• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » داستانک » داستان آموزنده چوپان و بز
    کد خبر : 5931

    داستان آموزنده چوپان و بز

    داستان آموزنده چوپان و بزReviewed by Aryan on May 18Rating: چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد…! او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان… عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون…

    داستان آموزنده چوپان و بزReviewed by Aryan on May 18Rating:

    www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌


    چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد…!

    او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان…

    عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون بز نتواند از آن بگذرد …

    نه چوبي كه بر تن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته

    پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم.

    آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آب زلال جوي را گل آلود كرد

    بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد

    چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟

    پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت:
    تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد ، آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد.

    و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند
    چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۱)



    • amir

      آموزنده بود

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.