• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » سيد محمد خاتمي:دين ضمانت اخلاق
    کد خبر : 489294

    سيد محمد خاتمي:دين ضمانت اخلاق

    سيد محمد خاتمي:دين ضمانت اخلاقReviewed by Farnaz on Mar 12Rating: خبرگزاري آريا -اهل گفت وگو و مبدع ايده گفت و گوي تمدن ها در عرصه بين المللي است و به برقراري گفتمان درون مذهبي و بين مذهبي مي انديشد. نگران است که به دليل برخي رفتارها ي افراطي و نادرست و استفاده هاي غلط يا…

    سيد محمد خاتمي:دين ضمانت اخلاقReviewed by Farnaz on Mar 12Rating:

    خبرگزاري آريا -اهل گفت وگو و مبدع ايده گفت و گوي تمدن ها در عرصه بين المللي است و به برقراري گفتمان درون مذهبي و بين مذهبي مي انديشد. نگران است که به دليل برخي رفتارها ي افراطي و نادرست و استفاده هاي غلط يا صرفا سياسي از مفاهيم ديني و برتري دادن جنبه هاي عاطفي مذهب به جاي جنبه هاي اصيل به بنيادها و باورها و ارزشهاي اصيل ديني در جامعه ي مسلمانان آسيب وارد شود اما بر اين باور است که غالبا از نگراني هاي او برداشت هاي سياسي مي شود.

    به گزارش آريا ،حجت الاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي، رييس مجمع روحانيون مبارز – يکي از احزاب ديني و سياسي ايران که مروج ديدگاه هاي اصلاح طلبانه است- بينش، منش و روش تشيع را به قدري وسيع مي داند که معتقد است شيعه مي تواند با الگو برداري از رفتار اميرالمومنين علي (ع)، منادي تفاهم و گفت و گو در اسلام باشد. او همچنين معتقد است يک رسانه شيعي با همين الگو مي تواند مشترکات دنياي اسلام و انسان را مورد توجه قرار دهد.

    سيدمحمد خاتمي در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (سايت همکاري هاي خبري شيعه) به پرسش هايي در حوزه شيعه و شيعيان، اخلاق ديني و دين اخلاقي، رسانه ديني و نسبت رسانه و دين و همچنين موانع گفت وگوي اديان، تمدن ها و فرهنگ ها پاسخ داده است که مشروح آن را در ادامه مي خوانيد.

    حجت الاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي درباره مفهوم شيعه و وظايف شيعه بودن به خبرنگار شفقنا مي گويد: من شيعه را يک منش، يک بينش و يک گرايش در متن و داخل اسلام مي دانم نه خارج از آن؛ يعني شيعه قرائتي از اسلام محمدي و پيام خداوند بر روي زمين است و آن پيام، انساني، عقلاني منطقي و جهاني است و اگر در طول تاريخ، جنبه هاي عاطفي قضيه يا جنبه هاي کلامي و ظواهر امر غلبه پيدا کرده، نبايد صد در صد به حساب جريان شيعه اي گذاشت که در شخص اميرالمومنين علي (ع) تجلي پيدا کرده است.

    او در ادامه بيان مي کند: شيعه بر دو پايه استوار است؛ عقل و عدل. ما در طول تاريخ اين عنوان و شعار را بارها شنيده ايم اما در عمل شاهد اجراي آن نبوده ايم. به شيعه گفته مي شود «عقليه» يعني براي عقل و خرد آدمي اعتبار قايل است و انسان بايد فکر کند و از عقلش استفاده کند. همچنين گفته مي شود «عدليه» يعني کساني که معتقدند در پهنه هستي عدالت حاکم است و در ساحت حاکميت و سطح اجتماع نيز بايد عدالت حاکم باشد. اگر شيعه اين است پس بايد در متن تفکر شيعي شاهد رويش و گسترش عقلانيت و عدالت باشيم هم در عرصه تفکر عادلانه و هم پيشنهاد عدالت در عرصه حيات اجتماعي. متاسفانه در دوران ما، بسياري از کساني که به ويژه در جهان سوم عليه استبداد و استعمار مي جنگيدند، در شعارهايشان ناخودآگاه يا خودآگاه تحت تاثير جريان چپ قرار داشتند و عدالت را صرفا عدالت اقتصادي معني کردند و همين عدالت اقتصادي را هم بد فهميدند و بد تعريف کردند؛ در حالي که عدالت شيعي در عين حال که عدالت اقتصادي در آن از اهميت بالايي برخوردار است اما بسيار وسيع تر از عدالت اقتصادي يا آن عدالت مدنظر چپ هاست.

    خاتمي با اشاره به اشتباه افرادي که عدالت و آزادي را در برابر هم قرار مي دادند، مي گويد: آنها که عدالت و آزادي را در مقابل هم مي دانند، نه عدالت را درست فهميده اند و نه آزادي را؛ آزادي و عدالت متضايف هستند و همراه و همدوش يکديگرند اما وقتي بحث عدالت مي شود عده اي فوري مي گويند، براي اينکه عدالت برقرار شود، اشکالي ندارد يک نوع ديکتاتوري و سانسور در جامعه ايجاد کنيم. از سوي ديگر هم عده اي مي گويند، آزادي اصل است حتي اگر بخش هايي از جامعه با گرفتاري هاي اقتصادي مواجه شود. در حالي که اگر بخواهيم عدالت شيعي را اجرا کنيم بايد بدانيم آزادي در عرصه اجتماع، خود مصداق عدالت است و اگر تعريف عام، زيبا و نسبتا مبهم عدالت مبني بر اينکه حق هر ذيحقي داده شود يا هر چيزي در جاي خود قرار گيرد، را بپذيريم يعني پذيرفته ايم انسان بر سرنوشت خويش حاکميت دارد و عطا و اداي حق حاکميت انسان بر سرنوشت خود – که لازمه آن آزادي انديشه و بيان است- از بالاترين مصداق هاي عدالت است يعني داشتن حکومت هايي که برآمده از مردم باشند و در مقابل مردم نباشند و مردم قادر باشند بدون توسل به زور آن را جا به جا کنند. اگر اين حق را نداديم، ظلم کرديم و اگر اين حق در جامعه اي نبود، جامعه ظلم ديده است؛ حتي اگر از نظر اقتصادي، وضع بدي نداشته باشد.

    او در ادامه با تاکيد بر اينکه تشيع را با صفت عدليه و عقليه معرفي کرده اند، بيان مي کند: بينشي که اميرالمومنين (ع) و فرزندان بزرگوارشان به اسلام و انسان داشتند، يقينا در برابر ديگر بينش ها و در جهت طرد و نفي آنها قرار نمي گيرد بلکه مي تواند منادي تفاهم در اسلام باشد و نگاه ها را به جاي گذشته متوجه آينده کند و مي توان با همان رفتاري که اميرالمومنين (ع) داشت، کنار يکديگر قرار گرفت و با هم گفت وگو کرد. گرايش يک رسانه شيعي بهتر است تکيه بر مشترکاتي باشد که امروز دنياي اسلام و انسان دارد و مي تواند از منظر شيعي مورد توجه قرار گيرد.

    رييس جمهور پيشين ايران که اغلب در سخنانش به موضوع اخلاق، توجه نشان داده، «اخلاق» را از مهم ترين محتويات دين مي داند و براي بيان نسبت دين و اخلاق و چگونگي انتقال آن به جامعه، به روايت هاي شيعه و سني از پيامبر که هدف بعثت خود را کامل کردن مکارم اخلاقي قرار داده است، استناد مي کند و به شفقنا مي گويد: آيات قرآني، پيامبر (ص) را صاحب اخلاق برتر و والا مي داند. «بِر» و نيکي اين نيست که به ظواهر پرداخته شود بلکه ايمان به خدا و پيامبر (ص) است و صرف کردن مال خود براي نيازمندان به حب خدا و براي دوستي خدا همراه با عبادت است.

    او وفاي به عهد را از بالاترين مصداق هاي اخلاق مي داند و بيان مي کند: «بر»، وفاي به عهد است و صبر در زمان برخورداري و نابرخورداري و زمان جنگ و همچنين جود و بخشش است و اينها نشان آن است که دين و اخلاق با هم نسبت دارند و اگر دينِ درست نباشد، اخلاق هم ضمانت اجرايي ندارد.

    او در اين زمينه به تلاش هاي کانت، بزرگترين فيلسوفي که درباره اخلاق کار کرده اشاره مي کند و مي گويد: کانت، سعي کرده مبناي منطقي و عقلاني عملي اخلاق را بيان کند اما در پايان چه ضمانتي براي اجرا وجود دارد؟ کانت ملاک اخلاقي بودن را چنين مطرح مي کند که «آنچه بتواند به صورت قانون عام درآيد، اصل مطلق گريزناپذير اخلاقي است»؛ مثلا اگر دروغ مي گويي آيا حاضري دروغ به صورت قانون درآيد و همه دروغ بگويند؟ يا اگر مي خواهي دزدي کني، آيا حاضري دزدي به عنوان قانون کلي تصويب شود؟؛ انسان مي بيند نه! نمي تواند اين مسايل را به صورت قانون دربياورد.

    خاتمي با وجود تاييد زيبايي اين استدلال، اين سوال را مطرح مي کند که چه تضميني براي دروغ نگفتن و دزدي نکردن يا رعايت اخلاق وجود دارد؟ و پاسخ مي دهد: يکي از مهم ترين نقش هاي دين اين است که به اخلاق، ضمانت اجرايي مي دهد. يکي از مهمترين وجوه تفاوت انسان با حيوان همين است که انسان موجودي اخلاقي است و طبيعتا دين نمي تواند با اخلاق سازگار نباشد و وقتي ديني برخلاف اخلاق، عمل کند يعني انحراف از اصل دين رخ داده است.

    او در ادامه با اشاره به ديدگاه شهيد مطهري درباره عدالت مبني بر اينکه «عدالت در سلسله علل احکام قرار دارد» توضيح مي دهد: اين ديدگاه يعني نه اينکه هر چه دين مي گويد، عادلانه است بلکه اين دين است که براساس عدل و عدالت حکم مي کند ولو سند و مدرک داريد بايد بسنجيد حکمي که مي دهيد، عادلانه است يا نه؛ اگر عادلانه نيست پس اين حکم، الهي نيست و آن مدرک يا قابل خدشه است يا قابل توجيه است. يک فقيه که مي خواهد فتوا بدهد بايد حساب کند که فتوايش عادلانه است يا نه، اگر عادلانه نيست نبايد بگويد.

    خاتمي از اين ديدگاه شهيد مطهري استفاده مي کند و وجهي ديگر به آن مي افزايد و بيان مي کند: با توجه به روح اسلام بايد بگوييم «اخلاق بايد در سلسله علل احکام قرار گيرد» و بگوييم احکامي که اخلاقي نيست، اسلامي و ديني نيست. اگر چنين کنيم همه احکامي که خواهيم داد، عادلانه خواهد بود و همه احکامي که خواهيم داشت، اخلاقي خواهد بود.

    او در ادامه به اين پرسش که دين بايد اخلاقي باشد يا اخلاق، ديني؟ پاسخ مي دهد: هر دو. به يک معنا درست است؛ ممکن است ما کليات بسياري از موازين اخلاقي را درک کنيم اما مصاديق آن را درک نکنيم و لطف خداوند ايجاب مي کند که آن جنبه ها را بگويد و به ما ياد بدهد. درست است که پيام الهي در مقابل عقل نيست اما مکمل عقل مي تواند باشد و ما مي توانيم اصول کلي اخلاقي را با رجوع به عقل سليم به دست آوريم.

    خاتمي براي تبيين گفته هايش چند مثال مي آورد و بيان مي کند: خداوند به عدل و احسان امر مي کند که هر دو اخلاقي است؛ يعني انسان ها مي توانند عدل و احسان را بفهمند و مي توانند به آن عمل کنند که عقل هم اين را مي گويد. مي دانيد چرا گفته است امر به معروف و نهي از منکر و نگفته است امر به واجبات و خوبي ها و نهي از محرمات و گناهان؟ هر دو (يعني معروف و منکر) به عقل انساني برمي گردد؛ آنچه نزد فطرت و عقل انسان ها شناخته شده است، دين نيز آن را امر مي کند و آنچه فطرت انسان، انکار مي کند، دين نهي مي کند. معتقدم عقل عملي انسان مي تواند خوبي و بدي را درک کند و قطعا خداوند به خوبي و بدي امر و نهي مي کند اما اين طور نيست که انسان همه مصاديق آن را درک کند و همه انسان ها هم قادر نيستند که ذهنيت و فطرت خود را به کار گيرند، از اين رو دين متکفل بيان مصاديق اخلاقي نيز مي باشد و از سوي ديگر، بخش هايي قابل توجه از اخلاق هست که دين، متکفل بيان آن است و اگر دين نبود ما نمي توانستيم بسياري از مصاديق آن را درک کنيم و به اين ترتيب مي توانيم بگوييم، دين، اخلاقي است و اخلاق نيز ديني است.

    خاتمي در ادامه گفت وگو با خبرنگار شفقنا درباره جايگاه رسانه ها در تبيين فرهنگ ها و نسبت رسانه و دين و اينکه آيا دين مي تواند رسانه داشته باشد؟ به مفهوم و معناي رسانه اشاره و بيان مي کند: اگر دين مي تواند رسالت داشته باشد، مي تواند «رسانه» هم داشته باشد. آيا دين رسالتي دارد و براي افراد پيامي دارد و مي خواهد انسان ها بر اساس آن پيام خود را بسازند؟ اگر دين اينچنين باشد، به طور طبيعي مي تواند رسانه هم داشته باشد.

    او با وجود آنکه رسانه را ترجمه مناسبي براي مديا نمي داند اما همين کلمه رسانه را حاوي مفهومي مي داند که کارش انتقال پيام از جايي به جايي ديگر است؛ حال اين پيام مي تواند براي پيروان يک دين باشد.

    خاتمي با بيان اينکه انسان در متن جامعه تحقق مي يابد، بيان مي کند: در دنياي امروز، انسان بدون وسايط ارتباط جمعي، انسان نمي ماند. فرد به معنايي که در دنياي امروز مطرح شده، مدار و محور احکام قضايي و سياسي و اقتصادي قرار گرفته است؛ بدين معنا نمي دانيم مي توانيم فردي که منتزع از جمع باشد را تصور کنيم و احکامي را براي آن وضع کنيم. فرد در درون جمع معنا پيدا مي کند اما اينکه اصالت با جمع باشد و فرد منحل و مضمحل در جمع باشد، يک ديدگاه افراطي غلط است و نمي توان فرد را ناديده گرفت و از سوي ديگر نمي توانيم جامعه را امري پنداري و خيالي بدانيم زيرا هم اعتبار آدمي اين را رد مي کند و هم تجربه اي که نسبت به افراد و جوامع داريم؛ به هر حال جمع يک حقيقتي است که انسان در درون جمع است و وقتي افراد جمع شدند، ارتباطات است که آن جمع را ايجاد و پايدار مي کند و نسبت اين جامعه را با جامعه ديگر يا قومي را با قوم ديگر روشن مي کند.

    او رسانه يا وسايط ارتباط جمعي را ابزاري لازم که وجود داشته و لازمه وجود جمعي انسان است و در دنياي امروز جايگاهي ويژه يافته، توصيف و اظهار مي کند: به لحاظ شرايط اقتصادي و تاريخي بشر و کاهش مواجهه ها نسبت به قديم، نوعي وسايط ارتباط جمعي (صوتي، تصويري، کتبي و…) تحقق پيدا کرده است بنابراين وسيله ارتباط جمعي اولا لازمه زندگي جمعي است، ثانيا در دنياي امروز معناي جديدي يافته است. حال اگر دين يک واقعيت جمعي است، پس نه تنها مي تواند رسانه داشته باشد، بلکه بايد هم رسانه داشته باشد.

    خاتمي که معتقد است «رسانه به خودي خود رنگي ندارد» توضيح مي دهد: طبيعي است رسانه بسته به اينکه از کجا سرچشمه مي گيرد، رنگ و بوي منبع و منشا ايجاد کننده اش را خواهد گرفت و اگر آن منبع ايجاد کننده، ديني باشد، رسانه هم مي تواند رنگ ديني بگيرد؛ پس دين مي تواند رسانه داشته باشد و رسانه هم مي تواند رنگ ديني داشته باشد منتها نوع نگاه و رويکرد آن دين که منبع ايجاد رسانه مي شود، به «انسان» بسيار مهم است و اين سوال مطرح مي شود که آيا اين دين، نگاه حذفي به انسان ها دارد يا خير؟ چرا که وقتي نگاه، حذفي باشد، رسانه هم ابزاري براي طرد و حذف يا تحريف ذهنيت و تحميل مسايل بر ديگران مي شود و برعکس اگر نگاه طرد و حذف نداشته باشد، آن زمان، رسانه، وسيله اي براي تفاهم و ارتباط خواهد بود.

    رييس جمهور پيشين ايران با بيان اينکه هر ديني و هر ايدئولوژي و هر قومي مي تواند رسانه داشته باشد و اگر دين بخواهد در دنياي امروز زندگي کند، چون خود را صاحب رسالت مي داند بايد صاحب رسانه باشد، يادآوري مي کند: بررسي اين موضوع مهم است که آيا رسانه ديني نقش مثبت دارد يا منفي؟ و آيا اين رسانه ديني در جهت اعتلاي جامعه بشري حرکت مي کند يا مشکلاتي ايجاد مي کند؟ همه اينها –همانطور که گفته شد- بستگي به نگاه و رويکرد دين به انسان و عالم دارد. اگر دين نگاه حذفي داشته باشد به اين مفهوم که ديگران بايد بروند تا او (يعني پيرو دين خاص) بتواند وجود داشته باشد، آن رسانه تخريبي مي شود که البته اين اختصاص به دين ندارد. هر گرايش، مرام و نگرشي که وجود خود را در حذف و طرد يا هضم و تسليم ديگران در خود بداند چنين تشکلي را ايجاد خواهد کرد.

    او در ادامه مثال مي آورد و بيان مي کند: اواخر قرن بيستم، منطقي ظهور کرد که جز هراس و ترور و جنگ و ناامني چيزي براي دنيا نداشت؛ تفکري که تاکيد داشت ديگران بايد تسليم من شوند و بايد بروند تا من بيايم، يا نباشند تا من باشم؛ نباشند يعني يا بايد از صحنه حذف شوند يا در من حل شوند و من غيرت دارم و غيرِ خود را تحمل نمي کنم. هنوز هم چنين تفکراتي وجود دارد و مشاهده مي شود که دو منطق نومحافظه کاران آمريکا و القاعده و طالبان دو سوي يک تفکر هستند. منطق بوش و بن لادن يکي است؛ يکي مي گويد هر که با ما نيست بر ماست و ديگري مي گويد جنگ با تروريسم يعني هر که با ما نيست، با او مي جنگيم تا او را نابود يا تسليم کنيم. اين طرف مي گويد حق مطلق همان ديدگاه خاصي است که من از اسلام دارم و هر که مسلمان نيست، کافر است و بايد از بين برود؛ و منظورش از «هر که مسلمان نيست»، هر کسي است که مطابق با او فکر نمي کند؛ يعني هر که با ما نيست بر ماست و ما حق داريم هر گونه رفتاري با او انجام دهيم. اين ديدي است که خود را منتسب به دين مي کند و جالب آنکه آن طرف (نومحافظه کاران) هم خود را منتسب به دين مي کند.

    خاتمي با اين توضيح که نومحافظه کاران، کارهاي خود را توجيه ديني مي کنند، دليل حمايت آنها از رژيم اسراييل را نوعي توجيه ديني مي داند و مي گويد: اين طور نيست که آنها يهوديت را قبول داشته باشند بلکه آنها منتظر ظهور حضرت عيسي (ع) هستند و طبق نظريات ديني که دارند، يهوديان بايد غلبه پيدا کنند تا حضرت مسيح (ع) ظهور کند براي همين از رژيم اسراييل، حمايت و آن را توجيه مي کنند نه به خاطر خوب بودن با يهوديت بلکه براي حضرت عيسي. اينها معتقدند بايد حضرت مسيح (ع) بيايد و براي کارشان توجيه ديني هم مي آورند.

    او بدون آنکه مقايسه اي انجام دهد، به برخي جريانات افراطي در ايران اشاره مي کند که معتقد بودند بايد فسق و کفر و فساد و ظلم زياد شود تا امام زمان (عج) ظهور کند؛ البته اين گروه مدعي نبودند که خودشان اين فساد را دامن مي زنند اما معتقد بودند نبايد با فاسدان مبارزه شود يا نمي شود مبارزه کرد.

    خاتمي با بيان اينکه مفيد يا مضر بودن پيام يا صداي يک رسانه ديني يا رسانه هر مرام و مسلکي را مي توان بر اساس نگاهش به انسان و عالم ارزيابي کرد، بيان مي کند: در حال حاضر برخي جريانات تند و تيز در غرب و در اسلام وجود دارند که رسانه هم دارند اما مشاهده مي شود که اين رسانه ها سم مي پاشند و مشکل ايجاد مي کنند چون ديدگاهشان غلط است؛ بنابراين بايد بپرسيم ديني که رسانه ايجاد مي کند، چه نگاهي بايد داشته باشد تا مسير و تاثيرش در جامعه مشخص شود.

    او که بيش از هر عنواني در حال حاضر با عنوان طراح گفت و گوي تمدن ها شناخته مي شود، در يک روز سرد و برفي تهران که با خبرنگار شفقنا به گفت و گو پرداخته، دلش به آينده گرم است و در پس خشونت هاي رايج جهان، به همان اندک آشنايي ها و مواجهه اديان، تمدن ها و فرهنگ ها خوش بين است و از موانع اجرايي شدن طرحي مي گويد که هنوز به عنوان راهي براي رسيدن جهان به صلح و پايان بخشيدن به خشونت شناخته مي شود. او تاکيد مي کند که براي فراهم شدن شرايط گفت و گو بايد دائما تبليغ کرد.

    خاتمي که جنگ تمدن ها را نوعي گرته برداري از جنگ دوره استعمار مي داند، توضيح مي دهد: ”تيبرمند“ کتابي دارد به نام ”جهاني ميان ترس و اميد“ که قبل از سال 40 ترجمه شد و به مطلبي اشاره مي کند که نشان مي دهد جنگ، جنگ تمدن ها نيست؛ جنگ، جنگ سياسي است. او مي گويد، جهان تا هنگاهي که مرزهايي براي گشوده شدن داشت جنگي درنگرفت ولي وقتي استعمارگران در خارج مرزهاي ملي خود اراضي را تصرف کردند و بهم رسيدند، دو جنگ جهاني رخ داد تا منابع را از دست هم خارج کنند. يعني وقتي استعمارگران در بيرون مرزهايشان با يکديگر، هم مرز شدند، جنگ محقق شد و مي دانيد جنگ استعماري، منشا اقتصادي و سياسي دارد و هيچ ربطي به دين ندارد. نظريه برخورد تمدن ها نيز مي گويد وقتي مرزهاي حساس تمدن ها به هم نزديک مي شوند و به يکديگر مي رسند، جنگ تمدن ها درمي گيرد. آيا مساله اين است و تمدن ها با هم جنگ دارند يا اينکه راه حل ديگري هم هست و مي توانند گفت وگو کنند؟

    از خاتمي که معتقد است «با هويت هاي خشن و متعصب و هويت هايي که خود را حقيقت محض و مطلق مي دانند، گفت و گو ميسر نيست»، پرسيده شد: غالبا قدرت در دستان همين هويت هاي خشن است و ظاهرا به عمد، برخورد و جنگ تمدن ها را به گفت وگو ترجيح مي دهند و اگر گفت و گويي هم انجام دهند، بر مباحث اختلافي است نه اشتراکي، پس چگونه مي توان اميدوار بود که ايده گفت وگوي تمدن ها بتواند راه نجاتي براي ايجاد صلح بين اديان و تمدن ها باشد و راه برون رفت از اين بن بست گفت وگو چيست؟

    او براي پاسخ، به يکي از سخنراني هايش در سال 85 در دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند (که درجه دکتراي افتخاري را به سيدمحمد خاتمي تقديم کرده است) اشاره مي کند و مي گويد: در اين سخنراني درباره هويت و جنگ و گفت و گوي تمدن ها بحث کردم. اينکه هويت چه نقشي مي تواند در جنگ يا گفت وگوي تمدن ها داشته باشد؟ انسان بدون هويت نمي شود و هويت هم انسان را با ديگر امور مرزبندي مي کند. وقتي انسان هويتي دارد يعني ماهيتي پيدا مي کند که بر اساس آن ماهيت تعريف مي شود که با ماهيت ديگري متفاوت است.

    خاتمي ادامه مي دهد: هويت نوعي غيريت سازي است با ديگري. اگر انسان ناگزير است که هويت داشته باشد و اگر هويت بين ما و بخش هاي ديگر جامعه بشري ايجاد مرز مي کند، آيا اين هويت خود به خود به خشونت و حذف منجر نمي شود؟ و آيا آن کسي که امکانات بيشتري دارد و غير را نسبت به خود غريبه مي داند و خود را اصل مي داند، در صدد حذف غير برنمي آيد؟ در طول تاريخ چنين مسايلي کم نبوده است و همين حالا هم اختلافات قومي و قبيله يي و مذهبي و ديني با تکيه و تاکيد بر همين غيريت سازي هويت هاست که مي گويند او غير توست، کافر است، او ضد توست و او نبايد باشد و جنگ و درگيري ايجاد مي شود. در طول تاريخ نيز هويت هاي قوي تر براي از بين بردن هويت هاي ضعيف يا هضم کردن و استيلاي بر آنها لشکر کشي کرده اند. پس آيا مي توان گفت که انسان چون هويت دارد و هويت غيريت ساز است، ناگزير آنچه غلبه دارد و مطلوب است، جنگ ميان هويت ها، جنگ ميان تمدن ها، جنگ ميان اديان و فرهنگ هاست يا نه؟

    او بحث را چنين ادامه مي دهد: بسته به آنکه هويت را چگونه تعريف کنيم، نحوه مواجهه هويت ها و فرهنگ ها متفاوت خواهد بود. آيا ما هويت ها را به صورت متقاطع و دفع کننده همديگر تعريف مي کنيم يا به صورت متداخل و همگرا؟ يعني آيا هويت ها مي توانند در کنار هم باشند و حتي در درون همديگر قرار گيرند؟

    خاتمي که در آن سخنراني از موضع يک روحاني شيعه در جمع مسيحيان و حتي افرادي بدون دين سخن گفته بود و مي خواست در سخنانش ديدگاه اسلام شيعي را مطرح کند، به جمله اي از بيانات اميرالمومنين علي (ع) در نامه به مالک اشتر استناد کرده بود و در اين گفت وگو نيز بر همان تاکيد مي کند و مي گويد: اميرالمومنين (ع)، پيشواي بزرگ شيعيان به مالک مي فرمايد، نسبت به مردم درنده خو نباش؛ نابود کردن آنها را هدف قرار نده و دلت را سرشار از محبت و عاطفه و مهر نسبت به مردم قرار بده چرا که مردم دو دسته اند؛ يا خواهران و برادران ديني تو هستند يا انسان هستند؛ وقتي مي گويد اينها برادران و خواهران ديني تو هستند در واقع هويتي را تعريف مي کند و دور آنها دايره مي کشد که ما از اين جهت با ديگران متفاوت هستيم و تو آقاي مالک اشتر در درون دايره اي قرار مي گيري که همه آنها مثل تو نماز مي خوانند و عبادت مي کنند و مثل تو اعتقاد و عقيده دارند و اين يک هويت است؛ ديگري دايره اي بزرگ تر است که دايره اول در درون اين دايره قرار مي گيرد نه متقاطع با آن و آن انسانيت است. افرادي که زير دست تو هستند، يا برادران و خواهران ديني تو هستند يا انسان هايي نظير تو هستند؛ بنابراين مي توانيم هويت را به صورت متداخل تعريف کنيم بنابراين ديگر اين جا جنگي نيست. اميرالمومنين توصيه مي کند که قلبت را سرشار از محبت نسبت به همه کساني قرار بده که در حيطه حکومت تو هستند اعم از اينکه مسلمان و مسيحي و بي دين و بادين باشند؛ چرا که دو صنف هستند يکي هويت ديني است که شما را به هم نزديک مي کند و يکي هويت بزرگتر به نام انسانيت است که شما را گرد هم جمع مي کند.

    خاتمي با يادآوري اينکه هر نوع فعاليت در زمينه گفت و گوي اديان، فرهنگ ها و تمدن ها بستگي به چگونگي تعريف هويت دارد، بيان مي کند: گفت وگوي تمدن ها مبتني بر اين بينش فلسفي است که هويت ها، متقابل و متقاطع و متدافع و دفع کننده يکديگر نيستند بلکه هويت ها در عين حالي که هستند، مي توانند در کنار هم، متفاهم و متداخل باشند و اگر اموري باشد که اين هويت ها را از هم دفع کند و مشکل ايجاد کند، مسايلي انحرافي هستند که بايد در اثر تربيت اجتماعي و تربيت ديني و فلسفي از بين بروند و جنبه هاي خشونت آميز که حالت دفعي دارند و امور خارجي هم هستند که به هويت وارد شده اند، دفع شوند. جنگ تمدن ها اين است که هويت ها هيچ گونه تداخلي نمي توانند داشته باشند و فقط به دفع مي انديشند؛ در حالي که تاريخ خلاف اين مساله را نشان مي دهد.

    طراح ايده گفت وگوي تمدن ها توضيح مي دهد: اکثر جنگ هاي تاريخ انگيزه هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي داشته است. البته جنگ هاي ديني هم بوده اند اما در بسياري موارد، دين وسيله اي شده در اختيار کساني که منافع اقتصادي، سياسي و اجتماعي داشتند و دين مستقلا وارد جنگ نشده است. از سوي ديگر در حين جنگ هاي مختلف تاريخي، اديان و فرهنگ ها در زير کشاکش شمشيرها با هم آشنا شدند و همديگر را شناخته اند و تبادل داشته اند.

    او با طرح اين سوال که تاثير و تاثر ايران و روم و يونان و ايران چه زماني بوده است؟ خود پاسخ مي دهد: اين تأثير و تأثر بيشتر در زمان جنگ ها بوده است و تبادل فرهنگي، گفت وگو، تفاهم فرهنگي و بارور شدن فرهنگ ها با هم در پي آن بوده است. به اين لحاظ مي توان گفت جنگ ها نه تنها تمدن ها و تفکرات را در برابر هم و به صورت حذفي قرار نداده اند بلکه در زير لايه جنگ که انگيزه سياسي داشته، فرهنگ ها با هم کنار آمده اند و تبادل صورت گرفته است.

    رييس جمهور پيشين ايران که اساس گفت و گوي تمدن ها را پذيرش اين اصل مي داند که هويت ها مي توانند متداخل باشند نه متقاطع، به خبرنگار شفقنا مي گويد: اين يک مبناي فلسفي براي گفت وگوست و اگر اين فلسفه را قبول نداشته باشيد، طبعا گفت وگوي تمدن ها نه تنها مفيد نيست، بلکه ممتنع هم هست و نمي تواند اثري داشته باشد.

    خاتمي ادامه مي دهد: من انکار نمي کنم که گرايش ها، تعصبات و ديدگاه هاي تفرقه انگيز و غيريت ساز بين مسلمانان و مسيحيان و حتي مذاهب يک دين وجود دارد که سبب درگيري و جنگ مي شود اما همه اينها را انحرافي مي دانم و با فرياد زدن مرتب گفت وگوي تمدن ها و اينکه بسياري از اين امور، عارضي است و از بيرون وارد شده است، مي توان هويت ها را نسبت به اين موضوع، آگاه و زمينه را براي برقراري گفت و گو آماده کرد.

    او که معتقد است در بيشتر اين جنگ هاي مذهبي و ديني، دست سوءاستفاده کنندگان و سلطه طلبان ديده مي شود که تلاش دارند درگيري وجود داشته باشد تا پايگاه آنها در نقاط درگيري قوي تر شود، بيان مي کند: بايد مرتب فرياد زد و بعد روي مشترکات تکيه کرد. ما با انسان ها به عنوان انسان، مشترکات داريم. با اديان، مشترکات داريم؛ با اديان ابراهيمي مشترکات داريم و طبيعي است که به عنوان مسلمان در ميان پيروان اسلام (از هر مذهبي) به قدري مشترکات داريم که مي توان از همه اختلافات چشم پوشي کرد.

    رييس جمهور پيشين ايران در پايان بار ديگر بر لزوم تبليغ دائمي گفت وگو تاکيد و يادآوري مي کند: وقتي از گفت وگوي تمدن ها سخن مي گوييم به معني فراهم بودن همه شرايط گفت وگو در دنيا نيست بلکه بايد تبليغ کرد. اين طور نيست که سفره اي آماده پهن شده است و ما همه بر سر آن قرار گرفته ايم. حتي در داخل ايران نيز گفت وگوي تمدن ها مورد لطف قرار نگرفت و دنيا توجه بيشتري نشان داد.

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.