• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در خاورمیانه
    کد خبر : 2060936

    جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در خاورمیانه

    جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در خاورمیانهReviewed by on Dec 3Rating: چکیده جهانى شدن در منطقه خاورمیانه با به چالش کشیدن هویت های ایدئولوژیک (حاکم) و تک گفتار، نیاز به هویت و معنا را تشدید کرده است. بنیادگرایى، یکى از پاسخ هایى است که به این نیاز داده شده است. آن ها با گزینش…

    جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در خاورمیانهReviewed by on Dec 3Rating:

    چکیده

    جهانى شدن در منطقه خاورمیانه با به چالش کشیدن هویت های ایدئولوژیک (حاکم) و تک گفتار، نیاز به هویت و معنا را تشدید کرده است. بنیادگرایى، یکى از پاسخ هایى است که به این نیاز داده شده است. آن ها با گزینش معنا و انحصارى کردن آن، انرژى خود را صرف به کار بستن معانى و ویژگى هاى برگزیده مى کنند.

    بازسازى معنا توسط گروه های بنیادگرا، با تکیه بر مفاهیم جمعى همچون مذهب، جهاد، شریعت، خانواده و اجتماع صورت مى پذیرد. این جماعت ها، هویت هایى را مى سازند که کارکردشان ایجاد انسجام و حمایت از افراد در برابر دنیاى به ظاهر خصمانه بیرونى است. بر این پایه به نظر مى رسد بتوان گسترش هویت بنیادگرا در خاورمیانه به خصوص عربستان، عراق و سوریه و در دنیاى نوین را برآیند شتابان جهانى شدن دانست.

    کلیدواژگان

    کلیدواژه: جهانى شدن، بحران معنا، هویت بنیادگرا، خاورمیانه

    مقدمه

    جهانى شدن منجر به تغییراتى بنیادین، در دنیاى امروز شده و همین امر متفکران را بر آن داشت تا از ظهور دنیایى نوین سخن به میان آورند. فناورى هاى نوین ارتباطى نحوه سازمان دهی، قشربندى هاى اجتماعى و ارزش ها و هنجارها را دگرگون ساخته است. با ظهور فزاینده امکاناتى همچون رایانه ها، ماهواره های ارتباطى و اینترنت؛ تغییرات بنیادینی شکل گرفت که دسترسى گسترده به اطلاعات و حضور مستمر رسانه ها از یکسو و شالوده شکنى و فروپاشى  معیارهاى کلى از سوى دیگر، نمود چنین تغییراتى است.

    جهانى شدن با تقویت فردگرایی، هویت های جمعی را با بحران مواجه کرده است. گستردگى این بحران با به چالش کشیدن ثبات و امنیت دنیاى گذشته، موجب ظهور هویت های مقاومى شده که در برابر روند سلطه جویانه جهانى شدن، دست به مقاومت مى زنند. نهضت هاى بنیادگرا، امروزه یکى از مهم ترین هویت های مقاومى است که با آفرینش معنا، ایجاد هویت جمعى و استفاده مؤثر از تکنولوژى اطلاعاتى، وعده ایجاد دنیایى آرمانى را به اعضاى خود مى دهند و آن ها را در برابر بحران هاى هویت و معنا یارى مى کنند.

    بر این پایه، سؤالی که در این مقاله با آن مواجهیم این است که: «جهانى شدن چه تأثیرى در ظهور هویت های بنیادگرا در منطقه خاورمیانه داشته است»؟ فرضیه اى که در این نوشتار، در پى آزمون آن هستیم این است که: «جهانى شدن با تشدید بحران معنا، منجر به تقویت هویت های بنیادگرا در منطقه خاورمیانه داشته شده است». بنابراین هدف اصلى مقاله این است که نشان داده شود، جهانى شدن فرد را وادار نموده تا با عضویت در گروه های بنیادگرا، به جستجوى امنیت و غلبه بر بحران هویت و معنا برآید. البته از جنبه های دیگر نیز ممکن است پدیده بنیادگرایى در دنیاى نوین تحلیل شود، لیکن این مقاله صرفاً به چگونگى رابطه جهانى شدن و بحران معنا و تأثیر آن بر شکل گیرى هویت های بنیادگرا در خاورمیانه مى پردازد.

    چهارچوب نظرى

    «جهانى شدن» (Globalization) پدیده اى است که در چند دهه اخیر اذهان مردم جهان را به خود مشغول ساخته است. ظهور تکنولوژی های جدید ارتباطى و انقلاب در عرصه ارتباطات، سبب شده تا  عرصه جهانى به مثابه دهکده اى کوچک جلوه نماید. جهانى شدن شرایطى متفاوتى از گذشته را پیشاروى انسان ها و جوامع بشرى قرار داده است که در آن مکان و زمان اهمیت پیشین خود را از دست داده اند. (بهروزلک، ص ۴۰) براى ارائه یک تصویر نسبتاً روشن از این پدیده، در درجه اول لازم است تا مفهوم جهانى شدن تبیین شود.

     لیکن به دلیل تنوع و ابعاد گوناگون این پدیده و نیز به این علت که مفهوم جهانى شدن میان سطوح گوناگون تحلیل مانند اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ایدئولوژى ارتباط برقرار مى کند، نمى توان تعریف کاملى از این پدیده ارائه کرد. (قزلسفلى، ص ۱۵۰). با این وجود، تعاریف بسیارى از این اصطلاح شده است که به برخى از آن ها اشاره مى شود.

    جهانى شدن از نظر برخى، فرآیندى اجتماعى است که قید و بندهاى جغرافیایى حاکم بر روابط اجتماعى و فرهنگى، از بین مى رود و مردم به طور فزاینده اى از کاهش این قید و بندها آگاه مى شوند.(واترز، ۱۳۷۹) عده اى دیگر آن را فرآیندى مى دانند که بر پایه آن همه ساکنان کره زمین در جامعه اى واحد و فراگیر به هم مى پیوندند. (Macluhan,1994) در این دو تعریف، سه نکته کاهش نقش  مرزهاى جغرافیایى، در هم تنیده شدن منافع فرد و کشور در منافع مردمان جهان و تبدیل واژه ملّى به مفهومى بین المللى نهفته است.

    جهانى شدن به معنای عصر دانایى نیز تعریف شده است؛ زیرا نه تنها کالا، خدمات و سرمایه بین ملّت های گوناگون جهان مبادله مى شود، بلکه افکار و دانش بشرى نیز آسان تر از گذشته در اختیار ملت ها قرار مى گیرد. (تافلر، ۱۳۸۸) جهانى شدن هم چنین با تأکید بر افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابل، از نظم نوین جهانى حکایت مى کند که از طریق آن تصمیمات و اقدامات یک بخش از جهان بتواند نتایج پراهمیتی براى افراد و جوامع در بخش های دور کره زمین داشته باشد. (مارک، ۱۳۷۹) 

    جهانى شدن موجبات فشردگى زمان و فضا را نیز فراهم کرد که به واسطه آن مردم به صورتی نسبتاً آگاهانه در جامعه جهانى واحد ادغام مى شوند. (گل محمدى، ص ۲۰) تحولى که «مک لوهان» در حدود سی سال پیش آن را پیش بینی کرده بود و بر اساس آن، جهان به سان سلسله اعصاب مرکزی انسان، کوچک، متمرکز و حساس مى شود؛ تحولى که منادى ارزش های همگن در دهکده جهانى است. (کیانى، ص ۹۴) 

    از این منظر، جهانى شدن معطوف به فرآیندى است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره اى  جهانى با یکدیگر پیوند مى خورند. بر این اساس، جهانى شدن به «فشردگى جهان» و «تشدید آگاهى جهانى» به صورت یک کل اشاره دارد (رابرتسون، ص ۸) از جنبه اى دیگر جهانى شدن  را مى توان نتیجه دینامیسم مدرنیته تلقى کرد، بدین معنا که در عصر مدرنیته، زمان و فضا تهى شده و پدیده هاى اجتماعى متأثر از تحولات فرامنطقه  مى شوند. افراد در این عصر از سنت دورى گزیده و در «سیاست زندگی شان» (life politics) به عقل خود متکى هستند. (Giddens,65) به طور کلى شاخصه هاى اصلى دنیاى نوین را مى توان چنین بر شمرد:

    – کم رنگ کردن قید و بندهاى جغرافیایى و ایدئولوژیکى حاکم بر روابط فرهنگى و سیاسى؛ از بین بردن تقدم و تأخر تاریخى؛ درهم تنیدن زمان و مکان؛ تبدیل جامعه به زنجیره هایى از شبکه هاى اجتماعى- فضایى همپوش و متقاطع؛ سامان دهی کنش ها و واکنش ها، به عرصه مناسبات و روابط جهانى؛ فرسایش و نفوذپذیر کردن مرزهاى ملى و رها ساختن امر اجتماعى از سیطره دولت؛ به مسئله دار کردن معنا و بحرانى شدن آن از طریق: تضعیف و تخریب عوامل و منابع سنتى هویت، تأکید بر فرهنگ شخصى و متنوع کردن سبک هاى زندگى، کاهش نفوذ کلیت هاى سیاسى و ایدئولوژیک بر هویت سازى هاى فردى، حاکم شدن نگرش اومانیستى بر روابط انسان ها و فروپاشى تمامى حوزه هاى انحصارى و ممنوعه منجر شده است. (تاجیک، ص ۸۷)

    جهانى شدن، افول هویت های ایدئولوژیک و بحران معنا

    قرن بیستم به عنوان عصر ایدئولوژى ها و هویت سازی های جهان شمول معرفى شده که هر یک مى کوشیدند با ایجاد چهارچوب هاى تازه، به کردارها و زندگى سیاسى-اجتماعى افراد، معنا و شکل ببخشند.(نظرى، ص ۱۸-۱۹) معنادار بودن رابطه میان ایدئولوژى و هویت، حکایت از آن داشت که میان آن ها رابطه تنگاتنگ وجود دارد. معنایى که در قالب مفهوم هویت ایدئولوژیک و حاکم خلاصه مى شود. این  هویت، یکسان ساز است و ضمن تقبیح فردگرایی، تلاش دارد تا با توسل به توجیهات ایدئولوژیک، معنایى جمعى و انحصارى براى پیروان ارائه کند.

    بنابراین در چهارچوب این نوع هویت، مسئله اى موسوم به بحران معنا، کمتر اجازه ظهور و بروز پیدا مى کرد. چالش هویت های ایدئولوژیک یکى از بنیادى ترین تحولات در این عصر محسوب مى شود. تا پیش از ورود به چنین روندى، بسیارى از اندیشمندان حوزه روابط بین الملل، جنگ سرد را به مثابه بنیادى ترین صورت بندی قرن بیستم به حساب آوردند. در این جنگ، قدرت و معنا به وسیله ابرقدرت ها شکل مى یافت و هویت سیمایى جهان شمول به خود گرفت که فضاى ایدئولوژیک موجد آن بود. لیکن پایان یافتن جنگ سرد و به دنبال آن ظهور جنبش هاى شالوده شکن و تجدد ستیز در قرن بیستم، به معنای افول معنا در همه اشکال و اسطوره هاى آن محسوب مى شود. (هانتیگتون، ص ۱۷۵)

    با پیدایش شبکه هاى جهانى اطلاعات و گسترش فزاینده امکاناتى همچون رایانه ها، ماهواره های ارتباطى و اینترنت، دنیاى نوینى ظهور یافت که در آن تمامى ابعاد زندگى بشر، از این انقلاب تکنولوژیک تأثیر پذیرفته است. این پدیده دگرگونى گسترده و دامنه داری را در شکل گیرى هویت و معانى وابسته به آن ایجاد کرد. (هاگت، ص ۳۶) جهانى شدن با فراهم ساختن ارتباط افراد در اقصى نقاط جهان و گسترش ارتباطات گروه ها و نهادهاى مختلف سیاسى-اجتماعى با یکدیگر، محدودیت هاى مرزهاى ملى را در نوردیده و در نتیجه الگوى زندگى در دولت-ملت ها را دگرگون ساخت. (سعید، ص ۲۷)

     رسانه ها به رشد فرهنگ شخصى، کاهش نفوذ کلیت هاى سیاسى و شکل گیرى منابع جدید هویتى منجر شدند. با افزایش میزان تفاوت ها در اثر رشد استفاده عمومى از این امکانات، جهان بینی افراد واگراتر و گروه ها و هویت های مختلف، به برداشت های گوناگونى از جهان مى رسند. (معینی علمداری، ص ۱۳۷) در دنیاى امروز نه تنها آهنگ تحولات اجتماعى سریع تر از هر جامعه ماقبل مدرنى است، بلکه میدان عمل و ژرفاى تأثیرات آن بر کارکردها و شیوه هاى رفتارى جوامع پیشین نیز بى سابقه است. (گیدنز، ص ۳۱-۴۵) از این منظر جهانى شدن همانند تجدد، نتیجه بر هم خوردن نظم و نسبت سنتى میان مکان، فضا و زمان است. جهانى شدن در این معنا معطوف به فرآیندى است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره اى  جهانى با یکدیگر پیوند مى خورند. (نظرى، ص ۱۸)

    بافت اصلى جامعه نوین را اطلاعات و نظام ارتباطات الکترونیک تشکیل مى دهد و شبکه ارتباطى در چنین جوامعی یک حوزه عمومى مجازى پدید مى آورد. (loader, 35-65) بنابراین در چنین فضاى  به شدت مرکزیت زدایى شده، نباید انتظار قابلیت بالاى هویت سازى در چارچوب نگرش کلان و جهان شمول ایدئولوژیک را داشت. جهانى شدن در این چهره، هویت سازى هاى سنتى را دشوار و فضایى فراسوی مدرنیته گشوده است. وحدت، سوژه را مخدوش و تردید و عدم قطعیت را به تمامى حوزه ها رسوخ داده؛ قلمرو روابط زندگى اجتماعى را گسترش و دنیای اجتماعی افراد را بسیار بزرگ تر از گذشته جلوه گر نموده است.

     اصحاب، هویت های شفاف و مواضع مستحکم را با هویت های کدر، موزاییکی و مواضع اختلاطى و پیوندى روبه رو و در فرایند هویت سازى، فرد را جایگزین دولت کرده است. اهل حریم هاى جاودانه و قدسى را با فروپاشى حریم ها، فراگفتمان هاى جهان شمول را با خرده گفتمان هاى محلى و مطلق گرایان را با بحران اصالت ها و انگاره ها مواجه ساخته و با مسئله دار کردن معنا، به بحرانى شدن آن و زوال هویت های مشترک منجر شده است. (تاجیک، ص ۱۱۹-۱۲۰)

    مسئله معنا و ظهور هویت های بنیادگرا

    جهانى شدن، هویت های ایدئولوژیک و تک گفتار در منطقه خاورمیانه را دچار مشکلات فراوانى کرده که به سختی قادر هستند یک نظام معنایى و هویتى مشترک را براى اعضاى خود تعریف نمایند. با این وجود، امروزه شاهد پیدایش هویت های مقاوم و بنیادگرایى در منطقه خاورمیانه هستیم که در برابر امواج جهانى شدن و فردگرایی رادیکال ایستادگى مى کنند. این دوگانگى، ناشى از تأثیرات هویتى این پدیده است. تا پیش از ورود به چنین روندى غالباً، هویت و معنا توسط ایدئولوژى هاى رایج سیاسى، تعیین و شکل مى یافت. لیکن با تشدید جهانى شدن، این مکانیسم رو به افول نهاد و پیروان را در برابر امواج سهمگین ناشى از بحران هاى هویت و معنا تنها گذاشت. گروه های بنیادگرا، نهضت هاى مقاومى هستند که با ایجاد هویت های جمعى و معانى انحصارى، اعضاء را در برابر این بحران ها یاری می کنند.

     آن ها جمعیت هاى خود را حول ارزش های سنتى، مذهب، شریعت، ملت و خانواده مى سازند. نهضت هایى که مانند داعش و جبهه النصره سرسختانه خواهان خودمختاری در محدوده مقاومت خود هستند تا قدرت کافى برای تدارک دیدن هجوم به نهادهاى به زعم خودشان ستم پیشه را بیابند. این گروه های بنیادگراى اسلامى، بر اساس اصول به غایت متمایزى شکل گرفته اند و از آنجا که منطق جماعتى کلید بقاى آن ها است، از هویت های فردی استقبال نمی کنند.

     بر این اساس از یکسو افراد ساکن در فضاى جریان ها، بیشتر شامل افراد بى هویت مى شود و از سوى دیگر مردمى که در برابر این بحران ها مقاومت مى کنند، بیشتر جذب هویت های جمعى مى شوند. (کاستلز، ج ۲، ص ۴۲۶-۴۲۷) امروزه با آغاز هزاره سوم، هویت بنیادگرایى اسلامى چون داعش و جبهه النصره به گونه اى اعجاب انگیز،  نیرومند و اثرگذار شده و خود را به مثابه یکى از مهم ترین منابع هویت ساز جلوه گر مى کند. به طور کلى، مى توان تأثیرات جهانى شدن را بر هویت های بنیادگراى اسلامى در عراق و سوریه و خاورمیانه، ذیل عناوینى چند مورد بررسى قرار داد:

    الف) هویت های متکثر

    بسیارى، گسترش پدیده بنیادگرایى را در دنیاى نوین، برآیند شتابان جهانى شدن ارزیابی می کنند. این پدیده، به هویت های متکثر و سیال منجر شده است، اما در برخى موارد، تکثر هویت و تعدد معنا، امرى غیر قابل تحمل خواهد بود. این در حالى است که بنیادگراهاى اسلامى امروزه در خاورمیانه با گزینش معنا و انحصارى کردن آن، انرژى خود را صرف به کار بستن معانى و ویژگى هاى برگزیده مى کنند و به هویت خویش قوام مى بخشند. (Marty and Appleby,46) آن ها از یکسو، واکنشى به تنوع هویتى و تعدد معانى است؛ لیکن از دیگر سو، هویت و معانى آن ها در رابطه با سایر گروه های بنیادگرا  بسیار متنوع است.

     مصداق بارز آن را مى توان به وضوح در مصر یا پاکستان مشاهده کرد. گروه های بنیادگراى متنوعى که در این دسته از کشورهاى خاورمیانه، نزج و گسترش یافته اند، هر کدام بر معناى انحصارى خویش تأکید دارند. به عنوان مثال گروه هایی مانند داعش و جبهه النصره و جمعیت علماى اسلام (گروه فضل الرحمن)، جمعیت علماى اسلام (گروه سمیع الحق)، سپاه صحابه، لشگر جنگوى، لشکر محمد و…، با وجود برخوردارى از ویژگى هاى مشترکى همچون سنی گری، ضدیت با شیعیان و حمایت از صحابه و خلفاى راشدین، هر یک بر هویت ویژه خود تأکید مى کنند.

    اعضای گروه های بنیادگراى اسلامى، از یکسو بر هویت و معناى متمایز گروه خود اصرار دارند و از سوى دیگر، با طیفى از گروه های بنیادگرا مواجه اند که هویت و معنایى متفاوت با آن ها دارند. تکثر هویتى، معانى متعدد و عدم پذیرش تفاسیر متفاوت یکدیگر، ویژگى رایج گروه های بنیادگرا در عصر جهانى شدن است. (Bauman,55-78)

    ب) غربى شدن

    برخى تحلیل ها نیز، جهانى شدن را متضمن صدور مدل فردگرایانه و عرفى از تجربه غرب مى دانند و ظهور یا گسترش بنیادگرایى اسلامى در خاورمیانه کنونى را به عنوان واکنشى به این پدیده ارزیابى مى کنند. (ترنر، ص ۳۷۶) از این منظر، بنیادگرایى به روشنى واکنش گروه های ناراضى به فرایندهاى سکولار، شهرى  شدن و سنت زدایى است که برخى از آن به «جهان-لاتینى شدن» (Globalatinization)یاد کرده اند. (Derrida,13) بنیادگرایى دینى-اسلامى مهم ترین منبع هویت ساز در جامعه شبکه اى است. آن ها با رجوع به گذشته و تأکید بر معنایى انحصارى از دین اسلام، مى کوشند سلطه آن را در امور قضایى، اقتصادى و حکومت بازگردانند. افغانستان و گروه های بنیادگرایى همچون طالبان، مثال بارز این تأثیر است.

    بنیادگرایان افراطى این کشور با داعیه اى دینى، خواستار تشکیل حکومت اسلامى بر پایه تفاسیر مذهبى خاص خویش اند. آن ها انرژى مبارزاتى خود را از پنداشت هایى همچون تهدید یا نابودى دین و سنت پیامبر اسلام در عصر جدید مى گیرند. (هاشمى، ص ۶۲) از این منظر عمده ویژگى  بینش طالبان، روح تعبدگرایى و قداست بخشى نسبت به دستاوردهاى کلامى و فقهى پیشینیان مى باشد. آن ها دوران صدر اسلام و میانه را دوره طلایى و مصون از هر نوع خطا تلقى نموده و راجع به تفاسیر و تأویل های دینى این دوره، اعتقاد جزم گرایانه دارد.

     اجتهاد و استنباط نوین، در این مکتب جایگاهى ندارد و مردم عموماً موظف به پیروى از کلمات و گفتار علماى سلف مى باشند. برداشت صرفاً تقلیدگرایانه آن ها از دین، سبب بدبینى و دشمنى آنان با زندگى غربى و عرفى شدن دین است. مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربى در کل، یکى از شعارهاى اساسى تمامى گروه های بنیادگرا است؛ اما آنچه بنیادگرایى افراطى از نوع طالبان را از بقیه گروه های اسلامی جدا مى سازد، نفى مطلق مدنیت غربى به وسیله آن هاست. مخالفت طالبان با تلویزیون، وسایل تصویربردارى، لباس فرنگى، سینما و امثال آن، نشانه آشکارى بر روحیه ستیزه جویی آنان با مظاهر تمدن غربى است. (عارفى، ص ۲۰۴)

    ج) آشفتگى روابط

    جهانى شدن، با دگرگون کردن روابط تولید، قدرت و تجربه، روابط سنتى میان دین، هویت و جنسیت را با چالش روبه رو ساخته و موجبات ناامنى، رهاشدگى، تنهایى فرد و در پى آن، خواسته هایى همچون نیاز به معنا و هویت را به وجود آورده است. (کچویان، ص ۷۳-۷۴) در تحلیل این وضعیت باید افزود، جامعه شبکه اى صورتى نوین از روابط را ارائه کرده که مبناى آن در بهره گیرى فزاینده از  مؤلفه هاى اطلاعات و ارتباطات است. کامپیوتر به جاى موتور، نماد چنین جامعه اى در مقایسه با مراحل صنعتى پیشین است.

    اقتصاد این جامعه، بر شبکه سازى استوار است. نقاطى که اهمیتى براى جامعه شبکه اى ندارند، نادیده گرفته مى شوند؛ مانند آنچه در بسیارى از کشورهاى آفریقایی روى داده است. قدرت این جامعه بر بهره گیرى هرچه بهتر از امکانات و توانمندى هاى اطلاعاتى و ارتباطى قرار دارد. به عنوان مثال، داعش و جبهه النصره با درک این موضوع و بهره گیرى از آن، قدرتی انکارناپذیر در فضاى شبکه اى به خود اختصاص دادند. دگرگونى روابط تجربه، یکى دیگر از تغییرات بنیادین جامعه شبکه اى است. آن ها در خاورمیانه مصداق بارز این تحول اند.

    این گروه ها با شخصى کردن دین، سیاسى کردن هویت یا جنسیت خود و فروپاشى حوزه هاى ممنوعه، الگوهاى جدیدى از روابط تجربه را شکل دادند. سرعت و شدت تغییرات، خلائی را موجب شده که ظهور و گسترش بنیادگرایى اسلامى، در واقع پاسخى به زعم خود منطقى به آن محسوب مى شود. کنشگرانى که از فردى شدن هویت و تکثر معانى حاصل از جهانى شدن احتراز مى کنند، هویت های بنیادگرا را مأمنى امن براى هجوم به دنیاى خصمانه بیرونى مى یابند.

    آن ها ماهیتى انفعالى دارند و عکس العملی در پاسخ به شرایط منفى روزگار خویش اند. از این منظر ظهور پدیده بنیادگرایى به مثابه «هویتى مقاوم»، در برابر تحریم هاى اجتماعى حاصل از جهانى شدن ارزیابى مى شود. (هال، ص ۳۲۷) علاوه بر خاورمیانه در  دیگر نقاط آسیا نیز مى توان مثال هایی را در این زمینه یادآور شد. به عنوان مثال، بنیادگرایان فرقه آئوم در ژاپن، نمونه آشکار این تأثیرند. اعضاى این گروه، علیرغم این که اکثراً فارغ التحصیل دانشگاه هاى برتر ژاپن و از دانشمندان برجسته این کشور بودند لیکن با عضویت در این گروه و کسب هویت بنیادگرا، بر بحران هاى هویت و تعدد معنا فائق آمدند.

    برای درک بهتر این جاذبه، باید به بیگانگى جوانان ژاپنى پس از ناکامى نهضت هاى اجتماعى نیرومند ژاپن در دهه ۱۹۶۰ توجه کرد. آرزوى بسیارى از این جوانان، زندگى در جهان متفاوتى بود که در آن استفاده از علم و تکنولوژى به جسم آن ها کمک مى کرد تا از قید و بندهاى طبیعى و اجتماعى درگذرند. همین جاست که روش شناسى آئوم برای رستگاری و ایجاد هویت جمعى، بر اساس معنویت و خودسازى از طریق مراقبه و ممارست آشکار مى گردد.

     این فرقه با برداشتى آخرالزمانى، از نبردى قریب الوقوع سخن به میان مى آورند که نتیجه اجتناب ناپذیر رقابت شرکت های ژاپنی و آمریکا براى ایجاد نظم نوین جهانى است. آماده بودن براى چنین جنگى، علاوه بر بازسازی هویت جمعى مطابق با آموزه هاى بنیادگرایان آئوم، مستلزم مهارت در کاربرد تکنولوژى سلاح هاى پیشرفته، به خصوص اسلحه هاى شیمیایى، میکروبى و موشک هاى هدایت شونده است. (توسلى و قاسمى، ص ۱۵)

    د) فروپاشى و بازسازى معنا

    جهانى شدن، ضمن به چالش کشیدن هویت های ایدئولوژیک و معانی انحصاری، موجب ظهور هویت های بنیادگرایى شده است که مقاومت خود را بر بازسازى معنا و غلبه بر بحران هاى هویت استوار ساخته اند. از این منظر، نهضت هاى بنیادگرا به هیچ روى سنت گرا نیستند. آن ها براى مقاومت اجتماعى و قیام سیاسى همواره به بازسازى هویت فرهنگى متوسل شده اند که در واقع پدیده اى فرامدرن است. در تبیین این وضعیت، می توان از تحلیل فوکو بهره گرفت. وى انقلاب ایران را، نخستین انقلاب پسامدرن معرفى مى کند که در آن هویت سیاسى شیعه، بازسازى شده است.

     از آنجا که فرایندهاى سلطه جدیدى که مردم در برابر آن ها واکنش نشان مى دهند در جریان اطلاعات تجسم مى یابند، بازسازى معنا به ناچار بر جریان های معکوس اطلاعات صورت مى پذیرد. مذهب، ملت، خانواده و اجتماع، قوانینى به دست مى دهند که تجلى ارزش های سرمدى اند و هرگز در گرداب جریان های اطلاعاتى مضمحل نمى شوند. (کاستلز، ج ۲، ص ۸۸) مصداق عینى این بازسازی را مى توان در گروه های بنیادگرایى  همچون داعش و جبهه النصره، به وضوح مشاهده کرد. آن ها با ارائه درک نوینى از دین، بر پایه هویت های بازسازى شده خلافت، الگوهاى تازه اى از معنا را به وجود آوردند. مفاهیمى همچون جهاد نکاح، جهاد، شهادت و…، نمادهاى فرهنگى جدیدى هستند که از درون مواد و مصالح سنتى ساخته شدند. (سعد غریب، ص ۶۴)

    هـ) رسانه

    امروزه با تقویت تکنولوژى هاى ارتباطى و اطلاعاتى، شاهد پیدایش شکلى نوین، موسوم به جهانى  شدن اطلاعات هستیم. این چهره از جهانى شدن، با فراهم آوردن امکانات و بسترهاى مناسب اطلاعاتى، تغییرات شگرفی را ایجاد کرده که به موجب آن، هویت های جمعى با بهره گیرى از آن، به دنبال شناسایى هویت و معانی برگزیده خود از جانب دیگران هستند. تأثیر نیرومند گروه های بنیادگرا تا حدود زیادى ناشى از حضور رسانه ها و استفاده مؤثر از تکنولوژى اطلاعاتى است. در واقع زیربنای سازمانى آن ها همین تکنولوژى است.

    بدون وجود اینترنت و رسانه جایگزین، نهضت هاى بنیادگرا نمى توانستند شبکه هاى پر نفوذى باشند و تنها مجموعه اى از واکنش هاى پراکنده و فاقد قدرت بودند. جلب توجه رسانه ها از طریق اقدام به کارهاى نمایشى که جاذبه قوى داشته باشند، حتى از طریق قربانى دادن انجام مى پذیرد. به همین دلیل است که در تمامى نهضت هاى بنیادگرا، استفاده از تسلیحات نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان علامت آزادى و هم چنین ابزارهایى که مى تواند توجه رسانه ها را به خود جلب کند، نقشى حیاتى دارند. به نظر مى رسد نهضت هاى اعتراضى بنیادگراى جدید، پیام ها و ادعاهاى خود را به شکل سیاست هاى نمادین (قدرت تصویر) منتشر مى کنند که ویژگى جامعه اطلاعاتى است.

    مهارت های رسانه ای آن ها ابزارهاى بنیادین براى جنگیدن است و در عین حال عملیات و تسلیحات را براى خلق رویدادى به کار مى برند که ارزش گزارش شدن را داشته باشد. جلب نظر رسانه ها توجه مردم را به داعیه هاى رسانه جلب مى کند. (کاستلز، ج ۲، ص ۴۲۸) این تأثیر، عمده ویژگى مشترک تمامى گروه های بنیادگرا در جامعه شبکه ای است. از این منظر مصداق هاى فراوانى  مى توان ذکر نمود؛ لیکن جدیدترین مصادیق آن را مى توان در عملیات هاى القاعده و داعش جستجو کرد.

    تا پیش از نابودى برج هاى دوقلو در آمریکا، بنیادگرایان القاعده براى جهانیان ناشناخته بودند، لیکن با فروپاشى این برج ها، توجه اذهان عمومى به داعیه هاى این گروه جلب شد. (خبیرى، ص ۲۰) نبرد داعش و جبهه النصره با دولت های عراق و سوریه نمونه دیگرى است که مورد توجه قرار مى گیرد.  انتشار تصاویر مربوط به نابودى همزمان اردوگاه هاى نظامى دولت های عراق و سوریه و یا تصاویر مربوط به کشتار مردم و نظامیان، تأییدى بر فرض مذکور است.

    نتیجه گیرى

    در این مقاله سعى بر آن بود تا تأثیرات جهانى شدن، در ظهور و گسترش هویت های بنیادگرا در دنیاى نوین مورد پردازش قرار گیرد. ازاین رو نخست تحت عنوان چهارچوب نظرى، از اجماع بسیارى از اندیشمندان مبنى بر ظهور دنیاى نوین سخن به میان آمد. در ادامه با تحلیل جهان نوین، بر زوال هویت ایدئولوژیک و مسئله دار شدن معنا و بحرانى شدن آن تأکید شد و در نهایت ذیل عنوان مسئله معنا و ظهور هویت بنیادگرا، تأثیرات جهانى شدن بر ظهور هویت بنیادگرا مورد پردازش قرار گرفت و این نتیجه حاصل شد که: جهانى شدن، با زوال هویت های ایدئولوژیک و معانى انحصارى در خاورمیانه از یکسو و تکثر هویت، تعدد معنا و فروپاشى حوزه هاى ممنوعه از سوى دیگر، موجبات اضطراب و تنهایى فرد را فراهم مى آورد و وى را به جست وجوی منابع هویتى جدید، بر پایه بازسازی هویت های کهن سوق مى دهد.

     نهضت هاى بنیادگرا، با ایجاد هویت هایى جمعى و معانى انحصارى، مى کوشند تا بر بحران هاى هویت و معنا فائق آیند. در این نهضت ها، یک هویت جدید ساخته مى شود اما نه با بازگشت به سنت بلکه با معنا بخشیدن به مواد و مصالح سنتى، به منظور تحقق بخشیدن به دنیایى آرمانى و برادرانه که در آن به زعم آن ها توده هاى محروم و روشنفکران ناراضى به معنایى جدید دست مى یابند.

    بنابراین افراد با پناه بردن به هویت های بنیادگرا، حافظه تاریخى خود را به یارى مى طلبند و در برابر امواج جهانى شدن و بحران معناى حاصل از آن به دنیاى آرمانى و مطلوب خود می اندیشند. بدین سان عضویت در گروه ها و نهضت هاى بنیادگرا -هر چند به طور موقت- بدیلى به ظاهر کارآمد براى نظم جهانى طرد کننده محسوب مى شود.

    مراجع

    منابع:

    ۱- اکرم عارفى، محمد (۱۳۷۸). «مبانى مذهبى و قومى طالبان»، فصلنامه علوم سیاسى، شماره ۴.

    ۲- بهروزلک، غلامرضا (۱۳۸۵). «جهانى شدن و سرانجام نزاع گفتمان ها»، فصلنامه علوم سیاسى، شماره ۳۶.

    ۳- تاجیک، محمدرضا (۱۳۷۷). «قدرت و امنیت در عصر پارادایم»، مجله گفتمان، شماره ۱.

    ۴- تاجیک، محمدرضا (۱۳۸۱). «جهانى شدن و هویت» نقل شده در: رهیافت هاى سیاسى- بین المللى، شماره ۳.

    ۵- ترنر، برایان (۱۳۸۳). «فضیلت جهان شمول: در باب دین در عصر جهانى»، ترجمه  هاله لاجوردى، فصلنامه ارغنون، شماره ۲۴.

    ۶- توسلى، غلام عباس. قاسمى، یار محمد (۱۳۸۳). «هویت جمعى و جهانى شدن»، مجله نامه علوم اجتماعى، شماره ۲۴.

    ۷- خبیرى، کابک (۱۳۸۸). تروریسم و امنیت بین الملل ۳، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.

    ۸- رابرتسون، رونالد (۱۳۸۰). جهانى شدن: تئورى هاى اجتماعى و فرهنگ جهانى، ترجمه کمال پولادى، تهران: مرکز بین المللى گفتگوى تمدنها.

    ۹- سعد غریب، امل (۱۳۸۵). دین و سیاست در حزب ا…، ترجمه غلامرضا تهامى، تهران: اندیشه سازان نور.

    ۱۰- سعید، ادوارد (۱۳۷۱). شرق شناسى، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

    ۱۱- سعید، بابى (۱۳۷۹). هراس بنیادین، ترجمه غلامرضا جمشیدى ها و موسى عنبرى، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

    ۱۲- قوام، عبدالعلى (۱۳۸۶). جهانى شدن و جهان سوم: روند جهانى شدن و موقعیت جوامع در حال توسعه در نظام بین الملل، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین الملل.

    ۱۳- قزلسفلى، محمدتقی (۱۳۷۹) «جهانى شدن، رویارویى یا همزیستى»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۱- ۱۲.

    ۱۴- کچویان، حسین (۱۳۸۵). نظریه هاى جهانى شدن و دین، تهران: نشر نى.

    ۱۵- کاستلز، مانوئل (۱۳۸۰). عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ترجمه احمد علیقلیان و افشین خاکباز، تهران: انتشارات طرح نو.

    ۱۶- گیدنز، آنتونى (۱۳۷۸). تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفیان، تهران: نشر نى.

    ۱۷- گل محمدى، احمد (۱۳۸۱). جهانى شدن، فرهنگ، هویت، تهران: نشر نی.

    ۱۸- کیانى، داود (۱۳۸۰). «فرهنگ جهانى، اسطوره یا واقعیت»، فصلنامه مطالعات ملى، سال سوم. شماره ۱۰.

    ۱۹- مارک، ویلیامز (۱۳۷۹). «بازاندیشی در مفهوم حاکمیت: تأثیر جهانى شدن بر حاکمیت دولت»، مجله اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۵۵- ۱۵۶.

    ۲۰- معینى علمدارى، جهانگیر (۱۳۸۴). «هویت و مجاز: تأثیر هویتى اینترنت»، مجله مطالعات ملى، شماره ۲۴.

    ۲۱- نش، کیت (۱۳۸۰). جامعه شناسى سیاسى معاصر (جهانى شدن، سیاست، قدرت)؛ ترجمه محمدتقی دلفروز، تهران: انتشارات کویر.

    ۲۲- نظرى، علی اشرف (۱۳۸۳). «جهانى شدن و بحران معنا»، مجله کتاب ماه علوم اجتماعى، شماره ۸۸.

    ۲۳- نورانى، محمدرضا (۱۳۷۹). «جهانى شدن، کشورهاى در حال توسعه و ایران»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۵۵- ۱۵۶.

    ۲۴- وبستر، فرانگ (۱۳۸۰). نظریه جامعه اطلاعاتى، ترجمه اسماعیل فصیحى، تهران: قصیده سرا.

    ۲۵- هاشمى، محمود (۱۳۸۰). تفکر دینى طالبان، قم: مؤسسه فرهنگى ثقلین.

    ۲۶- هانتیگتون، ساموئل (۱۳۸۰). تمدن و بازسازى نظام جهانى، ترجمه مینو احمد سرتیب، تهران: انتشارات کتابه سرا.

    ۲۷- هال، استوارت (۱۳۸۳). «بومى و جهانى؛ جهانى شدن و قومیت»، ترجمه: بهزاد برکت، مجله ارغنون، شماره ۲۴.

    ۲۸- هاگت، پیتر (۱۳۷۳). جغرافیای ترکیبی نو، ترجمه شاپور گودرزى نژاد، تهران: انتشارات سمت.

    ۲۹-Loader, B.D (1998). Routledge.The CyberspaceDivided, London:

    30 – Bauman, Z (1998). Post modern Religion in Heel, Paul (ed)، Religion, Modernity and Postmodernity, oxford, Blachwell.

    31- Derrida,J (1998). Reazon Alone, in J Derrida and G.VattimoFaith and Knowledge,: The Two Sources ofReligion. Cambridge: Polity press"Religion" at thelimits of

    32- Eliade (1995). Electronic edition produced byEncyclopedia of Religion, MacmillanPublishingInfobases, Inc., Provo, Utah.Company, a division of Macmillan, Inc.

    33-Luhan, M (1994). H. Lapham, MIT Press?: Cambridge.Understanding media: the extensions of man?, introduction by Lewis

    34- Giddens, A (2000). Reshapingour Lives, New York: Routledge.?Runaway World: How GlobalizationIs

    35-Marty,M.Appleby,S (1991). University of Chicago Press.Fundamentalisms Observed, Chicago:

    نویسندگان:

    محمدجواد خلیلى

     محسن شفیعى سیف آبادی: دانشجوى دکترى علوم سیاسى، دانشکده علوم انسانى، دانشگاه یاسوج

    فصلنامه حبل المتین شماره ۱۲

    انتهای متن/

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.