• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » مقالات » لبخند افسونگر الهه شعر
    کد خبر : 371103

    لبخند افسونگر الهه شعر

    لبخند افسونگر الهه شعر Reviewed by Farnaz on Jan 26Rating: حافظ و مولوی نه اسطوره شناس بودند، نه مورخ و نه دانشمند ، اما باز هم شاعر شدند و شاعر ماندند.     پل والری، شاعر بزرگ و نامدار فرانسوی در نامه ای که سال ۱۸۹۱ به آندره ژید، نویسنده مشهور و احترام انگیز هم میهنش…

    لبخند افسونگر الهه شعر Reviewed by Farnaz on Jan 26Rating:

    حافظ و مولوی نه اسطوره شناس بودند، نه مورخ و نه دانشمند ، اما باز هم شاعر شدند و شاعر ماندند.    

    پل والری، شاعر بزرگ و نامدار فرانسوی در نامه ای که سال ۱۸۹۱ به آندره ژید، نویسنده مشهور و احترام انگیز هم میهنش نوشته، به او می گوید: «از تو خواهش می کنم که دیگر مرا شاعر ننامی، چه بزرگ و چه کوچک. من شاعر نیستم، بلکه فقط مردی هستم که دچار ملال است. هرگونه زیبایی معنوی، کامل و مثبت مرا از این ملال می رهاند. به جمله ها و وزن و آهنگ آنها و همه این ساختمانی که برایم چندان غیرمنتظره نیست و شادم نمی کند، بی اعتنا هستم، فقط بیان است که مرا به خود پایبند می سازد.»

    ببینید اولا شاعری به نیرومندی و بزرگی پل والری، خود را شاعر نمی داند ـ چه رسد به این که شاعر بزرگی بنامد ـ و این گفته او به ما می رساند که برای شاعر شدن و شاعر بودن و نهایتا شاعر ماندن باید «شعر» گفت، شعر به معنای واقعی، ارزشمند و احترام انگیز کلمه. برداشت های سطحی از وقایع روزمره، نزدیک شدن اتفاقی کلمات به همدیگر، در بستری از تخیل، حساسیت، اندوه یا شادی، عاطفه، ترحم یا رحمت، عشق یا نفرت و… نمی تواند به طور جامع و مانع پدیدآورنده شعر باشد.

    شعر الهه ای بسیار بزرگ و زیبا و جذاب و پرشکوه و افسونگر و مغرور است که هر کسی را به بارگاه خود نمی پذیرد. می توان دایره الهام پذیری خود را گسترش داد، می توان به دانش خلق شعر به طور تئوریک دست یافت، اما به زحمت می توان شاعر شد. من هرگز قصد این ندارم که جوانان را خدای نکرده از ورود به میدان پرعظمت شعر بترسانم. الهه شعر نزدیکان و خصیصین و حواریون و اصحابی هم دارد، اما برای به دست آوردن این مقام منیع یعنی شعر سرودن و شاعر بودن با همه ویژگی های ممتاز و بغرنجی های تاریخی اش باید مجهز به اسباب و علل آن شد. من خود هنوز نتوانسته ام تعریف جامع و مانعی از شعر و به تبع آن از شاعر داشته باشم، ولی بارها که سروده ای از یک شاعر ایرانی یا غیرایرانی را خوانده ام بی اختیار گفته ام: «به به! شعر یعنی این!»

    شاید لذتی را که من از خواندن شعر به معنی اخص کلمه می برم دیگران هم برده باشند. شاید بقراط بوده یا یک حکیم دیگر یونانی قبل از میلاد مسیح که ده ها جزوه و رساله درباره دندانپزشکی نوشته بود، اما روی همه آنها یک «کلبتین» گذاشت که وسیله ای برای کشیدن دندان بوده. نهایتا به شاگردان خود فهماند که باید به «وسیله» مجهز بود و علاوه بر واکنش تئوریک باید بینش پراتیک هم داشت. شاعران ما ذخایر سیال درونی خود را با کمک واژه ها از قوه به فعل درمی آورند. از محیط روحی و عاطفی و علمی شاعرانگی دور نمی شوند. هر ذره از کائنات برای آنها جزیی از حقیقت «شعر» است و ذره ای از کلیت خلق آن سیر مشتاقانه در دنیای شعر و استدراک زیبایی های بی تاب کننده آن یکی از این اسباب است. فردوسی اسطوره پرداز است، مورخ است، زبان شناس است و یک میهن دوست پاک و ضمنا شاعر. شاید همه ابیات شاهنامه «شعر» نباشد، اما دانش فردوسی، غریزه شاعرانگی او، عشقش و علمش به دنیای شعر، زندگی لااقل ۳۰ ساله در حال و هوای شعر و غور و تفحصش در مدارک و اسناد اسطوره ای و تاریخی کشور مانند خدای نامه ها او را به شاعری ماندگار بدل کرد.

    حافظ و مولوی نه اسطوره شناس بودند، نه مورخ و نه دانشمند و فقیه و کلامی و بلاغی شناخته شده، اما باز هم شاعر شدند و شاعر ماندند و این همان جوهره ناشناخته و مرموزی است که وقتی در وجود کسی متجلی می شود، کلامش را به «بیان» تبدیل می کند و سخنش را به شعر با به کارگیری شاعرانه ـ همان که پل والری به آندره ژید گفت ـ و قبلا از آن صحبت کردیم.

    در حقیقت تبدیل و تبدل فکرها، احساس ها، عاطفه ها، رقت قلب ها، چابک اندیشی ها، نازک خیالی ها و چرخیدن در رقص چالاک واژه ها و دل سپردن به موسیقی جذاب و بی تاب کننده «چنگ نواز فلکی» که تصویر فلکی ازلی و ابدی شعر است و خواهر دوقلویش موسیقی.

    روح شعردوست شاعرشناس می تواند پدیدآورنده حقیقت معنایی «شعر» باشد. با همه عظمتی که برای شعر قائل هستیم. از شعر نهراسیم بلکه دوستش بداریم و به این دوست داشتن ببالیم و کوششمان این باشد که روزی روزگاری بتوانیم نزدیک الهه نازنین شعر بنشینیم و او به ما لبخند بزند و ما خود را جزو نزدیکان و وابستگان او بدانیم

    شاعر ـ که فی نفسه یک هنرمند است و هنر والای او شاعری اوست ـ باید زمینه را برای پدیدآری و نشو و نمای یک شعر به وجود آورد.

    شعر هم مثل یک جنین است، باید محیط به وجود آمدن و رشدش فراهم و مناسب باشد. بررسی خاستگاه های شعر و تمییز و تشخیص آن نه لازم است و نه کاملا ممکن. شعر هم تابع یک ارگانیسم منظم درونی و بیرونی است که از حس و عاطفه و تفکر و دانش و افسون واژگان و نظم شورانگیز موسیقایی مندرج در آن برمی خیزد. البته مصالح پدیدآورنده شعر همیشه و همه جا یکسان نیست. عوامل تاریخی و جغرافیایی بی شک از عوامل تاثیرگذار بر شعر هستند. تفاوت سروده های یک شاعر هندی با یک شاعر کانادایی، تفاوت شعرهای یک شاعر از یک کشور ولی در زمان های متفاوت مثلا در مورد ایران قرن ۳ و ۴ تا ۱۲ و ۱۳ ناشی از همین تاثیرات و تاثرات است. زمان و مکان، ۲ متغیر محسوس و مشخص در شعرند

      سیدمحمود سجادی

    شاعر و پژوهشگر ادبی

    روزنامه جام جم

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.