• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » ورزشی » بهتاش ، حاج کاظم است یا سلحشور؟
    کد خبر : 577828

    بهتاش ، حاج کاظم است یا سلحشور؟

    بهتاش ، حاج کاظم است یا سلحشور؟Reviewed by Aryan on May 21Rating: ایران ویج-«می دونم بد موقعی برا قصه شنیدنه؛ولی من،می خوام براتون یه قصه بگم.وقت زیادی ازتون نمی گیرم.یکی بود،یکی نبود…یه شهری بود،خوش قد و بالا.آدمایی داشت،محکم و قرص.ایام،ایام جشن بود؛جشن غیرت.همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به…

    بهتاش ، حاج کاظم است یا سلحشور؟Reviewed by Aryan on May 21Rating:

    ایران ویج-«می دونم بد موقعی برا قصه شنیدنه؛ولی من،می خوام براتون یه قصه بگم.وقت زیادی ازتون نمی گیرم.یکی بود،یکی نبود…یه شهری بود،خوش قد و بالا.آدمایی داشت،محکم و قرص.ایام،ایام جشن بود؛جشن غیرت.همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن.اون غول،غول گشنه ای بود که می خواست کلی از این شهرو ببلعه.همه نگرون شدن؛حرف افتاد با این غول چی کار کنیم؟ما خمار جشنیم؛بهتره سخت نگیریم…اما پیر مراد جمع گفت:باید تازه نفسا برن به جنگ غول.قرعه به نام جوونا افتاد؛جوونایی که دوره ی کُرکُریشون بود،رفتن به جنگ غول…غول،غول عجیبی بود…یه پاشو می زدی،دو تا پا اضافه می کرد.دستاشو قطع می کردی،چند تا سر اضافه می شد.خلاصه چه درد سر…بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون،که دیدن پیرشون سفر کرده…یکی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفت.اما یه اتفاق افتاده بود؛بعضیا این جوونا رو طوری نگاشون می کردن که انگار،غریبه می بینن…شایدم حق داشتن…آخه این جوونا مدت ها دور از این شهر،با غوله جنگیده بودن.جنگیدن با غول آدابی داشت،که اونا بهش خو کرده بودن.دست و پنجه نرم کردن با غول،زلالشون کرده بود.شده بودن عینهو اصحاب کهف؛دیگه پولشون قیمت نداشت…اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشونو اونایی هم که نتونستن،مجبور به معامله شدن…من شما رو نمیشناسم؛اما اگه مثل ما فارسی حرف می زنید،پس معنی غیرتو می فهمید؛این غیرت داره خشک می شه.شاهرگ این غیرت…کمک کنید نذاریم این اتفاق بیفته؛من برای صبرتون یه “یا علی” می خوام»

    حاج کاظم میان آژانس هواپیمایی اسلحه به دست نشسته بود و قصه می گفت. حاج کاظم میان آژانس شیشه ای اسلحه به دست نشسته است و قصه می گوید. او نمی داند و نمی دانست فردایی که جنگ با غول تمام شود خیلی ها از آن برای خود نردبان می سازند. تکراری ترین دیالوگ فوتبال ما آنجایی است که یکسر ماجرا مرزبان و روشن و اصغر شرفی باشند و مقابلشان یکی مثل مایلی کهن و حالا بهتاش فریبا قرار بگبرد.او مرزبان را در دوئلی فوتبالی به یک سمت دیگر می برد تا سوابق جبهه و جنگ را به رخ او بکشد.

    «آن زمانی که ما می جنگیدیم تو کجا بودی؟»، « ما اینجا زیر بمباران صدام بودیم و تو آن سوی دنیا آسوده بودی» چقدر تکراری اند این حرفها و چقدر بی جواب مانده اند تا یکی بپرسد از این دوستان که خودشان در کدام گردان و گروهان و عملیات ،آرپی جی بر دوش نهاده و جنگیده اند؟

    این حرفها دود همان موتورهایی است که حاج کاظم می گفت«دود این موتوری‌ها امثال من و عباس خفه میکنه.» ارزش ها ملعبه ای برای دوستان شده اند تا با خط کش آن ،خودی و غیر خودی را بشناسند. آنهایی که داعیه جنگ و حضور در جبهه دارند کاش می دانستند«خیبری ساکته، دود نداره. سوز داره.»

    کاش دیالوگ عباس یادشان می آمد که با لهجه مشهدی می گفت « مو سر زِمین بودُم با تراکتور. بعد جنگم رفتُم سر همو زمین، بی تراکتور. »  و می فهمیدند که «این وسط گوشت قربونی عباسه.»  پاسداشت ارزش ها فریاد زدن آنها نیست. اگر کسی در ایام جنگ ایران نبود معنایش فرار نیست. ایران امروز به همه فرزندانش نیاز دارد و البته که می توان از مدعیان همیشگی پرسید روزهایی که خارج از کشور شرفی و مرزبان و روشن را خواستند، شما را هم خواستند ونرفتید یا چون پیشنهاد نداشتید ماندید و حالا خانه نشینی بی بی را از بی چادری نمی دانید!

    دست بردارید از بازیچه قرار دادن ارزش ها.آنهایی که ارزشی واقعی اند ساکتند، دود ندارند ، سوز دارند.آنها برگشته اند به جای اولشان بی تراکتور و عده ای حالا در ردای مدعیان ارزش ها این مزرعه را شخم می زنند.آنها خزیده اند درون غار تنهایی شان!

    جدال امروز شما جدالی فوتبالی است. می توانید ببرید و پیاده تا قله قاف بروید و نمی توانید و بازنده می شوید، از زبانتان کار نگیرید. این وسط ارزش ها را به چشم گوشت قربانی نبینید جناب بهتاش! تو نه حاج کاظمی ونه سلحشور. یک مربی فوتبالی که بالاترین افتخار مربیگری ات دستیاری در استقلال است و بی تردید مرزبان با دستیاری کرانچار در داخل و خارج کشوراز حیث فوتبالی به تو فخر می فروشد. توانایی هایت را بیش از این بالا ببر تا در نبردهای فوتبالی لازم نباشد به جای استوک و تاکتیک و تکنیک و کرنر و پنالتی ، اسلحه به دست بگیری و میان آژانس شیشه ای بنشینی و دیالوگ های عباس و حاج کاظم را مرور کنی. چرا مرزبان نمی تواند به دایی فخر بفروشد؟ چرا نمی گویند همان حسن روشن برادر شهید حسین روشن ، اولین شهید شمیرانات است؟ چرا کریم باوی که هنوز ترکش های جنگ را در بدن دارد حرفی از این مسائل نمی زند؟ لباس داروغه ها را بیرون بیاورید. قرار است با هم فوتبال بازی کنیم.کاری کن برایت تیتر نزنند: دهه ات گذشته مربی!

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.