• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » شعر و شاعرانه » متن ادبی و زیبا (1)
    کد خبر : 32938

    متن ادبی و زیبا (1)

    متن ادبی و زیبا (1)Reviewed by Farnaz on Oct 24Rating: مناظره زنـدگی و مـرگ     زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم     تو اژدهایی مترصد بلعیدن     مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم     تو آغازی به آلام دنیوی     زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام     تو جابری که دریغ از این…

    متن ادبی و زیبا (1)Reviewed by Farnaz on Oct 24Rating:

    مناظره زنـدگی و مـرگ
    www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌

        زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
        تو اژدهایی مترصد بلعیدن

        مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم
        تو آغازی به آلام دنیوی

        زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام
        تو جابری که دریغ از این لحظه نداری

        مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی
        من منتخب آنها برای رهایی از تو

        زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی
        من فرصت دوباره باهم بودنشان

        مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن
        من جرثومه ای برای گریز از این وادی

        زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای
        من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر

        مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی
        من گریزی برای رهایی از این مخمصه

        زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم
        تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق

        مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم
        تو اصراری زجرآلود به بودن او

        زندگی: من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام
        تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق

        مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری
        من تیر خلاصی از این عذاب

        زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام
        تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن

        مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم
        تو جزای جرم زندگی بدون او

        زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام
        تو خلوت سرد تنهایی

        مرگ: من فرصت گرم انتقامم
        تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور

        زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم
        تو نزول او به پست ترین جای ممکن !

        مرگ: …………………………. !!!

     

    *********************************

     

    سردرگمی

        ذهن ما باغچه ایست

        گل در ان باید کاشت

        تا نروید علف هرز در ان

        زحمت کاشتن یک گل سرخ

        کمتر از زحمت برداشتن هرزگی ان علف نیست

     

    *********************************

     

    در دستان تو

        زيباست عميق بودن عشق ولي زيباتر كليد خداوند است

        كه در دستان توست

        ولي تو بازهم

        روبه روي درب بسته مي نشيني
        ومي گويي
        خداوندا درهاي بسته رابه رويم باز كن

    *********************************

    اجابت

        دست هايم را كه بالا ميبرم گويي
        آسمان مرا به خود مي خواند
        نجوايي در گوشم
        زمزمه مي كند
        (بخوانيد تا اجابت كنم شمارا)

    *********************************

     

    ميان دست هاي من وتو

        ميان دست هاي من وتو …نقطه چين…
        سكوت است
        وبس
        در لفظ بي معني
        اما در عمق پابرجا
        وبي دليل
        ماميرويم
        امادر اين بين

        عشق است
        كه يتيم مي ماند

    *********************************

    روزی که تمام پرده ها کنار بروند

        به پنجره می اندیشم
        نور در محاق پرده است
        – پرده ی پُرچین خاکستری-
        به ساز دستهایت دل می بندم
        به ویولونی که در پرده ی واپسین
        دریا را به خانه ام سرازیر کرده است
        به آغوش تو فکر میکـنم
        و پرده یی که ما را از هم جدا کرده

        – باکر گی ، دست خورده ترین اعتقاد دنیاست –
        روزی که تمام پرده ها کنار بروند

        همین یک اپسیلون هم با خدا فاصله نخواهم داشت

    *********************************

    دست می کشم از خیال خام حضورت

        دست می کشم
        از خیال خام حضورت
        اینکه مثل دودی سفید
        نشت کنی از شیارِ درب
        نقش ببندی
        بنشینی و بخندی
        با چشمهات
        دست می کشم
        بر پیرهن آبی و اناری ات
        عبور می کند دستم
        از انارِ خون
        از سپیدی سینه ات عبور می کند
        از سردی خاک
        عبور می کند
        از مغناطیس زمین
        از خدا
        از مرگ
        عبور می کند …
        دست می کشم بر پوست خلاء
        و جوشهای هجده ساله گی اش
        حالا مرگ برادری ست که برای اسم نویسی ات
        به اطاقم آمده
        بلند می شوی
        می چرخی
        می رقصی
        و سرما صدایی ست که از فاضلاب حمام
        مخفیانه می آید
        مرا می سوزاند
        دست می بَرم در تو – در شعر- در این بازی آبی و اناری چراغ را روشن می کنم تا چراغ قوه را بردارم برای رؤیت خورشید نور کافی نیست

     

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۳)



    • سومیا

      زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
      هرکس نغمه خود خواند واز صحنه رود
      صحنه پیوسته به جاست
      خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد …

    • cerores

      من دلم می خواهد

      خانه ای داشته باشم پر دوست

      کنج هر دیوارش

      دوستهایم بنشینند آرام

      گل بگو گل بشنو

      هرکسی می خواهد

      وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

      یک سبد بوی گل سرخ

      به من هدیه کند

      شرط وارد گشتن

      شست و شوی دلهاست

      شرط آن داشتن

      یک دل بی رنگ و ریاست

      بر درش برگ گلی می کوبم

      روی آن با قلم سبز بهار

      می نویسم ای یار

      خانه ی ما اینجاست

      تا که سهراب نپرسد دیگر

      “خانه دوست کجاست؟ “

    • سمیرا

      وقتی سکوتت،سکوتم را در هم می شکند
      آن وقت است که می فهمم….
      چقدر تنهایم…..
      تنهای تنها…..

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.