• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » كودكان و مادران , مطالب برگزیده سایت » اگر فرصتی دوباره برای تربیت فرزندم داشتم ……..
    کد خبر : 444889

    اگر فرصتی دوباره برای تربیت فرزندم داشتم ……..

    اگر فرصتی دوباره برای تربیت فرزندم داشتم ……..Reviewed by Farnaz on Feb 19Rating: ▪ قدرتِ عشق را یادش می دادم ▪ اگر قرار بود کودکم را دوباره تربیت کنم، بیشتر نقاشی با انگشت را به او یاد می دادم تا این که با انگشت برایش خط و نشان بکشم.   ▪ کمتر غلط گیری کرده…

    اگر فرصتی دوباره برای تربیت فرزندم داشتم ........Reviewed by Farnaz on Feb 19Rating:

    ▪ قدرتِ عشق را یادش می دادم

    ▪ اگر قرار بود کودکم را دوباره تربیت کنم، بیشتر نقاشی با انگشت را به او یاد می دادم تا این که با انگشت برایش خط و نشان بکشم.

     

    ▪ کمتر غلط گیری کرده و بیشتر صحیح انجام دادن را یادش می دادم.

    چشم از خودم می شستم و به او چشم می دوختم.

    ▪ کمتر به داشتن و بیشتر به مراقبت می پرداختم.

    ▪ با او پیاده روی و بادبادک بازی می کردم.

    ▪ اداهای جدی را کنار گذارده و جدی تر بازی می کردم.

    ▪ بیشتر در دشت و دمن همراهش دویده و به ستاره ها زل می زدم.

    ▪ بیشتر او را در بغل می فشردم و کمتر زور می گفتم.

    ▪ کمتر سختگیری و بیشتر تشویق می کردم.

    ▪ اول به اعتماد به نفس و بعد به پوشاک و مسکن می پرداختم.

    ▪ کمتر عشقِ قدرت و بیشتر قدرتِ عشق را یادش می دادم.

    ● با هم شاد باشید

    با خردسال خود لذت ببرید! اگرچه گاهی به نظر می آید که او اصلا بزرگ نشده اما دائم در حال رشد است. روزهای طولانی بی پایان به تدریج جای خود را به روزهایی می دهند که دیگر برایشان وقت ندارید.

    کودکانی که زمانی در هر چیز به شما نیاز داشتند کمتر و کمتر به شما نیاز خواهند داشت و روزهای پیاده روی های با فراغ بال، بازی ها و چرت های بعدازظهر جزو خاطرات شاد و گرم می شوند. امیدوارم شما به همراه کودک تان ساعات شادی را در کنار هم پر از اوقات بازی، رشد و یادگیری داشته باشید.

    ● مادر خوبی شدم

    اگرچه تصدی امور یک نوزاد برای والدینِ تازه کار سخت است، اما معمولا خیلی طول نمی کشد که اکثرا به راحتی یاد می گیرند جایش را عوض کنند، غذایش بدهند، از او نگهداری کنند و بخوابانند. همین که نوزاد پا می گیرد اکثر والدین قادرند دماغش را پاک کنند، پوشکش را عوض کنند، غذا درست کنند غذایی که کسی نمی خورد اسباب بازی و لباس مناسب بخرند و البته رختشویی و اتوشویی کنند. اما از مرحله راه رفتن که می گذرند و به مرحله خردسالی و تجربه گرایی می رسند، نیازهای شان به شکل عجیبی عوض می شود. والدین آمادگی تامین نیازهای زندگی روزانه خردسال را ندارند و غالبا درگیر این چالش دائم هستند تا نیازهای بدنی، ذهنی، عاطفی و روحی آن ها را برآورند.

    اولین بار با این مسئله در زندگی ام با یک خردسال طی زمستانی استثنائاً بارانی و در منطقه ای ساحلی رو به رو شدم. دختر بزرگم «آندریا» ۳ ساله بود. خواهرش «امیلی» تقریبا ۲ ساله و «جاشوایِ» نوزاد هنوز ۶ ماه نداشت. امیلی در بحبوحه جیش گفتن بود و جاش حداقل هر ۲ ساعت یکبار باید شیر می خورد. آندریا که خوش اخلاق و شیرین بود و زود آرام می گرفت کم کم مشکل ساز می شد و با ادامه بارندگی اخلاقش بدتر می شد. می خواست کارهای تازه بکند و تجربیات تازه داشته باشد، اما اکثر انرژی و وقت من صرف ۲ بچه کوچک تر می شد. با گذشت روزها که درماندگی من مثل عقده ای برایم شده بود دچار شک و تردید درباره توان (و در نتیجه کمبود) خود به عنوان مادری خوب شدم. همیشه درباره «زمان کیفی» با کودک شنیده بودم اما به نظر می رسید من زمان کمّی بسیار وحشتناکی بدون کیفیت داشتم!

    درحالی که می دانستم نمی توانم همیشه همه چیز را برای تجربه او ریخت و پاش ببینم فهمیدم که باید چیزی یا کاری کنم تا برای خردسال کوچولویم خلاقیت و تحرک جالبی فراهم کنم. فهمیدم باید فعالیت ها و محیطی باشد که هم او را سرگرم کند هم برایش چالش برانگیز باشد، ایده هایی برای پروژه های کوچک داشتم تا باهم روی آن ها کار کنیم، اما چیزهایی هم می خواستم تا او بتواند به تنهایی انجام دهد وقتی من مشغول هستم و کار دارم. چون فقط با تکیه بر درآمد شوهرم زندگی ما می چرخد پس باید فعالیت هایی باشند که از وسایل موجود در خانه بهره گیرند.

    شروع به کاوش در خانه کردم تا بهتر بتوانم نیازهای خانواده را تأمین کنم. همه نوع وسایل جالب برای بازی هایمان را جمع می کردم. فکرم را بیشتر سازماندهی کرده و سعی داشتم روی چیزهایی تمرکز کنم که باهم انجام دهیم. کمی هم به خودم استراحت دادم تا با بچه هایم لذت بریم و از شادی های کوچک و ساده آن ها شاد شوم. با بازگشت احساس کنترلم دوباره اعتماد به نفس در توانایی های مادری ام به من برگشت.

    با این که ادعای «تخصص» از هیچ نوع ندارم اما تجارب من در هر روز و با سه بچه کوچولو به من یاد داد چه چیزی مفید و چه چیزی بی ثمر است. این کتاب مجموعه ای از ایده ها و فعالیت هایی است که نیازهای مادری مرا و نیز بچه هایم را طی آن سال های پرچالش قبل از مدرسه تأمین کردند. این کتاب حاوی پیشنهاداتی در هر موقعیت و شرایط، داخل و خارج خانه، تابستان و زمستان، اوقات خوش و ناخوشی است. اگرچه این کتاب را مادری خانه دار به عنوان منبع اطلاعات برای افرادی با همان شرایط است، اما مطمئن باشید برای هر کس که کودکی خردسال در زندگی دارد مناسب است: مادران یا پدران، مادربزرگ ها و پدربزرگ ها، عمه و خاله و دایی و عمو، پرستاران بچه، مربیان مهد کودک، معلمان پیش دبستانی، کلیساها یا مربیان بازی، اگر در جستجوی کتابی خوب درباره رفتار با پیش دبستانی ها و نحوه برخورد با آن ها هستید، این کتاب مسلما به درد کارتان می خورد.

    به رغم این که ایده های طرح شده در این جا تا مدت ها پس از مرحله خردسالی هم برای کودک شما سرگرم کننده هستند اما اکثرا برای کودکان سنین ۳ تا ۶ سال مناسبند. از آن جا که توانایی های بچه ها در این دامنه سنی بسیار متفاوت است بعضی ایده ها برای بچه های ۳ ساله بسیار پیشرفته و بعضی نیز برای کودک ۵ یا ۶ ساله بسیار ساده هستند. پس در انتخاب فعالیت ها نهایت دقت را به عمل آورید تا با ظرفیت ها و علایق کودک تان منطبق باشند و خودتان نیز در صورت لزوم آماده نظارت بر آن ها باشید.

    «وقتی او را بشناسید دیگر نیست. اثر انگشتان روی دیوار بزرگ تر و بزرگ تر می شوند. بعد ناگهان محو می گردند.»

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۳)



    • atishpare

      lممنون از مطالب زیباتون.میدونم کلی زحمت میکشید که جمع اوری کنید

    • joseph

      سلام
      به خاطر مطالب زیبا که جمع آوری میکنید واقعا متشکرم
      با آرزوی سلامت و موفقیت

    • مرینا

      سلام
      از شما به خاطر انتشار این مطلب فوق العاده زیبا و خواندنی ممنونم
      باز هم مطالب این چنینی بگذارید
      مرسی

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.