• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » تاریخ ایران » کوروش پدر و بابل
    کد خبر : 332505

    کوروش پدر و بابل

    کوروش پدر و بابلReviewed by Aryan on Jan 17Rating: در سال 539 پيش از ميلاد مسيح برابر با 12 اکتبر و همزمان با هفته جشن، سپاهيان کوروش به شهر بابل درآمدند. درباره اين پيروزي چشمگير در بسياري از منابع، برهان استواري در دسترس است؛ اما استوارترين و رواترين آنان براي منظور ما «رويدادنامه (به نام)…

    کوروش پدر و بابلReviewed by Aryan on Jan 17Rating:

    در سال 539 پيش از ميلاد مسيح برابر با 12 اکتبر و همزمان با هفته جشن، سپاهيان کوروش به شهر بابل درآمدند. درباره اين پيروزي چشمگير در بسياري از منابع، برهان استواري در دسترس است؛ اما استوارترين و رواترين آنان براي منظور ما «رويدادنامه (به نام) کوروش- نبنوئيد» است که نزديک يک سده پيش به چاپ رسيد و نيز حوادث مرتبط با جشن ياد شده مي باشد که در فاصله 556 و 539 پ.م روي داد. آنگاه که اين مرجع به کار گرفته شود و نخست با داستاني از همين ماجرا به قلم هرودوت يوناني و سپس با دانسته هاي باستان شناسي تازه تر مقايسه گردد، با نگرشهاي چشمگيري در مورد انديشه و کردار اين فرمانرواي در خور ياد روبرو مي شويم.

    نخست به آنچه هرودوت آورده است، گوش فرا دهيد: «من او را يوناني ناميده ام؛ ليکن به واقع وي رسماً يک شهروند پارسي زاده شده و به خاطر آرامش و صلح پديد آمده از سوي پارسه بود که توانست به چنان گستردگي در سرتاسر اين امپراتوري سفر کند، و همچنين بسياري از دوستان پارسي بودند که منابع وي را چنان چشمگير و شگفت راست و درست نموده اند» و اين است آنچه او در مورد رويدادهايي که سرانجام به سرنگوني بابل انجاميد، مي گويد: «آنگاه که کوروش، در راهش به سوي بابل، به رود دجله رسيد و کوشيد تا از آن بگذرد، يکي از اسبان سپيد مقدسش بي پروا و به شتاب بدان سوي خيز برداشت؛ اما جريان رود او را در برگرفته، از جا کند و در کام خود فرو برد. پس از اين کردار سخت و نامهربان رود، کوروش به خشم آمد و تهديد کرد که قدرت رود را چنان در هم مي شکند که در روزگار آينده، زنان بي آنکه زانوانشان تر شود، به آساني از آن بگذرند. پس از اين تهديد، در پيشروي خود به سوي بابل درنگ کرد و با دو بخش کردن سپاهش، با ريسمانها جايگاه 180 آبراهه را بر هر کرانه رود نشان نمود. سپس فرمان داد سپاهيان در راستاي ريسمانها قرار گيرند و زمين را بکنند. از آن روي که گروهي انبوه در کار بودند، کندن با شتاب فراوان به انجام آمد؛ با اين همه، پيش از آنکه کار به پايان برسد، آنان همه تابستان را در آنجا هدر دادند.»

    در اينجا مي بينيم که کوروش به گونه اي با تغيير مسير دجله در ماههاي نخست سال (بهار) پيوند مي خورد. اکنون به جاي از دست رفتن يک اسب که مي توان برداشت نماديني از آن کرد، بايد توجه ويژه اي به برگرداندن رود به آبراهه هاي بسيار نمود که او را بر آن داشت تا «همه تابستان را در انجام کاري هدر دهد!» اين را به خاطر داشته باشيد. اکنون به رويدادنامه بازگرديم، به سطرهايي که به گونه اي غم انگيز از هم گسسته اند؛ سطرهايي که به گزارش حوادث سال شانزدهم «نبنوئيد» مي پردازد. در اينجا با يادآوري از رود تيگريس (tigris و سپس در ماه «آدارو Addaru آذار؟» با آنچه تاکنون به عنوان سپاهيان «سيلندز» (سرزمينهاي دريايي) خوانده مي شود([tam-[tim Kur) روبرو مي شويم؛ اما اين سند درست خوانده نشده است و يک پايان نامه دکتري در دانشگاه ميشيگان به قلم خانم اليزابت فن وويگنلاندر اين خوانش نادرست را به «سپاه پارسيان» تصحيح کرده است (su]-Kur par]).
    بنابراين در ماه آدارو به سال 539، سپاهيان ايران را فرا روي داريم که به کنشي دشمن وار نسبت به نبنوئيد دست زده اند، و ماه آدارو در بهار همان سال به روز پنجم مارس کنوني آغاز شده بود. تنها چند ماه پس از اين بود که کوروش به نبردي در «آپيس»opis دست زد و در 12 اکتبر سپاهيانش به بابل درآمدند. به بيان دگر، همچنين بنا بر رويدادنامه ياد شده- و اما به گزارش خود هرودوت- سپاه ايران تمام تابستان را به انجام کاري هدر داد که تاکنون توجيهي برايش يافت نشده است. کاري در کرانه رود دجله که شهر آپيس در آن قرارداشت! درنگي از ماه مارس تا روزهاي آغازين ماه اکتبر! افزون بر اين، آيا مدرک ديگري هست که بتواند ما را به اين دريافت برساند؟ من بر اين باورم که چنين سندي يافت مي شود، و پيش از اين از سوي «رابرت مک کورميک آدامز» (Robert Mc Cormick Adams) از بنياد شرق شناسي دانشگاه شيکاگو در کتابش به نام «سرزمين پشت بغداد» ( Baghdad Land Beniud) آورده است. (شيکاگو و لندن، انتشارات دانشگاه شيکاگو، 1965)
    «سرزمين پشت بغداد»، دستاورد يک بررسي باستان شناسانه ي دوران ساز بر روي آبگير رود دجله است؛ پژوهشي که ثمرات زير را به بار آورد: در سراسر چندين سده- از دوران بابل ميانه و سپس تا دست کم روزگار بنوپولاسار- نيروهايي در اين منطقه در کار بوده اند که از اقتصاد دروني آنجا پشتيباني نکرده اند و کمابيش هر نشانه اي از زندگي آباد در آنجا ناپديد شده است- با اين همه، کم بعد گونه اي بازسازي آرام آغاز شده مدرکي در دسترس است که رود تيگريس (tigris) بخشي از مسير خود را به سوي جنوب غرب تغيير داد؛ درست در همان بخش از سرزمين ساحلي جايي که پس از آن «سلوکيه» و «تيسفون» در آن ساخته شدند، و در پي آن شهر آپيس مي بايست يافت شود.
    به طور همزمان، در شمار آباديها و جمعيت کل منطقه افزايش ديده مي شود؛ افزايشي از 33 به 53 جايگاه باستاني شناخته شده و 53 تا 75 هکتار آبادي ساخته شده. اين فرآيند بازسازي همچنان در سراسر دوران هخامنشي با افزايش بيشتري از 53 تا 57 جايگاه باستاني شناخته شده و 75 تا 100 هکتار آبادي ساخته شده پايندگي يافت؛ ارقامي که نشان مي دهند آباداني در هنگام آن دوران دست کم دو برابر آنچه مي باشد که طي دوره ي بابل ميانه وجود داشته است. آشکار است که چنين افزايش هايي آمادگيهاي گسترده اي را براي آبياري ضروري مي داشت؛ پس با در نظر گرفتن گزارشهاي رويدادنامه و هرودوت مبني بر درنگ چند ماه ي کوروش در رهسپاري اش از اين ناحيه، و نيز پافشاري هرودوت بر اينکه درنگ کوروش پيامد برگرداندن رود به چندين آبراهه بود، همه و همه به باور من، قطعاً ما را به اين نتيجه مي رساند که اين فرمانرواي بزرگ از پيش راههايي را مي جست و به انجام مي رسانيد تا به بهره وري بيشتر در اين منطقه دست يابد؛ چيزي که با وظيفه لشکرش و رسته مهندسان سپاه در پيوند بود، به بيان ديگر، آغاز يک پروژه (برنامه) آبياري کلان رقم خورده بود.
    بي گمان دکتر آدامز هيچ گروه بندي انبوهي از جايگاههاي نو پيداي هخامنشي – آن چنان که انتظارش مي رفت- نمي يافت اگر کار آبياري تا اين اندازه بزرگ به انجام رسيده بود، وي آنگونه که گفته است تا اندازه اي اين برداشت را که شرح هرودوت مي تواند گزارشي رمزگونه از بازسازي يا گسترش يک شبکه ي آبياري باشد، ناديده مي گيرد («سرزمين پشت بغداد»، ص 60)؛ با اين همه، او با اين فرض که کوروش نمي تواند بدين باور رسيده باشد که بابل به خوبي و خوشي به دست وي خواهد افتاد، و بدون گشودن بابل مهار منطقه دجله هر زمان ممکن است از کف برود، اين نگرش را ناديده مي انگارد؛ با اين حال، در اين مورد مي توانيم اطمينان داشته باشيم که کوروش چنين نگراني هاي نداشت: پيش از اين ما بيش از يک نشانه در دست داشتيم که در ميان بوميان بابل ناخشنودي از هراس خشکسالي وجود داشت و اينکه آنان براي معابدي که ايزدان ترکش گفته اند و به ويراني افتاده است، با بانگ بلند ناله و زاري سر مي دادند؛ چه بسا بابليان ناخشنود، از پيش به طور پنهاني با پارسيان در تماس بودند؛ همان گونه که يهوديان، که از روزگار «بخت النصر» (Nebuchadnezzar) در بند بودند، اظهار داشتند که يهوه،
    «کسي را از شرق برانگيخته است
    که پيروزي در هر گام با او آشناست؛
    همو که مردمان را وا مي دارد که در برابرش از پاي افتند،
    سپس شاهان را زير گامهاي خويش لگدمال مي کند.»
    و
    «من- يهوه- همانم که از کوروش مي گويد.
    او شبان من است، که خواستِ مرا جملگي برآورد.»
    (کتاب اشعياي نبي، 1: 45- 27: 44 و پس از آن)
    اما نه، کوروش نمي تواند هيچ شکي در پيروزي داشته باشد، و شتاب کشورگشايي اش گوياي خودباوري اوست. «سيپار» (Sippar) در 10 اکتبر بي هيچ نبردي از پاي نشست، سپاهيان پارس در 12 اکتبر به پايتخت درآمدند و باز هم بي هيچ نبردي. و کوروش خود در 29 نوامبر به شيوه اي در خور جشنها به شهر پاي نهاد. در حالي که بر شاخه هاي سبز گام مي نهاد، در فضايي از صلح و آرامش- اندکي پس از آن، آن چنان که بر استوانه ي پر آوازه اش آمده است، نگاره هاي مقدس ايزدان را به «آشور»، «شوش»، «آکد» و به ويژه به «مي- تورنا» (Me- Turna) و «اشنونا» (Eshnunna) بازگرداند؛ اما چرا به ويژه؟ زيرا اين دو شهر به ويژه در همان آبگير دجله جايي که گفته مي شود کوروش سراسر فصل تابستان را در آن هدر داد، قرار داشتند؛ بنابراين چنين است که تمامي منابع ما رويدادنامه ي کوروش- نبنوئيد، استوانه ي کوروش، هرود و بررسي باستان شناسانه در هم مي آميزند تا به چنين نتيجه گيري بينجامد که نخستين فرمانرواي امپراتوري هخامنشي، تا پيش از ورودش به پايتخت بابل، برنامه اي چنان گسترده را به انجام رساند که سود بي شمار براي همان سرزمين به ارمغان آورد.
    آيا رأي بر نهاده در اينجا وراي هر گونه شبهه اي است؟ نه، به ابرام نه، و هرگز نمي تواند باشد. آيا چنين رويدادي مي تواند رخ داده باشد؟ به يقين آري. آيا پذيرفتني است؟ به باور من، اسناد و مدارک آن را باورپذير مي سازد. آشکارا، اگر اين رأي درست باشد، خود چيزي نيست مگر يکي از بي شمار کارهاي اين چنيني که همگي در گزارشي از هرودوت به خوبي گرد آمده اند: «در ميان پارسيان زبانزد همه داني هست که: کوروش پدر بود؛ زيرا که در دل مهربانش، همواره در پي برنامه هايي براي آسايش آنان بود.»

    منبع:یزدان پرست، حمید؛ (1387) نامه ایران؛ مجموعه مقاله ها، سروده ها، و مطالب ایران شناسی، جلد چهارم، به کوشش حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، چاپ یکم.

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.