• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » مطالب برگزیده سایت , ورزشی » پانزده همین سالگرد بازی ایران و استرالیا / وقتی وزن زمین سبک شد!
    کد خبر : 923892

    پانزده همین سالگرد بازی ایران و استرالیا / وقتی وزن زمین سبک شد!

    پانزده همین سالگرد بازی ایران و استرالیا / وقتی وزن زمین سبک شد!Reviewed by Aryan on Nov 29Rating:  شنبه بود. ساعت از نماز ظهر می‌گذشت که گربه‌ها جرات کردند کف خیابان‌های ایران را بدون ترس از چرخ ماشین‌ها استراحتگاه خود کنند! ترافیک زیر خط صفر بود وقتی که ساعت 12:45 دقیقه، ساندور پل فرمان بازی…

    پانزده همین سالگرد بازی ایران و استرالیا / وقتی وزن زمین سبک شد!Reviewed by Aryan on Nov 29Rating:

     شنبه بود. ساعت از نماز ظهر می‌گذشت که گربه‌ها جرات کردند کف خیابان‌های ایران را بدون ترس از چرخ ماشین‌ها استراحتگاه خود کنند! ترافیک زیر خط صفر بود وقتی که ساعت 12:45 دقیقه، ساندور پل فرمان بازی را صادر کرد.

    مدارس ایران دو شیفته بودند، وقتی که احمدرضا عابدزاده یک انگشتی توپی را کنترل کرد و ایرانیان را در سراسر دنیا به امید و اعتماد به نفس دعوت کرد.

    «ظهری‌ها» از جلو نظام می‌کردند هنگامی که مهدی پاشازاده از روی خط دروازه احمدرضا توپی را بیرون کشید و صف‌ها به سمت کلاس‌ها روانه شدند.

    بی‌رحم‌ترین آدم‌های روی زمین معلمانی بودند که کلاس‌های درس را تعطیل نکردند. چه آموزش و پرورشی بالاتر از همدلی و خواست یک ملت برای پیروزی و موفقیت و صعود و البته مهربان‌ترین معلم‌های دنیا همان اساتیدی بودند که با شنیدن صدای رادیوها در زیر نیمکت‌های مدرسه تسلیم شدند و فرمان تعطیلی صادر کردند، بدون بخشنامه و مجوز!

    بازارها راکد شدند و هیچ کاسبی از ضرر آن روزش ننالید. هر دکانی که تلویزیون داشت پر از جمعیت بود و مغازه‌داران کسی را غریبه نمی‌دانستند.

    «دنیای ورزش» و «کیهان ورزشی» شنبه‌ها منتشر می‌شدند و در کنار ابرار ورزشی رسانه‌های مکتوب و مطمئن زمانه خود بودند اما آن روز زردترین هفته‌نامه‌های وقت هم روی دکه‌های مطبوعاتی نایاب شدند.

    شبکه 3 هنوز در بیشتر جاها قابل رویت نبود و شبکه 2 وظیفه پخش مستقیم مسابقه ملبورن را بر عهده داشت. دنیا منتظر بود که آخرین تیم راه‌یافته به جام جهانی فرانسه را بشناسد.

    بیست دقیقه که گذشت، هری کیول دروازه عابدزاده را گشود. هنگامی که او می‌دوید و شادی می‌کرد، این فقط خنده‌های احمدرضا بود که بسان باتری‌های پزشکی بعد از ایست قلبی، اندک امیدی را باقی می‌گذاشت. نیمه اول که تمام شد تلفن خانه مادربزرگ‌های شهر اشغال بود و یک ایران التماس دعا داشتند!

    از اینترنت و یاهو و جی‌میل و شبکه‌های اجتماعی خبری نبود و موبایل برای اکثریت جامعه به مانند اتومبیل‌های 100 میلیونی این روزگار قابل دسترس و مقدور نبود! هیچ جایی برای دلداری و بحث درباره نیمه اول در فاصله 15 دقیقه وجود نداشت و از قضا تلویزیون هم حالی برای تفسیر نداشت.

    دو دقیقه اول نیمه دوم مسابقه به مانند همیشه ارتباط صوتی با جواد خیابانی در ملبورن برقرار نبود و برای همین یک گزارشگر گمنام با صدایی پر از استرس عذرخواهی کرد و از داخل استودیو در تهران به گزارش بازی پرداخت. صدایش دور از آن هیجان جهنمی بود و هنوز خیلی با فردوسی‌پور امروز فاصله داشت اما لااقل عادل هم این شانس را داشت که در این مسابقه تاریخی نامش ثبت شود!

    خیابانی هنوز سلام مجدد نگفته بود که دوباره دروازه ایران فرو ریخت. خشم‌ها در حالت انفجار قرار داشت و انگار همگان دنبال بهانه بودند که جیمی جامپ استرالیایی تور دروازه ایران را پایین کشید. مسابقه متوقف شد. دو گل خورده بودیم و تور دروازه عابدزاده پاره، پاره! همه چیز برای یک مرگ ناگهانی کافی بود اما ناگهان احمدرضا…

    نمایشنامه‌نویس انگلیسی چند ماه بعد از این مسابقه درباره کله‌معلق‌های عابدزاده در وقفه طولانی بعد از گل دوم بهترین توصیف را انجام داد. او نوشت که «این بهترین نمایش قرن بود!»

    احمدرضا می‌دوید و کله معلق می‌زد و عجیب‌تر آن‌که می‌خندید! رفتاری که زیباترین مقدمه برای خلق یک معجزه بود. اتفاق عجیبی که حتی بعد از گل کریم باقری هم قابل پیش‌بینی به نظر نمی‌رسید که اگر بود یک عکاس پشت دروازه بوسنیچ می‌ایستاد!

    کینه بزرگ «تاریخ» در صحنه تک به تک خداداد از عکاسانی است که هرگز پشت دروازه استرالیا حضور نداشتند و هیچ عکس نزدیکی از آن صحنه تاریخی و شادی بعد از گل وجود ندارد! لحظه‌ای که وزن زمین سبک شد. میلیون‌ها ایرانی به آسمان رفتند و هشت دقیقه وقت اضافی آخرین عذاب ممکن برای یک صعود بزرگ بود. صعود نسلی که از نگاه اجتماعی در حال تغییراتی بزرگ بود.

    نقطه اوج، شادی خیابانی ایرانیان تا نیمه‌شب شنبه بود. روز و شبی که مردم عادی در کنار نظامی و ارتشی و پلیس با هم پایکوبی کردند. اتفاقی که در تاریخ بعد از انقلاب فقط در روز آزادسازی خرمشهر رخ داده بود. برای حضور در آن شادی شورانگیز عمومی نه فراخوانی داده شد و نه برنامه‌ریزی و دعوتی!

    کسی برای حضور در آن جشن ملی به جلوی آئینه نرفت و لباس‌ها هویدای این اتفاق تاریخی بود. بعدها پلیس اعلام کرد که در آن روز کمترین سرقت و جرم صورت گرفته و این در حالی بود که گربه‌ها حتی در پیاده‌روها هم در امان نبودند!

    تکمله – یک خاطره شخصی از 8 آذر 76 تصویر تمام‌قدی از شرایط آن روز ایران را نشان می‌دهد: لحظه‌ای که در حوالی میدان ونک سرنشینان یک مرسدس بنز پیاده شدند و با رفتگری که کنار جدول خیابان مشغول دست زدن بود، شادی کردند و رقصیدند. انگار در آن لحظات هیچ‌کس یاد طبقه اجتماعی‌اش نبود. روزی که مرفه و مستضعف دردی نداشتند.

    ***

    به نشانه تولد 15 سالگي اين شادي بزرگ، امروز هشتم آذرماه 91 را با مطالبي پيرامون آن مسابقه تاريخي و دراماتيك آغاز مي‌كنيم. به پاس مردمي كه شادي‌هاي اين‌چنيني كمترين حق آن‌ها از دنياست، اما براي جست‌وجوي آن بايد تا خاطرات دور و درازشان سفر كنند.

    سرنوشت خالقان صعود جادویی

    نمی‌توان یک ایرانی باشیم، از قضا هوادار دو آتشه‌ی فوتبال هم باشیم، اما هشتم آذر را فراموش کرده باشیم، حماسه‌ی ملبورن و صعود خاطره‌انگیز به جام جهانی 1998 فرانسه. 16 سال پیش در چنین روزی تیم ملی ایران در یک مصاف تماشائی بلیط سفر به فرانسه را از دستان نماینده‌ی اقیانوسیه ربود تا هشتم آذر در حافظه‌ی تاریخ نقشی پررنگ بیابد و ماندگار گردد.

    هشتم آذر سال 1376، همان روزی بود که ، در یک لحظه وزن کره‌ی زمین سبک شد چون هفتاد میلیون ایرانی با هم به هوا پریدند… .  اما حالا دیگر سال‌های سال است که از آن حماسه گذشته است و شاید رنگ و لعاب آن از خاطرها رفته باشد و شاید تنها چیزی که از حماسه دست نخورده بجا مانده است، حماسه‌سازانی است که همگی جز مهدی مهدوی‌کیا چهار گوش مستطیل سبز را بوسیده‌اند و یا پیشکسوت این فوتبال شده‌اند یا در قامت مربی مشغول فعالیت هستند.

    در آن زمان والدیر ویرا، سرمربی برزیلی وقت تیم ملی، احمدرضا عابدزاده، محمد خاک‌پور، نعیم سعداوی، افشین پیروانی، مهدی پاشازاده، حمید استیلی، کریم باقری، مهدی مهدوی‌کیا، رضا شاهرودی، خداداد عزیزی و علی دائی را در ترکیب اصلی قرار داد و پس از آن ابراهیم تهامی، علی‌رضا منصوریان و علی‌اکبر استاد اسدی را روانه‌ی میدان کرد.آنها حالا کجا هستند؟

    احمدرضا عابدزاده :

    http://u.goal.com/100800/100845hp2.jpg

    احمدرضا عابدزاده یکی از ارکان اصلی حماسه‌ی ملبورن بود. ستاره ای با عنوان کلی  عقاب آسیا پس از آن حماسه‌ی بی‌بدیل، در جام جهانی 1998 نیز تیم ملی ایران را همراهی کرد و در بازی برابر ژرمن‌ها آخرین بازی ملی خود را در سال 77 انجام داد. عابدزاده در نهایت در سال 79 با قهرمانی پرسپولیس در لیگ آزادگان از پرسپولیس جدا شد و پس از پذیرفتن پست سرپرستی اسن تیم در مواجهه علی پروین با مالکان باشگاه ضربه سختی خورد و از انجا ناگهان به سایپا رفت  .

    او در دوازدهم اسفندماه سال 1380 دچار یک حمله‌ی شدید مغزی شد که او را تا آستانه مرگ پیش بردولی احمد  بازهم مرد لحظات سخت بود و از این مقطع هم سربلند بیرون آمد. رهبر حماسه‌سازان ملبورن، در 23 دی‌ماه سال 1384 در حالی بازی خداحافظی خود را با پیراهن پرسپولیس برابر بایرن مونیخ در ورزشگاه آزادی انجام داد، که سال‌ها بود فوتبال را کنار گذاشته بود..

    عقاب آسیا پس از کنار رفتن از دنیای فوتبال در تیم‌هائی نظیر سایپا، استقلال اهواز و پرسپولیس به عنوان مربی دروازه‌بان‌ها فعالیت کرد و در استیل آذین نیز مدت کوتاهی کمک مربی بود. اما حرفه‌ی اصلی او پیتزا فروشی در خیابان شریعتی نرسیده به تجریش است.

    آخرین خبر از احمدرضا که جنجال‌آفرین نیز بود ، ماجرای ممنوع الخروج شدن و محکوم شدن او به 54 ضربه‌ی شلاق بابت شکایت دکتر مددی بود که در نهایت به دو میلیون تومان جریمه‌ی نقدی تغییر پیدا کرد.

    همه‌ی امید عابدزاده این‌روزها به امیر فرزندش  است تا شاید بار دیگرایران دروازه بان بزرگی را به چشم ببیند.

    محمد خاک‌پور :

    محمد خاک‌پور پس از حضور در جام‌ جهانی از تیم بهمن راهی لیگ آمریکا شد و به عضویت تیم رد بولز نیویورک درآمد. او پس از نمایش ضعیف در قلب دفاع تیم ملی در تور آمریکای شمالی در دوره‌ی سرمربیگری منصور پورحیدری، غریبانه از تیم ملی خداحافظی کرد. در سال 2000 فوتبال کفش‌های خود را برای همیشه آویخت و در کالیفرنیا یک مدرسه‌ی فوتبال به راه انداخت و در آن‌جا مربیگری کرد. او در این سال‌ها بیش‌تر در قامت یک منتقد فوتبال ظاهر شده است، منتقدی که به شرایط فنی و مدیریتی فوتبال همواره انتقاد کرده است.

    او که مدرک ملی آ مربیگری را نیر اخذ کرده است ، مدت کوتاهی در تیم فولاد خوزستان دستیار محمد مایلی‌کهن بود و بخشی از کادری محسوب می‌شد که زمینه‌ساز سقوط فولاد شدند. وی پس از این یک تجربه‌ی کاملا ناموفق را در تیم استیل آذین داشت و جز تنش با علی کریمی کار دیگر در این تیم نکرد.

    نعیم سعداوی :

    نعیم سعداوی مدافع راست اسبق تیم ملی، شب گذشته در آستانه‌ی حماسه‌ی ملبورن، نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت آن‌هم با شکستن فک مهدی امرآبادی در تمرینات فولاد خوزستان !

    نعیم که در آن سال‌ها عضو تیم فوتبال پرسپولیس تهران بود، پس از جام جهانی به فولاد پیوست تا بطور کامل از عرصه‌ی ملی کنار بماند و در همان تیم و در سال 2004 از دنیای فوتبال خداحافظی کند. او که سابقه‌ی مربیگری در تیم‌های صنعت نفت آبادان، شاهین بوشهر را در کارنامه دارد، مدت کوتاهی در تیم ملی امید مربیگری کرد و در ادامه به همراه افشین پیروانی راهی پرسپولیس شد و در نهایت به خانه‌ی خود فولاد بازگشت و در آن‌جا در کنار سرمربیان این تیم مربیگری کرد.

    افشین پیروانی :

    بعد از همین بازی بود که افشین پیروانی به عنوان  دفاع  وسط ثابت تیم ملی جای خود را در کادر بازیکنان از دست داد. پیروانی با وجود حضور ثابت در تیم مایلی کهن و ویه را با حضور ایویچ جای خود را در دفاع 3 نفره از دست داد. ایویچ شکل دفاعی تیم ملی را برای جام جهانی عوض کرد و با حضور نادر محمدخانی،  پیروانی تنها فرصت یافت در دقایق کوتاهی در جام جهانی مقابل آمریکا به میدان برود .

    پیروانی سپس در دوره بلاژویچ باز هم در جمع بازیکنان تیم ملی قرار گرفت و حضور گاه  و بیگاهی در ترکیب داشت اما  در آخرین روزهای ماه می سال 2002 در دیداری دوستانه برابر کویت از دنیای فوتبال کنار رفت تا پرونده‌ی او نیز پس از ناکامی در راه رسیدن به جام جهانی 2002 در تیم ملی بسته شود. افشین پس از خداحافظی از دنیای ملی با پیراهن پرسپولیس دو فصل دیگر در لیگ برتر حضور داشت و در نهایت با پیراهن تیم پیکان تهران از دنیای فوتبال کنار رفت.

    پیروانی که به گفته‌ی خود او قبل از جام جهانی 1998 گرین کارت آمریکا را گرفته بود، بعدها برای تحصیل به آمریکا رفت و در رشته‌ی مدیریت کلان سازمانی در مقطع دکترا تحصیل کرد.

    پرسابقه‌ترین کاپیتان سرخ‌پوشان پایتخت، دوران مربیگری خود را با دستیاری امیر قلعه‌نوئی در سال 2006 آغار کرد و بعدها پس از اخراج قلعه‌نوئی راهی تیم پرسپولیس شد و دستیار نلو وینگادا شد و پس از اخراج این مربی نیز در راس کادر فنی این تیم قرار گرفت و برای 12 بازی هدایت این تیم را برعهده گرفت. او در سال 2010 نیز جایگزین حمید استیلی در استیل‌آذین شد و پس از کسب نتایج ضعیف اخراج شد و حالا نیز در لیگ یک مربیگری می‌کند و جایگزین فیروز کریمی در تیم سنگ‌آهن بافق شده است.

    مهدی پاشازاده :

    پاشازاده از جمله ستارگانی بود که هیچ‌گاه نتوانست آن‌گونه که شایسته‌اش بود، بدرخشد و در اوج بماند. او که به هر ترتیب جز نسل طلائی 98 محسوب می‌شود پس از جام جهانی 1998 فرانسه از تیم ملی کنار رفت تا فقط 14 بازی ملی در کارنامه داشته باشد.

    او پس از درخشش در ملبورن و حضور در جام جهانی، به عنوان مدافع از باشگاه استقلال راهی بایر لورکوزن آلمان شد و اما در تمرینات این تیم توسط امرسون برزیلی مصدوم شد و دیگر هیچ‌گاه به شرایط آرمانی خود بازنگشت. او پس از حضوری ناموفق در دو تیم لورکوزن و فورتونا کلن، باردیگر به استقلال بازگشت. پس از سه سال حضور در ایران راهی اشتورم گراتز شد و سپس راهی راپید وین شد و در نهایت به آدمیرا واکر پیوست و با پیراهن همین تیم بود که با عرصه‌ی باشگاهی وداع کرد و کفش‌های خود را آویخت.

    پاشازاداه با وجود آن‌که همواره در لباس یک منتقد فنی فوتبال ظاهر شده است، اما در تجربیات فنی خود در عرصه‌ی مربیگری چندان موفق ظاهر نشده است.

    او با سرمربیگری تیم دوم آدمیرا واکر به عرصه‌ی مربیگری پا گذاشت و در ادامه به عنوان دستیار در تیم اصلی این باشگاه به فعالیت ادامه داد. پاشازاده در سال 2010 بار دیگر به ایران بازگشت و هدایت گسترش فولاد تبریز را به عهده گرفت و این تیم را به لیگ دسته اول آورد. او در حال حاضر هدایت تیم پارسه را در لیگ دسته اول برعهده دارد.

    حمید استیلی :

    در تیم رویائی 98، حمید استیلی از جمله کسانی بود که حداقل در آن زمان از نظر تجربه، انگیزه و قابلیت فنی تقریبا بی‌رقیب بود. استیلی در جام جهانی 1998 نیز به همراه تیم ملی راهی فرانسه شد تا آن گل خاطرانگیز خود را وارد دروازه‌ی آمریکائی‌ها کند و سال‌های سال با خاطرات آن گل، با اشک‌های لبریز از خنده و شادمانی پس از آن گل زندگی و افتخارها کند. استیلی که در سال‌های آخر دوران ملی خود قرار داشت، در سال 2000 در حالی در آغاز مسابقات جام ملت‌های آسیا بازوبند کاپیتانی را به علی دائی سپرد که در پایان این رقابت‌ها با تیم ملی وداع گفت. آخرین بازی ملی استیلی برابر کره‌ی جنوبی با شکست به پایان رسید.

    استیلی پس از حماسه‌ی ملبورن، پس از پنج سال بار دیگر راهی پرسپولیس شد تا فوتبال خود را پیراهن سرخ‌پوشان پایتخت و پس از بازی با تیم سپاهان اصفهان در سال 83 کنار بگذارد و کفش‌های را بیاویزد.

    استیلی که در دوران مربیگری کم بدشانس نبود، عرصه‌ی مربیگری را با دستیاری آری‌هان، مصطفی دنیزلی و افشین قطبی آغاز کرد و در نهایت برای اولین بار در تیم استیل آذین طعم سرمربیگری را چشید و پس از توفیق در این تیم به شاهین بوشهر رفت . استیلی سپس در تاريخ 31 خرداد 1390 و پس از رد درخواست كميته ی فنی باشگاه پرسپوليس مبنی بر ادامه ی همكاری علی دایی با پرسپوليس؛ توسط كميته ی فنی به عنوان سرمربی انتخاب شد.این پرسپولیسی قدیمی اما دوران سختی روی نیمکت قرمزها داشت و در تاریخ 18 آذر 1390 پس از شکست 0 بر صفر مقابل استقلال در بازی مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی، از مربیگری پرسپولیس کناره گیری کرد .او درحال حاضر فعالیت خاصی در فوتبال ندارد.

    کریم باقری :   

    کریم باقری با زدن گل نخست به استرالیا ، امید را به اردوی شاهزادگان پارسی بازگرداند و آن‌ها به لحظات اندک امیدوار ساخت. باقری در جام جهانی 1998 فرانسه نیز تیم ملی  ایران را همراهی کرد و برخلاف بسیاری از ستارگان 98 که در مسیر افت قرار گرفتند، به همراه مهدی مهدوی‌کیا اوج گرفت و حتی در سال 87 با اختلاف بسیار نسبت به سایرین مرد فوتبال سال ایران شد و به همراه پرسپولیس قهرمانی در لیگ برتر را تجربه کرد.

    باقری ، بسیار امیدوار بود تا تیم ملی در راه انتخابی جام جهانی 2002 حماسه‌ی ملبورن را باردیگر اما این‌بار برابر ایرلند جنوبی تکرار کند، اما این اتفاق هرگز رخ نداد و کریم با ناکامی از فوتبال ملی خداحافظی کرد. اما او به مانند زین الدین زیدان، اسطوره‌ی تیم ملی فرانسه، بار دیگر به عرصه‌ی ملی بازگشت و بسیار خوش درخشید. باقری پس از هفت سال دوری از تیم ملی در اوج آمادگی از سوی هم‌بازی قدیمی خود یعنی علی دائی به تیم ملی دعوت شد. کریم با بازگشت خود به تیم ملی در قامت یک ناجی ظاهر شد و در راه انتخابی جام جهانی 2010، در دیدار با امارات درحالی‌که شاگردان دائی بازی را در دوبی واگذار کرده بودند، با گل کریم به بازی بازگشتند و یک تساوی ارزشمند کسب کردند.

    او سرانجام در تاریخ 15 مهر 1389 در بازی دوستانه تیم ملی فوتبال ایران با برزیل در شهر ابوظبی با انجام هشتاد و هفتمین بازی ملی‌اش برای همیشه از تیم ملی خداحافظی کرد.

    نکته‌ی جالب در مورد باقری این است که او در هشتم آذر ماه سال 1389 هم‌زمان با حماسه‌ی ملبورن با اعلام تصمیم خود مبنی بر خداحافظی از فوتبال پس از هجده سال بازی در بالاترین سطح فوتبال ایران و جهان برای همیشه از دنیای فوتبال کناره‌گیری کرد.

    مهدی مهدوی‌کیا :

    یکی از جوان‌های خوش‌آتیه‌ی آن روزهای فوتبال ما که در میان بزرگانی چون کریم باقری، خداداد عزیزی، احمدرضا عابدزاده و علی دائی یکی از ازکان اصلی رقم خوردن حماسه‌ی ملبورن بود، مهدی مهدوی‌کیا بود. هافبک بوخوم که در آن سال‌ فقط 21 سال داشت، پس از آن گلزنی و درخشش در جام جهانی 1998 را تجربه کرد و مهم‌ترین دوران حرفه‌ای باشگاهی خود در اروپا را با پیوستن به هامبورگ آغاز کرد و هشت سال طلائی را در آن سپری کرد و با انجام 208 بازی و زدن 26 گل توانست یکی از 11 ستارگان برتر قرن هامبورگ لقب گیرد. او همچنین در فصل‌های 03-2002 و 04-2003 بازیکن فصل هامبورگ لقب گرفت. همین امر سبب شد تا او در سال 2003، بازیکن سال آسیا لقب گیرد.نکته‌ی جالب آن است که او در فصل 03-2002 کیا از سوی مجله‌ی کیکر، برترین بال تدافعی بوندسلیگا برگزیده شد. او بعدها به اینتراخت فرانکفورت، استیل آذین، داماش گیلان و سرانجام پرسپولیس پیوست. مهدوی‌کیا که جنگ از طریق تمرینات سخت را در مواجهه با توماس دال، سرمربی اسبق هامبورگ آموخته بود، در مواجهه با مانوئل ژوزه نیز همین رویه را در پیش گرفت تا امروز در آخرین فصل حضور خود در مستطیل سبز، بارها و بارها در قامت یک ناجی برای پرسپولیس ظاهر شود و یکی از برترین‌های پرسپولیس که هیچ برترین‌های لیگ باشد.

    کیا در عرصه‌ی ملی نیز روزهای پرافت و خیزی را پشت سرگذاشت و برخلاف سال 2006 که موفق به رسیدن به جام جهانی شد، در سال 2010 در رسیدن به جام جهانی ناکام ماند. کیا پس از بازی با کره جنوبی که در چارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال 2010 آفریقای جنوبی در حالی که بازی با نتیجه‌ی یک بر یک مساوی به پایان رسید و ایران از صعود به جام جهانی باز ماند، با انجام 111 بازی ملی و زدن 12 گل ملی، از عرصه‌ی ملی خداحافظی کرد.

    رضا شاهرودی :

    رضا شاهرودی یکی از خوش‌استیل‌ترین و درخشان‌ترین چپ‌پاهای دو دهه‌ی اخیر فوتبال ایران بوده است. این ستاره‌ در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 1998 یکی از ستاره‌های فیکس تیم ملی بود و از ارکان اصلی تیم ملی محسوب می‌گردید، که با مصدومیتی بی‌موقع و البته درگیری با علی دائی از فوتبال ملی کنار زده شد و پس از خلق حماسه‌ی ملبورن از حضور در جام جهانی 1998 بازماند. او پس از این فقط یک‌بار دیگر در جمع ملی‌پوشان قرار گرفت که سرمربی وقت تیم ملی را برای ادامه توجیه نکرد و او رسما از بازی‌های ملی خداحافظی کرد.

    شاهرودی که در آن سال‌ها در عضویت تیم پرسپولیس بود، دالیان چین پیوست تا پس از تجربه‌ی ناموفق خود در آلتای ازمیر ترکیه در سال 1997 بار دیگر لژیونر شود. اما شاهرودی به سال‌های پایانی دوران حرفه‌ای خود نزدیک شده بود و دیگر از وجه ستاره‌ بودنش فاصله گرفته بود. او گرچه عملا در تیم دالیان و در غربت محض کفش‌های خود را آویخت اما با این وجود در کارنامه‌ی او حضور در تیم‌هائی همچون پاسارگاد و پیکان نیز به چشم می‌خورد.

    شاهرودی دوران مربیگری خود را در تیم داماش آغاز کرد و در تیم‌هائی همچون کوثر و استیل آذین نیز دستیار بود و هم‌اکنون نیز دستیار پیروانی در تیم سنگ‌آهن بافق است.

    خداداد عزیزی :

    غزال تیزپای آسیا، لقبی بود که هواداران فوتبال به خداداد عزیزی دادند، همان ستاره‌ای که با فرار زیبا و تماشائی خود حماسه‌ی ملبورن را تکمیل کرد. صحنه‌ی به ثمر رسیدن گل عزیزی، سال‌های سال یکی از پرمخاطب‌ترین صحنه‌های ورزشی ماندگار بود. هرچند این صحنه همچنان نیز برای هواداران فوتبال یک خاطره‌ی فراموش‌نشدنی است. عزیزی که سابقه‌ی کسب عنوان برترین بازیکن سال را در کارنامه داشت، یکی از ستاره‌های مثال‌زدنی آن روزهای تیم ملی محسوب می‌شد. غزال مشهدی تیم ملی همواره صراحت لهجه و رک‌گوئی مثال‌زدنی داشت و این امر او را در مقطعی که بلاژویچ سرمربی تیم ملی بود، از بازی‌های ملی دور نگه داشت تا او با انتخاب برانکو باردیگر به ترکیب تیم ملی بازگردد و در رقابت‌های انتخابی جام جهانی 2006 حضور داشته باشد.

    خداداد عزیزی که در آن‌ سال‌ها در باشگاه کلن عضویت داشت، پس از جام جهانی 1998 در مسیر افت گام برداشت و پس از عبور از سان خوزه ارتکوکز، النصر امارات، پاس تهران، آدمیرا واکر و عقاب به راه‌آهن رسید و کفش‌های خود را آویخت.

    عزیزی پس از خداحافظی از فوتبال توسط تیم ابومسلم به عنوان رئیس سازمان فوتبال انتخاب شد و بعد به مربیگری و در نهایت سرمربیگری تیم رسید، اما اختلافات او با مدیران باشگاه، صراحت لهجه و نتایج ضعیف تیم موجب شد تا در ابتدای لیگ 86 از سرمربیگری تیم اخراج شود. یکی از عجیب‌ترین اقدامات او در دوران هدایت ابومسلم بیرون آوردن یکی از بازیکنان از ترکیب و ده‌نفره کردن تیم بود.

    او پس از آن مدیر فنی تیم دسته اولی پیام خراسان شد و توانست این تیم را به لیگ برتر کشور بیاورد، او در هفته‌های آغازین فصل 88-87 مربیگری این تیم را برعهده داشت که به دلیل مشکلات مالی تیم از فعالیت خود کناره گرفت. عزیزی در حال حاضر مدیریت فنی باشگاه سیاه‌جامگان را برعهده دارد.

    علی دائی :

    سوپراستار تیم ملی در آن سال‌ها، کسی جز علی دائی نبود، مهاجمی که با جاه‌طلبی خاص خود گل‌های فراوانی را برای تیم ملی ایران به ثمر رساند و خط حمله‌ی تیم ملی را برای سال‌های سال بیمه کرده بود. جالب است بدانید مهاجم اسبق تیم ملی در دیدار با استرالیا او بود که زمینه‌ساز گل تماشائی خداداد عزیزی شد و در دیدار با آمریکا نیز او بود که توانست مهدوی‌کیا صاحب یک موقعیت طلائی کند. دائی پس از جام جهانی 1998 فرانسه، راهی تیم بایرن مونیخ شد و نائب قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا را با بایرن تجربه کرد. دائی پس از آن به هرتابرلین، الشباب امارات، پرسپولیس، صبا باتری و البته سایپا پیوست. نکته‌ی جالب در مورد دائی آن است که او به عنوان بازیکن-مربی توانست سایپا را به قهرمانی لیگ برساند.

    علی دائی پس از حضور در دو جام جهانی و انجام 5 بازی ملی در نهایت در پایان جام جهانی 2006، از دنیای ملی خداحافظی کرد و بارکورد 109 گل در 149 بازی ملی، آقای گل فوتبال جهان لقب گرفت. هرچند بد نیست بدانیم او در مسیر رسیدن به این رکورد جاودانه، رکورد فرانس بوشکاش افسانه‌ای را نیز شکست.

    بیست و ششمین بازیکن برتر جهان در سال 1386 از سوی فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال، پس از قهرمانی سایپا به تیم ملی ایران پیوست و در راه رسیدن به جام جهانی 2010، سرمربیگری تیم ایران را پذیرفت و پس از شکست تحقیرآمیز برابر عربستان در ورزشگاه آزادی، نیمکت را افشین قطبی سپرد. مدتی کوتاه از فوتبال کناره گرفت و بار دیگر با پذیرش سرمربیگری پرسپولیس و کسب دو جام حذفی به دنیای فوتبال بازگشت..

    اولین بازیکن آسیائی گلزن در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا، اکنون به عنوان اولین ایرانی در کمیته‌ی فنی فیفا عضویت دارد و در ضمن سرمربیگری راه‌آهن تهران را نیز بر عهده دارد.

    ابراهیم تهامی :

    این مهاجم تکنیکی اهوازی از جمله ستارگانی بود که هیچ‌گاه فوتبال حقش را ادا نکرد و او ماند و رویاهائی ناتمام. سيد ابراهيم تهامي پس از جام جهاني 98 که فرصت حضور در آن را پيدا نکرد، ديگر ردپاي خاصي از خود در فوتبال ايران بر جاي نگذاشت. تنها فقط چند تجربه کوتاه مدت و نه چندان موفق در عرصه مربيگري به عنوان کمک مربي را پشت سرگذاشت. مهاجم ملي‌پوش خوزستاني کشورمان، فوتبال خود را در تيم‌هاي جنوبي به ويژه استقلال اهواز سپري کرد. او در سال 75 به همراه سيروس نعمتي‌نژاد به عنوان يار کمکي استقلال را در آسيا همراهي کرد. ابراهیم با حضور خود در زمین جریان بازی را تغییر داد و پاس گل دوم به استراليا و صعود ايران به جام‌جهاني يکي از ماندگارترين خاطرات مربوط به تهامي است. او در نهایت در اهواز و با پیراهن استقلال این شهر از فوتبال کناره‌گیری کرد و مدتی هم مربی در اینتیم مربیگری کرد و درحال حاضر فعالیت چشم‌گیری در عرصه‌ی فوتبال ندارد.

    علی‌رضا منصوریان :

    کاپیتان اسبق استقلال تهران، که یکی از بازیکنان ذخیره‌ای بود که در دیدار برابر استرالیا به میدان رفت، پس از آن بازی حماسی در جام جهانی 1998 تیم ملی را همراهی کرد و در پایان آن رقابت‌ها با انجام 46 بازی و زدن 8 گل با پیراهن تیم ملی، از عرصه‌ی ملی کنار رفت. او پس از جام جهانی از استقلال جدا شد و به باشگاه‌هائی نظیر سکودا، آپولون اسمیرنیس و سن پائولی پیوست، اما بار دیگر به آبی‌پوشان پایتخت ملحق شد و سال‌های پایانی دوران حرفه‌ای خود را در این تیم گذراند و قهرمانی در لیگ برتر را تجربه کرد.

    علی منصور، لقبی بود که هواداران استقلال به او داده بودند. منصوریان در نهایت در 27 خرداد 1387 پس از بازی پایانی و قهرمانی در جام حذفی به همراه استقلال، کفش‌های خود را برای همیشه آویخت و به جرگه مربیان پیوست.

    ابتدا در همان استقلال کمک مربی بود و سپس عهده‌دار سرمربیگری پاس همدان شد، اما با کسب نتایج ضعیف از کار برکنار شد. در ادامه به درخواست افشین قطبی راهی تیم ملی شد و پس از آن هدایت تیم ملی امید را برعهده گرفت تا با آن رسوائی فدراسیون او نیز ناکام بماند. او هم‌اکنون نیز سرمربی تیم ملی امید است.

    علی‌اکبر استاداسدی :

    استاد اسدی جز فراموش‌نشدنی نسل 98 بود، گرچه امروز کمتر نامی از او می‌شنویم. استاداسدی 34 ساله نیز یکی دیگر ستارگان تعویضی بود که در دقیقه‌ی 90 برای حفظ نتیجه به میدان آمد. او نیز پس از جام جهانی با انجام 51 بازی ملی، از تیم ملی کناره‌گیری کرد و به فوتبال باشگاهی پرداخت. او که در آن سال‌ها عضو باشگاه ذوب‌آهن بود تا سال 2006 به بازی در عرصه‌ی باشگاهی ادامه داد و در نهایت با پیراهن ماشین‌سازی از دنیای فوتبال خداحافظی کرد.

    بازیکن شوخ‌طبع آن سال‌های تیم ملی، حال دیگر آن استاد لبخند نیست اخمو شده است. او درحال حاضر خانه‌نشین است و به قول خود او با شستن ظرف‌ها مجوز ماندن در خانه را می‌گیرد.

    مهرداد میناوند :

    میناوند گرچه در آن حماسه‌ی تاریخی به میدان نرفت ، اما در مجموع از ارکان تیم ملی محسوب می‌شد و یکی از ستاره‌های نسل 98 بود. کمتر کسی همچون میناوند در ترکیب تیم ملی بود، بازیکنی با سرنوشتی عجیب. او با درخشش در لیگ قهرمانان آسیا اوج گرفت و به یک‌باره فرودی عجیب در انتظارش نشست. میناوند که در آن سال‌ها عضو باشگاه پرسپولیس بود ، پس از جام جهانی 1998 راهی اشتورم گراتز شد و در این تیم چند فصل نسبتا موفقی را داشت. میناوند با اشتروم گراتز 2 بار قهرمان لیگ اتریش و 2 سال حضور پیاپی در لیگ قهرمانان اروپا را تجربه کرده‌است.

    او در ادامه به الشباب رفت و در بازگشت به ایران باردیگر پیراهن پرسپولیس را برتن کرد و عملا با پیراهن طلائی‌پوشان اصفهان از دنیای فوتبال خداحافظی کرد، گرچه نام راه‌آهن نیز در کارنامه‌ی او دیده می‌شود.

    میناوند که هم‌اکنون به دنبال گرفتن مجوز از فیفا است تا ایجنت رسمی گردد، در سال 2003 آخرین بازی ملی خود را برابر دانمارک انجام داد و با انجام 67 بازی ملی و زدن 4 گل به کار خود با پیراهن تیم ملی پایان داد.

    والدیر ویرا :

    عجیب‌ترین چهره‌ی آن تیم عجیب و غریب کسی جز سرمربی آن یعنی بادوی فراموش نشدنی نبود. مربی گمنام برزیلی ولی خندانی که با حکم داریوش مصطفوی به جای محمد مایلی‌کهن در راس کادرفنی قرار گرفت و در سه بازی پرهیجان و نفس‌گیر ایران را راهی جام جهانی 1998 فرانسه کرد.

    ویرا که نقش‌آفرینی او در آن بازی حماسی محدود به چند سطری است که درباره‌ی عدم دخالت او در شکل بازی تیم ملی نوشته شد، پس از این صعود تاریخی با تغییرات فدراسیون فوتبال، از تیم ملی کنار گذاشته شد و جای خود را به ایوویچ سپرد تا تیم ملی بهتری ساخته شود ، نیمکتی که به ایوویچ هم وفا نکرد !

    سال‌ها بعد ویرا در مراسم توپ طلای فوتبال به ایران بازگشت و درحای‌که هنوز دندان‌های خرگوشی و لبخند زیبایش را همراه داشت جملاتی در باب آن لحظات استثنائی به زبان آورد.

    دکتر بیژن ذولفقارنسب در آن سال دستیار ویرا بود.

    ( سایت گل )

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۲)



    • مجيد

      در آن روز فراموش نشدني من با همسرم آشنا شدم! الان 15 سال از آشنايي من و همسرم ميگذرد ،براي دخترم ماجرايي من و مادرش خيلي جالب است.

    • بهروز

      یادش بخیر واقعا وقتی ایران عقب افتاد و ما ناامید شدیم رفتیم کوچه با بکس گل کوچیک زدیم بعد که کریم گلو زد برگیشتیم پای تلویزیون ای کاش اونروزا بود…

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.