• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » مطالب دینی » انسان در نگاه اسلام
    کد خبر : 606008

    انسان در نگاه اسلام

    انسان در نگاه اسلامReviewed by Aryan on Jun 13Rating: بسم الله الرحمن الر¬حیم عصر ما از نظر دینی و مذهبی خصوصاً برای طبقه جوان عصر اضطراب و دودلی و بحران است . مقتضیات عصر و زمان ، یک سلسله تردیدها و سؤالها بوجود آورده و سؤالات کهنه و فراموش شده را نیز از نو مطرح…

    انسان در نگاه اسلامReviewed by Aryan on Jun 13Rating:

    بسم الله الرحمن الر¬حیم

    عصر ما از نظر دینی و مذهبی خصوصاً برای طبقه جوان عصر اضطراب و دودلی و بحران است . مقتضیات عصر و زمان ، یک سلسله تردیدها و سؤالها بوجود آورده و سؤالات کهنه و فراموش شده را نیز از نو مطرح ساخته است

    آیا باید از این شک و تردیدها و پرس وجودها که گاهی به حد افراط می رسد متأسف و ناراحت بود؟ به عقیده من هیچگونه ناراحتی ندارد . شک ، مقدمه یقین ، پرسش ، مقدمه وصول ، و اضطراب ، مقدمه آرامش است . شک ، معبر خوب و لازمی است هر چند منزل و توقفگاه نامناسبی است . اسلام که اینهمه دعوت به تفکر و ایقان می کند ، بطور ضمنی می فهماند که حالت اولیه بشر ، جهل و شک و تردید است و با تفکر و اندیشه صحیح باید به سر منزل ایقان و اطمینان برسد.

    یکی از حکما می گوید : ” فائده گفتار ما را همین بس که تو را به شک و تردید می اندازد تا در جستجوی تحقیق و ایقان برآئی “

    شک ، نا آرامی است ، اما هر آرامشی بر این نا آرامی ترجیح ندارد

    حیوان شک نمی کند ، ولی آیا به مرحله ایمان و ایقان رسیده است ؟ ! آن نوع آرامش ، آرامش پائین شک است ، بر خلاف آرامش اهل ایقان که بالای شک است

    بگذریم از افراد معدود مؤید من عند الله ، دیگر اهل ایقان ، از منزل شک و تردید گذاشته اند تا به مقصد ایمان و ایقان رسیده اند .

    پس صرف اینکه عصر ما عصر شک است نباید دلیل بر انحطاط و انحراف زمانی ما تلقی شود . مسلماً این نوع از شک ، از آرامشهای ساده لوحانه ای که بسیار دیده می شود پائین تر نیست

    آنچه می تواند مایه تأسف باشد این است که شک یک فرد ، او را به سوی تحقیق نراند ، و یا شکوک اجتماعی ، افرادی را بر نیانگیزد که پاسخگوی نیازهای اجتماع در این زمینه بوده باشند.

    اینک از ابواب مختلف حکمت که خداوند متعال، خیر کثیرش خوانده است « و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراً » موضوع تحقیق خود را مسئله¬ی « ملکوت اعمال » قرار می¬دهیم و از میان راز و رمز بی¬انتهای آن التفات خود را معطوف به ثمرات آن می¬داریم.

    ● فصل اول : عوالم انسان

    انسان کامل

    براستی انسان چیست ؟ حقیقت او تعلق به چه عالمی دارد ؟ غایه القصوای کمال وجودی او تا کجا ادامه می یابد .

    این سؤالی است که قاطبه حکمای الهی به آن چنین پاسخ گفته اند :

    « انسان کامل کتابی است جامع جمیع کتب الهیه ، که سنخه اکبر عالم است . انسان به اعتبار روح و عقل که از لطائف سبعه وجودی او و از مراتب حقیقت انسان کامل است ، کتابی عقلی است که « ام الکتاب » نام دارد ؛ چون جمیع کتب الهی در این کتاب تکوینی به وجود عقلی و جمعی و قرآنی موجودند و چون مقام عقل ، مقام کلیات و دیار مرسلات و حقایق کلیه مطلقه است ، عقل مدرک کلیات و صور مجرده است» .

    انسان همچنین به اعتبار قلب خود که یکی از لطائف سبعه انسانیه است ؛ « کتاب لوح محفوظ » است و به اعتبار وجود نفسی که تعلق تدبیری به بدن دارد و به اعتبار وجود نازل که عین بدن است ، « کتاب محو و اثبات » است . چون مقام نازل نفس ، مقام اتحاد با بدن و محکوم به حکم بدن بودن است ، لذا نفس بماه ی نفس ، متحرک به حرکت جوهریه است و بعد از استکمالات از مقام نفسیت ، ترفع پیدا می کند و به مقام روح و عقل و قلب و سر خفی و اخفی می رسد .

    آنچه که ذکر شد مربوط به اصول کتب الهیه بود . اما فروغ آن کتب ،جمیع افراد موجودات می¬باشند …

    ● ادراکات کثیر در آن واحد

    گاهی گمان می شود که نفس قادر بر احضار ادراکات و علوم کثیر در آن واحد نمی باشد و حال آنکه چنین نیست . بدرستیکه نفس به درجه ای از کمال می رسد که قادر به ضبط و احضار جمیع ادراکات خود می شود و در این حال مظهر اسم شریف « یا من لا یشغله شأن عن شأن » می گردد و با صادر اول که رقّ منشور است و جمیع کلمات نوریّه و وجودیّه از عقل اوّل تا هیولا در آن منقش است متّحد می شود .

    امتداد وجود جامع حقیقه الانسان در همه مراتب و منازل وجود به این معناست که او به عنوان مظهر وجه الله همه جا حضور دارد « فاینما تولّوا فثّم وجه الله » ؛ لکن بر اثر غلبه اسم ظاهر بر باطن و شدت توجه بر بعض مراتب وجود خود ، مانند نشئه طبیعت مادی ، از نشئه دیگر وجود خود غافل است.

    بدن که نازلترین مرتبه وجود اوست در واقع روح متجسد است و کمالات موجود در روح او در عالم طبیعت تجسّد یافته ، قدرت بینایی و شنوایی و دیگر کمالات به شکل اعضایی از بدن متجسّد شده است و روح که از مراتب مختلفی از تجرّد برزخی ، عقلانی و فوق آن برخوردار است ، مانند گوهری نورانی ، منزّه از نقایص نشئه طبیعت ، در صمیم وجود او می درخشد و در هر مرتبه ، جلوه ای و ظهوری دارد که ظهورات و اطوار وجود او را حدی نیست . « ما لکم لا ترجون لله و قارا و قد خلقکم اطوارا »

    ● مقامات انسان

    سخن از مراتب وجود انسان به اینجا رسید که او علاوه بر اینکه طبیعی و مادی است ، مثالی و الهی هم هست ؛ چندانکه به حسب نشئه طبیعی خود ، از خودش با خبر می شود که مثلاً در خانه ، بازار و مانند آن است و به حسب بُعد مثالی خود با خبر می شود به اینکه همنشین موجودات برزخیّه و مثالیّه است و همچنین به حسب نشئه عقلی خود با خبر

    می شود که در دیار مرسلات و کلمات تأمّات الهی و فوق مثالی است و باز به حسب اصل الهی خود با خبر می شود . که در نزد ملیک مقتدر و معدن همه عظمت ها است .

    ● قوّه الهی

    از عالی ترین مراتب وجود انسان قوای قدسیّه و نیروی حدس می باشد البتّه کم¬اند افرادی که به این مرتبه از مراتب حقیقت خود رسیده باشند .

    غالباً در حد رشد عقلانی و فکری بالا می آیند و این دو با یکدیگر بسیار متفاوت است . فکر، همان حرکت عقلانی است و تدریج از لوازم حرکت یا مقوّمات آن است ؛ اما حدس ، قدرت انتقال دفعی است .

    قوّه قدسیّه از هر دوی آنها بالاتر است و آن نیل به حقایق هستی است به صورت ارادی و دفعی ؛ هر وقت اراده کند بداند ، می داند « آتیناه رحمه من عندنا و علّمناه من لدنّا علما »

    ● انسان ، ثابت سیّال

    انسان از حیث طبیعت متحوّل و سیّال و از حیث روح ثابت و بی حرکت است اما مراد نفی مطلق حرکت نیست بلکه نوعی حرکت غیر مادی به معنای ادامه سیر تکاملی و غیر منطبق با معنای مادی آن پس از مرگ در عوالم دیگر برای او وجود دارد .

    بنابراین هم غذای جسم او متحول و متغیر است ، هم غذای روح او « فلینظر الانسان الی طعامه » غذا چه مادی و چه معنوی مظهر صفت « باقی » و « قیوم » حق سبحانه می باشد .

    از نوع غذاها می شود به منشأ و منبع آن ، که حقایق علمیّه و صور فعلیّه هستند پی برد. حرکت مادی به معنای انتقال از قوه به فعلیت به صورت تدریجی ،راهی به حقایق علمیه ندارد زیرا وعای علم ، مجرد و منزه از ماده و احکام آن است .

    در میان روح و بدن و علم و عمل رابطه بسیار نزدیک بلکه عینیت وجود دارد . بدین صورت که نفس با علم و عمل ، سیر کمالی خود را طی کرده توسّع و اشتداد می یابد .

    علم ، روح و عمل ، بدن او را می سازد . به نحوی که در عالم دیگر هم بدن¬هایی مناسب با نشئه مختلفه آن خواهد داشت . جان و روح این ابدان را حقیقت علم می سازد و اگر بدن مطیع روح باشد سعه وجودی بیشتری یافته ، از سنخ ملکوت می گردد، تا سرانجام اوصاف عقول مجرده بر او ظاهر شده و به دیار مجردات راه می یابد .

    با این توجه انسان چیزی جز علم و عملش نیست .از اتحاد وجودی این دو است که انسان ، دنیای وسیع وجود خود را در آخرت می سازد . « لا تجزون الّا ما کنتم تعملون » . معرفت ، وسعت دنیایی است که در آخرت می بیند و عمل ، مواد صور برزخی آن

    می باشد .

    ● انسان و مرگ

    این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

    روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

    زندگانی برای انسان در دنیا محفوف به تولد و مرگ است . پس از دمیده شدن روح انسان در کالبد انسان در دنیای رحم ، و سپس ورود به دنیای طبیعت ، تولد و انجام اعمال مختلف ، وجود نوریّه و شخصیت او رفته رفته شکل می گیرد . حقیقت مثالی و انوار مجرده روح تحقق یافته و در یک تحول اساسی دیگر ، روح از بدن جدا شده و استقلال می یابد .

    آغاز زندگانی جاوید ، این انفصال و جدایی روح از بدن ، همان مرگ است که هرگز فنا و نیستی به معنای مطلق آن نبوده بلکه شدت یافتن زندگی و حیات و بقاء است

    « خلقتم الأبد و انما تنقلون من دار الی دار »

    مفهوم رساتر مرگ ، همان فنای هر سافل در عالی است ؛ یا رجوع هر شیء به اصل خود و یا بازگشت هر صورتی به حقیقت خود ؛ بنابراین مرگ ، راه پیدا کردن به حیاتی برتر در ورای این نشئه است .

    ● قیامت صغری و کبری

    مرگ به تعبیری همان برپائی قیامت صغری است و معرفت به آن ، کلید گشودن برخی از معضلات قیامت کبری شمرده می شود .

    هرچه در قیامت کبری وجود دارد ، نظیری برای آن در قیامت صغری هست . سر روز قیامت ، بازگشت خلایق ، معرفت نفس و قوای آن ، منازل و معارج وجود ، همه در قیامت صغری است . چه به مرگ طبیعی حادث شود و چه به مرگ اختیاری .

    نفس با جدا شدن از بدن و ورود به عالم مثال متوجه بسیاری از صورت مجّرد مثالی می شود که همه ابعاد مختلف وجود او را تشکیل می دهند و از آنجا که در این نشئه ، حصار طبیعت و تنگناهای آن نیست ،مبدل می شود به عالمی وسیع ، مشتمل بر همه عوالم وجود ؛ چندانکه هر صورتی که از اعمال او پدید آمده به لحاظ وجود تجّردی خود ، بزرگتر از عالم ماده و مظهر نفس ناطقه اوست . ماهیت این صور به تناسب نیک و بد آن موجب تنعم نفس یا عذاب او می باشد .

    فصل دوم : چگونگی رابطه¬ی اعمال با حشر و سازگاری جزای اعمال با عدل الهی

    یکی از مسائلی که در بحث عدل الهی باید مطرح گردد ، مسئله مجازات اعمال در آخرت است. معاد و رسیدگی به اعمال نیک و زشت و پاداش و کیفر دادن به نیکوکاران و بدکاران خود از مظاهر عدل الهی است ، معمولاً یکی از دلائلی که برای اثبات معاد اقامه می شود اینست که چون خدا عادل و حکیم است ، اعمال بشر را بی محاسبه و پاداش و کیفر نمی گذارد .

    امیرالمؤمنین (علیه السلام ) می فرماید :

    « وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اللهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَه بِالْمِرْصادِ عَلی مُجازِ طَرِیْقهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجی مِنْ مَساغِ رِیْقِه » :

    « ممکن است خدا ستمگر را مهلت دهد ولی هرگز او را بی کیفر رها نمی کند ، وی بر سر راه ستمگر کمین کرده وهمچون استخوانی که در گلوگیر کند راه را بر او می بندد » .

    بحث ما در این بخش ، درباره اثبات معاد از طریق عادل بودن خدا نیست .بر عکس ، مبحثی که اکنون مطرح است درباره ایراد و اشکالی است که از نظر عدل الهی بر کیفیت مجازات ها و کیفرهای اخروی وارد می گردد .

    برای پاسخ این ایراد لازم است بحثی درباره انواع مجازاتها انجام دهیم و نوع کیفرهای اخروی را بشناسیم .

    مجازات بر سه گونه است :

    ۱ مجازات قراردادی (تنبیه و عبرت ) .

    ۲ مجازاتی که با گناه رابطه تکوینی و طبیعی دارد (مکافات دنیوی ) .

    ۳ مجازاتی که تجسم خود جرم است و چیزی جدا از آن نیست . (عذاب اخروی).

    ● تنبیه و عبرت

    نوع اول مجازات همان کیفرها و مقررات جزایی است که در جوامع بشری بوسیله مقننین الهی یا غیر الهی وضع گردیده است . فائده این گونه مجازاتها دو چیز است یکی جلوگیری از تکرار جرم بوسیله خود مجرم یا دیگران از طریق رعبی که کیفردادن ایجاد می کند و به همین جهت می توان این نوع از مجازات را تنبیه نامید . فائده دیگر تشفی و تسلی خاطر ستمدیده است و این در مواردی است که از نوع جنایت و تجاوز بدیگران باشد .

    قوانین جزایی برای تربیت مجرمین و برای برقراری نظم در جامعه ضروری و لازم است ، هیچ چیز دیگری نمی تواند جانشین آن گردد . این که برخی می گویند به جای مجازات باید مجرم را تربیت کرد و به جای زندان باید دارالتأدیب ایجاد کرد ، یک مغالطه است : تربیت و ایجاد دارالتأدیب بی شبهه لازم و ضروری است و مسلماً تربیت صحیح از میزان جرائم می کاهد ، همچنانکه نابسامانی اجتماع یکی از علل وقوع جرائم است و برقراری نظامات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی صحیح نیز به نوبه خود از جرائم می کاهد ولی هیچیک از اینها جای دیگری را نمی گیرد ، نه تربیت و نه نظامات عادلانه جانشین کیفر و مجازات می گردد و نه کیفر و مجازات جانشین تربیت صحیح و نظام اجتماعی سالم می شود .

    هر اندازه تربیت ، درست و نظام اجتماعی عادلانه و سالم باشد باز افرادی طاغی و سرکش پیدا می شوند که تنها راه جلوگیری از آنها مجازاتها و کیفرها است که احیاناً باید سخت و شدید باشد .

    از طریق تقویت ایمان و ایجاد تربیت صحیح و اصلاح جامعه و از بین بردن علل وقوع جرم می¬تواند از تعداد جرمها و جنایت ها تا حدود زیادی کاست و باید هم از این راهها استفاده کرد ولی نمی¬توان انکار کرد که مجازات هم در جای خود لازم است و هیچ یک از امور دیگر اثر آن را ندارد . بشر هنوز موفق نشده است و شاید هم هیچوقت موفق نشود که از طریق اندرز گوئی و ارشاد و سایر وسائل آموزشی و پرورشی بتواند همه مردم را تربیت کند و امیدی هم نیست که تمدن و زندگی مادی کنونی بتواند وضعی را بوجود آورد که هرگز جرمی واقع نشود . تمدن امروز نه تنها جرمها را کم نکرده است بلکه به مراتب آنها را بیشتر و بزرگتر کرده است .

    دزدیهایی که در قدیم به شکل آفتابه دزدی ، جیب بری یا سر گردنه گرفتن انجام می گرفت امروز به هزار رنگ و شکل مرئی و نامرئی ، زیر پرده ورودی پرده انجام می گیرد ، روی پرده اش هم کم نیست ، می بینیم یا کشتی و یا چند کشتی را از دریا می دزدند .

    بدلائلی که ذکر شد باید پذیرفت که وضع مجازاتها و کیفرهای قراردادی برای اجتماعات بشری لازم و مفید است ولی چنان که قبلاً گفته شد لازم است وضع کنندگان مقررات جزائی تناسب جرم و مجازات را رعایت کنند .

    اما نکته جالب این است که این گونه مجازاتها در جهان آخرت معقول نیست ، زیرا در آنجا نه جلوگیری از تکرار جرم مطرح است نه تشفی ، نه آخرت جای عمل است تا عقوبت کردن انسان بدین منظور باشد که دوباره مرتکب کردار زشت نشود ، و نه خدا – العیاذ بالله – حس انتقام جویی و تشفی دارد که بخواهد برای خالی کردن عقده دل خود انتقام بگیرد و نه در آنجا مسأله تشفی قلب مظلومین مطرح است ، خصوصاً اگر آن مظلوم از اولیاء خدا و مظاهر رحمت واسعه الیه باشد ، بدیهی است که برای غیر اولیاء نیز در جهان و انفسا اندکی خیر و رحمت و مغفرت بر یک دنیا انتقام از دشمن ترجیح دارد .

    به علاوه ، همه عذابها که مربوط به حقوق مردم نیست تا گفته شود عدل الهی ایجاب می کند که رضای دل مظلومین از راه انتقام از ظالم تحصیل شود . قسمت مهمی از عذابها مربوط است به شرک ، ریا ، ترک عبادت خدا و امثال این ها که حق الله است نه حق الناس . و در این گونه موارد هیچ یک از دو اثر و خاصیتی که برای مجازاتهای دنیوی هست وجود ندارد .

    ● مکافات دنیوی

    دومین نوع از انواع مجازات ، کیفرهایی است رابطه علی و معلولی با جرم دارند ، یعنی معلول جرم و نتیجه طبیعی آن است . این کیفرها را « مکافات عمل » یا « اثر وضعی گناه » می نامند . بسیاری از گناهان اثرات وضعی ناگواری در همین جهان برای ارتکاب کننده بوجود می آورد . مثلاً شرابخواری علاوه بر اینکه زیانهای اجتماعی ببار می آورد صدمه هایی بر روان و جسم شرابخوار وارد می سازد . شرابخواری موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائین و ناراحتیهای کبدی می گردد ، فحشاء ممکن است سوزاک و سفلیس تولید کند .

    این ها اثر ذاتی گناه است و کیفر قانونی نیست تا گفته شود که باید تناسب جرم و مجازات در آن رعایت گردد . اگر کسی سمی کشنده را بنوشد و به اندرز نصیحت گو اعتناء نکند خواهد مرد . مردن نتیجه طبیعی و اثر وضعی نوشیدن سم است . چنین آدم خیره سری قطعاً می میرد ، ولی غلط است که کسی بگوید : این بیچاره فقط پنج دقیقه مرتکب جرم شده چرا به کیفر مرگ مبتلا شد و هستی خود را از دست داد ؟ اگر کسی بگویند خود را از قله کوه پرت نکن و گر نه نابود می گردی حق ندارد اعتراض کند و بگوید چه تناسبی هست میان خیره سری من و این جزاء شاق . اینجا حساب علت و معلول است ، سقوط از کوه یا نوشیدن زهر علت است و نابودی معلول آن است ، اثر آن علت ها این است و جز این نتواند بود .

    مسئله تناسب جرم و کیفر ، مربوط به کیفرهای قراردادی است که رابطه آنها با جرم رابطه قراردادی است نه واقعی و ذاتی . اما مکافات های طبیعی ، نتیجه و لازمه عملند و هر چیری در نظام علت و معلول جهان موقعیت خاصی دارد و هرگز ممکن نیست که علت واقعی ، معلول واقعی را بدنبال خود نیاورد .

    می دانیم که دنیا موسم کشت است و آخرت فصل درو . ولی گاهی برخی از اعمال در همین دنیا ، نتایج خود را نشان می دهد و به اصطلاح کشته ها درو می گردد . البته این دریافت ثمره عمل و درو کردن کشته نوعی از جزای الهی است ولی جزای کامل نیست ، محاسبه دقیق و مجازات کامل در آخرت انجام می گیرد . دنیا خانه عمل است و احیاناً جزا هم در آن دیده می شود ولی آخرت صد در صد خانه جزاء و حساب است ، در آنجا مجالی برای عمل نیست .

    کارهایی که مربوط به مخلوق است ، خواه نیکی و خدمت به خلق باشد با بدی و صدمه به مردم، غالباً در همین دنیا پاداش و کیفری دارد بی آنکه چیزی از جزای اخروی آن ها کاسته گردد .

    بدی کردن با والدین در همین جهان کیفر دارد مخصوصاً اگر آن بدی العیاذبالله – کشتن والدین باشد . حتی اگر پدر و مادر انسان فاسق و یا کافر هم باشند باز هم بدی نسبت به آنها بی¬عکس¬العمل نمی ماند .

    علی (ع) در مورد عکس¬العمل احسان و خدمت به خلق در همین جهان می¬فرماید :

    « اینکه گاهی به کسی نیکی می کنی و او قدرشناسی نمی کند ( و یا ناسپاسی

    می کند ) تو را بکار نیک بی رغبت نکند که احیاناً تو پاداش خویش را بیش از آن چه بخواهی از او بگیری از دست کسی می گیری که هیچ به او نیکی نکرده ای ، بهر حال جهان پاداش تو را پس می دهد ، ولو از ناحیه ای که تو هرگز گمان نمی¬بری » .

    مولوی در مورد عمل و عکس العمل می گوید :

    این جهان کوه است و فعل ما ندا باز آید سوی ما از که صدا

    دیگری در مجازاتها و مکافاتهای دنیا می گوید :

    بچشم خویش دیدم در گذرگاه که زد بر جان موری مرغک راه

    هنوز از صید ، منقارش نپرداخت که مرغ دیگر آمد کار او ساخت

    چو بد کردی مشو ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات

    البته نباید چنین بیندیشیم که هر گاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد حتماً مکافات اعمال آنها است . زیرا ، مصائب این جهان فلسفه های دیگری هم دارد ، آنچه که ما معتقد هستیم این است که در این جهان فی الجمله مکافات عمل هم وجود دارد .

    ● عذاب اخروی

    مجازاتهای جهان دیگر ، رابطه تکوینی قویتری با گناهان دارند . رابطه عمل و جزاء در آخرت نه مانند نوع اول ، قراردادی است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علی و معلولی است ، بلکه از آن هم یک درجه بالاتر است . در اینجا رابطه « عینیت » و « اتحاد » حکمفرما است . یعنی آنچه که در آخرت بعنوان پاداش یا کیفر به نیکوکاران و بدکاران داده می شود تجسم عمل آنها است .

    قرآن کریم می فرماید :

    یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً و ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها و بَیْنَه اَمَداً بَعِیْداً .

    « روزی که هر کس آنچه از کار یک یا زشت انجام داده است حاضر می بیند ، آرزو می کند که کاش بین او و بین کار زشتش مسافت درازی فاصله می بود » .

    وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ اَحَداً .

    « آنچه را که انجام داده اند حاضر می یابند و پروردگار تو ، به احدی ستم

    نمی کند».

    در جای دیگر می فرماید :

    یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتاً لِیُرَوا اَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْرَاً یَرَه وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرَّاً یَرَهُ .

    « در این روز مردم گروه گروه بیرون می آیند تا در نمایشگاه اعمال ، اعمال آنها به آنها ارائه داده شود . پس هر کس هم¬وزن یک ذره کار نیک کند آنرا می بیند و هر کس هم¬وزن یک ذره کار زشت کند می بیند » .

    در آیه ای که به قول برخی از مفسرین آخرین آیه ای است از قرآن که نازل شده است می فرماید :

    وَ اِتَّقُوا یَوْمَاً تَرْجَعُوْنَ فِیْهَ اِلی اللهِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ

    « و بپرهیزید از آن روز که بسوی خدا بازگشت داده می شوید آنگاه به هر کسی آنچه که فراهم کرده است به تمام و کمال پرداخت می گردد و به آنان ستم نمی شود » .

    درباره مال یتیم خوردن تعبیر قرآن کریم این است :

    اِنَّ الَّذِیْنَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمَاً اِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیِراً .

    « آنانکه اموال یتیمان را به ستم می خورند ، جز این نیست که در شکم خویش آتش فرو می¬برند و بزودی در آتشی افروخته می افتند . »

    یعنی مال یتیم خوردن عیناً آتش خوردن است اما چون در این دنیا هستند نمی فهمند ، به محض اینکه حجاب بدن کنار رفت و از این جهان بیرون شدند آتش می گیرند و می سوزند .

    قرآن کریم باورداران را چنین اندرز می دهد :

    یا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اِتَّقُوا اللهَ .

    « ای ایمان داران ، پروای خدا را داشته باشید و هر کشی باید بنگرد که چه چیزی برای فردای خود پیش فرستاده است و از خدا پروا کنید … »

    لحن قاطع و صریح عجیبی است ، بصورت امر می فرماید هر کس باید بنگرد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است . سخن از پیش فرستادن است یعنی شما عیناً همان چیزهایی را که اکنون می فرستید خواهید داشت ، لذا دوست بنگرید که چه می فرستید ؟

    همچون کسی که وقتی در سفر است اشیائی را خریداری کرده و پیش از خود بوطن خود می فرستد ، او باید دقت کند ، زیرا وقتی از سفر برگشت و بوطن خویش رسید در بسته بندیهای پستی ای که فرستاده است همان چیزهایی است که خودش تهیه کرده است . ممکن نیست که نوعی کالا پیش فرستد ، و هنگام بازگشت به وطن به نوعی دیگر دست یابد .

    در این آیه کریمه دوبار کلمه اِتَّقوا اللهَ آمده است و بین آنها فقط یک جمله کوتاه وجود دارد : « وَلْتَنْظُر نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ » شاید در قرآن کریم مشابهی نداشته باشد که با این فاصله کوتاه دوبار امر بتقوی شده باشد .

    باز هم قرآن کریم می فرماید :

    اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ اِذَا النُّجوُمُ اِنْکَدَرَتْ وَ اِذَا الْجِبالُ سُیَرَتْ وَ اِذَا الِشارُ عُطِّلَتْ وَ اِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ وَ اِذَا البِحارُ سُجِّرَتْ وَ اِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ وَ اِذَا الْموُؤدَهُ سُئِلَتْ بِأَیِّ قُتِلَتْ وَ اِذَا الُّحُفُ نُشِرَتْ وَ اِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ وَ اِذَا الجَّحیمُ سُعِّرَتْ وَ اِذَا الْجَنَْهُ اُزلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما اَحْضَرَتْ .

    « آن زمان که خورشید از درخشش بیفتد ، ستارگان بیفروغ شوند ، کوهها سیر داده شوند ، شتران آبستن به حال خود رها گردند ، حیوانات وحشی جمع شوند ، دریاها مشتعل شوند ، جانها جفت گردند ، درباره دخترانی که زنده بگور شده اند پرسش شود که به موجب چه گناهی کشته شدند ؟ نامه¬ها گشوده شود ، آسمان برکنده شود ، دوزخ افروخته گردد و بهشت نزدیک آورده شود هر کس خواهد دانست چه آماده و حاضر کرده است .

    یعنی آنچه به آدمی در آن جهان می رسد ، اعم از نعیم بهشتی و عذاب دوزخی ، همه چیزهایی است که آدمی خودش آماده و حاضر ساخته است ، الا اینکه در این دنیا آنها را نمی شناسد و در آخرت آنها را خواهد شناخت . و این مضمون آیات بسیاری از قرآن کریم است که می فرماید ، روز قیامت خدا به شما خبر می دهد که شما چه می کردید .یعنی شما اکنون خبر ندارید که چه کار می کنید ، روز رستاخیز از کار خویش با خبر می شوید و کردار خود را خواهید شناخت .

    قُلْ اِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَقِروْنَ مِنْهُ فِاِنَّهُ مُلاقِیْکُمْ ثُمّش تُرَدُّنَ اِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ فَیُنَبَئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون

    « بگو ، مرگی که از آن می گریزید بزودی با شما ملاقات خواهد داشت ، آنگاه بسوی دانای پنهان و آشکار برگردانیده می شوید پس شما را به کردارهایتان آگاه می سازد . »

    مجازات آخرت ، تجسم یافتن عمل است ، نعیم و عذاب آنجا همین اعمال نیک و بد است که وقتی پرده کنار رود تجسم و تمثل پیدا می کند . تلاوت قرآن صورتی زیبا می شود و در کنار انسان قرار می گیرد ، غیبت و رنجانیدن مردم به صورت خورش سگان جهنم در می آید .

    بعبارت دیگر اعمال ما صورتی ملکی دارد که فانی و موقت است و آن همان است که در این جهان بصورت سخن یا عملی دیگر ظاهر می شود و صورتی و وجهه ای ملکوتی دارد که پس از صدور از ما هرگز فانی نمی شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنی ما است ، اعمال ما از وجهه ملکوتی و چهره غیبی باقی است و روزی ما به آن اعمال خواهیم رسید و آنها را با همان وجه و چهره مشاهده خواهیم کرد ، اگر زیبا و لذتبخش است نعیم ما خواهد بود واگر زشت و کریه است آتش و جحیم ما خواهید بود .

    در حدیث است که زنی برای مسئله ای به حضور رسول صلی الله علیه و آله و سلم مشرف شد ، وی کوتاه قد بود ، پس از رفتنش عایشه کوتاه قدی وی را با دست خویش تقلید کرد ، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به وی فرمودند ، خلال کن . عایشه گفت : مگر چیزی خوردم یا رسول الله ؟ حضرت فرمود خلال کن .

    عایشه خلال کرد و پاره گوشتی از دهانش افتاد .

    در حقیقت حضرت با تصرف ملکوتی واقعیت ملکوتی و اخروی غیبت را در همین جهان به عایشه ارائه دادند .

    قرآن کریم درباره غیبت می فرماید :

    وَ لا یَغْتَب بَعْضَکُمْ أَن یَأْکَلَ لَحْمَ اَخِیْهِ مَیْتاً فَکِ رَهْتُمُوُه .

    « مسلمانان از یکدیگر غیبت نکنند ، آیا کسی دوست می دارد که گوشت برادر خویش را در وقتی که مرده است بخورد ؟ نه ، از این کار تنفر دارید » .

    قیس بن عاصم که از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است نقل کرده که روزی با گروهی از بنی تمیم خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شدم ، گفتم یا رسول الله ما در صحرا زندگی می کنیم و از حضور شما کمتر بهره مند

    می گردیم ، ما را موعظه فرمائید .

    رسول اکرم نصایح سودمندی فرمود و از آن جمله چنین فرمود :

    « برای تو بناچار همنشینی خواهد بود که هرگز از تو جدا نمی گردد ، با تو دفن

    می گردد در حالیکه تو مرده ای و او زنده است ، همنشین تو اگر شریف باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر نابکار باشد ترا بدامان حوادث می سپارد . آنگاه آن همنشین با تو محشور می گردد و در رستاخیر با تو برانگیخته می شود و تو مسئول آن خواهی بود ، پس دقت کن که همنشینی که انتخاب می کنی نیک باشد زیرا اگر او نیک باشد مایه انس تو خواهد بود و در غیر اینصورت موجب وحشت تو می گردد ، آن همنشین کردار تو است . »

    قیس بن عاصم عرض کرد دوست می دارم که اندرزهای شما به صورت اشعاری درآورده شود تا آن را حفظ و ذخیره کنیم و موجب افتخار ما باشد رسول اکرم صلی الله علیه و آله دستور فرمود کسی بدنبال حسان بن ثابت برود . ولی قبل از اینکه حسان بیاید قیس خودش که از سخنان رسول اکرم به هیجان آمده بود ، نصایح رسول خدا را بصورت شعر در آورد و به حضرت عرضه داشت . اشعار این است :

    تخیر خلیطاً من فعالک انما قرین الفتی فی القبر ما کان یفعل

    و لابد بعد الموت من ان تعده لیوم ینادی المرء فیه فیقبل

    فان کنت مشغولا بشی ء فلا تکن بغیر الذی یرضی به الله تشغل

    فلن یصحب الانسان من بعد موته و من قبله الا الذی کان یفعل

    الا انما الانسان ضیف لاهله یقیم قلیلا فیهم ثم یرحل

    « از کردار خویشتن دوستی برای خود برگزین که رفیق آدمی در گور (برزخ ) همان اعمال او می باشد . »

    « بناچار باید همنشین خود را برای روز رستاخیر انتخاب کنی و آماده سازی . »

    « پس اگر به چیزی سرگرم می شوی مراقب باش که جز به آنچه خدا می پسندد نباشد . »

    « زیرا آدمی پس از مرگ جز با کردار خویش قرین نمی گردد . »

    « همانا آدمی در خانواده خود میهمانی بیش نیست که اندکی در میان ایشان درنگ و سپس کوچ می کند » .

    در حدیث است که :

    اِنَّما هِیَ اَعْمالُکُمْ رُدَّت اِلَیْکُمْ .

    یعنی این عذاب ها همان اعمال و کردارهای شما است که بسوی شما بر گردانیده شده است .

    آفرین بر سعدی ، عالی سروده است :

    هر دم از عمر می رود نفسی چون نگه می کنم نمانده کسی

    ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز دریابی

    خجل آنکس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و بار نساخت

    عمر ، برف است و آفتاب تموز اندکی مانده ، خواجه غره هنوز

    هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت

    برگ عیشی بگور خویش فرست کس نیارد ز پس تو پیش فرست

    هر که مزروع خود بخورد و خوید وقت خرمنش خوشه باید چید

    ای تهیدست رفته در بازار ترسمت بر نیاوری دستار

    ● فصل سوم : اثرات تربیتی نظریه تجسم اعمال

    مفهوم « ملکوت » با مفهوم « باطن » و « واقع » در متون اسلامی مورد تاکید قرار گرفته است ومعیار در ارزیابی انسان جنبه های واقعی عملکرد اوست وظاهر « رفتار » معیار نیست . پیامبر اسلام (ص ) می¬فرماید : « البته خداوند به صورت ها و رفتار ما نمی نگرد و فقط قلب و نیت شما را می نگرد. »

    ممکن است ظاهر عمل صالح باشد و به عنوان مثال فرد نماز بخواندو یا کار خیر دیگری را انجام دهد ولی قصد ریا داشته باشد. در این حال ظاهر عمل برای او نتیجه ای ندارد و معیار ارزیابی جنبه باطنی ونیت او است . بر عکس ممکن است انسان در شرایطی قرار بگیرد وبر خلاف عقیده باطنی خود کاری را انجام دهد.

    باز در اینجا ظاهر عمل صدمه ای به ایمان او نمی رساند و معیار جنبه باطنی است . در این مورد عملکرد عمار یاسر در صدر اسلام نمونه خوبی است . او هنگامی که توسط کفار دستگیر شد مطلبی گفت که موافقت او را باآنها تداعی می کرد و در نتیجه آزاد شد. عمار از حرفی که زده بود سخت ناراحت بود به رسول خدا(ص ) ماجرا را گزارش کرد.

    پیامبر(ص ) فرمود در آن هنگام که این حرف را زدی قلب توچگونه بود آیا به آن چه گفتی راضی بودی یا نه و عمار پاسخ داد خیر . آیه ۱۰۶ سوره نحل در این هنگام نازل شد که این پیام را دارد : « هرکس که بعد از ایمانش به خداوند کفر ورزد (بازخواست شود) مگر کسی که به اکراه کافر شود و قلب او به ایمان مطمئن باشد. ولی کسانی که دل بر کفر نهاده باشند خشم خداوند بر آنان است و عذابی سهمگین دارند » . پس از دریافت این پیام رسول اکرم (ص ) به عمار فرمود : « اگر بار دیگر هم در چنین وضعی قرار گرفتی همین عمل راانجام بده » .

    لازمست ابتدا مفهوم « ملکوت » در لغت و فرهنگ اسلامی تعریف شود. منظور از ملکوت در روان شناسی اسلامی « باطن و واقع اشیا » است درلغت نامه دهخدا مفاهیمی که معادل ملکوت به کار رفته و به منظور مانزدیک می باشند به صورت زیر هستند :

    ملکوت عبارت از « باطن جهان » است و « ملک » عبارت از ظاهر آن و به حقیقت ملکوت هر چیز « جان » آن است که آن چیز به او قائم است . در فرهنگ علوم عقلی ملکوت به معنای « عالم مجردات» به طور مطلق به کار رفته است .

    امام صادق (ع ) می فرماید : هرکس برای خدا علم بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمان عظیم خوانده می شود و گویند برای خدا آموخت برای خدا عمل کرد و برای خدا تعلیم داد. به نظر می رسد ملکوت آسمان ها در این بیان « باطن جهان » باشد.

    ابی بصیر از امام باقر یا امام صادق (ع ) در مورد روح می پرسد. امام می فرماید : « عاملی است که در تمام جنبندگان و انسان وجود دارد » . ابی بصیر سوال خود را تکرار می کند و ماهیت « روان » را جویا می شود. امام جواب می دهند : « از ملکوت قدرت است » . با مرور این پاسخ مفهوم ملکوت نیز برای ما روشن می شود. یعنی ملکوت جان قدرت است و انسان به ملکوت خود قائم است و ملکوت او همان « روان » اوست .

    بنا به تعبیر اساتید هر چیزی هم « ملک » دارد و هم « ملکوت » و این واقعیت در مورد تمام رفتارهای ما مانند نماز روزه زکات و رفتارهای عادی ما صادق است . این واقعیت در زندگی روزمره ما خود را نشان نمی دهد ولی نمود آن در فعل وانفعال های انسان قابل مطالعه است . بنا به فرمایش قرآن مجید یکی از نمودهای آن به صورت « تجسم رفتار » می باشد که در طیف وسیعی از آموزش های اسلامی مطرح شده است .

    این پدیده یک بار در زمان موسی (ع ) در زندگی روزمره تحقق یافته و در رویای پیامبر اسلام (ص) نیز در مورد گروهی از افرادی که به ظاهر مسلمان بوده اند بروز نموده است . بنابر متون اسلامی بروز شاخص این پدیده در دنیای دیگر خواهد بود. به منظور فهم معنی « تجسم » یا « تجسد اعمال » لازمست مروری اجمالی به ساختار شخصیت از دیدگاه روان شناسی اسلامی داشته باشیم .

    حضرت علی (ع ) می فرماید : خداوند فرشتگان را « عقل محض » خلق کرد. حیوانات را « شهوت محض » آفرید و در انسان هر دو نیرو را قرار داد. اگر کسی عقل خود را بر شهوت حاکم کند از فرشته برتر و چنانچه شهوت خود را بر عقل حاکم کند از حیوان پست تر است .

    انسانی که عقل خود را بر شهوت حاکم نموده است می توان انسان « برخوردار از خود کنترلی » نامید و انسانی که شهوت او بر عقلش حاکمیت دارد انسان « فاقد خود کنترلی » نام گذاری کرد. هدف زندگی و مسیر حرکت در این دو انسان کاملا متفاوت است . هدف زندگی در یک انسان برخوردار از « خود کنترلی » دستیابی به رشد و قرب الهی تا بی نهایت و مسیر حرکت او ازمسیر « انجام تکلیف » در پیشگاه خداوند می گذرد.

    هدف انسان فاقد خود کنترلی که شهوت یا هوای نفس بر عقل حاکمیت دارد دست یابی به لذت تا بی نهایت است ومسیرحرکتش از طریق « هوای نفس » می گذرد. یعنی فقط خواست خویش را در تمام سیستم های اساسی زندگی حاکمیت می دهد. بنا به تعبیر حضرت علی (ع ) این نوع ساختار شخصیت همان « شخصیت وارونه » یا قلب معکوس و قلب منکوس است .

    حاکمیت مداوم عقل فطری ( فطرت = وجدان ) بر شهوت و در نتیجه حرکت مستقیم به سوی کمال عملا نزد معدودی از افراد بشر جلب توجه می نماید که در روان شناسی اسلامی به « معصوم » نامیده می شوند. بعضی انسانها تحت تاثیر خانواده ومحیط و عدم تحری حقیقت از ابتدای سنین « تکلیف » به سمت سقوط سیر می کنند. اکثر مردم همواره میان رشد و سقوط در حال نوسانند که خود معلول فعل وانفعالات بین شهوت وفطرت است . در نهایت کار ممکن است فطرت غلبه نماید. در نتیجه فرد در پایان زندگی به سمت رشد سیر نماید (سیر نوسانی خوش عاقبت ) و یا شهوت حاکمیت یابد وفرد در پایان زندگی به سمت سقوط سیر نماید (سیر نوسانی بد عاقبت ). تغییر مسیر از اوج کمال به سمت سقوط و از سقوط به سمت کمال نیز کاملا امکان پذیر است .

    باید توجه داشت که وقتی انسان در حال رشد است ملکوت و باطن او « انسانی » است و در مسیر سقوط ملکوت او « حیوانی » است . نوسان های خفیف و زود گذر تغییر اساسی و چندان شدیدی در او به وجود نمی آورند ولی در حالی که فرد به طور ثابت زیر حاکمیت هوای نفس قرار گیرد ملکوت او حیوانی خواهد بود که بر حسب نوع عملکرد نوع حیوان نیز متفاوت خواهد بود.

    ● روش بررسی

    در کشف نظرهای اسلامی علوم باید از چهار منبع اساسی زیر استفاده نمود :

    ۱) کتاب الهی

    ۲) سنت شامل آموزش های پیامبر اکرم (ص ) و امامان معصوم (ع )

    ۳) فطرت

    ۴) علوم حاکم بر جهان

    بر اساس رهنمود فوق که کاملا عقلانی است ما در این پژوهش از این منابع استفاده می کنیم . در مورد استفاده از قرآن مجیدو سایرمتون اسلامی علاوه بر استفاده از کتاب های مدونی که توسط دانشمندان اسلام در این زمینه تدوین شده اند از روش حل مسئله برای اطمینان از یافته های خودبا استادان حوزه و دانشگاه نیز در ضمن نشست های اختصاصی در این مورد تبادل نظر کرده ایم .

    ● زیر بناهای پژوهش

    ۱) تعریف نظریه علمی براین اساس که آنچه حسی است « علمی » محسوب میشود و برداشت های عقلانی همگی « غیرعلمی » است تعریف صحیحی نیست و باید اصلاح شود. زیرا محدود کردن واقعیات جهان به انچه حسی است خرد ورزی و تعقل و استدلال های منطقی را از محدوده علم خارج می کند. چراکه علم هم شامل جنبه های حسی وهم جنبه های عقلانی است .

    ۲) بین روان شناسی ومکتب اسلام (مکتب توحید شامل همه ادیان توحیدی ) ارتباط وجود دارد که نتایج به دست آمده می تواند به نام مکتب روان شناسی اسلامی (الهی ) نام گذاری شود. این مکتب زمینه خوبی برای کارهای مشترک علمی و گفتگو بین تمام ادیان الهی است .

    ۳) مکتب اسلام علاوه بر این که یک دین است می تواند به عنوان یک « مکتب روان شناسی » با رویکرد خاص مطرح شود .

    ۴) رویکرد مکتب روان شناسی اسلامی « واقع گرائی » است . بنا براین می توان « مکتب روان شناسی واقع گرایانه » را به عنوان مترداف « مکتب روان شناسی اسلامی » به کاربرد.

    ۵) مکتب روان شناسی اسلامی یک « مکتب علمی » است . مفهوم « علمی » از دیدگاه اسلامی به معنای واقع گرایی مطرح می شود وشامل جنبه های حسی وعقلانی است .

    ۶) مکتب روان شناسی اسلامی (الهی ) می تواند و باید به عنوان « مکتب معیار » در روان شناسی وعامل ایجاد هماهنگی بین تمام مکاتب روان شناسی مطرح مورداستفاده قرار گیرد.

    ۷) تمام آموزش های اسلامی برای شکوفایی فطرت و کنترل شهوت می باشند . دفاع از زیر بناهای فوق توسط نویسنده در یک مقاله اختصاصی تحت عنوان « زیر بناهای نظری روان شناسی اسلامی . فصلنامه اصول بهداشت روانی . شماره ۱۸ ـ۱۳۸۱ ۱۷ » ارائه شده است .

    ● پیش فرض های پژوهش

    ۱) بین مفهوم رفتار انسان و « ملکوت » ارتباط وجود دارد .

    ۲) تنها نظریه « اصالت روان » و « کل نگری » در این مقوله است که برتاثیر یک عامل غیر شیمیایی در ساختار وجودی انسان تاکید می کند و می تواند ارتباط رفتار انسان وملکوت راتوجیه کند.

    ۳) فراگیری و پذیرش ارتباط « رفتار » و « ملکوت » موجب « اصلاح شناخت » اصلاح عواطف اصلاح سبک وروش زندگی و اصلاح رفتار می گردد که زمینه پذیرش « مفهوم سعادت » از دیدگاه روان شناسی اسلامی را فراهم می آورد. این امر موجب افزایش « خود کنترلی » و « واقع گرایی » بیشتر می گردد.

    ● دفاع از پیش فرض ها

    ۱) بین رفتار وملکوت ارتباط وجود دارد . در قرآن مجید (ال عمران : ۳۰ ) آمده است : « روزی که هرکس کارهای بد و خوب خود را حاضر شده ببیند » . علامه طباطبایی این آیه را تاییدی بر « تجسم اعمال » می داند.

    آیه دیگری که می توان در تایید مفهوم « ملکوت » مطرح کرد آیه ۱۱۰ سوره بقره می باشد که در آیه ۲۰ سوره مزمل نیز تکرار شده است : « هر خیری پیشاپیش برای (ذخیره آخرت ) خویش بفرستید آن را نزد خدا خواهید یافت » . در تفسیر این آیه محقق فقید سید عبدالاعلی موسوی سبزواری می گوید : « در سیاق این آیه به ظهور نفس عمل در آخرت تصریح شده است »

    در آیات ۸ ـ۶ سوره زلزله نیز چنین می بینیم : « در چنین روزی انسان هاگروه گروه باز گردند تا کارهایشان را به آن بنمایانند . پس هر کس هم سنگ ذره ای عمل خیر انجام داده باشد ان را می بیند. و هر کس هم سنگ ذره ای عمل ناشایست انجام داده باشد آن را می بیند » .

    علامه طبا طبایی در تفسیر این آیات می گوید : « در آن روز اهل سعادت و رستگاری از اهل شقاوت و هلاکت متمایز می شوند تا اعمال خود را ببینند و جزای اعمالشان را نشان دهند. آن هم نه از دور بلکه داخل در جزای خود کنند و یا به این که خود اعمال را به صورت تجسم اعمال به ایشان نشان دهند. »

    همچنین در قرآن مجید سوره اسرا آیه ۶۰ چنین آمده است : « و رویایی را که به تو نمایاندیم وشجره نفرین شده در قرآن را جز برای آزمون مردم قرار ندادیم و ایشان را بیم می دهیم ولی جز طغیان شدید آنان نمی افزاید. »

    علامه طباطبائی در شان نزول این آیه می گوید : رسول خدا(ص ) فرمود : در خواب دیدم که بنی امیه درهمه شهرها بر فراز منبرها برآمده اند و این که به زودی بر شما سلطنت می کنند و شما ایشان را بدترین ارباب خواهید یافت . از آن به بعد رسول خدا(ص ) در اندوه عمیقی فرو رفت و خدای تعالی این آیه را فرستاد.

    امام عسکری (ع ) به نقل از حضرت علی (ع ) بیان می کند خداوند به بندگان خود امر کرده تا از مسیر آنها که مورد غضب خداوند قرار گرفته اند که همان قوم یهود هستند به خداوند پناه ببرند که خداوند در مورد آنها فرموده است : « بگو از کسانی که نزد خداوند از این هم بد سرانجام ترند آگاهتان کنم (اینان ) کسانی هستند که خداوند آن ها را لعنت کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیده اند و(خداوند) آنان را بوزینه وخوک گردانیده است . اینها بد مقام تر و از راه راست (از همه ) گم گشته ترند » . (مائده : ۶۰ )

    باید توجه داشت « مفهوم ملکوت » فقط شامل رفتارهای نادرست نیست بلکه تمام رفتارهای انسان را شامل می گردد در آموزش های اسلامی اعتقاد بر این است که حقیقت یا واقعیت هر عمل با عنوان ملکوت در روز قیامت مجسم می شود.

    به نظر می رسد که « رفتار » و « ملکوت » دو مفهوم مکمل یکدیگرند. مفهوم « رفتار » شکل ظاهری و قابل مشاهده کارهای انسان را نمودار می کند و مفهوم « ملکوت » محتوای واقعی و معنوی آن را نشان می دهد. مکتب اسلام به ابدی بودن انسان تاکید می کند و مفهوم ملکوت بعد مثبت و منفی محتوای زیستی او را تا ابد مشخص می کند. با تدوین این جنبه هاو آموزش آن در بعد وسیع در جوامع بشری موجب می گردد تا انسان ها به حالت بیداری (یقظه ) برسند و از طریق کنترل شناخت عواطف و رفتار خویش زمینه دستیابی به سعادت ابدی را برای خویش فراهم آورند و از شقاوت ابدی در امان بمانند.

    « تجسم وتجسد » اعمال د ر حوزه های تفسیر قرآن فلسفه کلام اخلاق عرفان و حکمت متعالیه به نوعی مطرح است . برای یک فرد مسلمان معیار پذیرش آن دیدگاه قرآن و معصومان (ع ) می باشد و نظرهای مطرح شده در حیطه های فوق هنگامی صحیح هستند که با دو معیار فوق همخوانی داشته باشند. نکته بسیار مهم اینست که قرآن و آموزش های معصومان (ع ) باید به عنوان « معیار پذیرش » و محور اصلی بحث مورد استفاده قرار گیرند.

    مکتب اسلام برای زمینه سازی پذیرش مبانی خود سعی می کند تا این مبانی را به صورت قابل حس ارائه دهد.به نظر می رسد تاکید بر ملکوت در قرآن مجید وسایر آموزش های اسلامی در راستای همین سیاست می باشد.

    ۲) تنها نظریه های « اصالت روان » و کل گرایی می توانند ارتباط بین رفتار وملکوت را توجیه کنند .

    نظریه های مطرح شده در مورد حیات را می توان در سه نظریه خلاصه نمود :

    ▪ نظریه مکانیستی حیات

    ▪ نظریه اصالت حیات

    ▪ نظریه کل گرایی

    در تعریف نظریه « مکانیستی حیات » چنین آمده است :

    نظریه ای فلسفی مبنی بر اینکه تمام رویدادها و پدیده ها بدون ارتباط با میزان پیچیدگی آنها به طور نهایی در چار چوب مکانیکی قابل فهم هستند. این دیدگاه به طور جدی جبر گرایانه ودر تضاد با گروهی از دیدگاه های دیگر نظیر دوگانه گرایی آرمان گرایی وحیاتی نگری است .

    در تعریف نظریه « اصالت حیات » یا حیاتی نگری چنین آمده است : « دیدگاهی فلسفی مبنی بر این که نیروی حیاتی که با اصول مکانیکی شیمیایی یا فیزیکی قابل توضیح نیست مسئول زندگی است » .

    در دائره المعارف « اصالت روان » مترادف با « ایده آلیسم » معرفی شده است . در نظریه ایده آلیسم این دید وجود دارد که فرآیندهای انتزاعی وغیر مادی (ایده ها) بر ماده مقدمند.

    نظریه « کل گرایی » یک بر چسب کلی برای هر روش فلسفی است که بر ارگانیسم زنده تمرکز می¬کند. مفهوم کلی دیدگاه کل¬گرایی اینست که یک پدیده مرکب را نمی توان با تحلیل اجزای تشکیل دهنده آن فهمید.

    نکته بسیار مهم اینست که پذیرش ارتباط بین رفتار و ملکوت جز با پذیرش « روان » (عامل حیات ) به عنوان یک واقعیت غیر مادی امکان پذیر نیست . نظریه « مکانیستی حیات » به هیچوجه توانایی توجیه و فهم آن را ندارد. زیرا طبق نظریه مکانیستی حیات انسان جز مجموعه ای از ملکول هاکه با شالوده اختصاصی کنار هم قرار گرفته اند چیزی نیست . حال پس از بر هم خوردن این شالوده امکانی برای توجیه و فهم ابدیت و ملکوت باقی نمی ماند. وجود تناقض در نظریه مکانیستی حیات قابل اثبات است. در نتیجه زمینه مناسبی برای حاکمیت دو نظریه « اصالت روان » و « کل گرایی » که هر دو به وجود یک عامل غیر شیمیایی موثر در حیات انسان اعتقاد دارند فراهم می آید.

    ۳) فراگیری وپذیرش ارتباط بین « رفتار » و « ملکوت » موجب اصلاح شناخت می گردد . پذیرش یا عدم پذیرش مفهوم ملکوت موجب ایجاد دو شناخت متضاد در انسا نها می شود. اعتقاد به معاد و ابدیت یکی از اصول دین اسلام و یک اصل مشترک بین تمام ادیان الهی است . اعتقاد واقعی به معاد یک دید بسیار وسیع به انسان می دهد که با افزایش ظرفیت روانی (شرح صدر) همراه است .

    ما ملکوت و واقعیت خود و انسانهای دیگر را در این دنیا مشاهده نمی کنیم ولی معصومان (ع ) ملکوت انسانها را در همین دنیا نیز مشاهده می کنند ودر موارد لازم به افراد تحت هدایت خود نیز نشان می دهند.

    به عنوان مثال دو مورد در متون اسلامی ذکر شده اند. در یک مورد امام سجاد(ع ) ملکوت حاجیان را به یکی از دوستان خود به نام « زهری » نشان می دهد که ملکوت بعضی از آنها به صورت میمون وگرگ وبعضی به صورت انسان بوده اند. در این آموزش تنظیم شناخت عواطف و رفتار مطابق با دین خالص الهی را به عنوان « معیار انسانیت » ذکر می کند و خروج از جبنه های فوق را « عامل تغییر ملکوت » بیان می کند. در آموزش دیگر امام باقر(ع ) باز هم در مراسم حج ملکوت حاجیان را به « ابوبصیر » نشان می دهند.

    با مرور این آموزشها واقعا شناخت انسان عمق بیشتری می کند .طبعا سعی می کند تا طبق ضوابط دین خالص الهی عمل کند.

    اعتقاد به « ملکوت » هم به عنوان یک عامل بشارت دهنده موجب تحریک وایجاد انگیزه برای انجام کارهای نیک و هم به عنوان یک « عامل بازدارنده » برای خود داری از رفتارهای غیر قابل قبول می¬تواند و باید مورد استفاده قرار گیرد.

    با اصلاح شناخت وعواطف در اثر تاکید بر ملکوت اعمال بخش مهمی از رفتار فرد اصلاح می شود. در بعضی آموزشها ضمن آنکه جنبه های شناختی وعاطفی دارند مخصوصا برمکانیسم ایجاد رفتار ساقط کننده تاکید شده است . علی (ع ) حسد را ناشی از کوری دل وانکار بخشش خداوند می¬داند واین دو عامل را به عنوان « بالهای کفر » نام می برد و اضافه می کند که انسان به وسیله حسد به حسرت ابد می رسد وبه هلاکتی وارد می شود که هرگز ازآن نجات نخواهد یافت . امام (ع ) با تاکید بر عوارض ناشی ازحسد که مشکلات ابدی برای انسان به وجود می آورد سعی می کند انسان را نسبت به خود داری از آن وادار کند.

    به نظر می رسد اعتقاد به ملکوت و تجسم اعمال که برای انسان نتایج ابدی دارد می تواند به عنوان یک محرک قوی وارد عمل شود و رفتار انسان را اصلاح نماید. با اصلاح شناخت عواطف ورفتار در اثر تاکید بر مفهوم ملکوت سبک وروش زندگی انسان اصلاح می شود و انسان به صورت داوطلبانه و با آرامش کامل ساختار زندگی خود را طوری تنظیم می کند تا از هر انحرافی دور باشد و حداکثر رشد را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.

    آموزش های اسلامی با ارائه ملکوت رفتارهای انحرافی و ساقط کننده سعی می کنند زمینه و روش زندگی همراه با خود کنترلی را فراهم آورند.

    در آیه ۱۸ سوره نبا چنین می بینیم : « روزی که در صور دمیده شود و فوج فوج بیایند » . پیامبر اسلام (ص ) در تفسیر این آیه می فرمایند : ۱۰ گروه از امت من به صورتی محشور می شوند که خداوند متعال آنان را از مسلمانان متمایز قرار داده و صورت های آن مبدل شده اند : بعضی به صورت میمون و خوک بعضی به شکل واژگون بعضی کور کرو لال یا فاقد حس تعقل هستند یادرحالات نامناسب دیگر قرار دارند.

    رسول خدا(ص ) در این مورد می فرمایند اینهاافراد سخن چین اهل به دست آورد مال از راه حرام خورندگان ربا یا علما وقضاتی هستند در حکم دادن خود ظلم را روا می دارند.

    متون اسلامی در این مورد بسیار گسترده اند و در یک بررسی اختصاصی می توان آنها را در یک کتاب مفصل تدوین نمود. رسول خدا(ص ) بعضی از مشاهدات خود رادر شب معراج در همین زمینه بیان فرموده اند. از جمله انکه فرشتگان در حال ساختن بنایی بوده اند که یک خشت آن از طلا و یک خشت از نقره بوده است . در بعضی اوقات کار خود را متوقف می کرده اند.

    وقتی پیامبر(ص ) علت توقف کار را جویا می شوند به ایشان گفته می شود ما منتظر مصالح ساختمانی هستیم که همان ذکر تسبیحات اربعه می باشد.

    چنانچه مشاهده می شود طیف عمل این پدیده بسیار وسیع است وممکن است شامل عملکرد مثبت منفی هر کدام از ما بشود. واقعا باید لحظه به لحظه دعای پیامبر اسلام (ص ) را عاجزانه خواند : « خدایا یک چشم به هم زدن مرابه حال خود وامگذار » . در ضمن لازم است با مراقبه دائمی خود کنترلی را در تمامی مراحت زندگی ادامه داد. تاکید بر جنبه های فوق لزوم تطبیق رفتار ارادی با آموزش های توحیدی و تطبیق روش زندگی با « روش استاندارد توحیدی » را الزامی می سازد و می تواند و باید به عنوان یک عامل محرک قوی در تنظیم برنامه زندگی مورداستفاده قرار بگیرد.

    باتوجه به اینکه طبق پژوهش های انجام شده سبک وروش زندگی عامل بروز ۷۰ درصد اختلال های بدنی وروانی می باشد کمک به کاهش این رقم با هر وسیله ممکن عملا نوعی اقدام در مسیر پیشگیری اولیه از بروز اختلالات جسمی و وروانی است .

    مفهوم « سعادت » نیز با مفهوم ملکوت ارتباط تنگاتنگ دارد. علی (ع ) می فرماید حقیقت سعادت آنست که کار انسان درنهایت کار (تا ابد) به سعادت پایان پذیرد وحقیقت شقاوت آنست که پایان کار انسان (تا ابد) با شقاوت پایان پذیرد. پیامبر اسلام (ص ) نیز می فرماید : « شما برای باقی بودن خلق شدید نه برای فانی شدن » .

    بافراگیری و پذیرش آموزشهای مربوط به « ملکوت » زمینه لازم برای فهم و پذیرش آموزشهای مربوط به سعادت ابدی فراهم می آید.

    حضرت علی (ع ) می فرماید : مقدار جزئی از هوای نفس عقل انسان را فاسد می کند. این هشدار درتنظیم نتایج ابدی رفتار بسیار راه گشا است و چنانچه واقعا مورد توجه فرد قرار گیرد انسان در تنظیم رفتار خود نهایت دقت راخواهد کرد زیرا چنانچه ساختار عقلانی انسان فاسد شود تمام عواطف و رفتار او مختل میشود . مفهوم « حبط » به معنای فاسد شدن و هدر رفتن عمل ۱۷ بار در قرآن مجید مورد تاکید قرا رگرفته است .

    امکان دارد که در روند فعل وانفعالات زندگی فرد جنبه های مثبت زیاد باشند ولی چنان چه با انگیزه ناشی از هوای نفس انجام شده باشند موجب می گردد تا تمام آن ها سوخته وحبط شوند. مکانیسم سوختن وحبط اعمال دقیقا ناشی از حاکمیت هوای نفس است .

    پیام کلی تاکید بر « مفهوم ملکوت » تاکید بر واقع گرائی است که معیار دستیابی به حکمت می باشد واصولا ملکوت به مفهوم واقع اشیا می باشد. امام جواد (ع ) می فرماید : « محکم دو چیز نیست بلکه تنها یک چیز است . پس هر کس حکم بی اختلاف کند حکمش حکم خدای عزوجل است . و هرکس حکمی کند که در آن اختلافی باشد به حکم طاغوت (باطل ) حکم کرده است » .

    بر اساس این روش آموزشی شناخت عواطف و رفتار فرد همگی باید بر اساس « واقع گرایی وحکمت» باشد. در این صورت به تعبیر امام صادق (ع ) نتیجه همه کارهای او نیک وقابل قبول می باشد. در صورت مغایرت شناخت عواطف و رفتار فرد با واقع گرایی در مسیر طاغوت گام برمی دارد. دستیابی به این نتیجه نیاز به علم وآگاهی دارد و در حقیقت کلید دستیابی به رشد وسعادت از دیدگاه مکتب روان شناسی اسلامی اصلاح شناخت و دستیابی به « واقع گرایی » است .

    زیرا اساس تمام انحرافات فکری عاطفی ورفتاری جوامع بشری ناشی از فقدان واقع گرایی است . به همین علت پیامبر اسلام (ص ) ضمن مواجهه با نیروهایی که ایشان را مورد آزار قرار می دادند، می¬گفت : « خدایا از آنها درگذر زیرا نمی دانند » . یعنی اگر آنها با واقعیت اعمال خویش وامکان مسخ شدن آشنائی داشتند چه بسا خود را اصلاح می کردند.

    ● بحث و نتیجه گیری

    اعتقاد به تجسم « رفتار وملکوت » تغییر بسیار وسیعی را روی تمام جنبه های مربوط به انسان ایجاد می کند که این تغییرات ابدی هستند. در این مقاله ما فقط به تعدادی از این تغییرات اشاره کردیم . همکاری روان شاسان بالینی و اساتید حوزه و دست اندرکاران روان شناسی اسلامی می تواند برای هر کدام از ابعاد ذکر شده پرسش نامه و ابزارهای تحقیقی اختصاصی تدوین نمایند ونتایج حاصله را به صورت پژوهش هایی کمی و کیفی مورد بررسی قرار دهند.

    امیدواریم زمینه مساعد برای آموزش این واقعیت ها در جامعه فراهم آید تا از نتایج آن چامعه اسلامی ما وحتی تمام جوامع بشری بهره مند گردند. وظیفه ما اینست که با تاکید بر این اصول زمینه را برای آموزش و پژوهش گسترده تر فراهم آوریم .

    تاکید بر جنبه های مختلف « مفهوم ملکوت » لزوم تطبیق رفتار ارادی با آموزش های توحیدی و تطبیق روش زندگی با « روش استاندارد توحیدی » را الزامی می سازد

    اعتقاد به « ملکوت » هم به عنوان یک « عامل بشارت دهنده » موجب تحریک و ایجاد انگیزه برای انجام کارهای نیک و هم به عنوان یک « عامل بازدارنده » برای خود داری از رفتارهای غیر قابل قبول می تواند و باید مورد استفاده قرارگیرد.

    پیام کلی تاکید بر « مفهوم ملکوت » تاکید بر واقع گرائی است که معیار دستیابی به حکمت محسوب می شود. ریشه تمام انحرافات فکری عاطفی ورفتاری جوامع بشری ناشی از فقدان « واقع گرایی » است.

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.