• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اخبار , بین الملل » ماجرای خانه ی فساد قذافی
    کد خبر : 664403

    ماجرای خانه ی فساد قذافی

    ماجرای خانه ی فساد قذافی Reviewed by Farnaz on Jul 24Rating: نوری المسماری، رییس تشریفات رژیم قذافی، جایگاهی همانند یک وزیر کشور داشت. المسماری رژیم قذافی را در سال 2010 رها کرد و اولین کسی بود که فرار از دست رژیم قذافی را در ابتدای قیام سال 2011 اعلام کرد و پس از آن، قذافی…

    ماجرای خانه ی فساد قذافی Reviewed by Farnaz on Jul 24Rating:

    نوری المسماری، رییس تشریفات رژیم قذافی، جایگاهی همانند یک وزیر کشور داشت. المسماری رژیم قذافی را در سال 2010 رها کرد و اولین کسی بود که فرار از دست رژیم قذافی را در ابتدای قیام سال 2011 اعلام کرد و پس از آن، قذافی جایزه 50 میلیون دلاری برای بازگرداندن او تعیین کرده و حمام اسید برای مجازاتش آماده کرده بود اما وی جان سالم به در برد. در این گفت و گو، المسماری از جزییات و رازهای زندگی قذافی پرده برداشت.

    به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، در ذیل قسمت سوم گفت و گوی المسماری با «الحیات»  می آید:

    س: ایا این حقیقت دارد که قذافی با مشاهده ی عکس های اعدام صدام حسین به وحشت افتاد؟

    ج: این طبیعی است. او احتمالا نتیجه گرفته بوده است که یک دیکتاتور نمی تواند تا ابد از خود محافظت کند. مهم هم نیست که ارتش او چقدر بزرگ است و ماشین سرکوبش چقدر بی رحم است.

    این برای یک دیکتاتور آسان نیست که ببیند همتایش دادگاهی می شود و سپس اعدام می شود و تمام عکس ها و مجسمه هایش برداشته می شود. او احتمالا احساس کرده است که  چیزی  به عنوان مصونیت دائم بویژه پس از جنایت های بزرگ او علیه مخالفان و هومطنان وجود ندارد..قذافی از انچه طی دهه ها چه در داخل و چه خارج از لیبی انجام داده بود به خوبی اگاه بود.

    س: ایا او از صدام متنفر بود؟

    ج: او از صدام به شکل عجیب و غریبی تنفر داشت. او به صدام توهین می کرد و او را احمق می خواند و می گفت که او حقیر و بی پروا است.این موضوع ، شاید به خاطر آن بود که صدام هم مردی مغرور بود.

    بعلاوه، صدام هرگز به نقش یا رهبری قذافی اذعان نمی کرد. قذافی از مخالفان صدام در عراق حمایت کرد. صدام هم با پشتیبانی از مخالفان قذافی در چاد به او پاسخ می داد.

    دشمنی شدیدی بین این دو نفر وجود داشت. پیش از حمله ی آمریکا به عراق در سال 2003، قذافی نماینده ی اعزامی صدام را پذیرفت.او به نماینده ی صدام گفت که او معتقد نیست که اوضاع خوب پیش رود.قذافی گفت، او آماده ی میزبانی از صدام در لیبی است، اگر این اقدام می تواند از وقوع جنایات جنگی در عراق جلوگیری کند.

    او همچنین گفت که اگر صدام نخواهد به لیبی بیاید، می تواند کشور دیگری را انتخاب کند.

    صدام مسلما قصد ترک عراق را نشدات و البته آمدن او و زندگی در لیبی غیرقابل تصور است. لیبی کشوری بود که مخالفان او را حمایت و به ایران در طول جنگ با عراق سلاح می داد.

    فرستاده عراق تاکید کرد که روحیه عراق و امادگی این کشور برای مقابله با هر گونه تجاوز کافی است، اما قذافی متقاعد نشد.

    س: در طول سخنرانی در نشست عرب در دمشق، قذافی پیش بینی کرد که برخی از حضار با سرنوشت مشابه صدام مواجه می شوند. آیا این حقیقت دارد؟

    ج: بله، او به آنها گفت: نوبت شما هم خواهد داشت و شما هم محاکمه خواهید داشت.

    در حقیقت، او برای خود می ترسید. او، انچه امریکایی ها در افغانستان و عراق انجام دادند را مشاهده کرد.

    س: دیدگاه او نسبت رئیس جمهور حسنی مبارک چگونه بود؟

    ج: با وجود اهمیت مصر، قذافی هرگز مبارک را برابر با خود نمی دید.. انگار معتقد بود که مصر شخصا به او نیاز دارد. من یکبار شنیدم که قذافی می گفت: زمانی که به مصر می رفتم تا با  جمال عبدالناصر دیدار کنم، سادات و مبارک به من سلام نظامی می دادند.

    س: آیا او از مبارک حمایت مالی می کرد؟

    ج: بله

    س: ایا رئئیس جمهورهای عرب دیگری هستند که قذافی از انها حمایت می کرد؟

    ج: فکر می کنم، او از تونس و مصر پشتیبانی می کرد. من اطلاعات دیگری در مورد دیگران ندارم.

     

    س: او با یاسر عرفات چگونه رفتار می کرد؟

    ج:  قذافی به گونه  ای با او رفتار می کرد که انگار او فردی عادی بود.  قذافی فکر می کرد، عرفات انسان ضعیفی است.

    او شاید از تمایل او به باز نگاه داشتن تمام خطوط ارتبطاطی با رهبران عرب تنفر داشت.

    در چند مرحله، رابطه ی آنها به سردی گرایید و قذافی از برخی از سازمان هایی که مخالف عرفات و سیاست هایش بودند حمایت کرد.

    ماجرا صبری البنا (ابو نضال) در این خصوص مشهور است و همینطور داستان انشقاق در «فتح».

    قذافی همیشه علاقه مند به نشستن یا ایستادن در محلی مساعد بود.او می خواست که نسبت به عرفات در محل بهتری قرار داشته باشد و این موضوع نسبت به محمود عباس رئیس جمهور هم صدق می کرد.

    رویکرد سخت گیرانه در ارتباط با مسئله فلسطینیان و مغرور بودن در برابر عرفات بخشی از شیوه و متد قذافی و دیگر رهبران بود.

    این رویکرد و رفتار به منظور جلب حمایت داخلی و تطهیر چهره مورد استفاده قرار می گرفت.

    س: آیا قذافی از عباس تنفر داشت؟

    ج: بله، او فکر می کرد که عباس انسان ضعیفی است. قذافی عباس را متهم به رها کردن فلسطینان و حقوق آنان می کرد.

    س: در میان فلسطینیان، او نسبت به چه کسی علاقه داشت؟

    ج: قذافی، به احمد جبرئیل (دبیر کل جبهه مردمی) که دوست و دستیار طلال ناجی بود، علاقه مند بود.

    س: او همچنین از برخی از سیاستمداران لبنانی استقبال می کرد….

    ج: بله، او از ولید جنبلاط، جورج هاوی و دیگران استقبال می کرد.  امین جمیل رئیس جمهور سابق همچنین با او دیدار کرد. قذافی از او استقبال خوبی به عمل آورد و آنها گفتگوی خوبی هم داشتند. جمیل رئیس جمهور سابق بود و و من با او در طول سفر (به لیبی) همراه بودم. قذافی با احترام با او رفتار می کرد و صادقانه بگویم، جمیل هم به دلیل پست سابق سیاسی اش و رهبری سیاسی اش با احترام رفتار می کرد.

    س: ایا این حقیقت دارد که قذافی ورودی چادرش را پایین تر می آورد تا روسای جمهور در هنگام ورود خم شوند؟

    ج: خیر، این موضوع حقیقت ندارد، اما او مغرور بود و همیشه می خواست که صندلی اش بلند تر از صندلی مهمان باشد.

    س: رابطه ی او با تونی بلر چگونه بود؟

    ج: در اغاز، رابطه ای بدی بود. او در واقع از او با رفتار تحقیر امیزی استقبال کرد. او پاهایش را روی هم گذاشت تا کفش های مقابل صورت مهمان قرار گیرد.او می دانست که در آنجا چندین دوربین وجود دارد و عمدا آن کار را انجام داد.

    پس از آن، رابطه بین این دو فرد با تشویق سیف الاسلام به رابطه ی نزدیکی تبدیل شد.

     

    س: آیا شما از زبان قذافی شنیدید که سیف الاسلام جاشنین او می شود؟

     

    ج: سیف الاسلام خود را آماده ی آن می کرد اما المعتصم بالله برادر او از این مسئله خرسند نبود و او لابی ای همراه با برادران دیگرش از جمله الساعدی، هانیبال و خمیس تشکیل داد. اوضاع رو به وخامت گذاشت تا انجاکه سفیه مادر(فرزندان قذافی) آن ها آنها را جمع کرد و گفت: از شما می خواهم که از برادرتان سیف الاسلام پشتیبانی کنید، چراکه او بزرگترین است.

    الساعدی سپس اعتراض کرد و گفت: شما و سف الاسلام اینگونه فکر می کنید.

    س: ایا شنیدید که قذافی سخنی در مورد جاشنینش بگوید؟

    ج: خیر، نشنیدم. با این حال،او در حال آماده کردن سیف الاسلام برای این پست بدون قدرت زیادی به او بود.

    سیف الاسلام در برخی موارد شتبازده بود و سعی می کرد که به کارها سرعت ببخشد اما قذافی او را به مسیر نرم و طبیعی بازمی گرداند و می گفت: تا زمانی که من زنده هستم، من تنها کسی هستم که حکومت می کنم.

    زمانی که پای قدرت به میان می آمد، قذافی نرمشی نشان نمی داد نه برای فرزندانش نه برای هر کس دیگری.

     

    س: آیا فکر می کنید که او غرق در قدرت بود؟

    ج: او غرق در قدرت و خودش بود. او بی رحم بود. سیف الاسلام سعی می کرد که قدرت خود را گسترش دهد، اما پدرش فرش را از زیر پایش کشید.

    س:  رابطه ی قذافی با همسرش که می دانست او دوبار ازدواج کرده چگونه بود؟

    ج: اولین ازدواج او با دختر نوری خالد رئیس پلیس صبحا بود. این ازدواج شتابزده رخ داد. برادار همسر قذافی، خالد بود که عضو “افسران آزاد” بود.

    سپس، قذافی با سفیه ازدواج کرد. او یک پرستار بود و قذافی با او زمانی که اپاندیسش را در منطقه ای لشرقیه درآورد، ملاقات کرد.  او پرستاری بود که مراقب قذافی بود. او با سفیه ازدواج کرد و فتحیه را طلاق داد.

    س:  ایا او رابطه ی خوبی با سفیه داشت؟

    ج: قذافی مردی بدون مرز و قانون بود. او هرکاری که دلش می خواست می  کرد. او مردی ریاست مآب و افراط گرا بود و معتقد بود که هیچ کس حق سئوال کردن و بازخواست از او را ندارد.

    او هرکاری که دوست می داشت را انجام می داد و بدیت ترتیب مشکلات بزرگی بین این دو(قذافی و همسرش* وجود داشت، به خصوص اخیرا که سخنانی در مورد رابطه ی او با زنان مطرح بود.

    فرزندان او متقاعد شده بود که او چنین رابطه ای دارد. من به یاد دارم که یکبار همراه با پسرش معتصم به یک کشور در اروپای شرقی سفر کردیم.

    ما سعی در جلوگیری از انجام دادن کاری توسط او بودم اما معتصم گفت: رهایش کن، بگذار زندگی اش را بکند.

    فرزندان او متقاعد شده بودند که قذافی مصمم به زندگی به شیوه ای که علاقه دارد، است.

    س: ایا احساس کرده بودید که او اختلافی با سفیه دارد؟

    ج: بله در بسیاری از موارد. اختلافات زیادی بین این دو بود.  او در خانه ای در باب العزبزیه مقیم بود که «ناتو» آن را تخریب کرد. پس از تخریب این خانه، آنها همسرم، فرزندان و نوه هایم را بازداشت کردند.

     

    این خانه، یک خانه ی زیرزمینی بود. پسران جوانی در انجام هستند و اعمال شنیعی در انجا روی می داد. این خانه اتاق خواب ها، سالن های ورزشی و یک اشپزخانه و یک آرایشگاه داشت. این خانه ای کاملا زیرزمینی بود که مجهز به دالان هایی بود که به بیرون راه می یافت.او گاهی اوقات برای یک یا دو ماه در انجا می ماند. ما از ان اگاه بودیم،  هر موقع که قذفای انجا بود، او مشغول زندگی وحشی و شرم آورش بود.

    س: ایا از مشکلات سلامتی رنج می برد؟

    ج: او در نفس کشیدن مشکل داشت.

     

    س: ایا او جراحی ها پلاستیک انجام داده بود؟

    ج: بله. موهای جلوی سرش در حال ریختن بود، به همین دلیل، یک دکتر برزیلی را استخدام کرد تا این مسئله را حل کند.

    او ادعا می کرد که عصبانی است ومعتکف می شد و از پذیرش افراد به منظور پرداختن به مسائل و امور خود، خودداری می کرد. او از چین و چروک متنفر بود و همیشه امپول بوتاکس داشت.

    س: ایا  قذافی مرد شجاعی بود؟

    ج: او مردی بزدل بود که ادعا می کرد، شجاع است. زمانی که ما در کنفرانس ها شرکت می کردیم، او از ما می خواست که خروجی های اضطراری را پیدا کنیم.

    او می گفت: محافظان را انجا بگذارید، شماها  باید چرغ قوه داشته باشید. اگر برق ها رفت شما باید چراغ قوه ها را روشن کنید.  کسانی که در کنار دربهای خروجی نشسته اند باید علامت بدهند تا ما بدانیم که دربی وجود دارد که می توانیم برای خروج از آن استفاده کنیم.

    او بزدل بود. زمانی گفتم، قذافی هرگز لیبی را ترک نمی کند چراکه می دانم او کله شق است و هرگز تسلیم نمی شود.او نمی تواند زندگی را بدون قدرت تصور کند.

    اما این موضوع به خاطر شجاعت او نبود. قذافی قرض هایی می خورد که روحیه اش را بهبود می بخشید و به او احساس شجاعت و قدرت می داد.

    س: چه کسی این قرص ها را برای او می گرفت؟

    ج: فکر می کنم عبدالله سنوسی بود. او همیشه این قرص ها را می گرفت و در طول جنگ،  انها این قرص ها را به ارتش می دادند… انها قرص های توهم زا نبودند.  انها تنها روحیه فرد را زیاد می کردند.

    س: ایا زمانی که شما با او بودید، قرص می خورد؟

    ج: بله.

    س: زمانی که خشمگین می شد جه می کرد؟

    ج: زمانی که عصبانی می شد، هیچکس نمی توانست تا زمانی که ارام شود، به هیچ شکلی او را ببیندو به مظنور ارام شدن، او باید با چندین نفر برخورد می کرد تا خشمش را خالی می کرد.

    س: ایا او وسائل را می شکاند؟

     

    ج: خیر، او چنین عادتی نداشت. قذافی باید به افراد توهین می کرد تا ارام می شد. او حتی در حضو روسای جمهور، پرونده ها را روی زمین می اندخت تا دستیارانش انها را بردارند.

    س: ایا این اتفاق برای شما هم افتاد؟

    ج: خیر، این اتفاق برای بشیر صالح بیچاره رئیس دفترش افتاد.

    س: ایا با او مشاجره می کردید؟

    بله: بسیار. او چندین بار به من مشت زد.

    س: و زمانی که از دست شما عصبانی می شد(چه اتفاقی می افتاد)؟

    ج: او مرا به زندان می فرستاد.

    س: ایا او شما را کتک زده بود؟

    خب، او این کار را با همه می کرد تا نشان دهد که یک مرد خیابانی است.او می گفت، برو انجا، برو.

    من به یاد دارم که یکبار در دهه 1970، او با یاسرعرقات دچار اختلاف شد. ما هم میزبان جشن سالگرد خروج امریکا در ژوئن در پایگاه میتگا بودیم.رئیس جمهور عرفات هم با ما بود.

    زمانی که من رسیدم، دیدم که به دستور قذافی، هواپیماهای میراژ و  یک شتر در کنار ا قرار داده شده است.

    در ان زمان،  دانشجویان از ثبت نام در دانشکده های نظامی پرهیز می کردند و به دنبال دانشکده های غیرنظامی بودند.

    من احساس کردم که ومضعیت عادی نیست. افسری به نام سعد مسعود که رئیس گارد ویژه بود در کنار من بود.

    به او گفتم: سعد، برو به رئیس جمهور خوش امد بگو، اما او جواب داد: نه خودت برو.

    قذافی یونیفورم قرمز خلبانان هلی کوپتر را بر تن داشت، زمانی که به او نزدیک شدم،به من مشتی زد و گفت: برو انجا

    سپس، زمانی که دانشجویان در مقابل یاسرعرفات روی سکو امدند و کبوترهای سقید را ازاد کردند.، قذافی دیوانه شد و به صالح الفرجانی فرمانده نیروی هوایی نگاه کرد و گفت: تو به یک ماه زندان محکوم شدی. چرا کبوترهان سفید صلح را ازاد می کنی؟

    زمانی که یکی از کبوتران جلوی پایش افتاد، او ان را محکم گرفت و  می خواست آن را بکشد ، سپس گفت: این را ببیرد و ببندینش.

    زمانی که قذافی سخنرانی اش را تمام کرد، اعلام کرد: این شترها را با خود ببرید و هواپیماها را برای مقطع فوق لیسانس تان بگذارید.

    او نسبت به بی میلی دانشجویان از ورود به دانشکده های نظامی ناراحت بود.

    س: ایا او از اسلام گرایان تنفر داشت؟

    ج: او از انها تنفر داشت و گاهی به آنها فحش می داد.

    س: او از بن لادن هم تنفر داشت…

    ج: بله، در سال 1984 ، قذافی، بن لادن را متهم به ارسالی گروهی از افغانستان به باب العزیزیه برای کشتن او کرد

    کلیدواژه ها : ،
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۲)



    • kazem

      زجر کشیدم تا خواندم تیتر با شرح متفاوت است دیگه اون زمونها گذشت که با تیتر خواننده سیاه بشه برا خواننده ارزش قائل بشید تامحبوب بشید و دیگه مجبور نشید با فریب تیتر بزنید.بهروز باشید.

    • سعید فوادی

      حداقل بعد از تایپ یک نفر بگذارید آن را مرور کند تا این همه غلط املائی نداشته باشد در بعضی جاها معنی جمله هم عوض شده . متاسفم !!

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.