته بودیم به دیدن یکی از افراد فامیل. قبلا هم تلفنی نزول بلا را که از خراب شدن سقف فقط یک درجه قابل تحمل تر بود، به اطلاع میزبانان که زن و شوهر و دو سه بچه بودند، رسانده بودیم. صاحبخانه با آنکه آدم تردستی بود، آب از دستش نمی چکید&#8230;.    حاضر بود سرش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">رفته بودیم به دیدن یکی از افراد فامیل. قبلا هم تلفنی نزول بلا را که از خراب شدن سقف فقط یک درجه قابل تحمل تر بود، به اطلاع میزبانان که زن و شوهر و دو سه بچه بودند، رسانده بودیم. صاحبخانه با آنکه آدم تردستی بود، آب از دستش نمی چکید&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/03/داستان-بچه-و-میوه.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-507165" title="strawberry girl" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/03/داستان-بچه-و-میوه.jpg" alt="" width="425" height="282" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"> حاضر بود سرش بشکند و گوشه نرخ و نانش نشکند. انوری، شاعر قصیده سرا و سخنور توانای قرن ششم هجری، این قطعه دوبیتی را در وصف هیچ کس مناسب تر از او نمی توانست بگوید: «خوان خواجه کعبه است و نان او بیت الحرام/ نیک بنگر تا به کعبه جز به رنج تن رسی&#8230; بر نبشته بر کنار خوان او خطی سیاه:/ لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس» (مصراع آخر برگرفته از عبارت قرآنی است که ترجمه اش این است: جز با به رنج انداختن تن و جان خویش به آن نمی توانید رسید).</p>
<p style="text-align: justify;">باری، مانند معدود سخت کوشانی که فاتح اورستند، در آن دژ تسخیرناپذیر راه یافتیم و از بابت این فتح نادر که از فتوحات نادرشاه نادرتر بود، به طرز اندوهگینی شاد بودیم. زنگ در زدن، به قول قدما دق الباب. انتظار. گشودن در. خنده نقابدار یا نقاب خندان. صدور سر و صداهای اضافی و بالابردن ولوم صدا به علامت اینکه از دیدار ما خوشوقت و حتی خوشبختند. بفرمایید بالاتر. آنجا خوب نیست. این بالا بنشینید که روبروی کولر هم نیست و پرسش فریبنده که اول چای بیشتر دوست دارید یا شربت. بله؟ نه، به گمانم در این فصل اول شربت بهارنارنج مناسب تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">در گوشه ای از هال/ پذیرایی که با نشستن در آن ایوان کسرا، به ما حالی از پذیرایی دست می داد، در جایی که به آسانی دسترس نبود و به مدد میزهای کوچک و صندلی های نابجا، صعب العبورتر از آشیانه عقاب در الموت شده بود، یک ظرف بزرگ مسین و کنده کاری شده کار اصفهان بود که در آن انبوهی میوه از سیب لبنان تا گیلاس مشهد و موز و انبه هندی تازه به ایران رسیده، روی هم کوت شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">باری مهمانان موضع گرفتند و مستقر شدند. غوغای چپ اندر/ چمن در قیچی احوالپرسی های متقاطع و پاسخ های چندگانه و چندگونه آغاز شد. پسر ۶ ۵ ساله صاحبخانه به نحوی که نزدیک بود از نگاه ریزبین و رازبین بنده هم پنهان بماند، شروع کرد خرچنگ وار، از عرض به هدف راهبردی خود که همان تل میوه بود؛ نزدیک شدن. خانم صاحبخانه که اگر هم قهرمان پرتاب دیسک بود نه گرفتار بیماری دیسک کمر، نمی توانست آن طبق سنگین را جابجا کند، به سلیقه خود در زیردستی های هریک از مهمان ها از هر میوه ای نمونه ای می گذاشت و با کارد و چنگال و نمکدان برای خیار، در ظرف دیگر، در جلوی میز هریک از مهمان ها قرار می داد و سخت سرگرم باز کردن پوست موزها برای اینکه حتما خورده شود و پوست گرفتن خیارها – که مهابت و صلابت خیار غبن فاحش داشتند – شده بود و از میمنه به میسره می رفت و به همه ۷ ۶ تن مهمان رسیدگی می کرد. اغلب مهمان ها هم به تلنگری، اول نارنگی ها را خلع لباس می کردند. صدای به هم زدن بعضی لیوان های شربت هم بازار را آشفته و موقعیت را برای پسرک شیطان صاحبخانه که با حرکات آهسته و مطمئن تانک وارش به تپه استراتژیک تل میوه نزدیک شده بود، مناسب تر می کرد. سنش هم اقتضا نمی کرد که در بحث ها، حتی احوالپرسی ها و حرف های باری به هر جهت که مخصوصا در نیم ساعت اول مهمانی ها زده می شود، شرکت کند و به نیروی غریزه دریافته بود که دیگر بلبشو برای یک تابستان میوه خوردن، بهتر از این نمی شود و بدون دانستن شعر حافظ، به مدلول «وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی» عمل می کرد. به دقت و مسلسل وار خشابگذاری می کرد و پوکه پوست نارنگی و موز به طور اتوماتیک در گوشه ای که پدرش به آن دید و تسلط نداشت، انباشته می شد. حتی آشغال میوه ها را از ظرفی به داخل سینی می ریخت که گناه خوردن میوه ها را به گردن هنگ هماهنگ مهمان ها بیندازد.</p>
<p style="text-align: justify;">بیشتر از سه موز و یک انبه و چهار نارنگی و چند مشت گیلاس خورده بود که شست پدر مهربان نما و خونسردنما و بخشنده نما و باطنا مهمان گداز و ظاهرا مهمان نوازش خبردار شد. میوه مهم نیست، اما بچه باید تربیت و ادب داشته باشد. حیف که حضور مهمان ها این تادیب و گوش پیچان را به تاخیر می انداخت، اما خون خونش را می خورد. علی الخصوص که مهمان ها به همدیگر اطلاع می دادند که مثلا نارنگی خیلی شیرین و در این فصل نوبر است و هم آنها و هم موزها پاکستانی اند و از هیچ سفارش و تشویقی به همدیگر خودداری نمی کردند. به طوری که تنها کاری که برای صاحبخانه مانده بود، با دل خونین لب خندان آوردن بود و برای خانم صاحبخانه، خالی کردن آشغال میوه ها از زیردستی ها به داخل سطل و سطل های کوچک را به آشپزخانه بردن و در سطل اصلی خالی کردن و ظرف خالی را تمیز کردن و بازگرداندن.</p>
<p style="text-align: justify;">در این اثنا، پدر به رستمی تبدیل شده بود که باید به هر قیمت حساب سهراب را می رسید. پدر چاره را در فن و ترفند دید، نه خشونت لخت و برهنه، بنابراین به بهانه های مختلف مثلا تعارف نمکدان به مهمانی که خیار پوست می کند یا پاکسازی و بهترسازی میز فلان مهمان، حرکات زیگزاگی می کرد و سرانجام با سه حرکت، جایش همجوار پسر شد که همچنان گرد و خاک می کرد و با استفاده از حضور امنیت آور و مصونیت بخش مهمان ها، تلافی کم میوه خوردن تابستان های گذشته را هم درآورده بود و فقط مانده بود تابستان امسال و حاضر. تا سرانجام، یکبار که دستش را مثل بازوی جرثقیل با حرکات افقی و سپس عمودی به سراغ محموله جدید فرستاد، پدر که با هریک خنده خونسردی نما، یک قلپ خون خورده بود، بی اختیار در حالی که از خود بی خود شده بود، با هر دو دستش محکم به شانه های پسرک که شمر هم جلودارش نمی شد، کوبید و دهن خشمگینش بی اختیار فریاد زد: «بچه بس کن، تو که از مهمان هم بدتر کردی!»</p>
<p style="text-align: justify;">بهاءالدین خرمشاهی<br /> محقق، مؤلف و مترجم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%87-%d9%88-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%88-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اختر چرخ ادب پروین است</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b1%d8%ae-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b1%d8%ae-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Mar 2012 22:18:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farnaz</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[رمان های پروین اعتصامی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر های پروین اعتصامی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم پروین اعتصامی]]></category>
		<category><![CDATA[پروین اعتصامی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب های پروین اعتصامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=496860</guid>
		<description><![CDATA[آنچه سبب شده امروز پروین اعتصامی را با این نام و نشان بشناسیم، چاپ دیوان اوست که در سال ۱۳۱۴ به همت پدرش انجام شد. چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه شاعر و استاد سخن شناس، ملک الشعرای بهار است و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی های سخن سخنگوی بزرگ، شامل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/03/پروین-اعتصامی.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-496868" title="پروین اعتصامی" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/03/پروین-اعتصامی.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>آنچه سبب شده امروز پروین اعتصامی را با این نام و نشان بشناسیم، چاپ دیوان اوست که در سال ۱۳۱۴ به همت پدرش انجام شد. چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه شاعر و استاد سخن شناس، ملک الشعرای بهار است و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی های سخن سخنگوی بزرگ، شامل یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">دوره پروین اعتصامی زمانی است که برای جنس زن به علت حاکمیت نظام مردسالارانه، امکان تحصیل و پرورش چنانکه باید و شاید فراهم نبود و زنان نتوانستند آنچنانکه درخور قابلیت های نهفته شان است، پیشرفت کنند. به همین دلیل تعداد علما و شعرا و ادبای زن ایرانی، در برابر خیل مردان که در این راه گام نهادند، ناچیز می نماید و پروین اعتصامی، در میان این خیل، از نوادر است. ملک الشعرای بهار در این باره در مقدمه دیوان پروین می گوید: «در ایران که کان سخن و فرهنگ است اگر شاعرانی از جنس مرد پیدا شده اند که مایه حیرت اند، جای تعجب نیست اما تاکنون شاعری از جنس زن که دارای این قریحه و استعداد باشد و با این توانایی و طی مقدمات تتبع و تحقیق، اشعاری چنین نغز و نیکو بسراید، از نوادر محسوب می شود و جای بسی تعجب و شایسته هزاران تمجید و تحسین است.»</p>
<p style="text-align: justify;">رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی، معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که به رغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و فرزند بااستعداد خود را به مقامی که درخورش بود رساند. پدر پروین، میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام الملک)، پسر میرزا ابراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همین شهر زندگی کرد. اعتصام الملک از پیشگامان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول در نثر فارسی است، چراکه با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقشی به سزا داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;">او علاوه بر ترجمه بیش از ۱۷ جلد کتاب، در بهار سال ۱۳۲۸ ه.ق، مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی به نام «بهار» نیز منتشر کرد که طی انتشار ۲۴ شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی و ادبی و تاریخی و&#8230; را به طریقی نیکو و روشی مطلب به اهل علم و ادب ارائه کند. از چنین پدری، در روز ۲۵ اسفندماه سال ۱۲۸۵ شمسی د ر تبریز، دختری تولد یافت که نامش را پروین گذاشتند. او در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و عربی را نزد وی فرا گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدر جمع می شدند بهره ها برد. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصا با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی ترجمه می کرد، طبع آزمایی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">پروین، در تیرماه ۱۳۰۳ شمسی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل، خطابه ای با عنوان زن و تاریخ ایراد کرد. او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست، سخن گفت و نیز از روزگار تاریک زنان مشرق که آکنده از رنج و مشقت سرشار از اسارت و ذلت بود، یاد کرد و سپس بیداری ملل آسیایی را از خواب یأس و حرمان، مایه امید شمرده، تربیت و تعلیم حقیقی زن و مرد را داروی بیماری مزمن شرق دانست و اظهار امیدواری کرد که ایرانی ضعف و ملالت را از خود دور کرده، تند و چالاک از پرتگاه ها عبور نماید و با تربیت زنان، اصلاحات مهم اجتماعی انجام گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">از صفات برجسته او، غیر از هوش و استعداد، صداقت و صراحت بود. هرگز نیز به کسی بیش از آنچه واقعا او را دوست می داشت، دعوی دوستی نمی کرد و هرگز خود را صاحب افکار و عقایدی بلند قلمداد نمی کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">خانم سرور مهکامه محصص، از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند، او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوش رفتار، متواضع و در طریق حقیقت و محبت، پایدار توصیف می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">او در تمام سفرهایی که پدرش به داخل و خارج ایران داشت، شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب می پرداخت. او در نوزده تیرماه ۱۳۱۳ با پسرعموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج، به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی بود و هنگام وصلت با پروین ریاست شهربانی کرمانشاه را به عهده داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هرگونه آلودگی پرورش یافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است هم گامی این دو طبع مخالفت نمی توانست دیری بپاید و سرانجام هم به جدایی کشید و پروین پس از دو و ماه و نیم اقامت در خانه شوهر، با گذشتن از مهریه خود، از شوهر جدا شد. او پس از این جدایی، مدتی غمگین و افسرده و ناراحت بود و با این همه توانست تلخی زندگی را تحمل کند و تا پایان عمر از آن سختی سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی نکند.</p>
<p style="text-align: justify;">طلوع کوکب پروین در آسمان ادب فارسی غیرمنتظره و شگفت انگیز بود، طوری که تا مدت ها بین نویسندگان و ادب دوستان بر سر اصالت شخصیت او و امکان ظهور چنین بزرگ شاعره ای بحث بود و نیز بر سر اینکه او زن است یا مرد. مرگش نیز بسیار پیش رس و دور از انتظار اتفاق افتاد. او روز سوم فروردین ۱۳۲۰ در ۳۵ سالگی، بی هیچ سابقه کسالت در بستر بیماری افتاد و پس از سیزده روز در شانزدهم همان ماه، بدرود زندگی گفت و در مقبره خانوادگی خویش، واقع در صحن جدید، در حرم متبرک حضرت معصومه (س) در کنار پدرش که در سال ۱۳۱۶ و سه سال پیش از او وفات یافته بود، به خاک سپرده شد. او برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح مرقدش حک شده است:</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه خاک سیهش بالین است</p>
<p style="text-align: justify;">اختر چرخ ادب پروین است</p>
<p style="text-align: justify;">گرچه جز تلخی از ایام ندید</p>
<p style="text-align: justify;">هر چه خواهی سخنش شیرین است</p>
<p style="text-align: justify;">مجموعه سخنرانی ها و اشعار و نیز نظریات آشنایان و بزرگان ادب درباره پروین، به همت برادر گرانقدرش در مجموعه زیبایی چاپ و به پیوست دیوانش منتشر شده است که در تهیه این شرح حال، از مقالات استادان فن در کتب مختلف و نیز مجموعه یادشده استفاده شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه سبب شده امروز پروین اعتصامی را با این نام و نشان بشناسیم، چاپ دیوان اوست که در سال ۱۳۱۴ به همت پدرش انجام شد. چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه شاعر و استاد سخن شناس، ملک الشعرای بهار است و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی های سخن سخنگوی بزرگ، شامل یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده است. پروین با اعتصاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوار و پرمایه اش در پرورش چنین سراینده بزرگ، دیوان خود را به او تقدیم می کند و در قطعه یادشده با کمال افتادگی و تواضع هدیه سخن خود را که در برابر سخن بزرگان، صفر می داند به دست زمانه می سپارد تا این زرگر نقاد، هوشیارانه آن را ارزیابی کند و محک بزند.</p>
<p style="text-align: justify;">  احمد کسایی    <br />روزنامه تهران امروز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b1%d8%ae-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b4%da%a9%d8%b1%d9%85-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%da%86%d9%82%d8%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b4%da%a9%d8%b1%d9%85-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%da%86%d9%82%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Mar 2012 21:38:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farnaz</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانک]]></category>
		<category><![CDATA[داستان های آموزنده]]></category>
		<category><![CDATA[داستانک های واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=494092</guid>
		<description><![CDATA[روزی مردی ثروتمند پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. روزی مردی ثروتمند پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">روزی مردی ثروتمند پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/03/داستانک.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-494144" title="داستانک" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/03/داستانک.jpg" alt="" width="500" height="667" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">روزی مردی ثروتمند پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.<br /> در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»<br /> پسر پاسخ داد: «عالی بود پدر!»<br /> پدر پرسید: «آیا به زندگی آنها توجه کردی؟»<br /> پسر پاسخ داد: «بله پدر!»<br /> و پدر پرسید: «چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»<br /> پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آنها بی انتهاست!»<br /> با شنیدن حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود. پسربچه اضافه کرد:<strong> «متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!»</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d9%85%d8%aa%d8%b4%da%a9%d8%b1%d9%85-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%da%86%d9%82%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ریشه پارسی کلمات خدمتکار&#8230;..</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 15:29:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farnaz</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه پارسی کلمات خدمتکار.....]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه کلمات پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[کلمات پارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=435969</guid>
		<description><![CDATA[زمانی که اعراب بر سرزمین پهناور ایران مسلط شدند، کلمات فارسی و پهلوی روز مره قابل تصرف در زبان را به صورت معرب در آوردند که خیلی از آنها هنوز شناخته نشده اند. از جمله این هاست کلمه اوستایی هَدِمه (منسوب به خانه) است که معادل کلمه اوستایی مانیه (کارگر و نوکر خدمت کننده در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">زمانی که اعراب بر سرزمین پهناور ایران مسلط شدند، کلمات فارسی و پهلوی روز مره قابل تصرف در زبان را به صورت معرب در آوردند که خیلی از آنها هنوز شناخته نشده اند. از جمله این هاست کلمه اوستایی هَدِمه (منسوب به خانه) است که معادل کلمه اوستایی مانیه (کارگر و نوکر خدمت کننده در مان=خانه) است. از آنجایی که حرف &#8220;ه&#8221;ِ اوستایی در سر کلمات در پهلوی تبدیل به حرف &#8220;خ&#8221; میشده است نظیر هوو اوستایی که در پهلوی تبدیل به خوپ (خوب) شده است، لذا هَدِمه می بایست در پهلوی خدمه تلفظ میگردید و لاجرم همین کلمه است که اعراب مهاجر و حاکم آن را حالت جمع کلمه مفروض خادم گرفته و کلمهً مخدوم را نیز از تصریف آن به صورت اسم مفعول ساخته اند.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.iranvij.ir/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1.html/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c" rel="attachment wp-att-435999"><img class="aligncenter size-full wp-image-435999" title="کتاب های قدیمی" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/02/کتاب-های-قدیمی.jpg" alt="" width="640" height="417" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;">این کلمه و مشتقات آن در قرآن موجود نیست. در حالی که کلمه اصیل عربی خَدَمة به معانی خلخال، ساق، حلقهً مردم و تسمه چرمی است که به مچ شتر می بندند و آن ربطی با کلمات معرب خَدِمة از اصل پهلوی نداشته است. بنابراین کلمه فارسی مرکب خدمتکار به صور خَدِمِکار و خدمتکار در پیش از آمدن اعراب وجود داشته است که در ادامه گفتار توضیح آن به تفصیل داده خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">برای ریشه کلمه چاکر در لغات اوستایی می توان چَرِ کِرِثرَ پیدا کرد که به معنی &#8220;کسی است که او باید وظیفه ای را که بدو سپرده شده است، انجام دهد&#8221;. یعنی واژه چاکر از تلخیص همین کلمه اوستایی عاید گردیده است که خود مرکب از اجزاء چَرِ (رفتن، آمدن، از جان گذشتن) و کرثره (انجام دهنده، از ریشه کَر= انجام دادن) است. در این رابطه کلمه اوستایی ساده تری نیز به شکل چاخرَرِ (چاکرَرِ، انجام دادن چیزی، از همان ریشه کَر= انجام دادن) موجود است.</p>
<p style="text-align: justify;">حتی برای کلمهً نوکر نیز که در فرهنگ معین کلمه ای ترکی و مغولی به حساب آمده می توان ریشه ای از زبانهای ایرانی و سکایی (سغدی و خوارزمی و ختنی) به صورت نواکار قائل شد که به معنی کسی است که با وسایل معاش یا برای معاش کار می کند. لغت نامه دهخدا با توجه به فرهنگنامه های فارسی و بیت شعری از سلمان ساوجی این کلمه را ایرانی دانسته ولی از ریشه آن سخنی به میان نیاورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">کثرت استعمال کلمه خدمت نیز در فرهنگنامه های فارسی اصل و اساس ایرانی آن را نشان میدهد. مسلم به نظر میرسد در خود زبان فارسی این کلمه به صورت خَدِمه ئیتی (یعنی پیشه و شغل کارگر خانه) و تلخیص آن به صورت خدمت وجود داشته است. در فرهنگ دهخدا در توضیح کلمه خدمت که عربی اصیل گمان شده است، می خوانیم:</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت. [خ ِ م َ ] (ع اِمص) پرستاری و تعهد و تیمار. انجام عملی از سر بندگی و دلسوزی برای کسی. تیمار و تعهد و دلسوزی و نیکو خدمتی در حق کسی: مرافقت؛ انجام کاری نیک در حق کسی : امیر احمد را گفت: بشادی خرام و هشیار باش و قدر این نعمت بشناس و شخص ما را پیش چشم دار و خدمت پسندیده نمای. (تاریخ بیهقی). امیر مسعود&#8230;. این زن را سخت نیکو داشتی بحرمت خدمتهای گذشته. (تاریخ بیهقی). و هرکه از خدمتکاران خدمتی شایسته بواجب نکردی، در حالت او را نواخت و انعام فرمودندی بر قدر خدمت او تا دیگران بر نیک خدمتی حریص گردند. (نوروزنامه ٔ خیام). گمان توان داشت که &#8230; خدمت موجب عداوت. (کلیله و دمنه).</p>
<p style="text-align: justify;">حرمت بیست ساله خدمت من</p>
<p style="text-align: justify;"> تو نگهدار، کو نمیدارد. خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;">نیست بر مردم صاحبنظر</p>
<p style="text-align: justify;">خدمتی از عهد پسندیده تر. نظامی</p>
<p style="text-align: justify;">خدمتم آخر بوفائی کشد</p>
<p style="text-align: justify;">هم سر این رشته بجایی کشد. نظامی</p>
<p style="text-align: justify;"> امثال:</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت خانه با فضه است (امروز&#8230;)؛ تعبیری مستعمل در زبان زنانست و از آن این خواهند که چون پرستار و خادمه غایب است ،من بجای او کارهای خانه انجام کنم و مأخوذ از شبیه وفات حضرت فاطمه است سلام ا&amp;#۶۵۰۱۰; علیها که در آن حضرت اوکارهای خانه را یک روز در میان با فضه ٔ خادمه بخش وقسمت می فرمود. (از امثال و حکم دهخدا).</p>
<p style="text-align: justify;">|| چاکری. زاوری. بندگی. نوکری. فرمانبری :</p>
<p style="text-align: justify;">چنان بخدمت او ازعوار پاک شوند</p>
<p style="text-align: justify;">بدان مثال که سیم نبهره اندر گاه. فرخی</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت سلطان بیم است و خطر. فرخی</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت سلطان بر دست گرفت . فرخی</p>
<p style="text-align: justify;">کسی کز خدمتت دوری کند هیچ</p>
<p style="text-align: justify;">بر اودشمن شود گردون گردا. عسجدی</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت هر یک بشناس . (تاریخ بیهقی).</p>
<p style="text-align: justify;">تو پادشاه تن خویشی ای بهوش و ترا</p>
<p style="text-align: justify;">تمیز و خاطر و اندیشه و سخن خدمت. ناصرخسرو</p>
<p style="text-align: justify;">گر تو ز بهر خدمت رفتی به پیش میران</p>
<p style="text-align: justify;">اندر غم قبائی تو از در قفائی . ناصرخسرو</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بیهنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند، خلل به کارها راه یابد. (کلیله و دمنه).</p>
<p style="text-align: justify;">نکرده ست جمع کس هرگز</p>
<p style="text-align: justify;">میان خدمت سلطان و اختیار. عبدالواسع جبلی</p>
<p style="text-align: justify;">گفت : سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد. (گلستان سعدی).</p>
<p style="text-align: justify;"> به خدمت ایستادن ؛ به چاکری قیام کردن .</p>
<p style="text-align: justify;"> به خدمت درآمدن ؛ فرمانبری کردن . پیوستن به خدمت : اکنون امروز که آرمیده اند این قوم و به خدمت درآمده اند. (تاریخ بیهقی ص۲۶۷).</p>
<p style="text-align: justify;"> پیش خدمت ؛ نوکر. چاکر. آنکه پیشکار کسی ایستد انجام آنرا.</p>
<p style="text-align: justify;"> خدمت برگزیدن ؛ چاکری پیشه کردن . دل بر فرمانبرداری نهادن .</p>
<p style="text-align: justify;"> در خدمت ؛ در نوکری . در چاکری : فلان ده سال در خدمت فلان پادشاه بود. (یادداشت به خط مؤلف).</p>
<p style="text-align: justify;"> کمر بخدمت بستن ؛ بچاکری ایستادن . بندگی کردن . بلوازم فرمانبرداری قیام کردن .</p>
<p style="text-align: justify;"> میان خدمت دربستن ؛ آماده ٔ بخدمت شدن . آماده ٔ چاکری شدن . مهیای فرمانبرداری شدن :</p>
<p style="text-align: justify;">نامرادی را بجان دربسته ام</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت غم را میان دربسته ام . خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;">||طاعت. اطاعت. فرمانبرداری. گوش بفرمانی: این عهدنامه &#8230; به نزدیک منوچهر فرستاد و اوخدمت بندگی نمود. (تاریخ بیهقی). من شمتی از آن شنوده بودم بدان وقت که نیشابور بودم سعادت خدمت این را&#8230; نایافته. (تاریخ بیهقی). گفت (دمنه): اگر قربتی یابم &#8230; خدمت او را به اخلاص و مناصحت پیش گیرم. (کلیله و دمنه). و کدام خدمت در موازنه این کرامت آید که در غیبت من بنده اهل بیت را ارزانی فرموده است. (کلیله و دمنه). و بدانند که طاعت ملوک و خدمت پادشاهان فاضلتر است. (کلیله و دمنه).</p>
<p style="text-align: justify;">منم که گردن من وامدار خدمت اوست</p>
<p style="text-align: justify;">که گردن ملکان زیر وام او زیبد. خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;">||پیشگاه. حضور. حضرت. محضر. نزد. نزدیک. جناب :</p>
<p style="text-align: justify;">مرا گفت که می خواه و بخدمت مشو امروز</p>
<p style="text-align: justify;">گمان برد که من بدهم حقی به محالی . فرخی</p>
<p style="text-align: justify;">آز گر بر تو غالب است مترس</p>
<p style="text-align: justify;">سوی آن خدمت مبارک تاز</p>
<p style="text-align: justify;">آب آن خدمت شریف کشد</p>
<p style="text-align: justify;">آتش آرزو و آتش آز. فرخی</p>
<p style="text-align: justify;">مایه ٔ راحت و آزادی دربندان</p>
<p style="text-align: justify;">خدمتش را هنر و جود چو فرزندان . منوچهری</p>
<p style="text-align: justify;">وگر ازخدمتت محروم ماندم</p>
<p style="text-align: justify;">بسوزم کلک و بشکافم انامل . منوچهری</p>
<p style="text-align: justify;">من بر آن آمدم بخدمت تو</p>
<p style="text-align: justify;">تا برآید رطب ز کانازم . فاخری (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).</p>
<p style="text-align: justify;">چون امیر در ضمان سلامت به هرات رسید به خدمت آنجای آمد و خلعت و نواخت یافت و با این دو مقدم به سوی ولایت خویش بازگشت. (تاریخ بیهقی). و اولیاء حشم وجمله اعیان لشکر بخدمت درگاه پیوستند. (تاریخ بیهقی). امروز که از خدمت و دیدار خداوند دور خواهد ماند، بفرمانی که هست واجب کند که بر این نام که دارد بماند. (تاریخ بیهقی). بنده یک روز خدمت و دیدار خداوندرا بهمه ٔ نعمت ولایت دنیا برابر ننهد. (تاریخ بیهقی). این بزرگ را کنیزکی بود فصیحه قصه ای نوشت و آن روزکه عبدا&amp;#۶۵۰۱۰; طاهر بمظالم نشست آن کنیزک روی بربست و بخدمت وقت رفت و قصه بداد و گفت &#8230; (نوروزنامه ٔ خیام ).</p>
<p style="text-align: justify;">گر شاه دوشش خواست دو یک زخم افتاد</p>
<p style="text-align: justify;">تا ظن نبری که کعبتین داد نداد</p>
<p style="text-align: justify;">آن زخم که کرد رای شاهنشه یاد</p>
<p style="text-align: justify;">در خدمت شاه روی بر خاک نهاد. ابوبکر ازرقی</p>
<p style="text-align: justify;">تو می خواهی که کسی دیگر را در خدمت شیر مجال نیفتد. (کلیله و دمنه). او را به خدمت خواند و به مشاهدت وی استیناس نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی).</p>
<p style="text-align: justify;">کافرم کافر ار بخدمت تو</p>
<p style="text-align: justify;">دل من آرزو نمی دارد. خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;">که به دل پیش خدمتم دائم</p>
<p style="text-align: justify;">گرچه اندر میان مسافتهاست .خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;">جهان بخدمت او چون قلم سجود کند</p>
<p style="text-align: justify;">که کارش از قلم دین بکار می سازد. خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;">وه که گر من بخدمتش برسم</p>
<p style="text-align: justify;">خود چه خدمت کنم بمقدارش . سعدی (طیبات)</p>
<p style="text-align: justify;">طبیبی حاذق بخدمت مصطفی (ص) فرستاد. (گلستان سعدی). اما بنده امیدوارست که در خدمت صالحان تربیت پذیرد. (گلستان سعدی).</p>
<p style="text-align: justify;"> بخدمت آمدن ؛ بحضرت آمدن . بحضور رسیدن. به پیشگاه آمدن. بمجلس کسی آمدن. نزد کسی رسیدن : یکی در این دو سه روز چنان شوم که بخدمت توانم آمد. (تاریخ بیهقی). حاجت &#8230; اینجا بهرات بخدمت مسعود آمد. (تاریخ بیهقی). جواب وزیر نبشته که او بخدمت می آید و آنچه بوخش و حدود هبلک رفت بی علم وی بوده است. (تاریخ بیهقی).</p>
<p style="text-align: justify;"> بخدمت ایستادن ؛ ملازم انجام کارهای کسی شدن .در خدمت کسی بودن . در حضور کسی بودن : نماز دیگر بخدمت ایستاده بودم و مرا گفت : سوی خانان ترکستان چه باید نوشت در این باب ؟ (تاریخ بیهقی).</p>
<p style="text-align: justify;"> بخدمت رسیدن ؛ بحضور کسی رسیدن. به پیشگاه کسی بار یافتن. درآمدن بر کسی. شرفیاب شدن. نزد کسی رفتن:</p>
<p style="text-align: justify;">اگربخدمت دست تو در رسد لب من</p>
<p style="text-align: justify;">ز دست بوس تو یارب چه دستگاه نهم . خاقانی</p>
<p style="text-align: justify;"> بخدمت رفتن ؛ بحضور کسی رسیدن. به پیشگاه کسی رفتن. به مجلس کسی رفتن : آنچه از باغ من گل صدبرگ بخندید شبگیر آنرا بخدمت سلطان فرستادم و بر اثر بخدمت رفتم. (تاریخ بیهقی ).</p>
<p style="text-align: justify;"> بخدمت فرستادن ؛ بحضور فرستادن : آنچه از باغ من گل صدبرگ بخندید شبگیر آنرا بخدمت سلطان فرستادم . (تاریخ بیهقی).</p>
<p style="text-align: justify;">||جناب . حضرت. سرکار. عنوانی خطابی آمیخته به اعزاز و احترام : من خواستم خدمت شما را بیازمایم یکی امرود را نشان کردم و در طبق نهادم . (انیس الطالبین بخاری). حق این است که خدمت شما ما را پیدا کرده اید. (انیس الطالبین بخاری). خدمت خلافت پناهی خواجه علاءالحق و الدین نورا&amp;#۶۵۰۱۰; مرقده بتکرار در مجالس صحبت بتأکید و تحقیق این معنی اشارت می کردند. (انیس الطالبین بخاری). در این اثناء خدمت امیر بر راه خطی کشیدند و فرمودند کسی از این خط نگذرد. (انیس الطالبین بخاری). در این اثنا خدمت مولانا حمیدالدین شانی علیه الرحمه با جمعی بدان موضع رسیدند. (انیس الطالبین بخاری). خدمت خواجه عبیدا&amp;#۶۵۰۱۰; ادام ا&amp;#۶۵۰۱۰; بقائه می فرمودند که دی چندگاه در شاش می بوده است. (ملا عبدالرحمن جامی). و جناب سلطنت پناهی و خدمت امارت دستگاهی در روز وصول ایشان که داخل ایام اواسط ذی قعده سنه ٔ مذکوره بود سوار بر در قلعه ایستاده جلادی ببالا فرستادند. (حبیب السیر ج ۳ ص۲۷۵). اما خدمت مولانا یعقوب چرخی از حضرت خواجه نقل کردند که &#8230; (رشحات علی بن حسین کاشفی ). || شغل. عمل. تصدی. مأموریت. کار، عهده داری شغلی از مشاغل دیوانی : گفت توخدمتهای بانامتر از این را بکاری . (تاریخ بیهقی ).عمل. خدمت. (از منتهی الارب). || وزارت. (ناظم الاطباء). || تعظیم . کورنش . (از ناظم الاطباء). سجده . نماز. خاکبوس . تکریم. ادای احترام و رعایت شرایط ادب:</p>
<p style="text-align: justify;">چو بشنید رستم فروبرد سر</p>
<p style="text-align: justify;">بخدمت فرودآمد از تخت زر. فردوسی</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم ای جان جهان خدمت تو بوسگکی است &#8230; فرخی</p>
<p style="text-align: justify;">شتر&#8230; چون نزدیک شیر رسید از خدمت و تواضع چاره ندید. (کلیله و دمنه).</p>
<p style="text-align: justify;">زمین ببوس و بکن خدمتی نخست از من . سوزنی</p>
<p style="text-align: justify;">بخدمت نهادند سر بر زمین . سعدی (بوستان)</p>
<p style="text-align: justify;">ای صبا گر بجوانان چمن بازرسی</p>
<p style="text-align: justify;">خدمت ما برسان سروو گل و ریحان را. حافظ</p>
<p style="text-align: justify;">||هدیه. تحفه. پیشکش. خدمتانه : و بفرصت بنده می فرستد با خدمت نوروز و مهرگان. (تاریخ بیهقی).</p>
<p style="text-align: justify;">کمینه خدمت هر یک ز تنگه صد بدره</p>
<p style="text-align: justify;">کهینه هدیه ٔ هریک ز جامه صد خروار. مسعودسعد سلمان</p>
<p style="text-align: justify;">چون مؤبد مؤبدان از آفرین پرداختی پس بزرگان دولت درآمدندی، خدمتها پیش آورندی. (نوروزنامه ٔخیام). و جولاهگان و آنانکه هرگز دانگی زر بخود ندیده، بلکه نان سیر نخورده بدان مشغول شدند که زر به قرض نستانند و آنچه قرض کردندی بسلاح و اسب نمی دادند تمامت به لباس و ترتیب خویش صرف می کردند یا به خدمت و رشوت به امراء مذکور می دادند. (تاریخ غازانی ص۳۱۴) .|| رشوت. مالی که کسی به مأموری دهد تا ناحقی را حق و حقی را ناحق کند. پاره. اتاوه : که ازعیار طلاء جائر و طلغم اندک مایه چیزی کم بود مانند خلیفتی و مصری و مغربی به مجرد آن اجازت بسیار کم کنند و به حیل و تلبیس آن عیار را نوعی دیگر بازنمایند و متفحصان ما وقوف نداشته باشند یا خدمتی گرفته اهمال نمایند، صلاح در آن است. (از تاریخ غازانی ص۲۸۴) .|| نامه. عریضه. کاغذ. مراسله. کتاب. (یاد داشت به خط مؤلف): و منتظر جواب این خدمتند که بزودی بازرسد که در باب امیر ابواحمد و دیگر ابواب چه باید کرد. (تاریخ بیهقی). واجب نمود این خدمت نوشتن و قاصدی دوانیدن و استعلام حال کردن. (عتبة الکتبه ص۱۲۳).</p>
<p>        <br />  علی مفرد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه خوش گفت فردوسی پاک زاد</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c-%d9%be%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%a7%d8%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c-%d9%be%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%a7%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 12:39:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farnaz</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ تولد حکیم ابولقاسم فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ مرگ فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ وفات فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[حکیم فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس فردوسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=428063</guid>
		<description><![CDATA[فردوسی یکی از بزرگترین شاعران ایران است و بزرگی و شهرت او نه تنها از این جهت است که شعرهای حماسی سرود و ملت خود و زبان فارسی را زنده کرد ، بلکه ایرانیان را به فکر شوکت باستانی و نیاکان خود و زبان شیرین پارسی افکند . هر کس که در فن بلاغت و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فردوسی یکی از بزرگترین شاعران ایران است و بزرگی و شهرت او نه تنها از این جهت است که شعرهای حماسی سرود و ملت خود و زبان فارسی را زنده کرد ، بلکه ایرانیان را به فکر شوکت باستانی و نیاکان خود و زبان شیرین پارسی افکند . هر کس که در فن بلاغت و سخنوری کارکرده و ذوق سلیم و ذهن روشن داشته ، تصدیق می کند که فردوسی در ابداع و حسن ترکیب واژه ها و کلمات و دقت تشبیه و سایر صناعات ادبی ، نظیر نداشته است . از این روست که اکثر شاعران و گویندگان و سخنوران بعد از دوره زندگی فردوسی وهمچنان تا کنون ، هر یک به نحوی از پهلوانان ، نامداران و شخصیت های داستانهای حماسی فردوسی، از نامورنامه یا شاهنامه وی و حتی از خود فردوسی یاد کرده و نام بلند وی را در آثار و اشعار خود ذکر کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.iranvij.ir/%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d9%88%d9%86%da%af%d8%b1-%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1.html/%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c-3" rel="attachment wp-att-371114"><img class="aligncenter size-full wp-image-371114" title="فردوسی" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/01/فردوسی.jpg" alt="" width="263" height="387" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">سعدی شاعر شیرین سخن خطه شیراز ، نیز در آثار و اشعارمعروف خود بنامهای ؛ بوستان ، گلستان و طیبات یا غزلیات و قصایدش ، بارها از قهرمانان ،نام آوران و شخصیت های شاهنامه ، نام برده است که در ادامه اسامی نامداران شاهنامه در هر یک از اشعار سعدی به تفکیک و نام پادشاهان و شخصیت های دیگر به صورت جداگانه آمده است .</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین سعدی یکبار در بوستان ، از حکیم فردوسی یاد نموده و در شعرش یک بیت از وی را تکرارکرده است :</p>
<p style="text-align: justify;">چه خوش گفت فردوسی پاک زاد</p>
<p style="text-align: justify;">که رحمت بر آن تربت پاک باد</p>
<p style="text-align: justify;">« میازار موری که دانه کش است</p>
<p style="text-align: justify;">که جان دارد و جان شیرین خوش است »</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>سعدی یکبارهم در قصاید خود از کتاب ارزشمند و گرانبها و زنده کننده زبان پارسی ، شاهنامه یاد می کند :</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">اینکه در شهنامه آورده اند</p>
<p style="text-align: justify;">رستم و رویینه تن اسفندیار</p>
<p style="text-align: justify;">تا بدانند این خداوندان ملک</p>
<p style="text-align: justify;">کز بسی خلق است دنیا یادگار</p>
<p style="text-align: justify;">این همه رفتند و مای شوخ چشم</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ بوستان</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که در وقت نزع روان</p>
<p style="text-align: justify;">به هرمز چنین گفت نوشیروان</p>
<p style="text-align: justify;">که خاطر نگهدار و درویش باش</p>
<p style="text-align: justify;">نه در بند آسایش خویش باش</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که خسرو به شیرویه گفت</p>
<p style="text-align: justify;">در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که شاپور دم در کشید</p>
<p style="text-align: justify;">چو خسرو به رسمش قلم درکشید</p>
<p style="text-align: justify;">چو شد حالش از بینوایی تباه</p>
<p style="text-align: justify;">نبشت این حکایت به نزدیک شاه</p>
<p style="text-align: justify;">چو بذل تو کردم جوانی خویش</p>
<p style="text-align: justify;">به هنگام پیری مرانم ز پیش</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که جمشید فرخ سرشت</p>
<p style="text-align: justify;">به سرچشمه ای بر سنگی نبشت</p>
<p style="text-align: justify;">براین چشمه چون ما بسی ، دم زدند</p>
<p style="text-align: justify;">برفتند چون چشم بر هم زدند</p>
<p style="text-align: justify;">گرفتیم عالم به مردی و زور</p>
<p style="text-align: justify;">ولیکن نبردیم با خود به گور</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که دارای فرخ تبار</p>
<p style="text-align: justify;">ز لشکر جدا ماند روز شکار</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">که را دانی از خسروان عجم</p>
<p style="text-align: justify;">ز عهد فریدون و ضحاک و جم</p>
<p style="text-align: justify;">که در تخت و ملکش نیامد زوال؟</p>
<p style="text-align: justify;">نماند بجز ملک ایزد تعال</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">چنین گفت شوریده ای در عجم</p>
<p style="text-align: justify;">به کسری که ای وارث ملک جم</p>
<p style="text-align: justify;">اگر ملک بر جم بماندی و بخت</p>
<p style="text-align: justify;">تو را چون میسر شدی تاج و تخت ؟</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">به تدبیر، رستم درآید به بند</p>
<p style="text-align: justify;">که اسفندیارش نجست از کمند</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">چو خوش گفت گرگین به فرزند خویش</p>
<p style="text-align: justify;">چو بربست قربان پیکار و کیش</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">چو بهمن به زاولستان خواست شد</p>
<p style="text-align: justify;">چپ آوازه افگند و از راست شد</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">چه خوش گفت فردوسی پاک زاد</p>
<p style="text-align: justify;">که رحمت بر آن تربت پاک باد</p>
<p style="text-align: justify;">« میازار موری که دانه کش است</p>
<p style="text-align: justify;">که جان دارد و جان شیرین خوش است »</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گرش بر فریدون بدی تاختن</p>
<p style="text-align: justify;">امانش ندادی به تیغ آختن</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">به پرخاش جستن چو بهرام گور</p>
<p style="text-align: justify;">کمندی به کتفش بر از خام گور</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">من آنم که در شیوه طعن و ضرب</p>
<p style="text-align: justify;">به رستم در آموزم آداب حرب</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گدا را کند یک درم سیم سیر</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون به ملک عجم نیم سیر</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">عنان بار پیچان نفس از حرام</p>
<p style="text-align: justify;">به مردی ، ز رستم گذشتند وسام</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون وزیری پسندیده داشت</p>
<p style="text-align: justify;">که روشن دل و دوربین دیده داشت</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ گلستان</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">زنده است نام فرخ نوشین روان بخیر</p>
<p style="text-align: justify;">گرچه بسی گذشت که نوشین روان نماند</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">دانی که چه گفت زال با رستم گرد ؟</p>
<p style="text-align: justify;">دشمن تنوان حقیر و بیچاره شمرد</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت</p>
<p style="text-align: justify;">نوشین روان نمرد ، که نام نکو گذاشت</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">بر تاج کیخسرو نبشته اند :</p>
<p style="text-align: justify;">چه سال های فراوان و عمرهای دراز</p>
<p style="text-align: justify;">که خلق بر سرما بر زمین بخواهد رفت</p>
<p style="text-align: justify;">چنانکه دست بدست آمدست ملک بما</p>
<p style="text-align: justify;">بدستهای دگر همچنین بخواهد رفت</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بریان کند بهرام گوری</p>
<p style="text-align: justify;">نه چون پای ملخ باشد ز موری</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">نبشته است بر گور بهرام گور</p>
<p style="text-align: justify;">که دست کرم به ز بازوی زور</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون گفت نقاشان چین را</p>
<p style="text-align: justify;">که پیرامون خرگاهش بدوزند</p>
<p style="text-align: justify;">بدان را نیک دار ای مرد هشیار</p>
<p style="text-align: justify;">که نیکان خود بزرگ و نیک روزند</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ غزلیات</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق</p>
<p style="text-align: justify;">تیر نظر بیفکند افراسیاب را</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">سعدی نه حریف غم او بود و لیکن</p>
<p style="text-align: justify;">با رستم دستان بزند ، هر که در افتاد</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">بر تخت جم پدید نیاید شب دراز</p>
<p style="text-align: justify;">من دانم این حدیث که چاه بیژنم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گر آن ساعد که او دارد ، بدی با رستم دستان</p>
<p style="text-align: justify;">بیک ساعت بیفکندی ، اگر افراسیابستی</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس</p>
<p style="text-align: justify;">گر برو غالب شویم ، افراسیاب افکنده ایم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">لب خندان شیرین منطقش را</p>
<p style="text-align: justify;">نشاید گفت جز ضحاک جادو</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ قصاید</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">اینکه در شهنامه آورده اند</p>
<p style="text-align: justify;">رستم و رویینه تن اسفندیار</p>
<p style="text-align: justify;">تا بدانند این خداوندان ملک</p>
<p style="text-align: justify;">کز بسی خلق است دنیا یادگار</p>
<p style="text-align: justify;">این همه رفتند و مای شوخ چشم</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">به سعی ای آهنین دل ، مدتی باری بکش کآهن</p>
<p style="text-align: justify;">به سعی آیینه گیتی نمای جام جم گردد</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون را سرآمد پادشاهی</p>
<p style="text-align: justify;">سلیمان را برفت از دست خاتم</p>
<p style="text-align: justify;">سخن شیرین بود پیر کهن را</p>
<p style="text-align: justify;">ندانم بشنود نویین اعظم</p>
<p style="text-align: justify;">جهان سالار عادل انکیانو</p>
<p style="text-align: justify;">سپهدار عراق و ترک و دیلم</p>
<p style="text-align: justify;">که روز بزم بر تخت کیانی</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون است و روز رزم رستم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">ور به نعمت شریک قارونی</p>
<p style="text-align: justify;">ور به قوت عدیل سهرابی</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت</p>
<p style="text-align: justify;">گویند ازو هنوز که بوده است عادلی</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">وجود خلق بدل می شود و گرنه زمین</p>
<p style="text-align: justify;">همان ولایت کیخسرو است و تور و قباد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">فهرست نامداران ، پهلوانان و افرادی که در شاهنامه از آنها ذکری بعمل آمده و در اشعار و کلیات سعدی ، هم بدان آنها اشاره شده ، شامل نام بیست و چهار شخصیت به شرح زیر است که از میان آنها ، نام رستم بیش از همه ،و نه ( ۹) بار در اشعار سعدی تکرار شده است :</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ فریدون</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">که را دانی از خسروان عجم</p>
<p style="text-align: justify;">ز عهد فریدون و ضحاک و جم</p>
<p style="text-align: justify;">که در تخت و ملکش نیامد زوال؟</p>
<p style="text-align: justify;">نماند بجز ملک ایزد تعال</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گرش بر فریدون بدی تاختن</p>
<p style="text-align: justify;">امانش ندادی به تیغ آختن</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گدا را کند یک درم سیم سیر</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون به ملک عجم نیم سیر</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون وزیری پسندیده داشت</p>
<p style="text-align: justify;">که روشن دل و دوربین دیده داشت</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون گفت نقاشان چین را</p>
<p style="text-align: justify;">که پیرامون خرگاهش بدوزند</p>
<p style="text-align: justify;">بدان را نیک دار ای مرد هشیار</p>
<p style="text-align: justify;">که نیکان خود بزرگ و نیک روزند</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون را سرآمد پادشاهی</p>
<p style="text-align: justify;">سلیمان را برفت از دست خاتم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">که روز بزم بر تخت کیانی</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون است و روز رزم رستم</p>
<p style="text-align: justify;">▪ <strong><span style="color: #008000;">جم</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">چنین گفت شوریده ای در عجم</p>
<p style="text-align: justify;">به کسری که ای وارث ملک جم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">بر تخت جم پدید نیاید شب دراز</p>
<p style="text-align: justify;">من دانم این حدیث که چاه بیژنم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">که را دانی از خسروان عجم</p>
<p style="text-align: justify;">ز عهد فریدون و ضحاک و جم</p>
<p style="text-align: justify;">که در تخت و ملکش نیامد زوال؟</p>
<p style="text-align: justify;">نماند بجز ملک ایزد تعال</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">به سعی ای آهنین دل ، مدتی باری بکش کآهن</p>
<p style="text-align: justify;">به سعی آیینه گیتی نمای جام جم گردد</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه در شهنامه آورده اند</p>
<p style="text-align: justify;">رستم و رویینه تن اسفندیار</p>
<p style="text-align: justify;">تا بدانند این خداوندان ملک</p>
<p style="text-align: justify;">کز بسی خلق است دنیا یادگار</p>
<p style="text-align: justify;">این همه رفتند و مای شوخ چشم</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ جمشید</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که جمشید فرخ سرشت</p>
<p style="text-align: justify;">به سرچشمه ای بر سنگی نبشت</p>
<p style="text-align: justify;">براین چشمه چون ما بسی ، دم زدند</p>
<p style="text-align: justify;">برفتند چون چشم بر هم زدند</p>
<p style="text-align: justify;">گرفتیم عالم به مردی و زور</p>
<p style="text-align: justify;">ولیکن نبردیم با خود به گور</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ زال</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">دانی که چه گفت زال با رستم گرد ؟</p>
<p style="text-align: justify;">دشمن تنوان حقیر و بیچاره شمرد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ سام</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">عنان بار پیچان نفس از حرام</p>
<p style="text-align: justify;">به مردی ، ز رستم گذشتند وسام</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ رستم</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">سعدی نه حریف غم او بود و لیکن</p>
<p style="text-align: justify;">با رستم دستان بزند ، هر که در افتاد</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس</p>
<p style="text-align: justify;">گر برو غالب شویم ، افراسیاب افکنده ایم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گر آن ساعد که او دارد ، بدی با رستم دستان</p>
<p style="text-align: justify;">بیک ساعت بیفکندی ، اگر افراسیابستی</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">به تدبیر، رستم درآید به بند</p>
<p style="text-align: justify;">که اسفندیارش نجست از کمند</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">من آنم که در شیوه طعن و ضرب</p>
<p style="text-align: justify;">به رستم در آموزم آداب حرب</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">عنان باز پیچان نفس از حرام</p>
<p style="text-align: justify;">به مردی ، ز رستم گذشتند وسام</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">دانی که چه گفت زال با رستم گرد ؟</p>
<p style="text-align: justify;">دشمن تنوان حقیر و بیچاره شمرد</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه در شهنامه آورده اند</p>
<p style="text-align: justify;">رستم و رویینه تن اسفندیار</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">که روز بزم بر تخت کیانی</p>
<p style="text-align: justify;">فریدون است و روز رزم رستم</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ سهراب</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">ور به نعمت شریک قارونی</p>
<p style="text-align: justify;">ور به قوت عدیل سهرابی</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ بیژن</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">بر تخت جم پدید نیاید شب دراز</p>
<p style="text-align: justify;">من دانم این حدیث که چاه بیژنم</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ اسفندیار</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">به تدبیر، رستم درآید به بند</p>
<p style="text-align: justify;">که اسفندیارش نجست از کمند</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه در شهنامه آورده اند</p>
<p style="text-align: justify;">رستم و رویینه تن اسفندیار</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ هرمز</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که در وقت نزع روان</p>
<p style="text-align: justify;">به هرمز چنین گفت نوشیروان</p>
<p style="text-align: justify;">که خاطر نگهدار و درویش باش</p>
<p style="text-align: justify;">نه در بند آسایش خویش باش</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ نوشیروان</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">زنده است نام فرخ نوشین روان بخیر</p>
<p style="text-align: justify;">گرچه بسی گذشت که نوشین روان نماند</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت</p>
<p style="text-align: justify;">گویند ازو هنوز که بوده است عادلی</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که در وقت نزع روان</p>
<p style="text-align: justify;">به هرمز چنین گفت نوشیروان</p>
<p style="text-align: justify;">که خاطر نگهدار و درویش باش</p>
<p style="text-align: justify;">نه در بند آسایش خویش باش</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ خسرو</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که خسرو به شیرویه گفت</p>
<p style="text-align: justify;">در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که شاپور دم در کشید</p>
<p style="text-align: justify;">چو خسرو به رسمش قلم درکشید</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ شیرویه</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که خسرو به شیرویه گفت</p>
<p style="text-align: justify;">در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ شاپور</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که شاپور دم در کشید</p>
<p style="text-align: justify;">چو خسرو به رسمش قلم درکشید</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ کسری</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">چنین گفت شوریده ای در عجم</p>
<p style="text-align: justify;">به کسری که ای وارث ملک جم</p>
<p style="text-align: justify;">اگر ملک بر جم بماندی و بخت</p>
<p style="text-align: justify;">تو را چون میسر شدی تاج و تخت ؟</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ گرگین</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">چو خوش گفت گرگین به فرزند خویش</p>
<p style="text-align: justify;">چو بربست قربان پیکار و کیش</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ بهمن</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">چو بهمن به زاولستان خواست شد</p>
<p style="text-align: justify;">چپ آوازه افگند و از راست شد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ دارا</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شنیدم که دارای فرخ تبار</p>
<p style="text-align: justify;">ز لشکر جدا ماند روز شکار</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ کیخسرو</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">بر تاج کیخسرو نبشته اند :</p>
<p style="text-align: justify;">چه سال های فراوان و عمرهای دراز</p>
<p style="text-align: justify;">که خلق بر سرما بر زمین بخواهد رفت</p>
<p style="text-align: justify;">چنانکه دست بدست آمدست ملک بما</p>
<p style="text-align: justify;">بدستهای دگر همچنین بخواهد رفت</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">وجود خلق بدل می شود و گرنه زمین</p>
<p style="text-align: justify;">همان ولایت کیخسرو است و تور و قباد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ قباد</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">وجود خلق بدل می شود و گرنه زمین</p>
<p style="text-align: justify;">همان ولایت کیخسرو است و تور و قباد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ تور</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">وجود خلق بدل می شود و گرنه زمین</p>
<p style="text-align: justify;">همان ولایت کیخسرو است و تور و قباد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ بهرام گور</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">به پرخاش جستن چو بهرام گور</p>
<p style="text-align: justify;">کمندی به کتفش بر از خام گور</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بریان کند بهرام گوری</p>
<p style="text-align: justify;">نه چون پای ملخ باشد ز موری</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">نبشته است بر گور بهرام گور</p>
<p style="text-align: justify;">که دست کرم به ز بازوی زور</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ افراسیاب</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق</p>
<p style="text-align: justify;">تیر نظر بیفکند افراسیاب را</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">گر آن ساعد که او دارد ، بدی با رستم دستان</p>
<p style="text-align: justify;">بیک ساعت بیفکندی ، اگر افراسیابستی</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس</p>
<p style="text-align: justify;">گر برو غالب شویم ، افراسیاب افکنده ایم</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">▪ ضحاک</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">که را دانی از خسروان عجم</p>
<p style="text-align: justify;">ز عهد فریدون و ضحاک و جم</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">لب خندان شیرین منطقش را</p>
<p style="text-align: justify;">نشاید گفت جز ضحاک جادو</p>
<p style="text-align: justify;">حجت الله مهریاری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%da%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c-%d9%be%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%a7%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همین &#8220;الان&#8221; زندگی کن</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d9%86.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d9%86.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Feb 2012 13:57:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گلزار</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[عكس گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[در تسخیر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی کن]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[شکست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=417611</guid>
		<description><![CDATA[با شکست رو به رو شو آیا سخت در حال تلاش هستی؟   بپرس &#8221; آیا این درست است؟ &#8220; سرگذشت خودت یا تفکراتت &#8221; آیا این کاملا درست است؟ &#8221; به بیرون از &#8220;نقشهایت&#8221; گام بردار در تسخیر آنها نباش پایان دنباله رو بودن پایان رنج &#8221; قبول کن &#8221; یا &#8221; تغییر بده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><a href="../join" target="_blank"> <img class="aligncenter" title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/57684221413956975264.jpg" alt="" width="678" height="457" border="0" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong> <span style="color: #ff0000; font-size: medium;"> با شکست رو به رو شو</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: medium;"><strong>آیا سخت در حال تلاش هستی؟</strong></span></p>
<p><span>  </span><a href="../join" target="_blank"><img title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/89390782210548313242.jpg" alt="" width="678" height="544" border="0" /></a><br />
<span><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"> <strong> <span style="font-size: medium;">بپرس &#8221; آیا این درست است؟ &#8220;</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong>سرگذشت خودت یا تفکراتت</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong>&#8221; آیا این کاملا درست است؟ &#8221;<br />
</strong></span> <span><br />
</span> <a href="../join" target="_blank"> <img class="aligncenter" title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/03095090605034678337.jpg" alt="" width="678" height="544" border="0" /></a><br />
<span><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"> <strong> <span style="font-size: medium;">به بیرون از &#8220;نقشهایت&#8221; گام بردار</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong>در تسخیر آنها نباش<br />
</strong></span> <span><br />
</span> <a href="../join" target="_blank"> <img class="aligncenter" title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/17874934606152126329.jpg" alt="" width="678" height="457" border="0" /></a><br />
<span><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong> <span style="color: #ff0000; font-size: medium;"> پایان دنباله رو بودن</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: medium;"><strong>پایان رنج</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: medium;"><strong>&#8221; قبول کن &#8221; یا &#8221; تغییر بده</strong></span><br />
<span><br />
</span><a href="../join" target="_blank"> <img title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/91497133139194124904.jpg" alt="" width="678" height="544" border="0" /></a><br />
<span><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"> <strong> <span style="font-size: medium;">&#8221; زندگی &#8221; در این لحظه است</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: medium;"><strong>وگرنه بغیر از آن تقلا به جنگ است</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: medium;"><strong>میان گذشته و آینده<br />
</strong></span> <span><br />
</span> <span style="font-family: Tahoma;">  </span><a href="../join" target="_blank"><img title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/77091374649492342112.jpg" alt="" width="678" height="457" border="0" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong> <span style="color: #ff0000; font-size: medium;"> از &#8221; حال &#8221; بیشتر لذت ببر</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong>از زندگی بیشتر لذت ببر</strong></span></p>
<p><span>  </span><a href="../join" target="_blank"><img title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/42741783764504085860.jpg" alt="" width="678" height="544" border="0" /></a><br />
<span><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"> <strong> <span style="font-size: medium;">با مشکلاتت زندگی کن</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong>ببار تا سرانجام متوقف شوی</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong>رودخانه ها عجله ای ندارند</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: #ff0000;">&#8221; بهار می آید &#8211; و گیاهان خود به خود رشد می کنند &#8220;</span><br />
</strong></span> <span><br />
</span> <a href="../join" target="_blank"> <img title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/53173905345321618234.jpg" alt="" width="678" height="544" border="0" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d9%86.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خرید معجزه فقط با ۵ دلار !!!  ( حتما بخوانید )</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d8%a7-5-%d8%af%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d8%a7-5-%d8%af%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 02:08:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احمدنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانک]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان آموزنده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان علمی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=400197</guid>
		<description><![CDATA[وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Tahoma;"><br />
</span><a href="http://www.iranvij.ir/join" target="_blank"><img class="aligncenter" title="گروه اینترنتی ایران ویج" src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/01026834920540502313.jpg" alt="" width="640" height="427" border="0" /></a></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="color: #000080;"> وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد&#8230;<br />
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط ۵ دلار&#8230;!</p>
<p>بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت&#8230;<br />
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟<br />
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، </span> <span style="color: #800000;"> <strong>می خواهم معجزه بخرم !<br />
</strong></span> <span style="color: #000080;"><br />
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!<br />
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟<br />
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم !<br />
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟</p>
<p>مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟<br />
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!<br />
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.<br />
آن مرد ، </span> <span style="color: #008000;"> دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود</span><span style="color: #000080;">&#8230;</p>
<p>فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.<br />
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟<br />
دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد &#8230;<br />
</span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000080; font-size: small;"> خیلی دوست داشتم ایمیل همه جراحان و پزشکان ایرانی را داشتم تا شرمنده گی را در چشمانشان خلق کنم </span>
</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<span style="color: #800000; font-size: small;"> &#8221; با تشکر از سرکار خانم فروغ امیری &#8220;</span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d8%a7-5-%d8%af%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ژاک رانسیر و سیاست ادبیات</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 08:26:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>farnaz</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[نویسندگان و شاعران]]></category>
		<category><![CDATA[jacques ranciere]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات چیست]]></category>
		<category><![CDATA[رانسیر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ژاک رانسیر و سیاست ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=393961</guid>
		<description><![CDATA[هایدگر معتقد بود متفکر واقعی آن کسی است که یک فکر و فقط یک فکر را تا انتها دنبال کند، زندگی اش را وقف آن کند و تمام آثارش به نوعی تکرار همان فکر باشند. &#160; &#160; این گزاره هایدگری کاملا پذیرفتنی است و با نگاهی گذرا به کار متفکران و حتی رمان نویسان بزرگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هایدگر معتقد بود متفکر واقعی آن کسی است که یک فکر و فقط یک فکر را تا انتها دنبال کند، زندگی اش را وقف آن کند و تمام آثارش به نوعی تکرار همان فکر باشند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.iranvij.ir/%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa.html/%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%b1" rel="attachment wp-att-394051"><img class="alignnone size-full wp-image-394051" title="ژاک رانسیر" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/02/ژاک-رانسیر.jpg" alt="" width="396" height="640" /></a></p>
<p>این گزاره هایدگری کاملا پذیرفتنی است و با نگاهی گذرا به کار متفکران و حتی رمان نویسان بزرگ چنین تکراری را به وضوح می توان دید و ژاک رانسیر، حداقل در کتاب ها و مقالاتی که در باب ادبیات منتشر کرده به همان فکر اولیه اش همواره وفادار بوده است.</p>
<p>رانسیر در مورد ادبیات یک ایده کلی دارد که البته ایده ای است پیچیده و محل بحث بسیار؛ رانسیر به دنبال شرح رابطه نوشتار با بدن است.</p>
<p>کتاب اصلی رانسیر درباره ادبیات «جسم کلمات» نام دارد؛ عنوانی که به خوبی گویای دغدغه اصلی رانسیر در مواجهه با متن ادبی است.</p>
<p>در این کتاب رانسیر طی پرداختن به گستره وسیعی از متون، از کتاب مقدس و شعر وردزورث و ماندلشتام گرفته تا دن کیشوت و رمان های بالزاک و ملویل «سیاست ادبیات» خود را که می توان گفت مهم ترین دستاورد او در عرصه تفکر ادبی است، شرح و بسط می دهد.</p>
<p>اما «سیاست ادبیات» خود نام مقاله ای است که مهم ترین ایده های رانسیر درباره ادبیات را به شکلی فشرده در خود گنجانده است.</p>
<p>از عنوان مقاله شروع کنیم: رانسیر از همان ابتدا به صراحت اعلام می کند که درباره عبارت «سیاست ادبیات» برداشت های رایج را باید کنار گذاشت. رانسیر نه به تعهد شخصی نویسندگان کار دارد و نه به محتوای متن شان.</p>
<p>از نظر رانسیر «سیاست ادبیات» به هیچ وجه ربطی ندارد به رمان هایی که محتوای سیاسی دارند یا به ایدئولوژی سیاسی خاصی وابسته اند و آن را بازنمایی می کنند.</p>
<p>نکته اصلی مدنظر رانسیر مساله «عمل» است. رانسیر می گوید که ادبیات توان «عمل کردن» دارد، ادبیات شکلی از عمل سیاسی یا «سیاست ورزی» است و از این منظر است که باید آن را خواند.</p>
<p>سیاست طبق برداشت رانسیر نحوه توزیع امر محسوس است و ادبیات یکی از راه هایی است که می توان از طریق آن، منطق رایج توزیع امر محسوس را دگرگون کرد. چنین است که ادبیات دست به عمل می زند و شأن متن ادبی را باید در تاثیر آن بر عرصه توزیع محسوسات جست.</p>
<p>از نظر رانسیر، در واقع مشکل اصلی کتاب مهم «ادبیات چیست» سارتر، در همین غفلت سارتر از توانایی «عمل» در ادبیات است. سارتر در «ادبیات چیست» از همان آغاز طبق قراردادی خودساخته، عرصه شعر و نثر را با تمایزی نسبتا سفت و سخت از هم جدا می کند.</p>
<p>زبان شعر را زبانی کدر می داند و به درون خود ارجاع می دهد؛ زبانی متمرکز که معنا را محدود می کند و هدفش صرفا گزارش واقعیت نیست و زبان نثر را، درست نقطه مقابل شعر می داند؛ زبانی شفاف که جهت حرکتش به بیرون است، در آن کلمات، خود هدف نیستند و وظیفه شان صرفا انتقال پیام یا معنایی است که نویسنده مد نظر داشته است.</p>
<p>البته از همان آغاز منطق سارتر می لنگد، چون بلافاصله باید با نویسندگانی نظیر جویس و فلوبر تعیین تکلیف کند که طبق تقسیم بندی سارتر، کلمات را همچون شاعران به کار می گیرند. خلاصه اینکه سارتر، به دلیل غفلت از قدرت عمل ادبیات، خواه ناخواه سیاست را چیزی بیرون از ادبیات می بیند و به تعهد سیاسی نویسنده و محتوای متن تقلیل می دهد. مثالی که رانسیر بیشتر به آن می پردازد فلوبر است.</p>
<p>سارتر، فلوبر را محافظه کار می داند، به این دلیل که فلوبر، که از کارگران و مبارزات شان نفرت داشت، به گفته سارتر، استراتژی نوشتنش را بر این مبنا بنیان نهاده بود که کلمات را از چنگ کارگران و انقلابیون درآورد، نیرویی را که نوشتار مبارزان به کلمه می بخشید از آن سلب کند و از طریق «سنگ کردن» کلمات آنان را بی فایده کند.</p>
<p>رانسیر نشان می دهد که منتقدان عصر فلوبر به طرز عجیبی از این نویسنده بدعت گذار می ترسیدند و دلیل شان این بود که فلوبر از طریق زدودن مرزهای بین اشخاص مهم و معمولی، موضوعات مهم و بی اهمیت و نظایر آن یا بهتر است بگوییم از طریق نوشتاری بی تفاوت، حرمت ها را می شکند و به «دموکراسی» میدان می دهد.</p>
<p>در واقع فلوبر کلمات را «یتیم» می کند و فراموش کردن پدر خود حرکتی به سوی دموکراسی زبانی در متن ادبی است. پس مهم نیست فلوبر چه در سر داشت و چه می خواست بکند، نثر او تجسم دموکراسی است.</p>
<p>به این ترتیب است که رمان های فلوبر «عمل می کنند» توزیع امر محسوس را به هم می ریزند و از این قرار، سیاست ادبیات فلوبر سیاستی رادیکال است، بسیار رادیکال تر از نویسندگان هم عصر او که در شیپور انقلابیون می دمیدند اما متن شان فاقد توان عمل کردن بود.</p>
<p>اما این ایجاد تغییر در توزیع محسوسات، تبعات دیگری دارد که مهم ترین شان خطاب حذف شدگان است، همان مفهومی که به نوعی محوریت نظریه سیاسی رانسیر را نیز برمی سازد.</p>
<p>آن متنی که توزیع امر محسوس را به هم می زند، بالطبع به عرصه بخش بندی شده خوانندگان نیز هجوم می آورد و کسانی را خطاب قرار می دهد که پیش از آن مخاطب ادبیات نبوده اند، کسانی که «قرار نبود» بخوانند.</p>
<p>بسیاری از رمان های قرن نوزدهم درباره قدرت متن نوشته شده اند رمان هایی که موضوع شان قدرت ادبیات است، که شاید مشهورترین شان «سرخ و سیاه» استاندال باشد. برای رانسیر، رمان «کشیش دهکده» بالزاک روایت آن چیزی است که او «دموکراسی به مثابه ادبیات» می نامد. رمان، حکایت دختر جوانی است به نام ورونیک که پدرش آهن فروش است.</p>
<p>او در فقیرنشین ترین محله شهرستان کوچکی به نام لیموژ زندگی می کند در فضایی اشباع شده از کار، مذهب و پرهیزگاری. یک روز که ورونیک به همراه والدینش قدم می زند، در پیشخوان کتاب فروشی، طرح جلد کتابی توجهش را جلب می کند.</p>
<p>کتاب «پل و باکره» نام دارد، رمانی که به دلیل معصومیت کودکانه اش شهرت یافته است. دختر کتاب را می خرد و می خواند.</p>
<p>همه چیز زیر و رو می شود: آن کتاب پاک و زاهدانه در دست و ذهن آن دختر پاک و زاهد همچون مرگبارترین سم عمل می کند. از آن روز به بعد ورونیک قدم به زندگی تازه ای می گذارد و آن چه را بالزاک «آیین ایده آل بودن، مذهب مرگ آور» می نامد، کنار می نهد.</p>
<p>دختر با رویای دیدن «پل» زندگی می کند و در رویا، زندگی پاک و زاهدانه ای را در کنار پل ادامه می دهد. فاجعه ادامه دارد.</p>
<p>ورونیک به ازدواجی خالی از عشق با بانکدار ثروتمند شهر تن می دهد و پول دار می شود. این بار در جایگاه اربابی ثروتمند، با جوان کارگر هوشمند و متدینی آشنا می شود. عاشق هم می شوند.</p>
<p>جوان به دلیل این عشق بی سرانجام به ورطه جنون می افتد و برای آنکه بتواند با دختر فرار کند، پیرمرد را می کشد و اموالش را به سرقت می برد.</p>
<p>جوان دستگیر، محکوم به قصاص و در نهایت اعدام می شود، بی آنکه نامی از ورونیک بر زبان بیاورد.</p>
<p>باقی ماجرا، حکایت پناه بردن زن به صومعه است و نکته اینجاست که به جای راهبه، او بدل به زنی تجارت پیشه و موفق در زندگی روزمره می شود؛ زنی بسیار فعال که در «واقعیت» زندگی انسان ها نقش ایفا می کند.</p>
<p>پس شاید پایان کتاب، که کشیش پس از شنیدن اعترافات زن به این نتیجه می رسد که بهتر است او در واقعیت مداخله کند و واقعیت را تغییر دهد، نقطه تمایز این رمان بالزاک با دیگر رمان هایی است که حول محور چنین موضوعی نوشته می شوند.</p>
<p>بالزاک به صراحت اعلام می کند که عامل رفع شری که داستان به جان دختر انداخته بود، مداخله او در عالم واقعیت و در واقع «عمل کردن» اوست. برای دفع شر نوعی فرآیند والایش رخ می دهد و کسی که از طریق رمان خطاب قرار گرفت و به این ترتیب، توزیع امر محسوس را به هم ریخت، برای جبران باید لیبیدوی خود را معطوف به تغییر واقعیت و مداخله در محسوسات جهان کند.</p>
<p>به این معنا که ادبیات بی تردید مهم ترین دستاورد زیباشناختی قرن ۱۹ است. قوی ترین و رساترین خطاب به حذف شدگان، آنانی که در توزیع امر محسوس به عنوان مخاطب ادبیات به حساب نیامده بودند، در همین دوران رخ داد و بی جهت نیست که واژه «ادبیات»</p>
<p>literature در آغاز قرن ۱۹، در سال ۱۸۰۰ جعل شد.</p>
<p>مادام دواستال، اعلام کرد که شکل جدیدی از نوشتار هنری جایگزین «بلس لترس» یا همان نوشته زیبا خواهد شد، که ویژگی اش پیوند دادن ادبیات خیالی به جوامع است.</p>
<p>همین خود منشأ نظام نوینی از نوشتار شد که تا زمان ما ادامه دارد و به نام ادبیات مشهور شده است. در این نظام نوین نوشتاری، ادبیات بیشتر از طریق عیان ساختن شخصیت یک دوره زمانی یا یک جامعه عمل می کند تا از طریق بیان ایده ها و اراده ها.</p>
<p>در این زمینه، ادبیات در آن واحد هم مانند نظام نوشتاری نوینی نمود می یابد و هم به منزله راه دیگری برای ارتباط با سیاست و بر مبنای این اصل، نوشتار دیگر تحمیل اراده یکی به دیگری، همانند سخنرانی ژنرال یا کشیش، نیست.</p>
<p>به قول رانسیر «ادبیات، رمزگشایی و آشکار کردن سیمپتوم های وضعیت چیزهاست. ادبیات نشانه های تاریخ را فاش می کند، به همان شیوه ای که زمین شناس می کند: ادبیات سطح گفتار سخنوران و سیاستمداران را می خراشد و قشرها و لایه های زیرین آن را که بنیان حرف سخنوران است، می کاود.»</p>
<p>به این ترتیب، سیاست ادبیات رانسیر، مبتنی بر «عمل» است. متن سیاست «ندارد» بلکه سیاست «می ورزد» و در این راه نویسنده محافظه کار ممکن است بسیار بیشتر از نویسنده رادیکال قادر به عمل باشد.</p>
<p>عمل در اینجا دگرگون ساختن توزیع امر محسوس است و این از دید رانسیر، چه بسا مهم ترین غایت ساحت زیباشناسی است.</p>
<p>مسعود صدیقی</p>
<p>آفتاب</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

