• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » حکایت » حکایت های ملانصرالدین
    کد خبر : 68964

    حکایت های ملانصرالدین

    حکایت های ملانصرالدینReviewed by Farnaz on Nov 1Rating:   چند حکایت از ملانصرالدین       روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا…

    حکایت های ملانصرالدینReviewed by Farnaz on Nov 1Rating:

     

    چند حکایت از ملانصرالدین

     

     

     

    روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش

    داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.

    ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است..

    دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون .

    صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.

    ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!.

    روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا

    مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟

    ———————————–

    یک روز ملا دست بچه ای را گرفت و به دکان سلمانی برد. به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا

    بتراش ، بعد هم موهای بچه را بزن. سلمانی سر او را تراشید. ملا کلاهش را بر سر گذاشت و گفت: تا

    موهای بچه را اصلاح کنی برمی گردم. سلمانی سر بچه را هم اصلاح کرد ولی خبری از آمدن ملا نشد. به ..

    بچه گفت: چرا پدرت نمی آید؟ بچه جواب داد: او پدرم نبود. سلمانی گفت: پس کی بود؟ گفت:مردی بود که

    درکوچه به من گفت بیا دونفری برویم مجانی اصلاح کنیم!

    ———————————–

    روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد…
    .
    بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
    .
    همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟

    ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.

    چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و

    ملا دیگ را نیاورد.

    همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.

    اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.

    همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟

    ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.