• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اخبار سینمای ایران , اخبار سینمای جهان , سینما و تلویزیون » راهنمای فیلم: جدول ارزشگذاری فیلمهای در حال اکران سینمای ایران و جهان
    کد خبر : 550325

    راهنمای فیلم: جدول ارزشگذاری فیلمهای در حال اکران سینمای ایران و جهان

    راهنمای فیلم: جدول ارزشگذاری فیلمهای در حال اکران سینمای ایران و جهانReviewed by Farnaz on May 2Rating:   «مأموریت غیر ممکن 4 : پروتکل شبح»، «جِی.ادگار»، «کشتار»، «نوادگان»، «دختری با خالکوبی اژدها»، «نارنجی پوش» و «انتهای خیابان هشتم» ارزشگذاری فیلم ها متناسب با روال همیشگی آن، با دادن و یا ندادن ستاره به فیلم ها…

    راهنمای فیلم: جدول ارزشگذاری فیلمهای در حال اکران سینمای ایران و جهانReviewed by Farnaz on May 2Rating:

     


    «مأموریت غیر ممکن 4 : پروتکل شبح»، «جِی.ادگار»، «کشتار»، «نوادگان»، «دختری با خالکوبی اژدها»، «نارنجی پوش» و «انتهای خیابان هشتم»

    ارزشگذاری فیلم ها متناسب با روال همیشگی آن، با دادن و یا ندادن ستاره به فیلم ها صورت میگیرد. لازم به ذکر است که فیلمهای ایرانی در مقیاس سینمای ایران و فیلمهای خارجی در مقیاس سینمای جهان مورد بررسی قرار می گیرند. البته ما با این تفکیک مخالف ایم و مایل ایم فیلمهای ایران را در مقیاس جهانی بسنجیم، اما متاسفانه به علت کیفیت فیلم های روی پرده سینمای ایران، ناچاریم به چنین تفکیکی روی بیاوریم. به امید اینکه روزی فرا برسد که فیلمهای ایرانی را هم در مقیاس جهانی بسنجیم.

    نحوه ارزشگذاری:

      عالی ، خیلی خوب ، خوب ، متوسط ، ضعیف


    حسین ارومیه چی ها. فروردین-اردیبهشت ماه 91

     

    مأموریت غیر ممکن 4 – پروتکل شبح / Mission: Impossible – Ghost Protocol

    کارگردان: برَد بِرد                
    فیلمنامه: جاش آپِلباوم، آندره نِمِس
    بازیگران: تام کروز، جرمی رنر، سیمون پِگ، پاولا پاتن
    ژانر: اکشن،ماجرایی
    محصول: 2011 آمریکا
    مدت زمان: 133 دقیقه

    خلاصه داستان: به محض آنکه مشخص می شود سازمان آی ام اف مسوول انفجار کرملین است، این سازمان را تعطیل می کنند، به همین خاطر اتان هانت و گروه جدیدش برای اثبات بی گناهی و پاک کردن نام سازمان خود بر خلاف دستورات مقامات بالاتر وارد عملیاتی می شوند…

    درباره سازنده: فیلیپ بردلی بِرد به عنوان یکی از اعضای گروه سازنده کمپانی پیکسار در تولید و ساخت انیمیشن های موفقی چون «خانواده سیمپسون ها»، ،«داستان اسباب بازی 3»، «بالا» و …حضور داشته است و همچنین کارگردانی مستقل انیمیشن هایی چون «شگفت انگیزها» و «شلم شوربا» را نیز در کارنامه دارد. چهارمین قسمت از مجموعه فیلم های «ماموریت غیر ممکن» نخستین تجربه جدی کارگردانی فیلم اوست که ظاهرا موفق هم از آب درآمده است.

    درباره فیلم: چهارمین دنباله از سری فیلم های «ماموریت غیر ممکن» در حقیقت از کامل ترین های این مجموعه است. سکانس های هیجان انگیز و بکر فیلم با داستان پر تنش و البته تازه اش همگی نوید این را می دهند که هنوز هم هالییود ظرفیت دارد تا با یک دنباله جذبتان کند و به وجد بیاوردتان. البته که در برخی قسمتها با شیوه روتین و قابل حدسش امکان درگیری مخاطب را از بین می برد اما کماکان با صحنه های کار شده و فکر شده اش چند قدمی از مخاطب پیش می افتد. این همان فیلمی است که بدون ایرادهای سخت گیرانه و با نگاهی باز و صرفا برای سرگرمی می توان به تماشایش نشست و لذت هم برد. قرار نیست اتفاق ویژه ای بیفتد. یک فیلم اکشنِ سر و شکل دار با قصه ای مناسب و فضاهایی جدید که بیشتر مخاطب را کنجکاو می کنند. همه چیز در شکل درستش جدای از ارزیابی سطحی اش می تواند نتیجه درستی بدهد. که همان فروش قابل پیش بینی و خیره کننده فیلم است. فروشی بیش از ششصد میلیون در سراسر جهان. استفاده از لوکیشن های جدید و بکر دبی که در عین آشنایی و نزدیکی برای بخشی از مخاطبان جذابیت های اقلیمی هم دارد نیز به موفقیت آخرین دنباله از این سری کمک کرده. به علاوه تام کروزی که با همه کش و قوس هایش هنوز این پتانسیل را دارد که مخاطب خسته از اکشن های بی سر و ته را با یک فیلم -در نوع خوش قابل قبول- همراه کند و در همه مراحل سختِ ناممکن هایش این اطمینان را به او بدهد که کماکان این خود اوست که از پس چنین ماموریت هایی بر می آید. هر چه باشد از این اکشن های فانتزی و تخیلی که این روزها هالیوود را پر کرده چند قدمی بالاتر است و حداقل فکر دارد و با یک منطق قابل توجیه پیش می رود. برای ساعاتی سرگرم شدن و لذت بردن پیشنهاد خوبی است.

    بازتاب منتقدان: معمولی
    امتیاز در سایت آی ام دی بی: 7.5 از ده
    امتیاز در سایت متاکریتیک: 73 درصد

    نکته ویژه: نمایش یک قسمت دیگر از این ماموریت های کماکان ناممکن!

    نمونه ای از دیالوگهای فیلم:

    بنجی دان(سیمون پِگ)[در حالی که یکی از دستکشها را نشان می دهد]: ببین،چراغ آبی یعنی اینکه دستکش می چسبه
    اِتان هانت(تام کروز): و قرمز یعنی چی؟
    بنجی: یعنی اینکه می میری!


     

    جِی.ادگار /  J.Edgar

    کارگردان: کلینت ایستوود
    فیلمنامه: استین لانس بلک
    بازیگران: لئوناردو دی کاپریو، آرمی هَمر، نائومی واتس
    ژانر: درام، جنایی
    محصول: 2011 آمریکا
    مدت زمان: 137  دقیقه

    خلاصه داستان: داستان زندگی و به قدرت رسیدن جان ادگار هووِر موسس و نخستین رئیس سازمان اف بی آی

    درباره سازنده: کلینت ایستوود کارگردان و بازیگر کهنه کاری است که قریب به شصت سال سابقه فعالیت دارد و می توان او را یکی از معدود کارگردانان و بازیگران زنده نسل گذشته سینما دانست. ایستوود تجربه بازی در فیلمهایی چون «خوب، بد، زشت»، «هری کثیف» و تعدادی از فیلم های خودش را در کارنامه دارد. و از مهمترین فیلم هایی هم که کارگردانی کرده می توان به «نابخشوده»، «عزیز میلیون دلاری»، «رودخانه مرموز»، «شکست ناپذیر»، «گران تورینو»، «بچه عوضی» و…. اشاره کرد.

    درباره فیلم: فیلم بیش از هر چیز غافلگیرتان می کند. اگر پیش از تماشایش خودتان را برای مواجهه با یک بیوگرافی جانانه آماده کنید و دلتان را به دی کاپریو و ایستوود و صد البته خود جناب ادگار هوور خوش کنید و بعد به تماشای فیلم بنشینید بدون شک حسابی رودست خواهید خورد. چرا که فیلم نه تنها از ظرفیتهای موجودش استفاده نمی کند، بلکه به همان شیوه های امتحان شده رضایت می دهد و تلاشی برای متفاوت بودن حداقل در اجرا نمی کند. فیلمنامه سر و شکل دار فیلم البته این نوید را می دهد که حداقل به لحاظ قصه هم خیالمان راحت باشد و با سابقه درخشانی که از ایستوود کهنه کار سراغ داریم فیلم جادویمان کند. ولی نه تنها هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتد که حتی از یک جایی به طرز وحشتناکی حوصله سر بر می شود و هم از ایستوود حیرت می کنیم و هم از این همه سادگی و عدم خلاقیت در اجرا. جدا از بازی نسبتا خوب دی کاپریو که البته در قسمتهای مربوط پیری اش این مساله هم فراموش می شود با یک کارگردانی دست و پا بسته طرفیم. قرار است زندگی یکی از قدرتمند ترین مردان جهان را ببینیم که از هر نظر زندگی اش قابل تامل و بررسی است. هم کنجکاوی برانگیز است و هم جذاب. اما همه این جذابیت های در لا به لای ایده های مکتوب فیلمنامه باقی می مانند و در مرحله اجرا به  هیچ وجه چنین امری مشاهده نمی شود. حتی آن بخش از زندگی هووِر که معماگونه است و مثلا قرار است تا حدی گره گشایی شود هم حذابیت حداقلی را به همراه نمی آورد. ولی این به آن معنا نیست که از ایستوود ناامید شویم. چرا که سال گذشته از او فیلم فوق العاده «آخرت» را دیدیم که از هر نظر برایش یک نقطه مثبت به حساب می آمد. حالا ایستوود در آستانه هشتاد و سه سالگی کماکان خستگی ناپذیر با اندیشه و فکر فیلم می سازد و هنوز هم درگیرتان می کند. می توان توصیه کرد اگر به زندگی یکی از بزرگترین و تاثیرگذارتین مردان آمریکای قرن بیستم علاقه مند هستید و می خواهید بدانید پشت پرده زندگی رئیس و موسس اف بی آی تا حدودی چه گذشته برای یک بار به تماشایش بنشینید و هوور را در قامت دی کاپریویی ببینید که وقتی به سن شصت و هفتاد هم می رسد صدایش همانقدر تیز و جوان است که دارد مدام اُرد می دهد و به زیردستانش امر و نهی می کند.

    بازتاب منتقدان: متوسط
    امتیاز در سایت آی ام دی بی: 6.9 از ده
    امتیاز در سایت متاکریتیک: 59 درصد

    نکته ویژه: نمایش فیلم تازه ای از ایستوود مخصوصا وقتی بدانید که سراغ زندگی کسی چون جان ادگار هوور افسانه ای رفته.

    نمونه ای از دیالوگ های فیلم:

    هوور جوان: بله، مادر من می تونم دنیای خود را با دقت و وضوح از هم تفکیک کنم. من پسر عاق….عاقل و مه…مهم…ی هستم و حتی شایسته دریافت جایزه نوبلم. من دوست ندارم برقصم دوست ندارم با هیچکس برقصم ولی با این وجود رقصیدن با زنها رو ترجیح میدم مادر! به نظرم این یکی بسیار پست و تحقیر کننده است و منم به همین خاطر آن را رد کردم چون نمی خواستم توسط دیگران تحقیر شوم.

     


    کشتار / CARNAGE

    کارگردان: رومن پولانسکی
    فیلمنامه: یاسمینا رضا و رومن پولانسکی بر اساس نمایشنامه «خدای کشتار» اثر یاسمینا رضا
    بازیگران: کریستف والتز، کیت وینسلت، جان سی. رایلی، جودی فاستر
    ژانر: درام
    محصول:2011 آمریکا
    مدت زمان: 80 دقیقه

    خلاصه داستان: دو نوجوان طی یک دعوای کودکانه با هم درگیر می شوند.یکی از آنها با چوب بیسبال باعث شکستن دندان دیگری می شود. حالا خانواده کودکِ خاطی برای رفع کدورت و حل مشکل پیش آمده به منزل دیگری می روند. همه چیز در ابتدا خیلی خوب پیش می رود و برخورد طرفین با مساله عادی و متمدنانه است تا اینکه بحث بر سر مشکلات اساسی تری شکل می گیرد…

    درباره سازنده: رومن پولانسکی از مشهورترین فیلمسازان جهان است که کارگردانی آثار برجسته ای همچون «بچه رزماری»، «محله چینی ها»، «پیانیست»، «مرگ و دوشیزه»، «مستاجر» و … را در کارنامه دارد. پولانسکی به دلیلی یک پرونده قدیمی چند سال پیش هنگام عزیمت به سوئیس دستگیر می شود و مدتی را در زندان و سپس حصر خانگی سپری می کند. دوره ای که البته باعث کناره گیری اش از فیلمسازی نشد و در آن دوره «شبح نویسنده» را تمام کرد و حالا هم پس از دوران سخت اسارت «کشتار» را ساخته که اقتباسی قابل تامل از نمایشنامه ابزورد و پارادوکسیکال یاسمینا رضا است.

    درباره فیلم: اگر به فضاهای ابزورد و غریب که بیشتر خاستگاه تئاتری دارند علاقه دارید و می خواهید در یک لوکیشن ثابت بازی چهار نمونه از قدرترین بازیگران هالیوود را یکجا ببینید و دلتان هم برای فضاهای خاص پولانسکی وار تنگ شده «کشتار» را از دست ندهید. فیلم که بر اساس نمایشنامه معتبر و مشهور «خدای کشتار» ساخته شده، به جز اینکه فضای نمایش و و تا حدودی اسامی را به جای فرانسه به آمریکا برده تغییر دیگری حداقل در نحوه رفتار و کنشها ندارد. یعنی از حیث وفاداری به متن تقریبا به بهترین شکل ممکن کار خود را کرده است. به علاوه که انتخاب خوب بازیگران فیلم که باعث می شود در تمام مدت تماشای فیلم لحظه ای خسته نشوید و با شخصیت ها و دیالوگ های طعنه آمیزشان ارتباط برقرار کنید. ریسکی که پولانسکی در واپسین فیلمش کرده از هر نظر قابل توجه و تحسین است. بچه ها را وارد فیلم کرده و در صحنه ابتدایی و انتهایی فیلم آنها را هم به بازی می کشاند و حتی سعی کرده خیلی هم از ابهام و کج فهمی های مرسوم چنین متن هایی جلوگیری کند. هرچند که آن صحنه انتهایی فیلم با آن ژست سرخوشانه اش که به هیچ وجه در قاموس پولانسکی به این شکل نمی گنجد کمی کار را خراب کرده اما به هر شکل با فیلمی سر و کار داریم که دارد مساله ای مهم را در قالبی مثلا کمدی بیان می کند. میزانسنها طبیعی و بیشتر شکل تئاتری دارند و حرکت دوربین سیالی که در تمام طول فیلم شاهد هستیم ما را هر چه بیشتر به دنیای همه آدمها وارد می کند. البته که قضاوت نمی کند و سعی ندارد به هیچ کدام از چهار کاراکتر بیش از حد نفوذ کند. قصد دارد بگوید در جامعه ای که همه ادعای تمدن و استقلال دارند حتی ممکن است از یک دعوای به ظاهر سطحی به لایه هایی عمیق از تفکر همدیگر برسیم و تا آنجا پیش بریم که بیش از آن دعوای کودکانه اولیه این خود ما هسیتم که در مسائلی بنیادی دچار نقص هستیم و همه این اطوارهای روشنفکرانه پوسته ای توخالی بیش نیست. این وجه فیلم به خوبی به وسیله بازی نوسانی بازیگران و دیالوگ هایشان قابل درک ااست. آنجا که دیگر همه از برخورد با یکدیگر به سطوح آمده اند و از یک جایی دیگر صرفا دارند همدیگر را تحمل می کنند و چاره ای جز این هم ندارند. دیگر نه دندان پسرشان مهم است و علت دعوایشان و نه خشونت تا این حد لجام گسیخته شان. حالا دیگر خود آنها هستند که هنر رفتار متمدنانه را به بهترین شکل بروز داده اند! درست است که فیلم از ظرافت های خاص پولانسکی خیلی بهره ای نبرده و بیشتر سعی کرده در قالب متن پیش برود. ولی خود همین چینش گام به گام روابط و برخوردها ناشی از نگاه درست فیلمسازی می شود که حالا دیگر دارد دوره جدیدی را در کارنامه اش تجربه می کند. دوره ای که به دنبال تجربه های مختلف است و ترسی هم از ریسک های خارج از عرفش ندارد. و این یعنی یک روند تقریبا رو به رشد که نتیجه اش را باید در ادامه راه دید.

    بازتاب منتقدان: معمولی
    امتیاز در سایت آی ام دی بی: 7.3 از ده
    امتیاز در سایت متاکریتیک: 61 درصد

    نکته ویژه: نمایش فیلمی از پولانسکی همیشه نکته ویژه ای است.

    نمونه ای از دیالوگ های فیلم:

    آلن(کریستف والتز): چند وقت پیش رفیقتون جین فوندا رو تو تلویزیون دیدم که داشت سخنرانی می کرد. وقتی حرفاش تموم شد واقعا می خواستم برم و یکی از این پوسترهای انجمن ضد سیاهپوستی رو بگیرم بزنم تو اتاقم!


    نوادگان / The Descendants

    کارگردان: الکساندر پین
    فیلمنامه: الکساندر پین، نات فکسون، جیم راش بر اساس رمانی از کاوی هارت هِمینگز
    بازیگران: جرج کلونی،شیلین وودلی، آمارا میلر
    ژانر: درام
    محصول: 2011 آمریکا
    مدت زمان: 115 دقیقه

    خلاصه داستان: مت کینگ وکیل موفقی است که در کنار همسر و دو دختر خود زندگی آرامی را سپری می کند. اما پس از زخمی شدن شدید همسرش در مسابقه ی قایقرانی و به کما رفتن وی، اوضاع به هم می ریزد. پزشکان اعلام می کنند که ممکن است الیزابت برای همیشه در حالت کما باقی بماند. مت سعی می کند با الکساندر و اسکاتی دختران خود رابطه بهتری برقرار کند. هنگامی که تصمیم نهایی برای جدا کردن دستگاه های کمکی از الیزابت گرفته می شود، مت مجبور است دشواری امر را به جان بخرد و دوستان و آشنایان در جریان قرار دهد. در نهایت، هنگامی که الکساندر به او اطلاع می دهد الیزابت به او خیانت می کرده و در فکر طلاق گرفتن بوده است، دنیای او از هم می پاشد…

    درباره سازنده: الکساندر پین کارگردان پنجاه و یک ساله امریکایی در کارنامه خود فیلم های موفقی چون «درباره اشمیت» با بازی جک نیکلسون و «راه های فرعی» را دارد. پین که دو بار برای نگارش فیلمنامه فیلم های «راه های جانبی» و همین فیلم «نوادگان» موفق به دریافت اسکار شده، در «نوادگان» درامی اجتماعی را به تصویر می کشد و موضوعی را دستمایه اش قرار می دهد که در عین ملموس بودن و حتی همه گیر بودن، خیلی هم فراموش شده و مورد غفلت قرار گرفته به نظر می رسد. فیلمی که از هر نظر جز بهترین های او به حساب می آید.

    درباره فیلم: «نوادگان» از آن دست فیلم های غافلگیرکننده ای است که معمولا در سینمای روتین هالیوود کم پیدا می شوند. پرداختن به یک موضوع نسبتا شایع و مکانیزه کردنش در درامی اجتماعی اساسا کار هر کسی نیست. پین به خوبی توانسته داستان یک خانواده نصف و نیمه و بحران زده را به شکلی ملموس و باور پذیر به تصویر بکشد و با ممطرح کردن گره اصلی فیلم و آغاز جستجو برای پاسخی درخور ما را در یک انتظار پرتنش و استرس زا فرو ببرد. و همه چیز را در آن گفتگوی کوتاه دو نفره بین مرد و دوست خائن همسرِ حالا دیگر از دست رفته اش برایمان کنار گذاشته است. آن نگاه ها و پاسخ های کوتاه همه برای یک تاثیر عمیق تعبیه شده اند. خیانت و مشکلات آشکاری که در عین روزمرگی آنقدر در کشاکش جستجوهای بی هدف و آمد و شد های بی نتیجه گم شده اند که دیگر نه از خانواده خبری هست و نه از نگرانی های متعارفِ مسئولانه. فیلم که اتافقا فیلمنامه سر و شکل داری دارد که اسکار هم گرفته به شکلی منظم با چینش درست وقایع و کاشت های به جا ما را به تدریج وارد فضای درون و برون کاراکترها می کند و بیشتر از همه به ما اجازه قضاوت خودآگاهانه می دهد. به علاوه یک جرج کلونی خوب که برخی قسمتها با بازی بی نظیرش به خوبی حس آشنا و غریبش را بهمان منتقل می کند. اگر دلتان هوای یک دارم خانوادگی و تا حدودی احساسی را کرده تماشایش را از دست ندهید.
     

    بازتاب منتقدان: خوب
    امتیاز در سایت آی ام دی بی: 7.5 از ده
    امتیاز در سایت متاکریتیک: 84 درصد

    نکته ویژه: ندارد

    نمونه ای از دیالوگ های فیلم:

    مت کینگ(جرج کلونی): چی باعث میشه همه زنهایی که تو زندگی من هستند بخوان یه جوری خودشونو نابود کنن؟


    دختری با خالکوبی اژدها / The Girl With The Dragon Tattoo

    کارگردان: دیوید فینچر
    فیلمنامه: استیون زایلیان بر اساس رمانی از استیگ لارسِن
    بازیگران: دنیل کریگ، رونی مارا، کریستوفر پلامر
    ژانر: درام، معمایی
    محصول: 2011 آمریکا
    مدت زمان: 153 دقیقه

    خلاصه داستان: روزنامه نگاری به نام میکائیل که به خاطر برخی مسائل دیگر اعتبار سابق را ندارد، تحقیقات پیرامون ناپدید شدن خواهرزاده میلیونری به نام هنریک ونگر که از چهل سال پیش تا کنون ناپدید شده را آغاز می کند و در این جستجو از دختر هکر و نامتعارفی به نام لیزبث سالاندر که نشان های عجیبی رو بدنش دارد نیز کمک می گیرد. به تدریج که این دو با یکدیگر کار می کنند به درک متفاوتی از رفتار همدیگر می رسند و با اتفاقات ناخوشایندی رو به رو می شوند
     
    درباره سازنده:
    دیوید فینچر کارگردان صاحب سبک پنجاه ساله که آثار شاخص و ماندگاری همچون «هفت»، «باشگاه مشت زنی»، «زودیاک»، «بازی»، «مورد عجیب بنجامین باتن»، «شبکه اجتماعی» و… را در کارنامه دارد، در واپسین اثر خود سراغ اقتباس تازه ای از رمان مشهور سوئدی رفته.

    درباره فیلم: پس از «شبکه اجتماعی» که به نظرم اثری از فینچر آشنا و مثال زدنی نداشت، آخرین اقتباس از رمان نام آشنای سوئدیِ لارسن به نظرم هم آن قدر ظرفیت دارد که فینچر به بهترین شکل از آنها استفاده کند و هم می تواند تجربه تازه ای باشد تا او به دوران خوبش بازگردد. پیش بینی ای که اتفاقا درست هم از از آب درآمد و فضای سرد و غریب آمیخته با لایه های خشونت، نفرت و جنسیت که در فیلم پنهان است نه تنها این نسخه را بدل به یکی از بهترین اقتباس های رمان می کند، که به نظرم از فیلم های خوب خود فینچر هم به حساب می آید. با این که می دانیم نسخه سوئدی این اقتباس آن قدر خوب بود که زمانی تصور اثری در حد و اندازه آن را نمی کردیم. فینچر به قدری فضا و شخصیت ها را شناخته که فقط کافیست همه این ویژگی ها و فراز و نشیب ها را در شخصیت اصلی فیلم یعنی لیزبث سالاندر ببینیم که بهترین شمل ممکن توسط رونی مارا ایفا می شود. شخصیتی که آن قدر توسط فیلمنامه نویس، فیلمساز و بعد بازیگر خوب درک شده که به سادگی می توان از نوع انگیزه های شخصیت و رفتار و برخوردهایش و حتی کمبودها و نشانه های پنهان و آشکار روحی و روانی اش در اجرای  مارا  پی برد. بر خلاف نظر عده بسیاری اتفاقا فیلم را اثر فینچر می بینم با همان امضاهای مألوف و شیوه خاص درگیری مخاطب و حس تنش و استرس زایی آشنایش که در نمونه های خوب و بی نظیری همچون «هفت» و «باشگاه مشت زنی» به یاد داریم. به عبارتی نوع خاص سینمای فینچر، انتخاب فضا ها و نماهایش به خوبی بر قامت داستان امتحان پس دادۀ لارسن نشسته و جواب می دهد. به همه اینها اضافه کنید تدوین موثر و در راستای هدف فیلسماز را که به سرانجام رسیدن روایت سر و شکل دار فیلم هر چه بیشتر کمک کرده که البته خاص آثار فینچر هم هست. با اینکه «شبکه اجتماعی» فیلم خوبی است و حتی در همان نوع خاص فرمی و روایت تین ایجری مانندش هم می شود رد پای سازنده را جستجو کرد، اما این فیلم را بیشتر به فضای فینچر نزدیک می بینیم و اساسا از دل چنین فیلم ها و فضاهایی است که کارگردان می تواند سبک خاص و مورد علاقه خود را دنبال کند. اگر از داستان پر تنش سوئدی اش خوشتان آمده و نسخه های سوئدی اش را هم با ولع خاصی پیگیری کرده اید. تماشای گل سرسبدشان را از دست ندهید. هر چه نباشد قرار است فیلمی از کارگردان همه فن حریف و متخصص هالیوود ببینید که با هر داستانی طوری رفتار می کند که در عین سهل و ممتنع بودن انتظارتان را هم در شکلی اعلا برآورده می کند. حداقل کارنامه درخشانش که شاهد این مدعا است.

    بازتاب منتقدان: خوب
    امتیاز در سایت آی ام دی بی: 8 از ده
    امتیاز در سایت متاکریتیک: 71 درصد

    نکته ویژه: اقتباس تازه ای از رمان مشهور سوئدی آن هم به توسط فینچر

    نمونه ای از دیالوگ های فیلم:

    میکائیل بلومکُویست(دنیل کریگ): تجاوز، شکنجه، سوزوندن، حیوانات، مذهب. چیزی رو از قلم انداختم؟
    لیزبِث سالاندر(رونی مارا): اسامیشون. بیشتر اونها از تورات میان.


    فیلم های ایرانی روی پرده:

    نارنجی پوش

    کارگردان: داریوش مهرجویی
    فیلمنامه: وحیده محمدی فر، داریوش مهرجویی
    بازیگران: حامد بهداد، لیلا حاتمی، طناز طباطبایی، امید روحانی، اردشیر رستمی، میترا حجار
    ژانر: اجتماعی
    محصول:1390
    مدت زمان نمایش:107دقیقه

    خلاصه داستان: حامد آبان عکاس و روزنامه نگار پس از مطالعه کتابی درباره فنگ شویی تصمیم به آشغال زدایی از شهر می گیرد و به استخدام شهرداری در می آید تا به عنوان رفتگر به آرزوی دیرینه اش که زندگی در شهری پاک و عاری از هر گونه پلیدی است برسد…

    خارج از متن: کارکنان سینماهای نمایش دهنده فیلم در اقدامی ابتکاری همه لباس نارنجی شهرداری را به تن کردند.

    درباره سازنده: داریوش مهرجویی از برجسته ترین فیلمسازهای ایرانی است که فعالیتش را پیش از انقلاب با ساخت فیلمهایی چون «دایره مینا»، «گاو»، «آقای هالو»، «پستچی» و… آغاز کرد و پس ازانقلاب نیز تعدادی از آثار شاخص سینمای ایران همچون «هامون»، «اجاره نشینها»، «لیلا»، «بانو»، «پری» و …را ساخته است. تازه ترین فیلم مهرجویی در حالی اکران شده که هنوز ساخته قبلیش «آسمان محبوب» رنگ پرده را به خود ندیده و حتی شایعه حضورش در شبکه نمایش خانگی هم به گوش می رسید.

    درباره فیلم: اولین شوکی که پس از پایان فیلم بهتان وارد می شود این است که یکبار دیگر نام داریوش مهرجویی را روی تیتراژ ببینید و دوباره یادتان بیاید که داشتید فیلمی از او را تماشا می کردید. در واقع تصور اینکه چنین فیلمی با همه شتاب زدگی ها و بعضا بی حوصلگی هایش کار فیلمساز فیلم هایی چون «لیلا» و حتی «مهمان مامان» است واقعا مشکل است. ظاهرا مهرجویی پس از کابوس «سنتوری» در حال گذر از یک برحه به ظاهر تازه است که نه تنها دستاورد ویژه ای برایش به همراه ندارد، که حتی از یک منظر باعث دلزدگی مخاطبانش هم می شود. حتی اگر این نوع فیلمسازی را نوعی دهن کجی او هم به این شرایط و اوضاع و احوال تلقی کنیم، باز هم قافله را باخته ایم. «نارنجی پوش» حرف مهمی دارد و مساله عمیق و چند لایه اش را سعی دارد در ساده ترین شکل بیان کند. اما نبود یک بستر مناسب برای بیان این مساله فیلم را اساسا دچار چند پارگی می کند. جوان عکاسی که که در یک حرکت ضربتی به شکلی ناگهانی و با مطالعه یک کتاب در باب پدیده فنگ شویی به فکر آشغال زدایی از روح و شهرش می افتد و تصمیم می گیرد به یکباره و با رفتارهایی جنون آمیز دست به یک اقدام خیرمندانه و سپس متحیرانه بزند. چینش چنین رویدادهایی به شکلی که در فیلم می بینیم آن قدر دور از ذهن و ناباورانه است که به هیچ عنوان نمی توانیم به خودمان بقبولانیم که قرار است از پس همه این وقایع یک پیام عمیق و بزرگ را دریافت کنیم. به همه اینها اضافه کنید کارگردانی بی حوصله و شتاب زده فیلمسازی که به جزئیات در کارگردانی مشهور است و حالا کارش به جایی رسیده که در ساده ترین نماهای فیلم هم زحمت کمی ظرافت و دقت را به خودش نمی دهد. فیلم اساسا دچار یک نوع آشفتگی پنهان است از ین جهت که آنقدر درگیر ایده و حرفی که می خواهد بزند شده که فراموش می کند به دیگر داستانک ها و خط های فرعی اش چفت و بست درستی بدهد. برای همین بخش هایی از فیلم آنقدر خوبند و یادآور دوران خوب کارگردان و بخش هایی آن قدر ضعیف و تعجب آمیز که به سرعت همه آن لحظات را از یاد می برند. همه اینها را گفتم تا به بازی حامد بهداد برسم. بهدادی که حالا  دیگر جای پایش حسابی محکم شده و حتی برابر فیلمسازی چون مهرجویی هم اجازه انتخاب دارد. بهداد در برخی قسمت ها همانقدر خوب و درست بازی می کند که در قسمتهایی دیگر عملا چیزی جز رفتار اغراق آمیز و گاه اوراکت از او نمی بینیم. شاید چون این اولین فیلمی است که به شکلی جدی و کامل او را در قالب یک نقش اول می بینیم که قرار است درگیرمان کند، موثر باشد و در تمام مدت فیلم ما را با یک چالش ذهنی و عاطفی رو به رو کند. به همین خاطر و به دلیل همین تجربه تازه است که از یک جایی به بعد شکل بازی اش همانقدر تکراری به نظر می رسد که مثلا اگر در فیلمی دیگر و در مدت زمانی کمتر از او می دیدیم به نظرمان می آمد. با همه اینها ولی مهرجویی کنترل خوبی روی او دارد و اتفاقا بخش اعظمی از موفقیت نحیف فیلم به خاطر حضور بهداد است. ولی چون نه شخصیت محوری اش آن قدر تعریف درستی می شود و نه هدف و انگیزه اش، نتیجه این می شود که دست آخر ما می مانیم و مشتی سوال بی جواب که آیا همه این مدت با یک روان پریش هیجان زده طرف بودیم یا یک روشن فکر پیش فعال و یا یک شهروند نمونه و موثر!
    دیگر نکته قابل توجه فیلم تلقیق لحن های مختلف است که باز هم به سبب بازی بازیگران تا حدودی موفق است. چه بسا که همین تغییر لجن در بعضی قسمتها آن قدر آشفته و آشکار می شود که فیلم را دچار افت ناگهانی می کند. حال اگر شما هم می خواهید شانستان را امتحان کنید و دست کم با چنین سوالاتی که ذکر کردم در عمل مواجه شوید و اگر دلتان یک لیلا حاتمی خوب در شکل و شمایل «جدایی نادر از سیمین» -البته نه به آن منطق و جذابیت- می خواهد و بالطبع یک کمدی پندآموز، تماشای حداقل یک بار «نارنجی پوش» را از دست ندهید. شاید رستگار شدید!
     

    قسمتی از دیالوگ های فیلم:

    نهال(لیلا حاتمی): خوشحالی ؟
    حامد(حامد بهداد): واسه چی ؟
    نهال: اينكه دادگاه رو بردی
    حامد: كاش تو رو می بردم !


    انتهای خیابان هشتم

    کارگردان:علیرضا امینی
    نویسنده: علیرضا امینی
    بازیگران: ترانه علیدوستی، صابر ابر، حامد بهداد، مهدی ماهانی، محمدرضا غفاری
    ژانر: اجتماعی
    مدت زمان نمایش:98 دقیقه

    خلاصه داستان: دختر جوانی به کمک نامزد و دوستانش تنها سه روز فرصت دارد تا پول دیه شخصی که برادرش باعث مرگش شده را فراهم کند و او را از حکم اعدام نجات دهد…

    درباره سازنده: علیرضا امینی از جمله کارگردانانی است که پس از چندین تجربه مختلف سینمایی خاص و شخصی که البته رنگ پرده را هم نمی دیدند روی به سینمای مرسوم و داستان گوی متعارفی آورد که نخستین مولفه اش اکران گسترده بود. تجربه ای که با «هفت دقیقه تا پاییز» به شکلی جدی از سر گذرانده شد و حالا پس از کش و قوس فراوان با «انتهای خیابان هشتم» ادامه یافته است. از فیلمهای اکران نشده امینی می توان به «دانه های ریز برف»، «زمان می ایستد»، «نامه های باد» و… اشاره کرد.

    خارج از متن: توقیف دو ساله فیلم و نهایتا کاهش میزان ممیزی ها به مدت زمان حدود چهار دقیقه که صحنه پایانی فیلم را هم شامل می شود.

    درباره فیلم: فیلم را اگر با توجه به ممیزی های کوتاه ولی اساسی اش مورد بررسی قرار دهیم همانقدر دست و بالمان بسته است که مثلا با یک فیلم بی سر و ته غربی مواجه بودیم و قرار بود با همان سر و شکل تحلیلش کنیم. حالا نه فیلم امینی در قد و قامت یک فیلم غربی است نه واقعا آن ممیزی ها توجیه خوبی برای تبرئه فیلمساز از عدم پرداخت درست به فیلمنامه چند تکه اش. اگر با ساخته قبلیش «هفت دقیقه تا پاییز» فیلم را مقایسه کنید به ازای هر پله پیشرفت یک پله پس رفت هم مشاهد ه خواهید کرد. قصه چند پاره فیلم به علاوه شخصیت های البته تا حدی ملموس که در بستر داستانی حساس و تاثیر گذار قرار می گیرند و چون جای زیادی برای پرداخت و مانور وجود ندارد نتیجه ای جز ابهام و چند پهلو بودن در بر ندارد. فیلم به همان شیوه مالوفِ ایده های هنگام فیلمبرداری و استفاده درست و منطقی از آنها سر صحنه پیش رفته با این تفاوت که این بار ظاهرا متنی هم در کار بوده و فقط شکل اجراییشان مورد بحث بوده. فضاسازی تنها عاملی است که فیلم را از ورطه نابودی نجات می دهد و بازی خوب و به جای بازیگران در نقشهای اصلی نیز به این مهم کمک می کند. به غیر از این نه داستان از همه ظرفیت های حداقلی اش درست استفاده می کند و نه کارگردان آنقدر میدان عملش گسترده است. به هیمن علت چند شخصیت در حد چند دیالوگ و اَکت باقی می مانند و شخصیت های اصلی هم تا حدودی با بضاعت اندک متن معرفی می شوند. چیزی که می ماند آن ضربه نهایی است که ظاهرا ممیزی همین را هم از ما دریغ کرده و فقط باید دلمان را به ریتم سر و شکل دار و بازی خوب بازیگران خوش کنیم. به علاوه اینکه فیلم یک دوربین روی دست گاه ویران کننده دارد که با هیچ یک از منطق های دراماتیک و روایی سازگار نیست! پس فیلم را با ذهنیت یک گام رو به جلو برای امینی و یک قصه تقریبا نو و البته کمی هم ذکاوت ببینید. قوی باشید و اسیر سانسورهای متحیرانه فیلم نشوید.

    قسمتی از دیالوگ فیلم:

    موسی(حامد بهداد): هیشکی بچشو با اسب تاخت نمی زنه، میدونی که مجبورم.
    سینما نگار

     

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.