• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اجتماعی , مطالب برگزیده سایت » چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید
    کد خبر : 537425

    چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید

    چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانیدReviewed by Aryan on Apr 24Rating: وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی…

    چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانیدReviewed by Aryan on Apr 24Rating:

    وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

    یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

    از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

    با یک احساس گناه و عذاب وجدان  عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

    روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
    صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

    برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم. 

    درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

    از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

    در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

    در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

    یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

    یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

    همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

    اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

    او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

    شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

    جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

    سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید. 

    با به اشتراک گذاشتن این داستان شاید بتوانید زندگی زناشویی خیلی‌ها را نجات دهید!

    ( مردمان )

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۱۹۵)



    • ویدا

      خیلی زیبااااااااااااا بوووووووووووووود.

    • من

      گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم.!!!
      مرد طلاق می دهد،طلاق نمیگیرد!!!!D:

    • amir

      سلام
      خیلی خوب بود
      ولی دلم گرفت.

    • likhc

      خیلی زیبا بود.اشکم را دراوردو خیلی تحت تاثیر قرارم داد.امیدوارم این مطلب تلنگری برایمان باشد تا مبادا فردا روزی پشیمان شویم.
      امروز که در نزد توام مرحمتی کن/فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
      بیایید همین امروز با شاخه ای گل همسرمان را شاد کنیم.نه با دسته گلی در اینده (که مثل این داستان دیگر سودی ندارد!!!)

    • آرتمیس

      عالی بود ولی حالا تواین زمونه کمتر کسی پیدا میشه اینطوری عاشق شوهرش باشه..

    • مهسا

      عالی بود ولی حالا تواین زمونه کمتر کسی پیدا میشه اینطوری عاشق شوهرش باشه..

    • الهام

      ممنونم از داستانتون. واقعن بغضم گرفت.
      من یکسال و نیمه که نامزدم و دارم طلاق میگیرم با اینکه همسرمو دوست دارم و اونم دوستم داره. دلیل جدایی ما خیلی فرق داره و بیشتر بخاطر دخالتهای بی ادبانه خانواده اونه و مربوط به عشقمون نمیشه. من باید چیکار کنم؟ کاش این خانوم نمیمرد منو راهنمایی میکرد. هرچند میدونم راهی وجود نداره چون همه راهها رو رفتم.

      • مهتاب

        الهام جان .امیدوارم هرچه زودتر مشکلت حل شود وبه زندگی تان با عشق ادامه دهید.
        عزیزم ناامید نشو .به مشاوره خوب و باتجربه رجوع کن البته همسرت روهم ببر تا حرفهای هردوی شما را بشنود.
        ارزوی شادی و سلامتی برایت دارم.

    • baran

      جالب بودولی حالم گرفت

    • snt

      آقا خیلی تکان دهنده بود.
      واقعا اکثر موقع ها ما بخاطر مشکلات زندگی جایی برای با هم بودن نداریم.
      متاسفم که مجبوریم اینگونه زندگی را بگذرونیم.

    • سوگند

      من این داستان و خوندم حالا اجازه میدید برم ازدواج کنم؟!؟!؟!

      • احمدنیا

        مگه ما گفتیم بعد خوندن داستان اجازه ازدواج از ما بگیرید !!

        شما شوهر پیدا کنید بعد به فکر ازدواخ باشید 😛

    • فرزانه

      انسان ها به یکباره پیر نمی شوند این ما هستیم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم چون به ما خیلی نزدیکند

    • سجاد

      سلام
      واقعا زیبا بود
      اره راسته من خودم ی نفر رو سراغ دارم که با این که سالمه اما واقعا قدر نشناسه
      به امید بازگشت انسانیت…

    • morteza

      salam
      ey kash payabesh ro ziba mikardid ta yekho delemoon too oje hayajane bevojod Amade nagire
      amma dar kol mamnoon

    • رز

      واقعا خانوم بود!!!!!!!!!!داستان خوبی بود

    • nasim

      tasavore man dar morede mardha hanooz pa barjast ama hadeaghal ino fahmidam ke nadidanha boodanharo az beyn mibare man ye nevisandam va in neveshte vaghan ghashang bood sade begam gerye kardam ama bidar shodam yek donya mamnoonam :-)

    • الهام

      من با خوندن این ایمیل بی اختیار گریه کردم
      من بیشتر از قبل احساس میکنم همسرم رو دوست دارم.

    • سودابه

      جالب بود منو تا چند ثانیه میخکوب کرد

    • atoosa

      salam.manam ba aliakbar movafegham .in dastan bood too zendegiye vagheiye alan hame donbale ye zane khooban ke bahash ezdevaj konano tashkile khanevade bedan vali khosh gozaroonishoono mizaran vase mashooghehashoon biroon az khoone.albate bazi az khanooma ham hamintoran

    • محمد

      با سلام؛ متن بسيار جالبى بود جه بسا خيلى زندكيها با اين تجربيات واموزشهايى از اين قبيل به زندكيهاى كرم و ارام تبديل شوند،عمدتا در زندكى ما ايرانيها جنين دغدغه هايى وجود دارد كه مهمترين عامل اين كونه مشكلات افراطى بودن ما در عشق بازى در دوران اوليه ازدواج ميباشد اميدوارم زندكى يك ايرانى زندكى همراه با عشق صفا صميميت ومحبت باشد با تشكر از راوى اين متن  

    • omid

      kheyli ghashang bud, alane k ashkam jari beshe

    • نام شما...

      خیلی قشنگ بود مرسی،ولی دلم به حال خودم سوخت و کلی گریه کردم

    • zahra

      آموزنده بود.
      متشکر.

    • جعفر

      باسلام وتحيت الهي
      نمي دانم اين داستان تخيلي بود يا واقعي هرچه كه بود جالب وخواندني بود سپاسگزارم

    • مهسا

      :( خیلی تکان دهنده بود آخر داستانشم درست تموم شد..همیشه دیر میرسیم

    • کسری

      خیلی نافذ بود دستمریزاد.

    • علی

      تكان دهنده بود

    • samira

      كاش ميشد تاثيري كه روم گذاشت رو نشون بدم.واقعا زيبا بود

    • سایه

      عالی بود پر از عشق و احساسات و بسیار آموزنده

    • آزاده

      واقعا زيبا و زيركانه بود وزيركانه اي زن به داستان جلوه داده بود
      قابل توجه آقايون كه خانما رو دست كم نگيرن

    • رضا

      مثل فيلمنامه هاي باليوود بود .. مرسي

    • شهلا

      معرکه بود ممنون

    • a.m

      خیلی عالی بود واقعا

    • soheila

      بسیار عالی بود تمام واقعیت های روانشناختی را در این داستان می شد دید و منشا تمام بی توجهی ها و دلسردیهاو تنهاییهای کشنده را در همین نکته می شد پیدا کرد ممنونم

    • علی اکبر

      این داستان بود نه واقعیت /در واقعیت مرد نه زنشو طلاق میده نه منشی رو ول می کنه هم زندگشیشو حفظ می کنه هم با منشی رابطه ی پنهانی پیدا می کنه /زندگی داشتان نیست زندگی خیلی واقعی تر از این حرف هاست/در ضمن دوستان معلومه از کجا این داستن ساختگیه اخه نوسینده که کارخانه دار نیست!

    • رضا رضایی

      زنها مکارند و ماهر تا ببخشید خرشون از پل میگذره مرد رو فراموش میکنن زمانی خانم همین آقا مثل همین خانم منشی بوده و مطمعنن اگر خانم منشی با این آقا ازدواج میکرد بعد ازچند سال مثل همین خانم نسبت به مردش بی توجه میشد و برای این که پای خود را محکم کنند زود صاحب بچه میشند چه ایرادی داره اگر زن یا مرد از زندگی همدیگر خسته میشن از هم جدا شن یعنی تا اخر عمر باید همدیگرو تحمل کنند

    • زهرا

      خيلي دلم گرفت وتكون خوردم كهچرا من از شوهرم غافلم مگه چقدر زندگي به ما فرصت ميده كه لجبازي كنيم الان هم پرينت ميگيرم و واسه شوهرم ميبرم

    • yas

      خیلی تاثیر گذار بود . . . اصلا عالی بود

    • ahmad

      سخنان جالب وقابل تاملی بود و با احساس و این باعث میشود که ما به واقعییت های زندگی توجه بیشتری داشته باشیم . با تشکر

    • bahar

      مرسی . خیلی تاثیر گذار بود .

    • lida

      سلام خیلی عالی بود

    • خاطره

      باسلام
      متن خوب وتاثيرگذاري بودواقعا اشك توچشام جمع شد.اماگاهي اوقات محبت روي همه تاثيرگذارنيست وطرف سواستفاده ميكنه وبه خودش مغرورميشه وكاريش نميشه كردمن فكرميكنم روش تاثيرگذاري براي هركس متفاوت باشه وهركس روبايدبه شيوه خاصي تكون دادوگرنه نتيجه عكسي داره

    • ویکتوریا

      باز صد رحمت به شخصیت مرد این داستان که اخرش متنبه شد.
      من خودم با مردی اشنا شدم که همسرو فرزند داشت اما به دروغ و باهزاران کلک خودشو مجرد معرفی کرده بود.
      وحتی من داشتم به پیشنهاد ازدواجش فکر میکردم که یه روز یه زن با موبایلم تماس گرفت و تمامه جزییات زندگی اون مرد______
      تصحیح میکنم اون نامرد رو بهم گفت و اینکه من بچه ام و نباید خام حرفاش بشم و اینکه اون همسر اون نامرده و یه بچه داره ، وقتی دنبال نشونی هایی که داده بود رفتم دیدم حقیقته.
      من با یه سیلی تو صورتش اون نامرد ترکش کردم اما بعد فهمیدم با تمامه اینها و با وجود عشقی که همسرش بهش داشت و داشتن یه بچه ی 3 ساله رفته با یه زن دیگه ازدواج کرده و همسرشو طلاق داده.همسرش هم بعد این ماجرا خودکشی کرد.
      بعضی مردا واقعأ نفرت انگیزن.

    • معصومه

      بسیار زیبا و جالب به این میگن یه مطلب مفید نه مقاله ای که در مورد بالا رفتن سن ازدواج بود.

    • sogand

      واقعا خیلی تأثیر گذار بود؛من وهمسرم خیلی بهم علاقه داریم وعاشق شدیم وازدواج کردیم والأن در زندگی سعی میکنم بیشتراز این که فقط من عاشق باشم؛کاری کنم که اون هم عاشقم باشه واز من دور نشه که خدارو شکر تا الان همین طور بوده؛عاشق نگه داشتن همسر خیلی مهم تر از روز بروز عاشق تر شدن به همسره؛چون وقتی فقط عاشق باشی یه روزبیدار میشی که عشقی وجود نداره ولی وقتی عاشق کنی خودت هم هیچ وقت عشقت کم نمیشه

    • azam

      مطلب قشنگ زیاده کو مرد عمل

    • mahsa

      kheyli tahte tasir qarar gereftam ali bud

    • 00

      ای کاش این نوشته را چند ماه زودتر به ایمیلم فرستاده بودین
      تا به همون عشق معشوقه ای که تو داستان بود گرفتار نمیشدم و باهاش ازدواج نمیکردم و به خاطر اون همسر مهربانم رو طلاق نمیدادم
      خدائیش بعد از خواندن این داستان از خودم متنفر شدم

    • mahdiar

      اين هم يكي از واقعيات تلخ زندگيه

    • الهام

      مرداهمشون همينن به يكي دوتاراضي نميشن

      • خداحافظ رفیق

        خواهر گلم همه که اینطوری که شما میگین نیستن درسته؟

    • تمنا

      خیلی تاثیر گذار و قشنگ بود ممنون
      با خوندنش اشک تو چشام جمع شد بازم ممنونننننننننن
      خسته نباشید

    • عباس علیزاده

      خیلی تاثیر گذار است لطفاً از این صحنه ها بفرستید تا دل آدم بفهمد که زن چقدر در زندگی تاثیر گذار است.متشکرم

    • saeed

      فقط میتونم بگم خاک بر سرت لیاقت نداشتی

    • خداحافظ رفیق

      با درود.دلم خیلی میگیره از این دست مطالب.بنده که قسم خوردم نه عاشق شم نه ازدواج کنم به نظر حقیر تمام این مشکلات ریشه در دوری از خدا و غرق شدن در زندگی تجملاتی داره به امیدی یه روزه خوب برای ایران و ایرانی.یاحق…

    • خداحافظ رفیق

      خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان*باید از جان گذرد هر که شود همدمشان__روزی که سرشتند ز گل پیکرشان*سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

    • monada

      vaghean khob bod vali ehsas kardam zyad vagheyi nabod khanome ye dafe mord

    • parisa

      خیلی قشنگ بود…ممنون

    • امیر

      واقعا زیبا بود

    • farid

      واقعا تکان دهنده بود…

    • علی ق

      خیلی جالب بود
      سپاس از بچه های زحمت کش ایران ویج

    • masy

      سلام روز همگی ایران ویچیهای عزیز بخیر.امیدوارم همیشه شادوسلامت باشید.تشکرمیکنم بابت مطالب خوبتون این یکی واقعا عالی بود.خسته نباشید میگم ب تمام دستندرکاران ایران ویچ.ایام ب کامتون..

    • shakiba

      با سلام
      ایمیل هاتون همیشه جالب و آموزندس
      در مورد این داستان هم باید بگم ما اونقدر درگیر جزئیات زندگی شدیم که اصلش رو فراموش کردیم. خود من 26ساله هستم و7ساله که ازدواج کردم و از وقتی که با مشکلات ریز و درشت زندگی روبرو شدم وبه دل مشغولی های که برای خودم و شوهرم پیش میاد فکر می کنم اصلا مجالی واسه این کارها نمی مونه .اون هم تو این اوضاع و شرایط.باید کمی واقع بین بود.خوشی های زندگی زیادند .این جور وقتها باید ریزبینانه دلخوش بود به ساده ترین ها

      • حسین

        با سلام

        با عث افتخار ماست که اعضای خوبی مثل شما داریم و خوشحالیم که از مطالب ارسالی ایران ویج راضی هستید.

    • naser

      ازبس قشنگ بودبنظرم غیرقابل تعریفه

    • ali

      با تشکر

    • majid

      vaghean matni ghashang va amoozande bood.
      man be dashtan shoma eftekhar mikonam.
      hamishe yadetoon bashe har lahze zamaneeeeeeeee shokre khodast.

    • farhoud

      kheyli khob bod ama age yeki mese ino tonesty peyda koni salame manam behsh bereson

    • مينا

      عالي بود ممنون

    • adrenaline-hot

      اقا-دمتون گرم – مطالب که میزارین طوی سایت واقعا کاربردیه ولی بهتره مثل این داستان تخیلی نباشه درس های واقعی باشه بهتره!

    • زهرا

      سلام خیلی ممنون …خیلی جالب بود…امیدوارم موفق باشید

    • 1997

      kheily matlab zibayi bud . merc

    • زهرا

      باسلام. با اینکه این داستان را قبلا هم خوانده بودم ولی تکرارآن باز هم جالب و آموزنده بود .متشکرم

    • جنيد

      besyar amozande va beja bod…kareton harf nadare–tashakore faravan daram

    • arezoo

      vagean kheyli jalebe ta vagti ke gadre eshgi ro ke ba ma dade shode ro bedunim zudtar az inke zendegie ye adame digaro kharab konim ta vagti hata 1nafar ham beyne 2 nafar baraye eshgeshun bejange mitune be natije berese ama afarin be un zan chon man jaye un budam ungadr fadakari nemikardam

    • Mehdi

      با تشکر از شمابخاطر مطلب زیبا و عبرت آموزتان. سعی کنیم روابطمان
      در چهارچوب ارزش ها و اموزه های دینی مان باشد.

    • eli

      بسيار سپاسگزارم از متن تكان دهنده و آموزنده شما،likeeeeeeeee!

    • zeynab

      سلام فوق العاده بود از یادآوری بجاتون یه دنیا ممنون

    • بهزاد سراندیب

      مطلب بسیار اموزنده و موثر است. ای کاش همه اونهایی که زندگی را بازیچه گرفتند این مطلب را می خواندند بلکه منطقی تر فکر کنند

    • saba

      چه زيبا ودرد اور بود

    • تانا

      عالی بود فکر می کنم این یه تلنگری باشه برای همه آدمها

    • masomeh

      سلام خیلی متن آموزنده وقشنگی بود .متشکرم بای

    • شاهین

      باسلام
      خودم باورم نمی‌شه چه برسه به شما دوستان
      نمی‌دونم این یه فانتزی بود یا نه ولی دقیقا داستان زندگی خودم رو خوندم!!!

    • jalal

      ,واقعا منو منقلب کرد ممنون از این مطلب ونویسنده ان

    • feraidoon

      عالی بود……

    • linda

      aaaaaliiiii boood merci

    • miady

      خودمونو گول نزنیم الان آدمای کمی هستن که بشه با یه مهلت یه ماهه چشماشونو روی چیزای مهمی که تا حالا ندیدن باز کرد… ولی خوب باحال و احساسی بود. دستتون درد نکنه.
      جالبه از وقتی تو ایران ویج تازه داماد و عروس داریم، سایت خیلی احساساتی شده!!!

    • شنتیا

      سلام
      خیلی تکان دهنده بودوجالب

    • Ali

      با این که قبلا خونده بودم بازم خوندم ما آدم خیلی چیزا داریم که قدرشو نمیدونیم

    • کارگر

      داستان جالب و آموزنده ای بود دلیلش این که باید ادم قدر داشته هایش را بداند

    • علیرضا

      جزئیات ریزوخاطرات شیرین زندگی اولین چیزهای هستندکه توی اولین سختی هامافراموش میکنیم. بخاطرهمینه زندگی شایدبه جدای نکشه ولی خسته کننده وتکراری میشه .
      مرسی مطلب جالبی بود.

    • سارا t

      او…
      واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و اشک تو چشام جمع شد. یه آدم میتونه چقدر پست و حقیر باشه و یه آدمه دیگه چقدر بزرگ.
      ممنون.

    • reyhaneh

      خیلی زیبا بود وخیلی هم درام با تشکرازاین ایمیل زیباتون

    • sara

      عالی بود ممنون از
      ایمیل های قشنگتون

    • mohsen

      سلام و ممنون از اینکه منو به زندگی برگردوندید
      خیلی ممنون
      خیلی ممنون
      فقط همین
      من خیلی احمق بودم ولی حالا یه حس خوبی دارم

    • احمد

      سلام.امروزه متاسفانه مد شده تا یک مشکل کوچیک پیش بیاد و یه شب رو بد بگذرونن صبح باید برن طلاق بگیرن .واقعا” برای همه اونهایی که برای رفع مشکلشون به اولین چیزی که فکر میکنن طلاقه متاسفم. داستتانت خیلی قشنگ بود.امیدوارم درس عبرتی بشه برای همه اونهایی که فقط میدان دیدشون تا نوک دماغشونه. موفق باشی

    • کاملیا

      سلام و درود به علی نازنین و همکاران محترمشون
      خیلی تاثیرگذار بود
      به امید روزی که همه ی قلب های سنگی نرم بشن..

    • joseph

      با سلام و تشکر به خاطر تمام مطالب زیبائی که ارسال می کنید
      این مطلب حتی اگه یک داستان باشه خیلی جالب بود و تاثیر گذار، امیدوارم که از این مطالب آموزنده درس زندگی بگیریم
      و یاد بگیریم که بیشتر با هم مهربون باشیم
      باز هم متشکرم

    • مهدی

      ممنون از شماخیلی قشنگ وآموزنده بود،کاش تمام کسانی که تو دادگاهای خانواده سرگردان ومنتظر طلاف هستنداین مطلب میخوندن تا به این مطاب برسند که زندگی فقط کنار هم بودن و کارودرامدبرای گذران زندگی نیست،لااقل کمی مهر ومحبت وعشق ودوستی برای استواری زندگی لازمه تا زندگی پا برجاو مستحکم باشه،به امید روزی که دادگاههای خانواده خالی از کسایی باشه که میخوان طلاق بگیرند

    • زرین تاج

      سلام سپاس برای تلاش مثبت شما عالی بود ولی اگه واقعیتر باشه اثرطولانی تروعمیقتری خواهدداشت

    • مهدی

      ممنون خیلی جالب بود،این ایمیل نشان دهنده اینه که ما خیلی مطالب تو دارس اشتباه یاد گرفتیم

    • pepek

      صبح بهاری زیبای شما بخیر آقای احمد نیا . واقعا زیبا و آموزنده بود جوانهای ما این مطالب را باید بخونن تا با یه تلنگر مشگلات زود از زندگی جا نزنن و بدونن که شاید در زندگی اونقدر فرصت نداشته باشن که بخوان زندگی های دیگه هی رو تجربه کنن . باز هم از داستان ، یا نه از واقعییت زیبایی که فرستادید ممنون .

      • احمدنیا

        درود بر شما

        دقیقا با شما موافقم دوست عزیزم

    • لیلی

      سلام آقای حمدی نیا واقعا آموزنده بود
      ولی من زیاد احساساتیم مجبور شدم آخرش گریه کنم .

      • احمدنیا

        درود بر شما

        گاهی اشک ریختن به این معنا نیست که شما افسرده یا ناراحتید شاید باید گریست تا فراموش نکنیم قلبی در سینه داریم و نام ما انسان است ( احمدنیا )

    • sara

      متنش خیلی قشنگ بود
      ممنونم

    • نام شما...

      darse khoobi bood

    • خانم صابری

      راست بود يا دروغ به هر حال تکان دهنده بود
      ممنون

    • آفاق

      بسیار زیبا و آموزنده بود . واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم .

    • هومن

      سلام علی جان
      واقعا ممنونم از مطالب فوق العاده ای که میذارید.امیدوارم که ایران ویج هر روز بهتر و بهتر بشه.همیشه موفق و پیروز باشی

      • احمدنیا

        درود بر شما

        ممنونم هومن عزیزم

    • kia78

      خیلی اموزنده وزیبا بود مرسی

    • حسین

      سلام جناب احمد نیا این داستان اموزنده وزیبارا خواندم به خودامدم دیدم تا بحال غیر از زحمت به همسرم کاری دیگر برای اوکرده ام واقعا اموزنده بود به شما هم تبریک عرض میکنم دیهیمی ازشیراز

      • احمدنیا

        ممنونم حسین جان

    • javad

      man aslan adame ehsasati nistam valy matlabeton mano mateaser kard.ba tashakor

    • ماهان

      خیلی جالب بود آقای احمد نیا صبح که خوندمش برای یکی از دوستانم که دقیقا همچنین مشکلی داره فرستادم .خدا کنه باهم آشتی کنن .ایمیل هاتو عالین .متشکرم

      • احمدنیا

        به قول یه دوستی میگفت
        بگو اون ایشالله خوشکله رو 😛

    • ناصر

      نوای عاشقان در بینوائیست . / دوام عاشقی ها در جدائیست

    • مهسا

      نبوده…
      نیست….
      نخواهد بود….
      از تو عزیزتر
      برای من کسی……..

    • میثم

      با تشکر فراوان از ایرانی و ایران ویج.

    • yek doost

      فقط یک چیز
      بی نظیر بود…

      دلم میخواد نویسنده این کار رو پیدا کنم تا برای ساختن فیلم اون، ازش اجازه بگیرم و بسازمش…
      اگر اون نویسنده این پیام رو میبینه لطفا با من تماس بگیره. آدرس ایمیل ذکر شده
      سپاس

    • سیب

      خیلی آموزنده بود . آدمها همیشه به اطراف خودشون توجه نمی کنند .وبه چیزای که دارند قانع نیستند . بقول عوام مرغ همسایه غازه ؟
      وتشکر از شما نویسنده محترم که این مطلب را نوشتند واین مطلب می تونه بعضی از زندگی های از هم پاشده شده رو دوباره بهم وصل کنه . با تشکر دوباره .

    • masoud

      ممنون از ارسال این مطلب بسیار جالب و آموزنده بود

    • ناهید

      اقا محمد با این حرفتون ثابت کردین زنها همیشه حرف حق میزنن و مردا بی توجه ترین موجودات نسبت به مسائل هستن ….واقعا مطلب جالبی بود

    • کوروش

      خیلی عالی و آموزنده بود

      بـــرای زیستـــن دو قلـــب لــازم اســـت ،
      قلبی که دوست بدارد
      قلبی که دوستش بدار…ند

      … شـــــاملو …

    • نام شما...

      خانمها خوبند خدائیش

    • نام شما...

      منم عاشق همسرمم و هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند .

    • bahrami

      عالی وآموزنده

    • zahra

      بسیار عالی بود ممنون

    • sahar

      از مطلبتون ممنونم. خیلی قشنگ بود

    • مينا

      سلام واقعا واقعا زيبا بود خيلي كيف كردم گريه ام هم دراومد. بي نهايت قشنگ بود.

    • masi

      عالی بود و غم انگیز . کاش همه ما قدر تمام لحظه هامون را بدونیم و از باهم بودن لذت ببریم . سپاسگزار از تمامی مطالب جالبتون.

    • ریما

      خوب بود

    • آسمان

      من فکر میکنم 90% زوجهای جوان دچار چنین حالتهای هستند.

    • مهناز

      سلام خیلی جالب بود وهمینطور غم انگیز…………

    • فاطیما

      واقعا عالی بود، از شما به خاطر این مطلب بی نهایت زیبا، متشکرم.

    • احمد رضا بخشیان

      خیلی جالب بود و متاسفانه تمام ما مردها همین طور هستیم ای کاش مقداری از احساسات زنانه داشتیم !!!!

    • nina

      khob va jaleb bod

    • mohsen

      mer30.ashkam dar oumad .vaghean mamnoon bkhater matn khubtun.

    • مونیکا

      ایمیل بسیار عالی و قشنگی بود
      ممنون

    • رامین

      مطلب خیلی جالبی بود .
      امیدوارم زندگی را از بعد انسانی ببینیم نه احساسی که زود گذر است /با تشکر

    • nina

      kheily khob

    • farhad

      این داستان حقیقی بود ی باز از اون هندی بازیهست ؟

    • samira

      سلام من حدود 1ساله که ایمیل های شما رو میخونم.همه ی مطالبتون خوب و اموزنده است ولی این مطلب عالی بود.مرسی

      • احمدنیا

        خدا رو شکر که رضایت دارید

    • reyhan

      به اين ميگن يه پايان قشنگ مرسي از مطلب زيباتون

    • مهرداد

      باتشکر از زحمات شما .
      مطلب بسیار با ارزشی بود .واقعا اگر به دور بر خودمان نگاه درستی بیندازیم خوشبختی در کنار ماست

    • سحر

      سلام ..
      متن بسیار زیبا واموزنده ای بود و سرشار از احساسات ….
      ما باید این نکته رو تو زندگی زناشویی مورد توجه قرار بدهیم که عشق وصمیمیت رو باید خودمان ایجاد کنیم ..و محبت چیزی نیست که خود به خود ایجاد بشه..باید هر دو طرف تلاش کنن. و اگر یکی محبت و از یاد برد ما به یادش بیاریم …ممنون

    • hajar

      داستان زیبایی بود ، البته برای مرد و زن های عاشق
      من که عاشق نبودم ، طلاق هم که گرفتم چیز خاصی رو از دست ندادم ، ولی این داستان اشک منو درآورد

    • پگاه

      این ایمیل مهشر بود.
      مرسی که کمک میکنید زندگی کردن رو یادمون بیارید و یادمون بدید وااااااقعا ممنون

    • keshvary

      با سلام و عرض تشکر از مطلب بسیار جالبتون
      من از نصفه های داستان تا اخرش اشک ریختم چون خیلی از زندگیها به همین سادگی از هم میپاشه و چه بچه هایی که قربانی ای مسائل نمیشن

    • جمال

      خیلی با حال بود
      من که خوشم اومد

    • مينو پاشانمايي

      تا كه خفتيم همه بيدار شدند
      تا كه مرديم همگي يار شدند
      قدر آن شيشه بدانيد كه هست
      نه در آن موقع كه افتاد و شكست

      قدر همديگر و بدونيم عزيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزان

      • احمدنیا

        زیبا بود

    • علی

      از یک تصادف مرگبار نجات پیدا کرده بود و می گفت مدیون ماشین مدل بالایش هست که زنده مانده و خداوند همچنان لبخند می زد.

    • ناصر

      به نظر من قشنگ و جالب بود به ادم حس زندگی کردن میده

    • shayan

      مرسی مطلب جالبی بود

    • mahrokh

      سلام واقعا این مطلبی که فرستادین چه ازدواج کرده باشید و چه نکرده باشید بخخوانید واقعا جالب بود و حتی اخرش من گریه کردم لطفا بازم از این جور مطلبا بذارین.ممنون مرسییییییییییییییی

    • MOZHGAN

      واقعا عالی و آموزنده بود. مچکرم ،خیلی زیاد

    • ali

      واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم…با اینکه پسری مجرد هستم…
      اشک تو چشام جمع شد…

      • احمدنیا

        هم دردیم رفیق البته در اشک جمع شدنش

    • nilkks69

      سلام
      داستان خيلي قشنگي بود
      منم از اين كه شوهرم تنهام بذاره ميترسم چون واقعا ديوانه وار دوستش دارم اما نميدانم واقعا چه جوري بايد با همسرم دوست باشم هر روز اين ترس رو دارم كه ازم دور شه كاش ميشد مط البي براي اينكه همسرم رو به خودم بيشتر وابسته كنم برام ارسال ميكردي

    • مهدی

      رو من که خیلی تاثیر گذاشت ممنون

    • نام شما...

      تامل برانگیز بود ولی اغراق هم شده بود

    • محمد

      مطلب بسیار زیبا وآموزنده ای بودبا تشکر از شما و نویسنده

    • هدی

      سلام
      خیلی جالب و قشنگ بود
      ممنون

    • angel

      اووووووووف ف ف ف ف.خيلي غمگين اما اموزنده!

    • مهدی شیرازی

      واقعا عالی بود
      خیلی، خیلی جالبو خوب بود.

    • Sila

      من واقعا تحت تاثیر این موضوع قرار گرفتم. خیلی زیبا اما سخت بود.چقدر خوبه ک همه ما مثل دوست باشیم.
      ممنون

    • somaye

      kheli ali bod
      az in emaila befrestin

    • محبوبه

      سلام.از مطلب جالبتان تشکر می کنم من م قصدجدا شدن از همسرم را داشتم من هم درگیر یه همچین ماجرایی بودم و برای برگرداندن همسرم خیلی سختی کشیدم ولی هنوز نتوانستم کامل به زندگی برگردانم ولی امیدوارم که ان کامل به زندگی مشترکمان برگرده این مطلب جان دوباره برای تلاشهام به هم داد.که من تنها نیستم .وباز یه تلنگربه من بود که دست از تلاشبرندارم .به این مرد ها بگویید تورا خدا یه کم بیشتر فکر کنند.

      • احمدنیا

        دوست عزیز به امید روزی که با خبر شیرین شدن زندگیتان دل ما رو شاد کنید . بنده از صمیم قلب ارزوی زندگی خوب برای شما را دارم

    • مهدی .م

      خیلی قشنگ بود و واقعا تاثیر گذار
      ممنون

    • mohammad tnt

      خیلی عالی بود. متشکرم
      شاید باعث شود خیلی ها به خود بیایند و قدر زندگی خود را بدانند

    • فرانک

      سلام تشکر من و نامزدم مشکل داریم دیگه مثل قبل درکم نمیکنه الان میخام این متن رو واسش بفرستم

    • میلاد

      واقعا زیبا و تکان دهنده بود اشک من رو که با این احساسات زیبا سرازیر کرد ممنونم از شما که لحظهای مرا آرام کردید

    • roji

      جالب بود وقتی آدم یک چنین متن هایی رو میخونه می فهمه که بعضی انسان ها چه قلب بزرگی دارن وبزرگوارن
      البته یه نکته هم هست که شایان ذکر ه ، خیلی ها هم بودن شاید ، که چنین فرصتی خواستن و نگرفتن باید یاد بگیریم که اگه یک نیت کثیف مثل خیانت ریفمون رو که با بد و خوبمون ساخته یه دفعه از زمین بیرونش نکنیم چون به ثروت دنیا هم نمی ارزه ؟

    • فدايي

      عالييييييييييييييي بود ، باهاش حال كردم

    • آسمان

      سلام . بیشتر یه داستان تخیلی بود تا خاطره . مردا بی رحمتر از این حرفان………………

    • Mohammad

      baraye chandomin bar bood ke in matlabo khoondam va baz ham ashky rikhtam. be onvan mardy ke 28 sal zendegy moshtarek dashte bayad begam kamelan dorost ast va ziba…bayad be jozyiat zendegy ke faramoosh mishavand tavajjoh kard.

    • معصومه فاطمی

      خیلی مطلب قشنگی بود اگر زن و شوهرها چشمانشان را به واقعیت باز کنند می‌دانند زیبایی‌های دیگری وجود دارد که ندیده‌اند زیباتر از اینها صمیمیت و صداقت است که نباید از آنها دور شد پس هیچ وقت همسر خود را فدای خودخواهی خود کرد.

    • مجيدرحماني

      مطالب شيرين واموزنده بود تشكر ازايران وج مارا باخبرهايش سوبرايز ميكند 2012/4/24

    • امامی

      عالی بود متشکرم

    • نازلی

      سلام متن جالبی بود من همسرم هم قصد جدایی داریم ولی این مطلبها خیلی وقت روی ما تاثیری ندارد. باتشکر

      • محمد

        من نمیدونم شما چه مشکلی داری ولی شما بازیگر وهنرمند وکارگردان زندگی خودت هستی .با هنر مندی مثل اون خانم که بهترین کار ممکن رو انجام داد انجام بده مردها از زنها وزنها از مردها شناخت کافی ندارن حتی خیلی از با سوادها کمترین اطلاعی از ویژگیهای شخصیتی هم ندارند قبل از طلاق خواهش میکنم سی دی های دکتر شاهین فرهنگ را در مورد خانواده موفق ببین موفق باشی
        برادر کوچک شما محمد

      • pepek

        صبح بهاریت بخیر نازلی عزیز ، دختر گلم طلاق فکر میکنی اخرین مرحله نجات از مشگلات زندگییه ،نه بخدا بقول آقا محمد یا خود من میگم زن در زندگی مرد هم کارگردان هم هنرپیشه وهم بازیگر خوبی باید باشه تا یک زندگی رو اداره کنه به قول معروف مرد از سیاست زن به عرش میرسه و حتی از نابلدی زن به زیر فرش هم میرسه فدات شم من مادر 5 فرزند هستم دو تا عروس دارم سومی هم در شروف انجام شدنه ،نمی خوام نصیحت بکنم چون ما سختیی روزگار کشیده هستیم اینقدر راحت برات میگم که اگر همسرت مشگل اعتیاد نداره مشگلای دیگه با سیاست ذاتی خودت که همه ی خانمها دارن میتونی برطرقش کنی بخاطر تمام بچه های ایران ویج یه مهلت به خودت وهمسرت بده . از محبت خارها گل میشود اینرو فراموش نکن دختر گلم.

      • قدیم

        ازدها پاشو کرد توی یک کفش که طلاق بگیره. دلیلشم این بود که به پسره گفت تو دروغ گفتی. اون یه پول پرست بود. او یک نفر رو ترک کرد و حالا بجای اینکه با یک نفر بوده باشه با 927 نفر بوده.
        دیگه کسی نمونده که با اون نخوابیده باشه.!
        خب همین خوبه؟
        تو هم همین حرفا رو میخای؟
        منم معتقدم اگه اعتیاد نداره دوباره غرورت رو بررسی کن و ببین مشکل واقعیه یا مربوط به غرور و زیاده خواهی یکی از شماهاست.
        اگرم هنوز رنگ و رو داری قاضی پرونده ات اولین کسیه که بهت پیشنهاد میده و بعد وقتی دختری دو تا مرد رو بخودش دید؛ بودن با سومی و چهارمی دیگه براش مهم نیست و تبدیل میشه به یک خوک.
        و اونم میشی زنی که به این فکر مردای فاسد صحه میزاره که یک زن فقط یک “چیز” است برای دفع شهوت مردان و نه بیشتر.

        • PEPEK

          سلام دوست عزیز ،واقعا متاسفم از قضاوت شما در مورد خانمها ، نمیدونم آقا هستید یا خانم ولی هیچوقت در قضاوت کردن جمع نبندید و همه را با یه چوب نرانید باز هم از شما معذرت میخواهم که این حرفهارو به شما زدم.

    • صدف

      این ایمیل واقعا قشنگ بود و اموزنده.
      ممنون

    • نونو

      خیلی خوبه تجربیات زندگیمونودراختیاردیگران بزاریم…
      جالب وغم انگیزبود!

    • dara

      خیلی جالب بود هیچوقت به این چیزافکرنکرده بودم

    • محمد

      با تشکر از مطلب قشنگ تان نویسنده حتما خانم است!!!!!

      • سارا t

        یعنی شما میگید مردا(!)اینطوری نیستند.بله قبول دارم خیلی خیلی بدتر از این حرفان!

        • عباس

          سلام امیدوارم تعریف ازخودتلقی نکنید حرفای من وحقیررا،من 40سال استازدواج کردم، ازروزاول هم بیشترحاج خانم را دوست دارم ،الان چندسال است ایشان مریض احول هستند،مرداگرمردانگی نداشته باشدمردنیست ،داستان چه وقعی باشدوچه نباشد خیلی زیبابوداحسنت

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.