<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; شخصیت ها</title>
	<atom:link href="http://www.iranvij.ir/category/faces/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.iranvij.ir</link>
	<description>پایگاه رسمی گروه اینترنتی ایران ویج</description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 May 2012 06:57:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>۲۸ اردیبهشت بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/28-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%a7.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/28-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%a7.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 01:51:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hamed_mm</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگداشت خیام]]></category>
		<category><![CDATA[خیام نیشابوری]]></category>
		<category><![CDATA[رباعیات خیام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=571127</guid>
		<description><![CDATA[  کو در غم ایام نشیند دلتنگ                  می خور تو در آبگینه با ناله چنگ  حکیم عمر خیام نیشابوری مردی است که ایرانیان او را با رباعیاتش می شناسند. ۱۸ ماه مه، روز بزرگداشت «عمر خیام» نیشابوری است.هر چند روز ملی بزرگداشت حکیم عمر خیام، در روز ۲۷ اردیبهشت ماه است.اروپاییان او را دانشمند می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.iranvij.ir/28-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%a7.html/attachment/86184355430679939696" rel="attachment wp-att-571130"><img class="aligncenter size-full wp-image-571130" title="برگداشت حکیم عمر خیام" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/86184355430679939696.jpg" alt="" width="500" height="600" /></a></p>
<p style="text-align: center;"> </p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #008000;">کو در غم ایام نشیند دلتنگ                  می خور تو در آبگینه با ناله چنگ</span></strong><br /> </p>
<p>حکیم عمر خیام نیشابوری مردی است که ایرانیان او را با رباعیاتش می شناسند. ۱۸ ماه مه، روز بزرگداشت «عمر خیام» نیشابوری است.هر چند روز ملی بزرگداشت حکیم عمر خیام، در روز ۲۷ اردیبهشت ماه است.<br />اروپاییان او را دانشمند می دانند.خیام کسی است که تقویم جلالی را تنظیم کرد. همان تقویمی که کنستانتین بر اساس آن تقویم مسیحیت را درست کرد. اما در ورای دانش والای خیام، عرفان از جنبه های اجتناب ناپذیر شخصیت این مرد است. اما همانطور که گفته اند:</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>آنکه را اسرار حق آموختند</strong></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>مهر کردند ودهانش دوختند</strong></span></p>
<p>او نیز به مانند بسیاری عرفای دیگر سعی کرد تا حقایق را برای دیگران بازگو کند و چون دیگران نفهمیدند تهمت کفر و ارتداد به او بستند.</p>
<p>امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکماء و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است . سال ولادت او دقیقا&#8221; مشخص نیست . وی در شهر نیشابور به دنیا آمد . به این علت به او خیام می گفتند چون پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است .خیام از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد ، و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت . <br /> در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در فلسفه ، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری که گفته شده  سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد . خیام به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتاب های با ارزشی نوشته است .</p>
<p>خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بزرگی بود و معاصران همه وی را به لقب های بزرگی مانند امام ، فیلسوف ، حجه الحق ستوده اند . در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان ، ری ، آذربایجان و کشورهای روم ، عراق و یمن و فارس را شامل می شد . او معاصر با حکومت آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی بود . در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگ های صلیبی ، سقوط دولت آل بویه ، قیام دولت آل سلجوقی . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند اما در طی دوران حیات خود دو بار به قصد سفر از نیشابور خارج شد که یکی از این سفرها برای انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ری و بخارا.</p>
<p>خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری که گروهی از منجمین که با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملکشاه سلجوقی همکاری کردند و همچنین خیام به درخواست سلطان ملکشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت که به تقویم جلالی معروف است . خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود . . .</p>
<p>ویژگی سخن خیام در زمینه ادبیات و شعر بیشترین معروفیت را در رباعیات به دست آورده چون رباعیهای او بسیار ساده و بی آلایش و دور از تکلف و تصنع نوع زبان شعری است در عین اینکه شامل فصاحت و بلاغت است دارای معانی عالی و استوار است . <br />در این رباعیها خیام افکار فلسفی خود را به زیباترین شکل بیان می کند و این رباعیها را غالبا&#8221; در دنبال تفکرات فلسفی خود سروده و به همین علت است که خیام در زمان خود شهرتی در شاعری نداشته و بیشتر به عنوان حکیم و فیلسوف معروف بوده اما بعدها که رباعیهای لطیف و فیلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعرانی قرار گرفت که شهرت جهانی پیدا کردند.</p>
<p>خصوصیات دیگری که در اشعار خیام نمودار است این است که سخنش در کمال متانت و سنگینی است . اهل شوخی و مزاح نیست ، با کسی کار ندارد چون او حکیمی است متفکر ، دنبال سخنوری نیست و هنگامی که در اشعارش دقت می کنیم متوجه می شویم که افکار شعری او بر دو یا سه موضوع بیشتر نیست : <br />یادآوری مرگ ، تاسف بر ناپایدار بودن زندگی و بی اعتباری روزگار .</p>
<p> از میان شعرای بزرگ ایران کمتر کسی به اندازه خیام است که شهرت جهانی داشته باشد چون اشعار او به زبان های مختلف ترجمه شده است .<br />بسیاری از  بزرگان نیز براین باورند که حافظ نیز از سبک شعری خیام پیروی میکند</p>
<p>معرفی آثار آنچه که از آثار خیام وجود دارد یا از وجود آنها تاریخ نویسان ذکر کرده اند رساله ها و مقالاتی است که او در علوم مختلف نوشته است که عبارتند از :</p>
<p>۱- رساله ای در جبر و مقابله<br />۲- رساله ای در شرح اصول اقلیدس<br />۳- زیج ملکشاهی یا زیج جلالی<br />۴- رساله ای در طبیعیات<br />۵- رساله در وجود<br />۶- رساله فلسفی که در آن از حکمت الهی در آفرینش عالم و تکالیف مردم و عبادات بحث می کند<br />۷- رساله ای در اختلاف فصول و اقالیم<br />۸- نوروز نامه که درباره رسوم و اعیاد ایرانیان به ویژه تاریخ و آداب ایرانیان در روز عید نوروز است<br />۹- دیوان رباعیات</p>
<p>دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارایه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جواب های منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.</p>
<p>خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزهای تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات &#8220;اصل توازی&#8221; (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد.</p>
<p> بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.</p>
<p>استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیرا نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزیینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تایید می کند.</p>
<p>اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوی تعبیرهای بعضا غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیل گران اندیشه خیام را شدت بخشیده است.</p>
<p>برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال ۵۱۷ هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد</p>
<p>معمای ریاضی خیام :</p>
<p>سه دوست با نفری ۱۰۰ دینار برای خرید راهی بازار شدند . در حجره ای قندانی را دیدند و چون قیمت را از شاگرد حجره پرسیدند دانستند که ۳۰۰ دینار است . پس سکه های خود را روی هم گذاشتند و قندان را خریدند .<br /> پس از رفتن آنها شاگرد حجره به صاحب حجره گفت : من این قندان ۲۵۰ دیناری را به ۳۰۰ دینار فروخته ام تا سود بیشتری بکنیم .<br /> صاحب حجره خشمگین شده و دستور داد ۵۰ دینار را به صاحبانش بازگرداند . شاگرد به دنبال آنها رفت و در راه ۲۰ دینار از آن سکه ها را دزدید و چون آنها را باز یافت از ۳۰ دینار باقی مانده نفری ۱۰ دینار به هر کدامشان پس داد . <br />بدین ترتیب آن سه نفر ، نفری ۹۰ دینار بابت قندان پرداخت کردند . ۳ تا ۹۰ دینار می شود ۲۷۰ دینار + ۲۰ دینار دزدیده شده = ۲۹۰ دینار . ۱۰ دینار از ۳۰۰ دینار اولیه چه شد؟!</p>
<p><strong>چند بیتی از خیام:</strong></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><strong>آن قصر که جمشید در او جام گرفت                  آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;"><strong>بهرام که گور میگرفتی همه عمر                     دیدی که چگونه گور بهرام گرفت</strong></span></p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #808080;">برخیز و مخور غم جهان گذران                    بنشین و دمی به شادمانی گذران</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #808080;">در طبع جهان اگر وفایی بودی                        نوبت به تو خود نیامدی از دگران</span></strong></p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آنان که محیط فضل و اداب شدند                در جمع کمال ، شمع اصحاب شدند</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">ره زین شب تاریک نبردند برون                    گفتند فسانه ای و در خواب شدند</span></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/28-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b4%d8%a7.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و بلاخره سردیس مهدی اخوان ثالث در آرام گاه فردوسی قرار گرفت</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d9%88-%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ab%d8%a7%d9%84%d8%ab-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85-%da%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d9%88-%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ab%d8%a7%d9%84%d8%ab-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85-%da%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 05:44:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hamed_mm</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[اخوان ثالث]]></category>
		<category><![CDATA[شعر برف]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اخوان ثالث]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=569405</guid>
		<description><![CDATA[سردیس مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی که شعر خراسانی نو میسرود به دست علیرضا قدمیاری ساخت شد و بر مزار وی قرار گرفت       یکی از زیبا ترین اشعار اخوان ثالث به نام برف     پاسی از شب رفته بود و برف می بارید چون پر افشانی پر پهای هزار افسانه ی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">سردیس مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی که شعر خراسانی نو میسرود به دست علیرضا قدمیاری ساخت شد و بر مزار وی قرار گرفت </span></p>
<p style="text-align: center;">  <a href="http://www.iranvij.ir/%d9%88-%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ab%d8%a7%d9%84%d8%ab-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85-%da%af.html/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ab%d8%a7%d9%84%d8%ab" rel="attachment wp-att-569518"><img class="aligncenter size-full wp-image-569518" title="مهدی اخوان ثالث" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/مهدی-اخوان-ثالث.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p style="text-align: center;"> </p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><strong>یکی از زیبا ترین اشعار اخوان ثالث به نام برف  </strong></span></p>
<p style="text-align: center;"> </p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">پاسی از شب رفته بود و برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> چون پر افشانی پر پهای هزار افسانه ی از یادها رفته</span><br /><span style="font-size: medium;"> باد چونان آمری مأمور و ناپیدا</span><br /><span style="font-size: medium;"> بس پریشان حکمها می</span><br /><span style="font-size: medium;"> راند مجنون وار</span><br /><span style="font-size: medium;"> بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید و ما خاموش</span><br /><span style="font-size: medium;"> فار غ از تشویش</span><br /><span style="font-size: medium;"> نرم نرمک راه می رفتیم</span><br /><span style="font-size: medium;"> کوچه باغ ساکتی در پیش</span><br /><span style="font-size: medium;"> هر به گامی چند گویی در مسیر ما چراغی بود</span><br /><span style="font-size: medium;"> زاد سروی را به پیشانی</span><br /><span style="font-size: medium;"> با فروغی غالبا افسرده و کم رنگ</span><br /><span style="font-size: medium;"> گمشده در</span><br /><span style="font-size: medium;"> ظلمت این برف کجبار زمستانی</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید و ما آرام</span><br /><span style="font-size: medium;"> گاه تنها ، گاه با هم ، راه می رفتیم</span><br /><span style="font-size: medium;"> چه شکایتهای غمگینی که می کردیم</span><br /><span style="font-size: medium;"> با حکایتهای شیرینی که می گفتیم</span><br /><span style="font-size: medium;"> هیچ کس از ما نمی دانست</span><br /><span style="font-size: medium;"> کز کدامین لحظه ی شب کرده بود این بادبرف آغاز</span><br /><span style="font-size: medium;"> هم نمی دانست کاین راه خم</span><br /><span style="font-size: medium;"> اند خم</span><br /><span style="font-size: medium;"> به کجامان میکشاند باز</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید و پیش از ما</span><br /><span style="font-size: medium;"> دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود</span><br /><span style="font-size: medium;"> زیر این کج بار خامشبار ،‌از این راه</span><br /><span style="font-size: medium;"> رفته بودندو نشان پایهایشان بود</span><br /><span style="font-size: medium;"> ۲</span><br /><span style="font-size: medium;"> پاسی از شب رفته بود و همرهان بی شمار ما</span><br /><span style="font-size: medium;"> گاه شنگ و شاد و بی پروا</span><br /><span style="font-size: medium;"> گاه گویی</span><br /><span style="font-size: medium;"> بیمناک از آبکند وحشتی پنهان</span><br /><span style="font-size: medium;"> جای پا جویان</span><br /><span style="font-size: medium;"> زیر این غمبار ، درهمبار</span><br /><span style="font-size: medium;"> سر به زیر افکنده و خاموش</span><br /><span style="font-size: medium;"> راه می رفتند</span><br /><span style="font-size: medium;"> وز قدمهایی که پیش از این</span><br /><span style="font-size: medium;"> رفته بود این راه را ،‌افسانه می گفتند</span><br /><span style="font-size: medium;"> من بسان بره گرگی شیر مست ، آزاده و آزاد</span><br /><span style="font-size: medium;"> می سپردم راه و در هر گام</span><br /><span style="font-size: medium;"> گرم</span><br /><span style="font-size: medium;"> می خواندم سرودی تر</span><br /><span style="font-size: medium;"> می فرستادم درودی شاد</span><br /><span style="font-size: medium;"> این نثار شاهوار آسمانی را</span><br /><span style="font-size: medium;"> که به هر سو بود و بر هر سر</span><br /><span style="font-size: medium;"> راه بود و راه</span><br /><span style="font-size: medium;"> این هر جایی افتاده این همزاد پای آدم خاکی</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف بود و برف این آشوفته پیغام این پیغام سرد پیری و پاکی</span><br /><span style="font-size: medium;"> و سکوت ساکت آرام</span><br /><span style="font-size: medium;"> که غم آور</span><br /><span style="font-size: medium;"> بود و بی فرجام</span><br /><span style="font-size: medium;"> راه می رفتم و من با خویشتن گهگاه می گفتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> کو ببینم ، لولی ای لولی</span><br /><span style="font-size: medium;"> این تویی آیا بدین شنگی و شنگولی</span><br /><span style="font-size: medium;"> سالک این راه پر هول و دراز آهنگ ؟</span><br /><span style="font-size: medium;"> و من بودم</span><br /><span style="font-size: medium;"> که بدین سان خستگی نشناس</span><br /><span style="font-size: medium;"> چشم و دل هشیار</span><br /><span style="font-size: medium;"> گوش خوابانده به دیوار سکوت ، از بهر</span><br /><span style="font-size: medium;"> نرمک سیلی صوتی</span><br /><span style="font-size: medium;"> می سپردم راه و خوش بی خویشتن بودم</span><br /><span style="font-size: medium;"> ۳</span><br /><span style="font-size: medium;"> اینک از زیر چراغی می گذشتیم ، آبگون نورش</span><br /><span style="font-size: medium;"> مرده دل نزدیکش و دورش</span><br /><span style="font-size: medium;"> و در این هنگام من دیدم</span><br /><span style="font-size: medium;"> بر درخت گوژپشتی برگ و بارش برف</span><br /><span style="font-size: medium;"> همنشین و غمگسارش برف</span><br /><span style="font-size: medium;"> مانده دور از کاروان کوچ</span><br /><span style="font-size: medium;"> لکلک اندوهگین با</span><br /><span style="font-size: medium;"> خویش می زد حرف</span><br /><span style="font-size: medium;"> بیکران وحشت انگیزی ست</span><br /><span style="font-size: medium;"> وین سکوت پیر ساکت نیز</span><br /><span style="font-size: medium;"> هیچ پیغامی نمی آرد</span><br /><span style="font-size: medium;"> پشت ناپیدایی آن دورها شاید</span><br /><span style="font-size: medium;"> گرمی و نور و نوا باشد</span><br /><span style="font-size: medium;"> بال گرم آشنا باشد</span><br /><span style="font-size: medium;"> لیک من ، افسوس</span><br /><span style="font-size: medium;"> مانده از ره سالخوردی سخت تنهایم</span><br /><span style="font-size: medium;"> ناتوانیهام چون زنجیر بر پایم</span><br /><span style="font-size: medium;"> ور به دشواری و شوق آغوش بگشایم به روی باد</span><br /><span style="font-size: medium;"> همچو پروانه ی شکسته ی آسبادی کهنه و متروک</span><br /><span style="font-size: medium;"> هیچ چرخی را نگرداند نشاط بال و پرهایم</span><br /><span style="font-size: medium;"> آسمان تنگ است و بی روزن</span><br /><span style="font-size: medium;"> بر زمین هم برف پوشانده ست رد پای کاروانها را</span><br /><span style="font-size: medium;"> عرصه ی سردرگمی هامانده و بی در کجاییها</span><br /><span style="font-size: medium;"> باد چون</span><br /><span style="font-size: medium;"> باران سوزن ، آب چون آهن</span><br /><span style="font-size: medium;"> بی نشانیها فرو برده نشانها را</span><br /><span style="font-size: medium;"> یاد باد ایام سرشار برومندی</span><br /><span style="font-size: medium;"> و نشاط یکه پروازی</span><br /><span style="font-size: medium;"> که چه بشکوه و چه شیرین بود</span><br /><span style="font-size: medium;"> کس نه جایی جسته پیش از من</span><br /><span style="font-size: medium;"> من نه راهی رفته بعد از کس</span><br /><span style="font-size: medium;"> بی نیاز از خفت آیین و ره جستن</span><br /><span style="font-size: medium;"> آن که من در می نوشتم ، راه</span><br /><span style="font-size: medium;"> و آن</span><br /><span style="font-size: medium;"> که من می کردم ، آیین بود</span><br /><span style="font-size: medium;"> اینک اما ، آه</span><br /><span style="font-size: medium;"> ای شب سنگین دل نامرد</span><br /><span style="font-size: medium;"> لکلک اندوهگین با خلوت خود درد دل می کرد</span><br /><span style="font-size: medium;"> باز می رفتیم و می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> جای پا جویان</span><br /><span style="font-size: medium;"> هر که پیش پای خود می دید</span><br /><span style="font-size: medium;"> من ولی دیگر</span><br /><span style="font-size: medium;"> شنگی و شنگولیم مرده</span><br /><span style="font-size: medium;"> چابکیهام از درنگی سرد آزرده</span><br /><span style="font-size: medium;"> شرمگین از رد پاهایی</span><br /><span style="font-size: medium;"> که بر آنها می نهادم پای</span><br /><span style="font-size: medium;"> گاهگه با خویش می گفتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> کی جدا خواهی شد از این گله های پیشواشان بز ؟</span><br /><span style="font-size: medium;"> کی دلیرت را درفش آسا فرستی پیش</span><br /><span style="font-size: medium;"> تا گذارد جای پای از خویش ؟</span><br /><span style="font-size: medium;"> ۴</span><br /><span style="font-size: medium;"> همچنان غمبار درهمبار می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> من ولیکن باز</span><br /><span style="font-size: medium;"> شادمان بودم</span><br /><span style="font-size: medium;"> دیگر اکنون از بزان و گوسپندان پرت</span><br /><span style="font-size: medium;"> خویشتن هم گله بودم هم شبان بودم</span><br /><span style="font-size: medium;"> بر بسیط برف پوش خلوت و هموار</span><br /><span style="font-size: medium;"> تک و تنها با درفش خویش ، خوش خوش پیش می رفتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> زیر پایم برفهای پاک و دوشیزه</span><br /><span style="font-size: medium;"> قژفژی خوش داشت</span><br /><span style="font-size: medium;"> پام بذر نقش بکرش را</span><br /><span style="font-size: medium;"> هر قدم در برفها می کاشت</span><br /><span style="font-size: medium;"> شهر</span><br /><span style="font-size: medium;"> بکری برگرفتن از گل گنجینه های راز</span><br /><span style="font-size: medium;"> هر قدم از خویش نقش تازه ای هشتن</span><br /><span style="font-size: medium;"> چه خدایانه غروری در دلم می کشت و می انباشت</span><br /><span style="font-size: medium;"> ۵</span><br /><span style="font-size: medium;"> خوب یادم نیست</span><br /><span style="font-size: medium;"> تا کجاها رفته بودم ، خوب یادم نیست</span><br /><span style="font-size: medium;"> این ، که فریادی شنیدم ، یا هوس کردم</span><br /><span style="font-size: medium;"> که کنم رو باز پس ، رو باز پس کردم</span><br /><span style="font-size: medium;"> پیش چشمم</span><br /><span style="font-size: medium;"> خفته اینک راه پیموده</span><br /><span style="font-size: medium;"> پهندشت برف پوشی راه من بود</span><br /><span style="font-size: medium;"> گامهای من بر آن نقش من افزوده</span><br /><span style="font-size: medium;"> چند گامی بازگشتم ، برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> باز می گشتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> جای پاها تازه بود اما</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> باز می گشتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> جای پاها دیده می شد</span><br /><span style="font-size: medium;"> ، لیک</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> باز می گشتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> جای پاها باز هم گویی</span><br /><span style="font-size: medium;"> دیده می شد ‌لیک</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> باز می گشتم</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> برف می بارید ، می بارید ، می بارید</span><br /><span style="font-size: medium;"> جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d9%88-%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ab%d8%a7%d9%84%d8%ab-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85-%da%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نشان لیاقت</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%84%d9%8a%d8%a7%d9%82%d8%aa.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%84%d9%8a%d8%a7%d9%82%d8%aa.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 18:55:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گلزار</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سایر]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد حمایت از کودکان سرطانی"محک"]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه کودکان سرطانی کشور]]></category>
		<category><![CDATA[سعیده قدس]]></category>
		<category><![CDATA[شوالیه]]></category>
		<category><![CDATA[محک]]></category>
		<category><![CDATA[موسس بنیاد حمایت از کودکان سرطانی"محک"]]></category>
		<category><![CDATA[نشان امپراطوری]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان سرطانی کشور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=566557</guid>
		<description><![CDATA[شاید اگر در کشوری هم چون فرانسه می زیست نشان شوالیه لیاقت را دریافت می کرد یا در ژاپن اگر بودی نشان امپراطوری را. اما در ایرانِ قحطی زده از قانون و نظم و درایت،فارغ از رنگها و سیاستها ؛ بالاترین نشان لیاقت را از لبخند کودکان معصومی دریافت نمود که او را ناجی سلامتی خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><div id="attachment_566559" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><a href="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/download-copy.jpg"><img class="size-medium wp-image-566559" title="بانو سعیده قدس" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/download-copy-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">بانو سعیده قدس</p></div>
<p>شاید اگر در کشوری هم چون فرانسه می زیست نشان شوالیه لیاقت را دریافت می کرد یا در ژاپن اگر بودی نشان امپراطوری را.<br /> <br />اما در ایرانِ قحطی زده از قانون و نظم و درایت،فارغ از رنگها و سیاستها ؛ بالاترین نشان لیاقت را از لبخند کودکان معصومی دریافت نمود که او را ناجی سلامتی خود &#8230;می دانند.<br />از دعای خیر هزاران مادری که به همت بلند و تلاش والای او کودکانشان جانی دوباره یافتند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بانو <strong>سعیده قدس</strong>،موسس بنیاد حمایت از کودکان سرطانی<strong>&#8220;محک&#8221;</strong> که به حق باید او را گنجینه ی ملی ایران زمین نامید آنگاه که کیانای دوساله اش دچار سرطان شد و پایش به بیمارستان شهدای تجریش باز شد، هیچگاه فکرش را نمی کرد که این شراب تلخی که تقدیر به کامش چشانده و این داغ و دریغی که آسمان به دامانش نشانده و فشانده، همه در کارِ شستن چشمهایی است که قرار است زین پس جور دیگری ببینند و بیندیشند و بزیَند. آنگاه که در راهروهای بیمارستان که به دالان مرگ می ماند بالا و پایین می رفت و پشت درهای بسته و مراقبت های ویژه، خشم عریان روزگار و حرمان مردمان بیقرار را می دید، نذر و نیتی کرد به حرمت انسان و به درازای همه عمر باقیمانده اش. عشق بدون مرز که شعله گرفت، بی اعتنا و تمنا به چاله ها و گردنه های دیوانی و دولتی، خود دست بکارِ ستردن و ستاندن یأس و ستوه از سطور درهم و برهم سیمای جماعتی مستأصل شد و با ساخت استراحتگاهی برای آنان و دفتری در زیرزمین ساختمانی در چیذر شروع کرد تا که امروز به تنها بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان در خاورمیانه برسد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><div id="attachment_566560" class="wp-caption aligncenter" style="width: 560px"><a href="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/download1-copy.jpg"><img class="size-full wp-image-566560" title="بانو سعیده قدس،موسس بنیاد حمایت از کودکان سرطانی&quot;محک&quot;" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/download1-copy.jpg" alt="" width="550" height="441" /></a><p class="wp-caption-text">بانو سعیده قدس،موسس بنیاد حمایت از کودکان سرطانی&quot;محک&quot;</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<p> امروز و در این میانه و زمانه کند و سردرگم و دولت زده، &#8220;محکِ&#8221; مردم نهاد او بی های و بی هیاهو بیش از یک سوم جامعه کودکان سرطانی کشور را پوشش کامل می دهد. او در سال ۲۰۰۸ در فهرست منتشره از سوی وال استریت ژورنال، جزء ۵۰ زن برتر جهان معرفی شد. &#8220;سعیده قدس&#8221; واقعا یک الگوست. کمی کاش یاد بگیریمش..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%84%d9%8a%d8%a7%d9%82%d8%aa.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>39</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیوگرافی لیونل مسی</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%a8%db%8c%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86%d9%84-%d9%85%d8%b3%db%8c.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%a8%db%8c%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86%d9%84-%d9%85%d8%b3%db%8c.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 10:51:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد عزیززاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ورزشی]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی مسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[مسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=566224</guid>
		<description><![CDATA[    زندگینامه لیونل مسی مرد سال فوتبال جهان در سال۲۰۱۱ لیونل مسی بهترین بازیکن سال ۲۰۱۱ جهان برای سومین بار پیاپی بهترین بازیکن جهان شد و به نوعی در تصاحب توپ طلا هت تریک کرد. به گزارش روز سه شنبه ایرنا،مسی با کسب سومین توپ طلایی به گروه ستارگان فوتبالی که تا به حال سه توپ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><img src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/92621886272138337803.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: center">    <br />زندگینامه لیونل مسی مرد سال فوتبال جهان در سال۲۰۱۱<br /> لیونل مسی بهترین بازیکن سال ۲۰۱۱ جهان برای سومین بار پیاپی بهترین بازیکن جهان شد و به نوعی در تصاحب توپ طلا هت تریک کرد.</p>
<p>به گزارش روز سه شنبه ایرنا،مسی با کسب سومین توپ طلایی به گروه ستارگان فوتبالی که تا به حال سه توپ را کسب کرده اند ملحق شد که متشکل از &#8216;میشل پلاتینی&#8217;، &#8216;یوهان کرایف&#8217; و &#8216;مارکو فان باستن&#8217; است. این در حالی‌ است که فقط پلاتینی توانسته بود سه توپ را بطور متوالی کسب کند.</p>
<p>او توانست به عنوان بهترین بازیکن سال فوتبال دنیا برای سومین سال پیاپی دست یابد. مسی در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۰۹ نیز این عنوان را کسب کرده بود. لیونل مسی، برای بدست آوردن این عنوان، کریستین رونالدو، بازیکن تیم رئال مادرید اسپانیا و بهترین بازیکن پیشین جهان، و ژاوی، هم‌تیمی خود در بارسلونا را پشت سر گذاشت.</p>
<p>ژاوی که خود پیشتر به عنوان بهترین بازی‌ساز فوتبال سال ۲۰۱۱ انتخاب شده بود درباره مسی گفت:من فکر می‌کنم او تمام رکوردهای موجود را خواهد شکست.</p>
<p>، لیونل اندرس مسی درسال ۱۹۸۷ در روزاریو،‌ سانتافه خاک آرژانتین به ‌دنیا آمد. پدرش خورخه هوراکیو مسی، کارگر کارخانه بود و مادرش سلیا ماریا کوچیتینی٬ یک نظافتچی نیمه‌وقت بود. او دو برادر بزرگتر از خود به نامهای رودریگو و ماتیاس و یک خواهر به نام ماریا دارد.</p>
<p>اصلیت والدین مسی ایتالیایی است و به شهر آنکونا باز می‌گردد. جد او، ‌آنجلو مسی در سال ۱۸۸۳ به آرژانتین مهاجرت کرد. لیونل از بچگی عاشق بازی با توپ بود. او از پنج سالگی فوتبال خودش را در تیم گراندولی آغاز کرد؛ تیمی که پدرش در آن زمان مربیش بود. او در سال ۱۹۹۵ به نیوولز اولد بویز‌ رفت تیمی که در همان شهر روزاریو قرار داشت.</p>
<p><img src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/84085943063521910955.jpg" alt="" />اما در سن ۱۱ سالگی وقتی والدین لیونل مسی، متوجه شدند پسرشان دچار کمبود هورمون رشد است و مطلع شدند که درمان‌های او خیلی گران تمام می‌شود، هرگز فکر نمی کردند باشگاهی به بزرگی بارسلونا قبول کند هزینه‌های درمانی پسر کوچک آنها را بپردازد.</p>
<p>از شانس خوب مسی کارلس رکساچ، مدیر ورزشی وقت باشگاه بارسلونا، توسط بستگان مسی در لیدا و کاتالونیا، از استعداد او آگاه شده ‌بود و مسی و پدرش آماده ترتیب مذاکره با او بودند. رکساچ، بدون کاغذی در دست، پیشنهاد قرارداد مسی را بر روی دستمال کاغذی نوشت. بارسلونا پیشنهاد برای پرداخت هزینه‌های درمانی را پذیرفت به شرط آنکه مسی حاضر به نقل مکان به اسپانیا باشد. مسی و پدرش به بارسلون نقل مکان کردند، جایی که او در آکادمی جوانان باشگاه ثبت نام کرد.</p>
<p>مسی در دوران نوجوانی درد زیادی را به خاطر تزریق داروهای درمان بیماری خود متحمل شد. با این حال آن دوران سخت با کمک باشگاه بارسلونا پشت سر گذاشته و لیونل کارش را در تیم جوانان بارسلونا آغاز کرد.</p>
<p>او به زودی توانست در ترکیب تیم دوم بارسلونا جایگاه ثابتی به دست آورد. در آن فصل وی رکورد جالبی برجای گذاشت. میانگین بیش از یک گل در هر بازی. مسی در آن فصل توانست در ۳۰ بازی ۳۷ گل به ثمر برساند.</p>
<p>مسی اولین بازی رسمی خود را در ترکیب اصلی بارسلونا در ۱۶ نوامبر ۲۰۰۳ موقعی که ۱۶ سال و ۱۴۵ روز داشت در دیداری دوستانه مقابل پورتو انجام داد. کمتر از یک سال بعد، در ۱۶ اکتبر ۲۰۰۴، فرانک ریکارد، مسی را در بازی مقابل اسپانیول به میدان فرستاد تا اولین بازیش را در لالیگا انجام دهد (در حالی که ۱۷ سال و ۱۱۴ روز سن داشت).<br /><img src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/06870127526348268342.jpg" alt="" width="1024" height="768" /><br />او تاکنون سومین بازیکن جوان بارسا است که در لالیگا بازی کرده ‌است. جوانترین بازیکنی که در لیگ برای باشگاه به میدان رفته ‌است بویان کرکیچ است که این رکورد را در سپتامبر ۲۰۰۷ به‌دست آورد. وقتی لیونل اولین گل خود را برای باشگاه در برابر آلباسته در تاریخ ۱ مه ۲۰۰۵ به‌ثمر رساند، تنها ۱۷ سال و ده ماه و هفت روز سن داشت و همین هم باعث شد که جوانترین گلزن تاریخ بارسلونا در لالیگا شود. البته تا زمانی که کرکیچ با گل زدن روی پاس گل مسی در سال ۲۰۰۷ این رکورد را شکست.</p>
<p>مسی در مورد مربی سابقش فرانک ریکارد گفته است: واقعیت این است که ریکارد عامل اصلی پیشرفت من بود. اعتمادی را که او در موقعی که فقط شانزده یا هفده ساله بودم به من داشت هرگز فراموش نخواهم کرد.</p>
<p>به مسی این شانس را دادند تا بتواند به عضویت تیم ملی اسپانیا دربیاید اما وی این پیشنهاد را رد کرد. در ژوئن سال ۲۰۰۴ مسی در بازی دوستانه بین دو تیم فوتبال زیر ۲۰ ساله‌های آرژانتین و پاراگوئه به میدان رفت. در ژوئن ۲۰۰۵ توانست همراه با تیم زیر ۲۰ ساله‌های آرژانتین به مقام قهرمانی مسابقات جام جهانی جوانان دست یابد. لیونل با زدن ۶ گل کفش طلایی مسابقات و توپ طلایی بهترین بازیکن تورنمنت را نیز تصاحب کرد. با وجود این که لیونل بسیار جوان بود همیشه وی را با دیه گو مارادونا مقایسه می‌کردند.</p>
<p>در تاریخ ۲۷ ژوئن باشگاه بارسلونا قرارداد جدیدی با مسی تا سال ۲۰۱۰ منعقد کرد. در این قرارداد یک ماده وجود دارد که در آن آمده است هر تیمی می‌تواند با پرداخت مبلغ ۱۵۰ میلیون یورو، مسی را به خدمت بگیرد. این مبلغ ۳۰ میلیون یورو بیشتر از مبلغ فروش رونالدینیو است.</p>
<p>در سال ۲۰۰۵ خوزه پکرمن، لیونل مسی را به تیم ملی بزرگسالان آرژانتین دعوت کرد. وی اولین بازی خود را برابر مجارستان انجام داد. مسی در دقیقه ۶۳ وارد میدان شد؛ اما به فاصله ۴۰ ثانیه از زمین مسابقه اخراج شد. از همین ابتدا معلوم بود پیراهن البی سلسته برای او خوش یمن نیست. پس از این مسابقه، مسی اولین بازی واقعی خود را برای تیم ملی آرژانتین برابر پاراگوئه انجام داد.</p>
<p>وی اولین بازی خود را در جام باشگاه‌های اروپا در تاریخ ۲۷ سپتامبر و در برابر اودنیزه انجام داد. در دسامبر همان سال روزنامه ایتالیایی توتو اسپورت جایزه پسر طلایی ۲۰۰۵ را که به بهترین بازیکن زیر ۲۱ سال اروپا داده می‌شود، به لیونل مسی داد. او توانست بالاتر از وین رونی، لوکاس پودولسکی و کریستیانو رونالدو قراربگیرد.</p>
<p>مصدومیت شدید باعث شد مسی به مدت دو ماه از کلیه فعالیت‌های ورزشی دور بماند. به خاطر این مصدومیت حضور وی در جام جهانی ۲۰۰۶ در هاله‌ای از ابهام فرو رفت. با این وجود نام لیونل مسی را به عنوان بازیکن تیم ملی آرژانتین برای حضور در جام جهانی تحویل مقامات برگزاری مسابقات دادند.</p>
<p>مسی پس از روماریو (فصل ۹۴-۹۳) اولین بازیکن بارسلونا بود که توانست در معروف‌ترین دربی اسپانیا هت تریک کند. در این فصل مسی گلی به ثمر رساند که همگان دوباره وی را با مارادونا مقایسه کردند. جانشین همانند مارادونا در بازی با انگلستان توپ را دریافت کرد، ۶۲ متر با توپ حرکت کرده ۶ نفر از بازیکنان حریف را پشت سر گذاشت و دروازه ختافه را گشود. البته پس از آن گل او یک گل دیگر زد که کاملا شبیه به گل دست خدا مارادونا بود.</p>
<p>تمام کارشناسان ورزشی جهان این گل را مشابه گل قرن مارادونا دانسته و پس از این گل، مطبوعات اسپانیا به وی لقب «مسیدونا» دادند.</p>
<p>مسی با ۲۰۰ گل برای بارسلونا از تعداد گل های کوبالا با ۱۹۴ گل گذشته و در حال نزدیک شدن به رکورد ۲۳۵ گل سزار رودریگز آلوارز است.<br /><img src="http://upload.iranvij.ir/images_bahman/19191517531531684342.jpg" alt="" /><br />افتخارات:</p>
<p>قهرمانی در رقابت های فوتبال زیر بیست سال جهان ۲۰۰۵</p>
<p>قهرمانی در سوپرجام اروپا ۰۶-۲۰۰۵، ۰۹-۲۰۰۸ و ۱۱-۲۰۱۰</p>
<p>قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا ۰۶-۲۰۰۵ ۰۹-۲۰۰۸ و ۱۱-۲۰۱۰</p>
<p>قهرمانی در لالیگای اسپانیا ۰۶-۲۰۰۵، ۰۹-۲۰۰۸ ٬۲۰۱۰-۲۰۰۹ و ۱۱-۲۰۱۰</p>
<p>قهرمانی در سوپر جام اسپانیا ۰۶-۲۰۰۵، ۰۹-۲۰۰۸، ۱۰-۲۰۰۹ و ۱۱-۲۰۱۰</p>
<p>قهرمانی در کوپا دل ری ۰۹-۲۰۰۸</p>
<p>قهرمانی در جام باشگاه‌های جهان۲۰۰۹ و۲۰۱۱</p>
<p>افتخارات فردی:</p>
<p>بهترین گلزن جام جهانی زیر بیست سال ۲۰۰۵</p>
<p>بهترین بازیکن جام جهانی زیر بیست سال ۲۰۰۵</p>
<p>بهترین بازیکن جوان جهان ۲۰۰۶</p>
<p>توپ طلایی اروپا ۲۰۰۹و۲۰۱۱</p>
<p>بهترین بازیکن فوتبال جهان ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰</p>
<p>بهترین گلزن لیگ قهرمانان اروپا ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%a8%db%8c%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c-%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86%d9%84-%d9%85%d8%b3%db%8c.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مگر این که حاتمی ها دست به باز سازی بزنند(باز سازی گراند هتل توسط علی حاتمی)</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%86.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%86.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 May 2012 20:55:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hamed_mm</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی و هنری]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب برگزیده سایت]]></category>
		<category><![CDATA[سریال هزار دستان]]></category>
		<category><![CDATA[هزار دستان]]></category>
		<category><![CDATA[پ]]></category>
		<category><![CDATA[گراند هتل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=564105</guid>
		<description><![CDATA[ز کاروانسراهای بین راه که اولین مدل هتل در ایران بودند که بگذریم گراند هتل تقریبا اولین هتل مدرن ایران است که استانداردهای اروپایی در پذیرایی را رعایت می کرد. این هتل با آن که امروز اثر چندانی از آن باقی نمانده است اما به همت علی حاتمی در ذهن بسیاری از ایرانیان حضوری خاطره [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.iranvij.ir/%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%86.html/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af-%d9%87%d8%aa%d9%84" rel="attachment wp-att-564114"><img class="aligncenter size-full wp-image-564114" title="گراند هتل" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/گراند-هتل.jpg" alt="" width="400" height="327" /></a></p>
<p style="text-align: center;">ز کاروانسراهای بین راه که اولین مدل هتل در ایران بودند که بگذریم گراند هتل تقریبا اولین هتل مدرن ایران است که استانداردهای اروپایی در پذیرایی را رعایت می کرد.</p>
<p>این هتل با آن که امروز اثر چندانی از آن باقی نمانده است اما به همت علی حاتمی در ذهن بسیاری از ایرانیان حضوری خاطره انگیز دارد.</p>
<p>قدمت هتل و مسافرخانه در ایران به اواخر دوره قاجاریه باز می‌گردد. قبل از این هتل اتباع خارجی که به ایران سفر می‌کردند، جهت اقامت به سفارت‌خانه‌های کشور متبوع خود می‌رفتند یا به بعضی از خانه‌های شمال تهران که به پانسیون تبدیل شده بودند مراجعه می‌کردند.<br /> </p>
<p>تاریخچه</p>
<p>گراند هتل را می‌توان از آثار معماری اواخر دوره قاجاریه و قدیمی‌ترین هتل ایران به حساب آورد.</p>
<p> <a href="http://www.iranvij.ir/%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%86.html/%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af-%d9%87%d8%aa%d9%84" rel="attachment wp-att-564119"><img class="aligncenter  wp-image-564119" title="تصویر گراند هتل" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/تصویر-گراند-هتل.jpg" alt="" width="388" height="257" /></a><br />گراند هتل بدست یک مهاجر قفقازی به نام باقر خان به مساحت ۱۳۰۰ متر مربع در خیابان لاله‌زار جنوبی ساخته شد. الگوی پذیرایی در این هتل، از روش پذیرایی در هتل‌های اروپایی الهام گرفته شده بود.</p>
<p style="text-align: center;">بازسازی گراند هتل توسط علی حاتمی<br />علی حاتمی برای ساخت سریال هزار دستان با همکاری ولی الله خاکدان و جانی کورنتا مدل خیابان لاله زار را ساخت اما مدل گراند هتل آنقدر واقعی بود که به عنوان رستوران بعدها مورد استفاده قرار گرفت.</p>
<p>علی حاتمی در بازسازی این هتل و اماکن دیگر از عکسها و خاطرات افراد مدد جست و بسیار سعی کرد به اصل وفادار بماند.</p>
<p> </p>
<p>وضعیت امروزی<br />هتل تا پایان دوره رضا شاه اعتبار خود را حفظ کرد، تا نیمه های دوره محمدرضاشاه به کار خود ادامه داد و بعد از آن از رونقش کاسته و تعطیل شد.</p>
<p><a href="http://www.iranvij.ir/%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%86.html/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af_%d9%87%d8%aa%d9%84" rel="attachment wp-att-564123"><img class="aligncenter size-full wp-image-564123" title="گراند_هتل" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/گراند_هتل.jpg" alt="" width="200" height="267" /></a><br />امروز این عمارت تاریخی در قبضه فروشندگان لوازم الکتریکی است که چند سالی است جانشین نام خیاطان و تریکوبافان در این ساختمان شده‌اند. آجرکاری های ظریف هتل یکسر زیر سیمان رفته و بالکن‌هایش از لوازم برق ساختمان انباشته شده است. فروشندگان میان کف و سقف بلند اتاق‌ها، تاق زده و مغازه را دوبلکس کرده‌اند. دیوارهای رو به راهرو را نیز برداشته‌اند و درهای قدی شیشه‌ای گذاشته‌اند. حیاط داخلی گراند هتل که یک زمان برای خودش باغچه مصفایی بود، اینک بارانداز کالاست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%86.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایرج پس از سال‌ها در یک سریال می‎خواند</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%e2%80%8e%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%e2%80%8e%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 11:33:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>iRaj</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی و هنری]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرح خواجه امیری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=561634</guid>
		<description><![CDATA[مجموعه طنز اجتماعی چمدان به کارگردانی و تهیه‌کنندگی خسرو ملکان، اردیبهشت سال گذشته در تهران کلید خورد و سپس در منطقه دماوند ادامه یافت. نیاوران، فرحزاد، اوین، بیمارستان هلال احمر ایران و&#8230; از جمله لوکیشن‌های اصلی سریال بوده‌اند. گروه طی دو شب گذشته در ستارخان مشغول ضبط تصاویر بودند و تصویربرداری این هفته در پونک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مجموعه طنز اجتماعی چمدان به کارگردانی و تهیه‌کنندگی خسرو ملکان، اردیبهشت سال گذشته در تهران کلید خورد و سپس در منطقه دماوند ادامه یافت. نیاوران، فرحزاد، اوین، بیمارستان هلال احمر ایران و&#8230; از جمله لوکیشن‌های اصلی سریال بوده‌اند. گروه طی دو شب گذشته در ستارخان مشغول ضبط تصاویر بودند و تصویربرداری این هفته در پونک به پایان می‌رسد. تدوین همزمان این مجموعه نیز در حال انجام است تا این سریال ۳۰ قسمتی یکی از گزینه‌های اصلی شبکه دو برای پخش در ماه مبارک رمضان امسال باشد.</p>
<p>اما بمب خبری این سریال، حضور حسین خواجه‌امیری (ایرج) در مقام خواننده تیتراژ آن است که ترانه‌خوانی را به همراه احسان فدایی با مطلع «عطر بهار می‌رسد، حق به حقدار می‌رسد» &#8211; که اشاره به قصه سریال و سرنوشت چمدان دارد- برعهده دارد. ایرج در ۱۰۵ فیلم پیش از انقلاب به عنوان خواننده حضور داشته که صدای او اغلب روی تصویر مرحوم محمد علی فردین، منوچهر وثوق و&#8230; شنیده می‌شد. او قصد دارد آلبوم «قصه زندگی» را نیز بزودی در بازار عرضه کند.</p>
<p>در سریال چمدان فتحعلی اویسی (در نقش اکبر باربر)، اکرم محمدی، هوشنگ توکلی، ارژنگ امیرفضلی، تورج نصر، محسن قاضی مرادی، احمدرضا اسدی، پریسا رضایی، رضا بنفشه‌خواه، یوسف صیادی، شیوا خنیاگر، ‌ اشکان اشتیاق، می‌رطاهر مظلومی، فلور نظری، داریوش اسدزاده، شهین تسلیمی، فلامک جنیدی، عنایت بخشی، مهران غفوریان، شهره لرستانی، عزت ا&#8230; رمضانی‌فر، جمشید جهانزاده، مریم خدارحمی، عباس محبوب، مهوش وقاری، ساقی زینتی، آزیتا ترکاشوند و (بازیگر خردسال) مدیسا قاضی و&#8230; در این سریال بازی دارند.</p>
<p> این سریال به سفارش معاونت سیما در گروه فیلم و سریال شبکه دو تولید می‌شود. قصه این مجموعه درباره چمدانی است که گمشده و در هر قسمت دست به دست می‌گردد و به جمع خانواده‌های مختلفی راه پیدا می‌کند. نوع واکنش افراد مختلف در مواجهه با این چمدان و تلاش برخی از آنان برای گشودن در آن و آگاهی از محتویاتش، قصه‌های این سریال را شکل می‌دهد.</p>
<p>ملکان تا پیش از این ساخت فیلم‌هایی چون «عروسی مهتاب»، «مادر زن سلام» و&#8230; را در کارنامه هنری خود دارد.</p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: x-small">بانی فیلم</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%e2%80%8e%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا درجه ی علمی به نام &#8220;پرفسور&#8221; داریم؟</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%9f.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%9f.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 11:14:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>iRaj</dc:creator>
				<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[پرفسر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=561515</guid>
		<description><![CDATA[پرفسور، کلمه ای است که از زبان لاتین وارد زبان انگلیسی شده است و به معنای &#8220;استاد&#8221;(استاد دانشگاه) است. در بسیاری از کشورها &#8220;پرفسور&#8221; به فردی اطلاق می شود که عالی ترین رتیه در دانشگاه را دارد.در ایران، متاسفانه این کلمه در میان مردم به اشتباه رایج شده و افراد مختلف &#8220;پرفسور&#8221; را درجه ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پرفسور، کلمه ای است که از زبان لاتین وارد زبان انگلیسی شده است و به معنای &#8220;استاد&#8221;(استاد دانشگاه) است. در بسیاری از کشورها &#8220;پرفسور&#8221; به فردی اطلاق می شود که عالی ترین رتیه در دانشگاه را دارد.<br />در ایران، متاسفانه این کلمه در میان مردم به اشتباه رایج شده و افراد مختلف &#8220;پرفسور&#8221; را درجه ای علمی و بعد از مقطع دکترا و فوق دکترا می دانند.</p>
<p>استفاده از این عنوان توسط برخی از اشخاص درجه ی علمی را نشان نمی دهد بلکه نشان دهنده ی آن است که این افراد در دانشگاه تدریس می کنند. <br />با این حساب هم اکنون در ایران چیزی که زیاد داریم، پرفسور است.</p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: x-small">انتخاب</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%db%8c-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%9f.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8220;ایرج زهری&#8221; درگذشت</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d8%b2%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d8%b2%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 11:03:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>iRaj</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[تئاتر و سینما]]></category>
		<category><![CDATA[حوادث]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی و هنری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرج زهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=561468</guid>
		<description><![CDATA[ایرج زهری منتقد (باسابقه تئاتر ایران و از اعضای قدیمی کانون ملی منتقدان  ایران و عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر)، چهار شنبه شب گذشته در منزل مسکونی خود درشهر بوخوم آلمان به دلیلی بیماری سرطان خون چشم از جهان فرو بست. به گزارش ایلنا، مصطفی محمودی مدیر روابط عمومی کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d8%b2%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa.html/222-2" rel="attachment wp-att-561472"><img class="aligncenter" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/222.jpg" alt="" width="500" height="332" /></a></p>
<p>ایرج زهری منتقد (باسابقه تئاتر ایران و از اعضای قدیمی کانون ملی منتقدان  ایران و عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر)، چهار شنبه شب گذشته در منزل مسکونی خود درشهر بوخوم آلمان به دلیلی بیماری سرطان خون چشم از جهان فرو بست.</p>
<p>به گزارش ایلنا، مصطفی محمودی مدیر روابط عمومی کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با اعلام این خبر افزود: زنده یاد ایرج زهری شامگاه چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه جاری در منزل خود در شهر بوخوم (غرب آلمان) درگذشت. او در چند ماه آخر زندگی با سرطان خون دست و پنجه نرم می‌کرد و هنگام مرگ ۷۹ سال داشت.</p>
<p>ایرج زهری،منتقد تئاتر، نویسنده و مترجم ؛ تحصیل تئاترشناسی و ادبیات آلمانی را (١٩۵٩-١۹۶۴) دردانشگاه مونیخ آلمان پشت سر گذاشت.</p>
<p>وی پیش از انقلاب، ازسال ۱۳۴۶ به تناوب به تدریس تاریخ تئاتر در دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک، مدرسه‌ی عالی تلویزیون پرداخت. نقد در مطبوعات، ازجمله در&#8221;نگین&#8221;، &#8220;کتاب هفته&#8221;، &#8220;بامشاد&#8221;، &#8220;تماشا&#8221; از دیگر فعالیت های وی بوده است.</p>
<p>زهری پس از پیروزی انقلاب اسلامی (ازسال ١۹۸۴) تدریس تئاتر با موضوع &#8220;افسانه و نمایش&#8221; در دانشگاه شهر اسن و &#8220;تکنیک های بازیگری&#8221; در &#8220;فولکس هُخ شوله&#8221;ی شهر بوخوم درآلمان را پی گرفت.سایر فعالیت های وی به این شرح است: ترجمه ی آثارنمایشنامه نویسان به‌نام آلمان، از آن میان: برت برشت، گئورگ بوشنر، ارنست توللر وهاینرموللر ترجمه ی نمایشنامه های هنرمندان تئاترایران از آن میان &#8220;قرمز و دیگران&#8221; از محمدیعقوبی و &#8220;آقا لیلا&#8221; از محمد کورش نیا؛ تألیف کتاب های: تاریخ نمایش درایران، تاریخ تطبیقی تئاتردر اروپا؛ تألیف نمایشنامه، ازآن میان : &#8220;مهمان&#8221;و &#8220;فقیرعلیشاه&#8221;-تراژدی کمدی زمانخان، حاکم ولایت بهشت آباد و توابع به زمان قاجار&#8221;؛ نقد تئاتر به فارسی و آلمانی در ماهنامه ها، رادیوها وسایت های آلمان (ماهنامه ی صحنه و سایت assar ) وی در سال ۱۳۸۹ در کنار چهار داور از کانون جهانی منتقدان تئاتر، داوری آثار شرکت کننده در بیست و نهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر را از سوی منتقدان بر عهده داشت. </p>
<p>کانون ملی منتقدان تئاتر ایران درگذشت ایرج زهری را به خانواده ایشان و جامعه تئاتر کشور تسلیت می گوید.</p>
<p>مصطفی محمودی افزود: بر اساس اظهارات اعضای خانواده ایرج زهری به احتمال قوی پیکر وی در آلمان به خاک سپرده خواهد شد . همچنین مراسمی از سوی کانون ملی منتقدان تئاتر ایران در تهران برای یادبود این منتقد و مدرس تئاتر برگزار می شود که زمان و مکان آن به اطلاع عموم خواهد رسید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d8%b2%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازیگرانی که طعم خوانندگی را هم چشیدند</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%86%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%86%d8%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%86%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%86%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 19:10:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>iRaj</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سینما]]></category>
		<category><![CDATA[تئاتر و سینما]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی و هنری]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگران]]></category>
		<category><![CDATA[حامد بهداد]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[شادمهر عقیلی]]></category>
		<category><![CDATA[مهران مدیری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=559116</guid>
		<description><![CDATA[شادمهر عقیلی نخستین خواننده‌ای بود که در سینمای پس از انقلاب، حضور در یک فیلم سینمایی را در نقشی اصلی تجربه کرد. پس از او «مانی رهنما» نیز در فیلم «اعتراض» مسعود کیمیایی جلوی دوربین رفت. پس از آن که چند خواننده و نوازنده در فیلم‌های سینمایی مزه بازیگری را چشیدند، بازیگران هم بدشان نیامد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.iranvij.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%86%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%86%d8%af.html/artist" rel="attachment wp-att-559117"><img class="aligncenter" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/artist.jpg" alt="" width="400" height="450" /></a></p>
<p><span style="font-family: Tahoma"><span style="color: #000080"><strong>شادمهر عقیلی </strong></span><br />نخستین خواننده‌ای بود که در سینمای پس از انقلاب، حضور در یک فیلم سینمایی را در نقشی اصلی تجربه کرد. <br /> پس از او «<span style="color: #000000">مانی رهنما</span>» نیز در فیلم «اعتراض» مسعود کیمیایی جلوی دوربین رفت. پس از آن که چند خواننده و نوازنده در فیلم‌های سینمایی مزه بازیگری را چشیدند، بازیگران هم بدشان نیامد که خودشان دست به کار شوند و توانایی‌هایشان را، در حوزه نوازندگی و خوانندگی امتحان کنند.<br /> این گونه بود که سینمای ما پر شد از بازیگرانی که گهگاه، جلو یا پشت صحنه زیر آواز می‌زدند و ساز به دست می‌گرفتند. این گونه بود که بازیگران بسیاری چون <span style="color: #000000">شهاب حسینی، مهران مدیری، حامد بهداد، امین حیایی، امیرحسین مدرس، امین زندگانی</span> و&#8230; عضو گروه‌های موسیقی شدند.<br /> این مطلب مروری است بر فعالیت‌های چند بازیگر سرشناس که در کنار نقش آفرینی‌هایشان در سینما، به دنیای ساز و آواز نیز سرک کشیده اند.</span></p>
<p align="justify"><span style="color: #000080">  <strong>مهران مدیری</strong></span> <br /> چندی پیش زمان پخش سریال «مرد دو هزار چهره» فایل صوتی بر روی اینترنت منتشر شد که در آن مهران مدیری، برای کودکان ترانه‌های شاد می‌خواند. این فایل مربوط به یک آلبوم کودکانه در سال ۷۲ به کارگردانی بهروز غریب پور بود که مدیری، خواندن ترانه‌هایش را بر عهده گرفته بود.<br /> این آلبوم را باید نخستین فعالیت «مهران مدیری» در عرصه خوانندگی دانست. وی سپس کاستی به نام «دلتنگی‌ها» را به بازار فرستاد که در آن، اشعار‌هاتف علی مردانی را دکلمه کرده بود. <br /> آلبوم «از روی سادگی» با موسیقی زنده یاد بابک بیات و فردین خلعتبری، دیگر کار مدیری در این حوزه است. این بازیگر و کارگردان سرشناس از سال ۸۲ به بعد خوانندگی تیتراژ چندین فیلم و سریال، همچون سریال‌های «مهر و ماه»، «شب‌های برره»، «باغ مظفر» و فیلم «هم نفس» (مهدی فخیم زاده) را تجربه کرد. <br /> مدیری سال ۱۳۸۷ به گروه موسیقی کوبه ای «دارکوب» پیوست و کنسرت بزرگی را به همراه این گروه و ۳ خواننده دیگر (علی رضا عصار، رضا یزدانی، مانی رهنما) به یاد زنده یاد خسرو شکیبایی در سالن وزارت کشور اجرا کرد. <br /> در آن برنامه مدیری با تشویق‌های پیاپی مردم روبه رو شد تا حدی که فرصت صحبت نداشت و به مخاطبان گفت: می‌خواهید من هیچ نگویم و شما فقط دست و سوت بزنید! <br /> اجرای مهران مدیری با تک نوازی کمانچه آغاز شد. سپس یک آواز خراسانی در دستگاه دشتی را خواند. <br /> وی همچنین در مراسم ده سالگی جشن دنیای تصویر، که با حضور چهره‌های سینمایی- تلویزیونی برگزار شد، جایزه بهترین ترانه را برای سریال «باغ مظفر» دریافت کرد. دیگر نامزد این بخش محمد اصفهانی بود که ترانه سریال «وفا» را خوانده بود. <br /> مدیری در این مراسم چند شمه کوچک از هنر خوانندگی اش را به معرض نمایش گذاشت و به همه نشان داد که می‌تواند طنزترین و با مزه ترین فیلم‌ها را بسازد؛ اما موسیقی اش کلاسیک و اتو کشیده باشد. <br /> مهران مدیری در جلسه جشن دنیای تصویر که «محمد اصفهانی» نیز حضور داشت، از این خواننده با احترام یاد کرد و گفت: جایی که دکتر محمد اصفهانی هست من جسارت نمی‌کنم خوانندگی کنم!</p>
<p align="justify"><span style="color: #000080"> <strong>امین حیایی</strong>  </span><br /> تا به حال در دو فیلم «سرود تولد» و «بوی بهشت» خوانندگی کرده است. ساز تخصصی اش گیتار است و خودش می‌گوید که نوازندگی را، بیشتر از خوانندگی دوست دارد. <br /> قرار بود چندی پیش در کنار اعضای گروه «کویر» یک کنسرت هم اجرا کند که به دلیل درگیری‌های بازیگری اش، موفق به انجام آن نشد. البته طبیعی است که بازیگر پرکاری چون امین حیایی فرصت حضور در چنین برنامه‌هایی را نداشته باشد. چندی پیش در یک برنامه زنده تلویزیونی به اصرار مجری برنامه (رضا رشیدپور) ترانه ای را به صورت زنده اجرا کرد. در لحظه خواندن بازیگری که تصویرش با فیلم‌های کمیک در ذهن مردم شکل گرفته، در قالبی جدی فرو رفت که بسیار دور از انتظار بود.</p>
<p align="justify"><span style="color: #000080"> <strong>محمدرضا گلزار</strong>  </span><br /> فعالیتش را در رشته موسیقی، با گروه «آریان» و نوازندگی سازهای گیتار و پیانو آغاز کرد. او از عرصه موسیقی به دنیای سینما وارد شد. <br /> می‌گویند یک بار به صورت اتفاقی ایرج قادری را دیده و زمانی که رفته به او بلیت یکی از کنسرت‌هایش را بدهد، قادری چهره اش را پسندیده و از او دعوت کرده که بیاید تست بازیگری بدهد. <br /> پس از این اتفاق حضورش را در سینما پررنگ کرد و برای مدتی، با موسیقی خداحافظی کرد. <br /> چندی پیش قرار بود گلزار به همراه گروه «دارکوب» در تالار اندیشه کنسرت داشته باشد، اما به دلیل اختلاف مسئولان تالار اندیشه و وزارت ارشاد، این کنسرت برگزار نشد. محمدرضا گلزار سر پرسودایی دارد و علاوه بر بازیگری و نوازندگی، ورزش والیبال را هم به صورت حرفه ای دنبال می‌کند. چندی پیش یک خبر جنجالی موجب شد که عکس این ستاره سینما بر صفحات اول روزنامه‌های ورزشی نقش ببندد. <br /> او مربی بدن سازی یک تیم والیبال لیگ برتری شده بود. همین نکته نشان می‌دهد که این بازیگر، دوست دارد به حوزه‌های بی ربط به سینما سرک بکشد و احتمالا عزمش برای اجرای کنسرت نیز چندان جدی نیست.</p>
<p align="justify"><span style="color: #000080">  <strong>زنده یاد خسرو شکیبایی</strong> </span><br /> تنها فیلمی ‌که شکیبایی در آن به صورت جدی خوانندگی کرد، «خواهران غریب» (کیومرث پوراحمد) بود (در آن فیلم نقش یک آهنگ ساز را بازی می‌کرد). علاقه اصلی اش به دکلمه اشعار شاعرانی چون حافظ و سهراب سپهری بود. او در همین رابطه آلبوم‌های «نامه‌ها و نشانی‌ها»، «مهربانی»، «پریشانی» و «مسافر» را روانه بازار موسیقی کرد.</p>
<p align="justify"><span style="color: #000080"> <strong>شهاب حسینی</strong> </span><br /> او یکی از اعضای گروه «هفت» است. گروهی که دو بازیگر دیگر، یعنی «امیرحسین مدرس» و «امین زندگانی» نیز در آن حضور دارند. برادرش آهنگ ساز بود و شهاب حسینی از طریق او به موسیقی علاقه مند شد. از این بازیگر آلبوم «رایا» منتشر شده است. <br /> او درباره این آلبوم گفته است: می‌خواستم کاری جدا از بازیگری  داشته  باشم. دوست داشتم  به  عنوان یادگار، در این  اثر امضایی از خودم به جا بگذارم.</p>
<p align="justify"><span style="color: #000080"> <strong>رضا یزدانی</strong> </span><br /> او را باید بیشتر یک خواننده بدانیم تا بازیگر سینما. یزدانی بازیگری و خوانندگی در فیلم‌های «حکم» و «رئیس» را تجربه کرده و در تازه ترین فیلم «مهدی کرم پور» ایفاگر یکی از نقش‌های اصلی است. او بازیگر نقش یک رهبر ارکستر در اپیزود «تهران، سیم آخر»، از فیلم سه اپیزودی «تهران در جست و جوی زیبایی» است.</p>
<p align="justify"> <strong><span style="color: #000000"><span style="color: #800080">دنیای ساز و آواز به روایت بازیگران </span><br /> </span></strong>مرور گفته‌های چند بازیگر بیانگر آن است که آن‌ها درک و تجربه‌های متفاوتی، از فعالیت‌های خودشان در حوزه موسیقی و خوانندگی داشته اند.</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff6600"><strong>مهران مدیری </strong>:</span> به خاطر پیشینه تئاتری ام، موقع اجرای کنسرت خیلی استرس نداشتم <br /> خواندن در کنسرت با همه سختی‌هایش، از اجرای «هملت» شکسپیر سخت تر نیست! چون خواندن را می‌شود یک جوری جمع کرد.<br /> کما این که من یکی دو باری هم اشتباه خواندم. اما تئاتر اصلا شوخی بردار نیست. مثل «دومینو» است که اگر یک نفر یک جمله در لحظه یادش برود، تمام آدم‌ها می‌ریزند و به هیچ عنوان نمی‌شود ادامه اش داد. اصلا باید پرده را بکشی و بگویی از اول! به خاطر همین پیشینه تئاتری و مواجهه با جمعیت حرفه ای تئاتر بین که نشسته مو را از ماست بیرون می‌کشند، موقع اجرای کنسرت خیلی استرس نداشتم.( گفت وگو با ماهنامه نسیم هراز)</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff6600"><strong>شهاب حسینی</strong>:</span> اگر  می‌توانستم ساز بزنم، هرگز نمی‌خواندم  <br /> مطمئن  باشید اگر  توانایی  نواختن سازی  را داشتم، هرگز نمی‌خواندم. فقط دوست داشتم  در این  عرصه  فعالیتی  انجام  داده  باشم. من  علاقه مند و شنونده  پروپاقرصی  برای  موسیقی  هستم. این  موضوع  بخش عمده ای  از زندگی  من  را تشکیل  می‌دهد، ولی متاسفانه  به  خاطر مشغله  زیاد و تعهداتی  که  داشتم، فرصتی  پیدا نکردم  تا در این  عرصه  به  کسب آموزش  بپردازم  و نواختن سازی  را یاد بگیرم.</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff6600"><strong>رضا عطاران</strong>:</span> به من گفتند حنجره ات صدای گرامافون می‌دهد <br /> در «کوچه اقاقیا» ترانه ای خواندم که باید قدیمی، گرامافونی و فالش به نظر می‌رسید. حمید صدری سازنده موسیقی این مجموعه، به من گفت صدایم قابلیت صدای فالش را دارد. اولین بار او به من پیشنهاد داد که بخوانم. او می‌گفت حنجره ات صدای گرامافونی دارد و این صدا برای رپ خوانی مناسب است. از برخی ترانه‌هایم راضی نیستم. این راضی نبودن ربطی به کمبود وقت در هنگام اجرا ندارد. بعضی وقت‌ها کار از دست در می‌رود. <br /> در «متهم گریخت» و «ترش و شیرین»، رپ خوانی کردم که ممکن است نوع خواندنش سخت باشد اما نیاز چندانی به صدای خوب ندارد. به موسیقی علاقه دارم اما بیشتر دوست دارم بشنوم تا بخوانم. ( گفت وگو با برنامه تلویزیونی شب شیشه ای)</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff6600"><strong>امین زندگانی</strong>:</span> یک  بازیگر باید توانایی  خواندن  داشته  باشد <br /> مدتی  است  که  به  عنوان بازیگری  که  نقش  خواننده  را ایفا می‌کند، با گروه «هفت»  همکاری  دارم. از همان  ابتدا به گروه گفتم  که  خواننده  نیستم. فقط تلاش  می‌کنم  تا نقش  یک  خواننده  را به خوبی  ایفا کنم.<br /> در همین  حد بگویم  که  یک  بازیگر، باید توانایی  خواندن  داشته  باشد. چون  صدا ابزار اصلی  بازیگری  است.</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff6600"><strong>رضا یزدانی</strong>:</span> حضور سینمایی ام به فعالیتم در موسیقی ضربه نمی‌زند <br /> با کسانی که اعتقاد دارند حضورم به عنوان بازیگر سینما، به حرفه اصلی من که موسیقی است ضربه می‌زند، به شدت مخالفم؛ سینما هم در واقع شاخه ای از هنر است و من هم دوست دارم این هنر را تجربه کنم. اگر موفق بشوم، ادامه اش می‌دهم. عکاسی را دوست دارم و می‌خواهم از آن لذت ببرم. جهان هنر بسیار وسیع و گسترده است و من دلم می‌خواهد گوشه‌هایی از آن را تجربه کنم و از زندگی‌ام لذت ببرم.</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff6600"><strong>فتانه ملک محمدی</strong></span> ( بازیگر فیلم سوپراستار): منظم‌ترین هنرمندها نوازندگان هستند <br /> علت انتخاب شدنم برای بازی در فیلم «سوپراستار» این بود که نوازندگی بلد بودم. خانم میلانی هم دنبال چنین دختری می‌گشتند. دوست دارم کارشناسی ارشدم را در رشته آهنگ سازی قبول شوم بعد بروم موسیقی فیلم بسازم. یعنی سینما و موسیقی را یک جوری با هم تلفیق کنم. من موسیقی را بخشی از ریاضی می‌دانم. به قول آقای مهرجویی موزیسین‌ها همه شان آدم‌های منظمی‌ هستند، چون در مغزشان یک تیک تاکی دارند. من موزیسین نیستم. اما این‌ها را دیده ام و شنیده ام. این تیک تاک باعث می‌شود که تو منظم باشی. من موسیقی را بیشتر از سینما دوست دارم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85-%da%86%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%86%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حامد بهداد: بازیگران اسب نیستند!</title>
		<link>http://www.iranvij.ir/%d8%ad%d8%a7%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af.html</link>
		<comments>http://www.iranvij.ir/%d8%ad%d8%a7%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 May 2012 14:06:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>iRaj</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر و سینما]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[حامد بهداد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.iranvij.ir/?p=555668</guid>
		<description><![CDATA[متاسفانه برخی کارگردانان فکر می‌کنند به جای انسان، با اسب سر و کار دارند. آدم، اسب را کنترل می‌کند. البته کارگردانانی این‌چنینی یکی، دو بار به پست من خوردند&#8230;..                                                           گفت‌وگوی تهران امروز با حامد بهداد که «نارنجی‌پوش» و «انتهای خیابان هشتم» را روی پرده دارد متاسفانه برخی کارگردانان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">متاسفانه برخی کارگردانان فکر می‌کنند به جای انسان، با اسب سر و کار دارند. آدم، اسب را کنترل می‌کند. البته کارگردانانی این‌چنینی یکی، دو بار به پست من خوردند&#8230;..</span></div>
</div>
<div align="justify">                                                         </div>
<div align="justify"><a href="http://www.iranvij.ir/%d8%ad%d8%a7%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af.html/attachment/130400" rel="attachment wp-att-555670"><img class="size-full wp-image-555670 aligncenter" src="http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/05/130400.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></div>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong></strong><strong></strong><strong>گفت‌وگوی تهران امروز با حامد بهداد که «نارنجی‌پوش» و «انتهای خیابان هشتم» را روی پرده دارد </strong></span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">متاسفانه برخی کارگردانان فکر می‌کنند به جای انسان، با اسب سر و کار دارند. آدم، اسب را کنترل می‌کند. البته کارگردانانی این‌چنینی یکی، دو بار به پست من خوردند. کارگردانان این‌چنینی بهتر است بروند گله‌دار بشوند. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>حامد بهداد </strong>یک ستاره است. سینمای ایران خیلی به ستاره‌پروری اعتقادی ندارد اما بهداد با طرفداران زیادش این معادله را به هم ریخته. بخشی از ستاره‌بودن او به بازی‌اش برمی‌گردد و بخش دیگر به صراحت و حرف زدنش. بازی او آمیزه‌ای از تکنیک و احساس است. پارامتر مهمی که تمام بازیگران سینما به دنبالش هستند اما بهداد از همان نخستین کارش نشان داد که در این حوزه بازیگر شش دانگی است. تکنیک‌های اجرا را خوب می شناسد و بازیگر بامطالعه‌ای است و در خرج کردن احساساتش هم، نه تنها غریبگی نشان نمی‌دهد که از بروز تمام و کمال (و گاهی حتی بیش از اندازه) آن هم ابایی ندارد. حامد بهداد فیلم به فیلم رشد کرد و به کمال نزدیک شد. فیلم‌هایش بیشتر و بیشتر دیده شدند و نام حامد بهداد فراگیر شد. با بهداد به بهانه دو فیلم در حال اکرانش گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم که خواندنش خالی از لطف نیست. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اجازه بدهید با این سوال وارد روند گفت‌وگو شویم که دلیل این همه محبوبیت فزاینده‌ات را در چه عاملی می‌دانید؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">زحمت کشیدم. در حوزه بازیگری به جایی رسیده‌ام که جزو برنامه ریزی‌ام بوده و اینکه حواسم به این نکته معطوف بود که در حقیقت بازیگری نفوذ کنم و اینکه در ذهن ورود کنم: هم در ذهن خودم و هم در ذهن سینما. البته از دیگران هم الگو برداشتم و همین می‌تواند پیشنهاد خوبی برای کسانی باشد که می‌خواهند وارد سینما شوند. بازیگری برای کسانی که استعداد دارند،کار سختی نیست. من مستقیم و غیرمستقیم از سینمای خیلی‌ها یاد گرفتم؛ هم سینمای اساتید و هم بازی بازیگران بزرگی مانند‌ خسرو شکیبایی، مهدی هاشمی، حسین پرورش، پرویز پرستویی، رضا کیانیان، گوهر خیراندیش و خیلی‌های دیگر. اساتید خیلی خوبی داشتم و در حقیقت همان جایی که بازیگری معنا پیدا می‌کند را نشانه گرفتم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">به نظر خودتان دلیل انتخاب شما برای نقش حامد آبان از سوی مهرجویی، آن حالت مالیخولیایی بازی‌ات بوده یا دلیل دیگری داشته؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مالیخولیایی را من از زبان تو می‌شنوم. بازی من در خدمت روایت است. سرعت زیادی دارد و تابع شیوه‌ای کلاسیک و مدون است. من به این شکل بازی می‌کنم. باور کن اگر مهرجویی می‌خواست، من جور دیگری برایش بازی می‌کردم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از این گذار به بحث قهرمان در فیلم‌های مهرجویی می‌رسیم و این سوال مهم که آیا حامد آبان می‌تواند قهرمانی ماندگار در پرونده کاری مهرجویی باشد؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">می‌تواند ماندگار باشد اما نه به اندازه قهرمانان فیلم‌های «هامون»، «بانو» و «لیلا». </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">دگردیسی حامد آبان را تا چه میزان باورپذیر می‌دانید؟ اینکه قهرمان فیلم با خواندن یک کتاب، تا این میزان دچار انقلاب درونی شود. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">تو در «نارنجی پوش» مهرجویی با انسانی مواجهی که خیلی باهوش است و سرعت عمل ذهنش هم بسیار بالاست به گونه‌ای که از یک چیز موثر، زود تاثیر می‌پذیرد. به قول معروف در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. اگر در کاسه سر یک آدم مغز باشد، یک کتاب که خیلی زیاد است، یک کلمه هم می‌تواند متحولش کند. اینکه خیلی‌ها از صد تا کتاب و حرف عبرت نمی‌گیرند به این دلیل است که کاسه سر آنها از مغز تهی است. ما این همه زشتی را در جامعه می‌بینیم اما جلویش را نمی‌گیریم. می‌خواهیم همینطور عمرمان بگذرد، حرف بزنیم و گوشه پایمان را بخارانیم. این کاراکتر باهوش و باسواد «نارنجی پوش»، همینطور بی دلیل شکل نگرفته. خالق چنین کاراکتری خودش از معدود کارگردانان باسواد و با دانش سینمای ماست. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">دلیل این استقبال قابل توجه از «نارنجی پوش» را تابع چه علتی می‌دانی؟سبک روایت یا چهره‌هایی مانند مهرجویی یا بهداد؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مهمترینش زبان کودکانه فیلم است. به نظرم مردم جامعه ما مملو از عصبیت، خشم و خشونت هستند به گونه‌ای که روحیه‌شان را از دست داده‌اند. گرانی، اقتصاد مریض، مرگ و میر و&#8230; سبب شده تا خشم مردم جامعه بالا برود. آمار درستی از خشونت جامعه نداریم اما احساسش می‌کنیم. ما که نمی‌توانیم به احساس خودمان دروغ بگوییم. درام، تلخ است اما ماجرای «نارنجی پوش» نمی‌رود سراغ تلخکامی کاراکتر پایین شهر یا بالای شهر. مهرجویی از یک جای کم صدمه‌تر با یک زبان شوخ و کودکانه مطلبش را توصیه و وصیت می‌کند. مهرجویی پیچ و خم‌های درام را ساده می‌کند و در هشتمین دهه زندگی‌اش، به ما وصیت می‌کند که درونتان را بشویید اگر می‌خواهید بیرونتان تمیز شود. توصیه می‌کند بیرونتان را بشویید اگر می‌خواهید درونتان تمیز شود. وقتی تمام هوای شهر ما، از دود سرب و گاز و گازوئیل پر است، مردم چطور زندگی کنند؟ </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> شما چطور کنار رودخانه و دریا را تمیز نمی‌کنید؟ چرا دریای خزر سال به سال کثیف‌تر از پارسال است؟ شما به عنوان یک شهروند می‌روید بام تهران برای پیاده‌روی، می‌روید تا ورزش کنید. آنجا محل پیاده‌روی و آرامش است. اما تعداد زیادی اتوبوس در آن محل قرار داده‌اند تا در مکان پیاده‌روی مردم گاز دهند و رد شوند. یعنی نمی‌دانند که در محل پیاده‌روی مردم نباید آلودگی ایجاد کنند؟<strong> </strong>ما آنجا می‌رویم برای پیاده‌روی نه اینکه برویم دود اتوبوس بخوریم. مگر دور میادین اصفهان، مشهد و شیراز، اسب و درشکه نبود و صدای زنگ اسب‌ها به گوش نمی‌رسید. بوی سرگین آن اسب‌ها خیلی بهتر از بوی دود بنزین و گازوئیل است و با طبیعت خواناست. این‌گونه نه مردم ما فرهنگ پاکیزگی را دارند و نه مسئولین ما. همه مزاحم هم هستیم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">علاقه زیادی به ایفای نقش قهرمان در قالب کلاسیکش دارید. درست مانند نقشی که در «جرم» ایفا کردید و با اینکه قهرمان نوشتاری سناریو فرد دیگری بود، تو در قامت یک قهرمان درخشیدی، با همان مولفه‌ها و شاخصه‌های یک قهرمان کلاسیک. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">من علاقه‌مندم که شیوه‌های مختلف بازیگری را تجربه کنم. هم طبق زبان مهرجویی بازی می‌کنم و هم بر اساس شیوه دلخواه بازیگری کیمیایی. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">و بنا بر همین تعریف شماست که در فیلمی مثل «انتهای خیابان هشتم» بازی کردید که شاید به دلیل بصری، کمتر از یکی، دو نقش دیگر دیده شوی اما اگر قهرمانی را برای آن فرض کنیم، باز هم در شمایل آن قهرمان کلاسیک ظاهر شدی. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آن نقشم، بهترین نقش فیلم است. آقای امینی قبل از همه، فیلمنامه را به دست من داد تا خودم، نقش خودم را تعیین کنم و من هم نقش موسی را برگزیدم. من این فیلم را دو بار دیدم و در هر دو بار از انتخابی که کردم به شدت راضی بودم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از این جواب می‌خواهم به این سوال برسم که اصلا مبنای انتخاب‌تان برای بازی در فیلم پیشکسوتانی مانند مهرجویی و کیمیایی و از طرفی دیگر کارگردانان جوانی مانند امینی و&#8230; به چه چیزی بر می‌گردد؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">به احساسم برمی‌گردد. ببین من دیگر خودم را پیدا کرده‌ام.کارم درست است و همین راه را ادامه می‌دهم که قلبم به من گفته و الان هم به همان نتیجه‌ای رسیدم که تو سوال اولت را با آن شروع کردی. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در این مسیر موفقیت، مثلا فیلمی قرار دارد به نام «قبرستان غیرانتفاعی» که نه فیلم خوبی است و نه وجه انتخاب‌های درست شما را نشانه گرفته. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ببین من دارم کار می‌کنم. من تا معروف شوم در خیلی از کارهای ضعیف بازی کردم که «قبرستان غیرانتفاعی» در مقابل آنها کازابلانکاست. من تا به اینجا برسم خیلی زحمت کشیدم.<strong> </strong>امرار معاش، حق طبیعی من است.<strong> </strong>چرا همواره باید یک فیلم خوب به من کمک کند تا درآمدی کسب کنم. من از کارگردانی مانند عبدالرضا کاهانی پولی نگرفتم، من با مهرجویی یا کیمیایی سفید امضا می‌کنم.<strong> </strong>جامعه، آزاری به من نمی‌رساند، این من هستم که از امتیازاتم کم می‌کنم. پول، جاهای دیگری می‌رود. ارقام میلیاردی به دلار در دست کسانی است که ما این‌ها را نمی‌بینیم و اصلا نمی‌دانیم این افراد چه کسانی هستند. من در صنف فقیری به نام «سینما» مشغول به فعالیت هستم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">پس با این تفاسیر از این موضوع ترس ندارید که از میزان محبوبیت‌تان در میان هواداران کاسته شود؟ شاید تقصیر خودت باشد که توقع‌ها را نسبت به خودتان خیلی بالا برده‌اید. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">همانطور که توقع‌ها را خودم بردم بالا، خودم هم آن را پایین می‌آورم. ببین من برای حقیقت کار کردم بنابراین مردم طرفدار حقیقت هستند و این حقیقت است که برایش کف می‌زنند و سوت می‌کشند. من این خیل مشتاق را مربوط به خودم نمی‌دانم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">به فرم بازیگری‌تان برگردیم و اینکه گهگاه احساس می‌شود بازی از کنترل‌تان خارج شده است. مثال می‌زنم: فیلم «پرتقال خونی» رگه‌های روایتی مشابهی به لحاظ نقش شما در فیلم «سعادت آباد» دارد اما شمایل بازی‌تان در این دو فیلم متفاوت است. واضح‌تر بگویم بازی شما را در «پرتقال خونی» خیلی کنترل شده دیدم. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در یک فیلم باید کارگردانی حاکم باشد تا تو را اذیت کند. نباید همین‌طور تو را به حال خودت رها کند بلکه باید به شکلی اصولی، دست و پای تو را باز کند. متاسفانه برخی کارگردانان فکر می‌کنند به جای انسان، با اسب سر و کار دارند. آدم، اسب را کنترل می‌کند. البته کارگردانانی این‌چنینی یکی، دو بار به پست من خوردند. کارگردانان این‌چنینی بهتر است بروند گله‌دار بشوند. وقتی با انسان مواجهی و سنگ انسان بودن را به سینه می‌زنی، باید بدانی که با چیزی به نام ذهن مواجه هستی. در کارگردان باید با ذهن من مواجه شوی و آن شیطنت‌های ذهن را که دست آدمی نیست، کنترل کنی تا از بازیگری که خودت انتخابش کردی، بهترین استفاده را به عمل آوری. البته سوء تفاهم نشود. منظور حرف‌های من اصلا سیروس الوند نیست. طبق سوالی که پرسیدی می‌گویم شاید شیوه بازیگردانی آقای الوند در آن فیلم،در مورد من اشتباه بوده باشد. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">خودتان ایرادی در شکل بازی‌تان می بینید؟ مثلا فن بیان؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بله اشکال هست. البته ایرادی ندارد. من روی فن بیانم کار کردم. ایراد کوچکی دارد و اینکه کمی تند حرف می‌زنم. سرعت حرف زدنم بالاست و دلیلش این است که در دوران دانشجویی‌ام نتوانستم صدایم را پرورش دهم. میکروفون هم تنالیته صدای من را به صورت کامل جذب نمی‌کند و دوستان هم در موقع صداگذاری، در مورد لول صدایم مراعات نمی‌کنند. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">شما در سینمای ایران در شمایل یک ستاره هستی. گونه‌ای از بازیگران ستاره ما با توجه به فیزیک ظاهری تبدیل به ستاره شدند و عده‌ای دیگر نیز بنا بر بازی محتوایی و پرصلابت خود به این درجه می‌رسند. حالا شما چه فرقی را میان این دو گروه می‌بینی؟ ضمن اینکه شخصا معتقدم متعلق به دسته دوم این تعریف هستید. </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ببین، معنی ستاره را نمی‌دانم. به نظرم بازیگر باید مثل مارلون براندو همه چیز را با هم داشته باشد. در اینجا سینما امری بسیار چیپ است که یک قصه سفارشی و فرمایشی به آن می‌دهند و دوستانی که هیچ سوادی در زمینه سینما ندارند در برنامه «هفت» به عنوان کارشناس حاضر می‌شوند. در حالی که هیچ سررشته‌ای از سینما ندارند. طوری شده که به دست این‌ها دوربین داده‌اند و این‌ها هم ۴ تا جوک و جمله را جمع کردند کنار هم و اسمش را فیلمنامه گذاشتند. از آن طرف برنامه، مصاحبه مهرجویی است که فلسفه و دانش از آن می‌بارد و از طرف دیگر کارشناسی که اصلا دیالوگ سینمایی را نمی‌شناسد، اصلا هنر را نمی‌شناسد و این می‌شود که سینمای ما بدتر از افغانستان است. وقتی عباس کیارستمی در ژاپن فیلم می‌سازد، خب این یعنی چه؟وقتی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اشخاص این سینما با آن قهر هستند، وقتی در خانه صنفی‌اش را می‌بندند، این اسمش می‌شود ملوک الطوایفی که هر کسی راجع به سرنوشتش تصمیم می‌گیرد. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">پس چرا با این وضعیت آن پیشنهاد خارجی را نپذیرفتید (قرار بود حامد بهداد در فیلمی از آنجلوپلوس فیلمساز معروف ظاهر شود و حتی برای تست هم رفت) و در اروپا مشغول به بازی نشدید؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آن چیزی که همه جا پیچید شایعه بود و اصلا پیشنهاد مهمی نبود. آن جلسه هم جلسه‌ای الکی بود. اگر جدی بود که دنبالش را می‌گرفتم. دیدم پیشنهاد آنها آبکی است و اصلا سر و ته ندارد. من هم برگشتم تهران. آنچه مهم است این است که در این شرایط، کمی از خودخوری‌های همدیگر را دور بریزیم و به فکر سینما باشیم.طبیعی است که سرنوشت سینما و تئاتر ما به چنین روزی می‌افتد. اولش نان و پنیر است و دوم کلمه و ادبیات و فرهنگ. وقتی کسی گرسنه است چطور برود فیلم تماشا کند؟زندگی انسان باید اول تامین باشد تا بتواند افزایش پیدا و توسعه یابد اما مشکل آنجاست که ما برای این توسعه، برنامه‌ای نداریم. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">چرا با توجه به اعلام قبلی، در برنامه «هفت» این هفته حضور نداشتید؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">من اولا سرگشته و شیدای آقای مهرجویی هستم. آقای جیرانی هم از دوستان خوب من است. اما کسالت داشتم و الان، همینطور که می‌بینی سرما خورده‌ام.اما خیلی دلم می‌خواست که به‌خاطر تشکر از مهرجویی و به‌خاطر طرفدارانم در این برنامه حاضر شوم که متاسفانه قسمت نشد. </span></p>
<p><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در این موقع از سال سرما کجا بود؟ </span><br /><span style="font-size: small;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">مثل اینکه خودت بدتر از من خانه نشین هستی. مگر ندیدی این چند روز چقدر باران و بوران بود. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.iranvij.ir/%d8%ad%d8%a7%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

