• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اخبار , سیاسی » خاطرات جالب مادر محمدخاتمی
    کد خبر : 36414

    خاطرات جالب مادر محمدخاتمی

    خاطرات جالب مادر محمدخاتمیReviewed by Aryan on Oct 24Rating: هفته​نامه آسمان در گفت​وگویی با ‘سکینه ضیائی’ همسر آیت الله سید روح الله خاتمی و مادر رئیس​جمهور سابق نوشت: پسرم محمد {رئیس جمهور سابق} در دوران بچگی خیلی پر جنب و جوش و شیطان بود؛ پدرش می گفت که این شیطنت بخاطر استعدادش است. او همیشه…

    خاطرات جالب مادر محمدخاتمیReviewed by Aryan on Oct 24Rating:

    هفته​نامه آسمان در گفت​وگویی با ‘سکینه ضیائی’ همسر آیت الله سید روح الله خاتمی و مادر رئیس​جمهور سابق نوشت:
    پسرم محمد {رئیس جمهور سابق} در دوران بچگی خیلی پر جنب و جوش و شیطان بود؛ پدرش می گفت که این شیطنت بخاطر استعدادش است. او همیشه بچه خوبی بود، خوب تحصیل کرد و مانند پدرش در همه زمینه ها -هم دروس قدیم و هم جدید- خیلی مطالعه می کرد. حتی وقتی از طرف شهید بهشتی به هامبورگ رفته بودند، از آنجا نامه می نوشت و خواهران و برادرانش را تشویق به علم آموزی می کرد. محمد اخلاق خوبی داشته و دارد. البته گاهی عصبانی می شد و یک چیزی می گفت، اما زود تمام می شد و بلافاصله با مهربانی می گفت “عذر می خواهم”. در دوره ریاست جمهوری اما، صبر و تحملش خیلی بیشتر شد.

    در کربلا سرایدارخانه ما خیلی بد اخلاق بود؛ یک روز در همان هوای گرم محمد را در حیاط گذاشته بود و در را به رویش بسته بود. وقتی آن زن خوابید، به درون خانه رفت و با معصومیت کودکانه اش گفت “یا جدا! اگر من سیدم و باطن دارم، جواب این کار را بده”! سپس با خنده ای از ته دل می گوید: « دو ساعت بعد، آن زن داخل حوض افتاد و پایش شکست. محمد هم گفت که “حالا فهمیدم واقعا سیدم و باطن دارم”!

    ظاهرا نظر امام توسط حاج احمدآقا به آقای خاتمی منتقل شده بود که برای نمایندگی مجلس (اولین دوره مجلس شورای اسلامی) به ایران برگردد. آن زمان مرحوم پدرم در قید حیات بود و می گفت که “نمایندگی برای محمد کم است؛ باید رئیس جمهور شود”! اما او فوت کرد و ندید که سالها بعد نوه اش “محمد” رئیس جمهور شد.

    از من می پرسیدند که چه حالی داری می بینی محمد رئیس جمهور شده؟ من گفتم ” او پسر با سواد و متفکری است و فرقی به حالم ندارد که رئیس جمهور باشد یا نباشد. او با من برای حضور در این پست مشورت نکرد چون من می گفتم نامزد نشو، حیف است؛ تو را از بین می برند! همینطور هم شد…اما مردم دوستش دارند و خیلی خاطرش را می خواهند.

    محمد سعی می کرد برخوردش با مخالفین خیلی دوستانه و مهربانانه باشد؛ در دوران ریاست جمهوری هم حوصله، صبر و گذشت بیشتری داشت. اما متاسفانه در دوره دوم ریاست جمهوری خیلی مورد بی مهری و تهمت قرار می گرفت. یکبار در آن دوران یکی از آقایان در نماز جمعه سخنان بدی را علیه محمد بیان کرده بود و من اینجا آن سخنان را گوش کرده بودم. وقتی به تهران رفتم و گفتم که آن سخنرانی را شنیدم. محمد هم گفت که “من اخیرا آن آقا را دیدم و به او عرض ادب و تواضع کرده و گفتم از سخنانتان مستفیض می شوم”!

    آقا رضا در اوایل دوران ریاست جمهوری محمد می گفت که چرا برادرم به دشمانانش چیزی نمی گوید؟ باید جلویشان بایستد… آقا رضا هم اندازه آقای (سید محمد) خاتمی دشمن دارد (میخندد)… اما محمد می گفت که با مدارا رفتار می کنم، اما محمد حالا هم پشیمان نیست گرچه می گوید آقا رضا درست می گفت!

    وقتی ریاست جمهوری اش تمام شد، می گفت من غمی ندارم که دوران مسئولیتم تمام شد، اما دلم می سوزد که مملکت از بین برود، اسلام از بین برود… 8 سالی که او بود مردم خیلی لطف داشتند، محمد ناراحت می شود که نمی تواند جواب همه محبت های مردم را بدهد. در دوران مسئولیت هم وقتی دانشجوها از او انتقاد می کردند، می گفت که “چه بگویم؟ هر چیزی بگویم، دوباره بدگویی ها شروع می شود” او در دو سال اخیر هم صبر می کند، دلداری می دهد و می گوید “این چیزها طوری نیست، خدا می خواهد آدم را امتحان کند”.

    حیف است که محمد با این علم و سوادی که دارد، در خانه نشسته و جامعه نمی تواند آن طور که باید از آنها استفاده کند تا مردم فیض ببرند. الان عمدتا مطالعه می کند. نماز شب اوهیچگاه ترک نمی شود، یادم هست دوازده سالش بود که همراه آقا (پدرش) نماز شب می خواند ، محمد سعی کرده همیشه با وضو باشد.

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۴)



    • بچه حزب الهی سابق

      یه جایی خوندم مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی گفته بود محمد پسرمن فردی است غرب زده و ایشان با حرکاتو سکناتش این رو نشون داد آقای مدیر سایت بخاطر خدا سانسورش نکن

    • علی

      من اگر مدارک آقای خاتمی رو از نزدیک هم ببینم باورم نمیشه ایشون تحصیلکرده و درسخوان و با سواد و متفکر بوده باشند …..
      بالاخره هر مادری از بچش با غلو تعریف میکنه دیگه ….
      از این نمونه ها دور و برمون زیاده ….
      پسر یکی از اقوام به عنوان وردست یه جایی کار میکرد که مسئولیتش رسوندن آچار و انبردست و … به دست تکنسین بود … مادرش یه مهندس میگفت ، ده – پونزده تا مهندس از کنارش در میومد جوری که انگار این آقا پسر ما توی موسسه سرن ژنو کار میکرد ….
      خلاصه از لطیفه های مادر دلسوز ایشون لذت بردیم .

    • DarvishMorad

      کاش مامان محمد.پسرش راتوی دانشجوهامیدید که همراه منافقین چه کرکری هامیخواند.مامان محمدخیلی ساده دلی .الهی پسرت قربونت بره .زمان خوش اخلاقیهاش هم وقتی بودکه دستاش توی دستای نامحرمای خارجی بودوحالشومیبرد(آخیه مامان محمد) کاشکی بچگیهاش بمرض سرخک مبتلامیشد…زمان ریاستش هم گندزد(اون موقعه میذاشتیش توی سینی وحلواحلواش میکردی)آخیه حتمایادت نبوداونوگندزدایی کنی.بوی گندش روحس نکردی؟آخی…

      • dara

        متاسفم برات درویش ازاسمت معلومه چه کاره ای خاتمی هرچی بود جن گیر نبود یابخاطریه جن گیردربرابرحرف اقارهبرعزیزمون نایستاد

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.