• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اخبار سینمای جهان , سینما و تلویزیون » “Margin Call” یکی از پنج کاندیدای بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال اسکار 2012
    کد خبر : 485879

    “Margin Call” یکی از پنج کاندیدای بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال اسکار 2012

    “Margin Call” یکی از پنج کاندیدای بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال اسکار 2012Reviewed by Farnaz on Mar 9Rating: نگاهی به فیلم «Margin Call» یکی از پنج کاندیدای بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال اسکار 2012حفظ منحنی قدرت در سير شب به روز سینمانگار: محسن مطلب‌زاده: نام فيلم اصطلاحي در دنياي بازارِ بورس و وام است كه اشاره به تماسي‌ست كه…

    "Margin Call" یکی از پنج کاندیدای بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال اسکار 2012Reviewed by Farnaz on Mar 9Rating:

    نگاهی به فیلم «Margin Call» یکی از پنج کاندیدای بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال اسکار 2012
    حفظ منحنی قدرت در سير شب به روز

    سینمانگار: محسن مطلب‌زاده: نام فيلم اصطلاحي در دنياي بازارِ بورس و وام است كه اشاره به تماسي‌ست كه از سوي بانك‌ها و بنگاه‌هاي مالي با وام‌گيرنده‌ها به منظور دريافت وثيقه‌ي بيشتر انجام مي‌شود. فيلم در واقع روايت‌گر آغاز بحران مالي آمريكا در سال 2008 در يكي از شركت‌هاي بزرگ اقتصادي‌ست. آن‌چه كه به‌طور خلاصه درباره‌ي اين بحران مي‌شود گفت اين است كه بانك‌ها و مؤسسات پولي در آمريكا در آن زمان بدون توجه كافي به پشتوانه‌ي وثيقه‌هايي كه متقاضيان دريافت وام ارائه مي‌دادند، به آن‌ها وام پرداخت مي‌كردند و پس از دامن‌گير شدن بحران در بازار مسكن و افت فاحش قيمت‌ها، عملاً قيمت مسكن از وام‌ها كمتر شد و بانك‌ها كه وثيقه‌ي كم‌ارزشي در اختيار داشتند، يكي‌يكي و دومينووار شكست‌هاي سختي را تجربه كردند. بحراني كه به عقيده‌ي عده‌اي موجب شد تا باراك اوباما رئيس‌جمهور كنوني آمريكا با سوار شدن بر موج آن و انتقاد از سياست‌هاي اقتصادي جمهوري‌خواهان راهي كاخ سفيد شود و شايد موجي ديگر كه اين‌بار گريبان وال‌استريت را گرفته راه خروج را نشان او بدهد.

    در«Margin Call» كم‌تر اشاره‌اي به دنياي بيرون از آن شركت مي‌شود و بخش عمده‌ي فيلم به بحث و جدل‌هاي رسمي و غيررسمي بر سر تصميم‌هايي‌ مي‌پردازد كه براي كاهش ميزان ضرر قطعي شركت مطرح مي‌شود. داستان از اين قرار است كه در روزي كه عده‌اي از كارمندان شركت از ادامه‌ي كار در آن شركت باز داشته مي‌شوند و به اصطلاح مشمول تعديل نيرو مي‌شوند، يكي از كارمندان به نسبت ارشدتر از بقيه، به هنگام خروج از شركت مدل رياضي و آماري را كه طراحي كرده در اختيار پيتر ساليوان يكي از كارمندان زيردستش قرار مي‌دهد تا آن را تكميل كند. پيتر با كامل كردن اين مدل به حقيقتي ناخوشايند مي‌رسد كه آن قرار گرفتن شركت در ورطه‌ي زياني هنگفت است كه از مدتي پيش شروع شده و هنوز نشانه‌هايش آشكار نشده. با باخبر شدن مديران ارشد شركت، آن‌ها بي‌رحمانه‌ترين تصميم را مي‌گيرند: فروش اوراق وام و سهام با قيمتي كمتر به خريداراني كه اطلاعي از بحران فزاينده‌ي پيش‌رو ندارند، در حالي كه اين اوراق واجد ارزش چنداني نيستند. در واقع اين تصميم تنها براي كاهش ميزان زيان مالي فراواني كه در انتظار شركت است گرفته مي‌شود و بدون توجه به آن‌چه كه در انتظار بازار مالي‌ست، فقط به منافع خودشان فكر مي‌كنند.

     

    پيش خودتان حساب كنيد؛ قرار است فيلمي را ببينيد كه بيشتر زمان آن در طبقات مختلفي از ساختمان يك شركت اقتصادي بگذرد و در اين ميان پاي اصطلاحات و تعبيرهاي مالي و پولي و نگراني از ضرر ده‌ها ميليون دلاري آن هم طي يك شب تا صبح باز شود. در نگاه اول چنين قصه و روايتي زمخت به نظر مي‌رسد ولي «Margin Call» با چينش درست موقعيت‌ها و گستراندن تدريجي ابعاد شخصيت‌هاي مؤثر فيلم، شايسته‌ي عنوان يك فيلم خوب است. فيلم با آشكار كردن تأثيرگذار سلسله‌ي مراتبِ مديريتي و روابط و مناسبات ميان اجزاي اين ساختار مديريتي در يك شركت بزرگ اقتصادي، در نمايان كردن سازوكار نادرستِ در پيش گرفتن سياست‌هاي پولي موفق عمل مي‌كند. زماني كه جان تالد (جرمي آيرونز) با پُستي ظاهراً معادل رئيس هيئت مديره از پيتر ساليوان مي‌خواهد ماجرا را براي او شرح دهد از او مي‌خواهد كه طوري توضيح دهد كه “انگار داري براي يه بچه يا يه سگ شكاري صحبت مي‌كني” يا پيش‌تر سَم راجرز يكي از مديران مياني شركت با بازي كوين اسپيسي از همكارش ويل امرسون (پل بتاني) مشابه همين درخواست را دارد: “تو كه مي‌دوني از اين چرت و پرت‌ها سر در نمي‌يارم، انگليسيشو بهم بگو!”. اين دو نمونه و برخي موقعيت‌هاي ديگر نه به اين معني ساده‌انگارانه و پيش‌پاافتاده كه مديران اقتصاديِ آن از چيزي سر در نمي‌آورند و جايگاه‌شان اينجا نيست كه به منظور نشانه رفتن بر سازوكاري‌ست كه تنها به نتيجه مي‌انديشد و روال و چرخه‌ي حاصل آمدن اين نتيجه كه براي آنها چيزي جز سود مالي نيست ناديده گرفته مي‌شود. اگر به اين گزاره بايد باور داشت كه دنياي تجارت بدون زيان معنا ندارد و سود و زيان دو بال آشناي اين فرآيند اقتصادي‌ هستند، در «Margin Call» مديران ارشد شركت تا حد زيادي از اين گزاره غافل مانده‌اند تا با پديد آمدن يك بيماري، سرِ اين پيكر اقتصادي آخرين جايي باشد كه از آن باخبر مي‌شود و طبعاً در واكنشي ذاتي تنها به نجات خودش مي‌انديشد و پيكر و پيرامونش را قرباني مي‌كند. از اين زاويه درMargin Call» » شخصيت‌پردازي‌ها و پيش‌روي روايت در خدمت نقد فرآيند مديريت مؤسسه‌ها و بنگاه‌ها اقتصادي‌ست. مثلاً كارمنداني كه مسئول تسويه‌حساب و تعديل نيرو هستند با لحني حق ‌به‌جانب و خشك و در عين حال بي‌تفاوت كه سعي مي‌كنند احساس مصنوعي اهميت دادن را برجسته كنند صبح فردا خودشان جزو اخراجي‌هاي شركت هستند و در وانفساي فروش اوراق و سهام، مديران شركت به كارمندي كه آن مدل پيش‌بيني‌كننده‌ي آماري را طراحي كرده بود و روز قبل اخراج شده بود نياز پيدا مي‌كنند. پيتر ساليوان نيز به عنوان جلوه‌اي از كارمندان باهوش و آگاه، نشانه‌هاي اين جلوه‌ي مثبت را –مثل جايي كه او و دوستِ همكارش به همراه ويل امرسون بر بام ساختمان شركت درباره‌ي جزئيات خرج كردن درآمد هنگفت امرسون در سال گذشته صحبت مي‌كنند- براي تعادل بخشيدن به قواعد و ملزومات شخصيت‌پردازي در درام فيلم بروز مي‌دهد. و اصلاً به نظرم اين وجهه‌ي غالب درام در فيلم است كه در كنار رگه‌هايي از تريلر به آن سر و شكل مي‌دهد و در مقايسه با دو فيلم اوليور استون، «وال‌استريت» و «وال‌استريت: پول هرگز نمي‌خوابد» كه دومي آشكارا از ولي كم‌مايه‌تر بود، كاملاً متفاوت به نظر مي‌رسد و با بسط دادن ابعاد درام در دل روايتي كه اتفاقاً جاي چنداني هم براي آن نيست به فيلم مؤثري تبديل مي‌شود. براي اشاره‌ي پاياني از اولين صحنه‌ي حضور يافتن سم راجرز در فيلم مي‌توان مثال زد كه بلافاصله بعد از اخراج عده‌اي از كارمندان بخش زير نظر او رخ مي‌دهد و او را در تأثري عميق به خاطر بيماري كشنده‌ي سگش نشان مي‌دهد. اين صحنه كه گويي براي تأكيد بر بي‌تفاوتي او گنجانده شده، ابتدا مقداري كليشه‌اي و بي‌ظرافت به نظر مي‌رسد. اما رفته‌رفته ماهيتي ديگر مي‌يابد و حتي در ادامه سم كه مسئول بخش خريد و فروش شركت است تا آخرين لحظات در قبال تصميم شركت براي فروش سهام و اوراق وام به دليل تأثير مخربي كه بر جامعه‌ي اقتصادي مي‌گذارد مقاومت مي‌كند. پايان فيلم هم از آنِ اوست: در اين سكانس هوشمندانه و كنايه‌آميز، سم شبانه در حياط همسر سابقش در حال كندن گودالي براي دفن كردن سگ مرده‌اش است.

    در كارنامه‌ي جِي. سي چاندور كارگردان «Margin Call» ، پيش از اين تنها ساخت يك فيلم كوتاه ديده مي‌شود و تا لحظه‌ي نگارش اين مطلب فيلم‌نامه‌ي «Margin Call» نامزد جايزه اسكار براي بهترين فيلم‌نامه‌ي اورژينال يا غيراقتباسي‌ست. هر چند كه به اصطلاح‌ فوتبالي‌ها روي كاغذ شانس‌اش از فيلم‌نامه‌ي «نيمه‌شب در پاريس» و «آرتيست» كمتر به نظر مي‌رسد. همانطور كه فيلم‌نامه‌ي «جدايي نادر از سيمين» هم يكي از رقباي آن است.

     

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.