• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    کد خبر : 692004

    حکايت تاجر و چهار همسرش

    حکايت تاجر و چهار همسرشReviewed by Aryan♥ on Aug 2Rating: زندگي انسان ها سراسر ندانم کاري است و اشتباه ،آزمون و خطاي ما آدم ها گويي هرگز تمامي نخواهد داشت. اگر به گذشته خود نظري بيندازيم آنقدر حماقت کرده ايم از خرد و کلان و از ياد آوري بعضي هايشان خنده مان مي گيرد و…

    حکايت تاجر و چهار همسرشReviewed by Aryan♥ on Aug 2Rating:

    زندگي انسان ها سراسر ندانم کاري است و اشتباه ،آزمون و خطاي ما آدم ها گويي هرگز تمامي نخواهد داشت. اگر به گذشته خود نظري بيندازيم آنقدر حماقت کرده ايم از خرد و کلان و از ياد آوري بعضي هايشان خنده مان مي گيرد و بعضي ديگر آهي جگر سوز را از نهاد ما بر مي آورد بارها و بارها با خود مي گوييم آخر من با چه عقلي اين کارها را کردم ؟ اي کاش هرگز چنين و چنان نمي شد!
    ________________________________________
    گاه فرصت هايي را از دست داده ايم که با صرف هزينه هاي هنگفت هم قابل بازگشت نيستند دنياي ما آدم هاي ناآگاه و خوش خيال سراسر پارادوکسي طنز گونه است . چيزهاي با ارزش را دور مي اندازيم و به جايش چيز هاي بي ارزش را بر ميداريم و مدتها به گردن وبال گردنمان مي کنيم .
    شما تصور کنيد کسي مي خواهد به سفري دور و دراز برود که خطرات زيادي در راه است به او هشدار داده شده که در برداشتن وسايلت دقت کن وسايل سنگين و کمر شکن را بر ندار چراغ راهت فراموش نشود مسير پر است از صخره و سربالايي و جاهاي سرد و گرم و … . خوب اگر کسي به جانش علاقه داشته باشد بيشترين دقت را به خرج مي دهد در انتخاب وسايل و توشه راه حالا اگر اين شخص به جاي برداشتن چراغي که او را به مقصد برساند و تمام مسير با او باشد يک وسيله اي را انتخاب کند که ظاهري زيبا و سرگرم کننده دارد به جاي پتوي گرم و لباس مناسب به فکر راحتي در مسير و خوشگذراني و لذت بردن باشد آيا اين خنده دار نيست؟ حتما به طرف مي گوييم پس در سرما و شب هاي تاريک چه خواهي کرد ؟
    اينجا براي بهتر ادا شدن حق مطلب از يک داستان تمثيلي استفاده مي کنيم :
     
    تاجر ثروتمندي بود که چهار همسر داشت
    در روزگار قديم تاجر ثروتمندي بود که چهار همسر داشت.
    همسر چهارم را بيشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت پذيرايي مي کرد. بسيار مراقبش بود و بهترين چيزها را به او مي داد.
    همسر سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار مي کرد. نزد دوستانش او را براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت که روزي او با مرد ديگري برود و تنهايش بگذارد.
    واقعيت اين بود که او همسر دومش را هم بسيار دوست داشت. او بسيار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلي به او پناه ميبرد و او نيز به تاجر کمک مي کرد تا گره کارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد. اما همسر اول مرد زني بسيار وفادار و توانا که در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود اين که از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي که تمام کارهايش با او بود حس مي کرد و تقريباً هيچ توجهي به او نداشت.
    روزي مرد احساس کرد به شدت بيمار است و به زودي خواهد مرد.
    حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: کسي که يقين دارد (به زودي) از دوستان جدا مي شود و در زير خاک مسکن مي گزيند و با حساب الهي رو به روست و از آنچه بر جاي گذاشته بي نياز مي گردد و به آنچه از پيش فرستاده محتاج مي شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولاني کند
    به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بميرم ديگر کسي را نخواهم داشت، چه تنها و بيچاره خواهم شد ! بنابراين تصميم گرفت با همسرانش حرف بزند و براي تنهاييش فکري بکند.
    اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بيشتر دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي شوي تا تنها نمانم؟
    زن به سرعت گفت: “هرگز” ؛ همين يک کلمه و مرد را رها کرد.
    مرد با قلبي که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگي تو را بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟
    زن گفت: البته که نه ! زندگي در اين جا بسيار خوب است . تازه من بعد از تو مي خواهم دوباره ازدواج کنم و بيشتر خوش باشم. قلب مرد از اين حرف يخ کرد.
    مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو هميشه به من کمک کرده اي . اين بار هم به کمکت نياز شديدي دارم شايد از هميشه بيشتر، ميتواني در مرگ همراه من باشي؟
    زن گفت : اين بار با دفعات ديگر فرق دارد. من نهايتاً مي توانم تا گورستان همراه تو بيايم اما در مرگ … متأسفم !
    گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد. در همين حين صدايي او را به خود آورد: من با تو مي مانم ، هر جا که بروي تاجر نگاهي کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تيره و تار کرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و به آرامي گفت: “بايد آن روزهايي که مي توانستم به تو توجه ميکردم و مراقبت مي بودم…  
     
    در حقيقت همه ما چهار همسر داريم!
    1.    همسر چهارم که بدن ماست. مهم نيست چه قدر زمان و پول صرف زيبا کردن او بکني وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک مي کند.
    2.    همسر سوم که دارايي ماست. هر چقدر هم برايت عزيز باشد وقتي بميري به دست ديگران خواهد افتاد.
    3.    همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صميمي و عزيز باشند وقت مردن نهايتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
    4.    همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست ميکنيم. او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و تنها رهايش کرده ايم تا روزي که قرار است همراه باشد اما آن روز ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است.  
    و جا دارد بيان وزين و سراسر حکمت امير المؤمنين عليه السلام را بيان کنيم :   
    «ان ايقن انه يفارق الاحباب و يسکن التراب و يواجه الحساب و يستغني عما خلف، و يفتقر الي ما قدم کان حريا بقصر الامل و طول العمل »؛ کسي که يقين دارد (به زودي) از دوستان جدا مي شود و در زير خاک مسکن مي گزيند و با حساب الهي رو به روست و از آنچه بر جاي گذاشته بي نياز مي گردد و به آنچه از پيش فرستاده محتاج مي شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولاني کند. (بحارالانوار، جلد 70، صفحه 167)    

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۶۵)



    • مهدی

      داستان بسیار زیبا وآموزنده ای بود باتشکر از شما

    • علی

      خیلی عالی بود
      روایات دینی ما گنجینه مسائل خوب و باارزش است
      ممنون که توجهی به اونها کرده اید
      استفاده کردم

    • mojtaba

      سلام خیلی دوست داشتم و یکی از درسهای زندگی رو یادگرفتم.
      تشکر از شما

    • mina

      kamelan movafegham ama ina faghat harfaye ghashangie ke hamishe migimo bahash movafeghim ama 2min bad yademun mire

    • yousef

      داستان خوبی بود ولی آدما فقط خوب گوش میکنن کیه که تو زندگی واقعی با اینهمه مشکلات بتونه خوب زندگی کنه و طول عمر براش مهم نباشه و به عرض زندگی فکر کنه

    • سعید

      داستان تمثیلی بسیار زیبایی بود .
      چقدر خوب میشد که ما صرفا به زیبا بودن مطلب توجه نمی کردیم و به آن صحبتها بهمان زیبایی عمل میکردیم.

    • qwerty

      AGE AZ HAR10 TA MAIL KE CHIZI BE ADAM YAD NEMIDAN VA FAYDEI NADARAN 3TASHOON AZ IN JOOR MAIL HA BASHAN,SATHE FAHME MOKHATAB HATOON KHELI TAGHYIR MIKONE

    • رضا

      یاسلام ممنون از این داستانت عاقبتت به خیرباشه انشاالاه پسرم

    • lمحمد ارجمند

      متشكر از حكايت بسيار جالبتان باعث مي شود انسان فرصت را از دست ندهد

    • lمحمد ارجمند

      خيلي ممنون واقعا جالب بود منو بيدار كرد

    • matin

      بسیار بسیار جالب بود واقعا آدم رو به فکر وادار میکنه

    • نام شما...

      عالی بود مرحبا

    • golnarjes

      واقعا داستان جالبی بود.در واقع همان حقیقتی است که برای ما تلخ است ولی واقعیت دارد………..

    • faranak

      salam,besyar ali va shenidani bod va adamo b fekr foro mibare va tasmim migire bishtar b amalesh tavajo kone

    • معین

      با سلام ، ممنون از سایت بسیار عالی و مطالبتون

    • بچه محل

      با سلام براستی که انسانها فراموشکار هستند و گر چه این داستانها و نصایح را می خوانند و یا در سخنرانیها میشنوند ولی همینکه از ان مکان خارج میشوند بسراغ کارهای قبلی خود میروند . از شما تشکر میکنم برای مطالب زیبا و آمزنده که ارسال فرمودید .مسعودی

    • ali

      جایی خونه بودم البته تشبیه خوبیه .

    • sudabeh

      خیللللللللللی عالی بودممنون

    • yasi

      دستتون درد نكنه.واقعا” زيبا بود.لذت بردم

    • شیرین

      بسیار حکایت جالب و آموزنده ای بود موفق و معید

    • مقصود

      از شما متشکرم که این نوع داستان را برای روشن شدن قلب و روح ما در این محل بیان فرمودید از مطالعه آن لذت بردم .با آرزوی موفقیت بیشتر برای شما و همکاران محترم. مقصود

    • مریم

      ممنون،جالب بود.

    • سنا

      سلام آقا پیمان عزیز.مرسی از فرستادن مطلب زیبات.یه موقع هایی تو این روزمره گی روزگار خیلی به این تلنگرا نیاز داریم ودر ضمن از اینکه سخنی از امام علی را به داستانت سنجاق کردی تو این روزگار فراموشی ها خیلی خیلی ممنونم.موفق و موید وبهروز…بدرود

    • asghari

      خيلي جالب بود ممنون

    • khaled

      سلام خیلی ممنون پند آموز بود .دستت درد نکند

    • علي

      خيلي خوب بود

    • mehdi

      مرسی بزرگوار واسه این مطلب زیبایی که فرستای
      همیشه از این مطالب واسم بفرست
      با تشکر

    • زىبا

      عالى بود به امىد اىنكه درس عبرتى براى ما باشد

    • ابوالفضل

      مطلب قشنگی بود ممنون که این مطلبو برام فرستادی .

    • arkam

      byayn be ham ghol bedim az in bebad hamdigaro be khatere parvardegar dus dashte bashim

    • arkam

      salam hala dige gushamun az in chiza por shode vali nemidunam pa chera dar aml kamakan baadtar az har chi sheytanparaste kasif amal mikonim ba ham 2shmani mikonim
      …. way way wayyyyyyyyyyyy

    • Thomas

      ali bod makhsosan natijeh giriye akharesh

    • رزا

      خیلی ممنون پیمان جان عالی بود

    • محمود

      سلام طاعات قبول
      داستان جالب وآموزندهای بود. به امیدعبرت گرفتن ازاین روایات پندآموز.
      باتشکر

    • maz

      ممنونم از مطلب زیبایتان

    • اکبر ب

      خیلی عالی بود ممنونم -اگر امکان دارد ادامه دهید .متشکرم

    • جاهد

      خیلی قابل تامل بود- از شما خیلی ممنونم

    • فاطمه

      خیلی زیبا بود.
      همه ی ما آدما به این مسأله اگاهی داریم ولی متاسفانه بهش عمل نمیکنیم

    • setar

      ایدئولوژیک و بسیاز نازیبا.

    • goli

      خیلی قشنگ بود

    • نیوشا

      خیلی وقت بود به ی همچین حرفی نیاز داشتم خیلی کمکم کرد

    • fahime

      kheili tamol bar angiz bood.mer30.kash bishtar qadre budanemono midonestim

    • الهه

      سلام واقعاقشنگ بود.
      واقعا ما آدما موجودات عجیبی هستیم.

    • آيدين

      سلام خسته نباشي و نماز روزت قبول باشه
      واقعا مرحبا خيلي خوب بود واقعا صد آفرين
      باز هم از اين پندها بنويس

    • javad

      بسیار آموزنده بود

    • nashenas

      باعرض سلام خدمت آقای فرهادزاده. از ایمیل آموزنده تان ممنونم.واقعآ زیبا بود منتظر ایمیلهای دیگر هستم.سپاسگزارم.

    • بیتا

      سلام. طاعات قبول.
      بله. واقعیت همین است اما چه کنیم که انسان بسیار فراموشکار است؛ اگه بدونیم که انسانها به خاطر چی دور و برمون هستند و با کوچکترین مشکلی که پیدا کنیم ما رو تنها می ذارن، اونوقت اینقدر خودمون رو وابسته به این و آن نمی کنیم و به خاطر دوست، مال و … خودمون رو به آب و آتش نمی زنیم. امید که عبرتی باشد برایمان.

    • شاهین

      خیلی مطلب قشنگی بودو واقعاتاسیرگزار.خیلی متشکرم

    • bardya

      با سلام
      این مطلب بسیار آموزنده وتکان دهنده بود .

    • خاطره

      بسیار جالب و روشنگرانه بود.مرسی

    • rastinfar

      سلام خسته نباشید عالی بود بازم اگه تونستی ازاین روایتها بنویس گاهی وقتا ماآدما یادمون میره که زندگی مثل مسابقه است وهرمسابقه ای پایانی داره.بازم میگم خسته نباشید .

    • مریم

      با درود
      واقعا جالب و تامل برانگیز بود
      سپاس از مطالب خوب و خواندنی شما

    • mina

      خوب بود باید بهش فکر کرد. خدا قوت

    • زینب

      عالی بود ممنون

    • tala

      درود بر شما
      اگر چه بارها این داستان را شنیدیم اما باز هم بسیار تکان دهنده و مفید بود. ممنونم.

    • payman tabari

      سلام همنام حکایت ارسالی شما بسیار دلنشین و پر معنی بود ولی درک آن برای افراد عامی بغرنج است!!!

    • SARVI

      خیلی عالی وپندآموز

    • مهسا

      خیییییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود!

    • نسترن

      داستان خیلی قشنگی بود.ممنون بسیار پند آموز بود

    • نارسیس

      سلام واااااااااااااای خیلی قشنگ بود و من به این حکایتتون کاملا اعتقاد دارم و قبول دارم واقعا قشنگ بود مرسی و تبریک میگم بهتون

    • نام شما...

      مطلب بسیار عالی و دقیقی بود بسیار متشکرم از این تمثیل قشنگ . موفق باشید .

    • maseejoon

      ممنون خیلی جالب بود

    • اقارضا

      سلام بر شما دوست عزیز و گرامی آقا پیمان
      حکایتتون واقعا جالب و تامل برانگیز بود انشاالله خیر ببینی
      از اینکه برام ایمیل فرستادین سپاسگذاریم
      در پناه حق موفق و شاداب باشید.

    • علی

      واقعا عالی بود ممنونم.

    • negin taheri

      Salam.
      Kheily kheily hekaiate ghashango pandamuzi bud.vaghean mamnun.:-)

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.