• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » از افتخار سربازی حضرت زینب(س) تا شهادت در روز عرفه
    کد خبر : 2040830

    از افتخار سربازی حضرت زینب(س) تا شهادت در روز عرفه

    از افتخار سربازی حضرت زینب(س) تا شهادت در روز عرفهReviewed by on Aug 31Rating: به گزارش ایران ویج به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ شهید مرتضی عطایی در ۴ اسفند ماه سال ۱۳۵۵ در مشهد و به عنوان دومین فرزند یک خانواده هشت نفری به دنیا آمد، در همان محل…

    از افتخار سربازی حضرت زینب(س) تا شهادت در روز عرفهReviewed by on Aug 31Rating:

    به گزارش ایران ویج به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ شهید مرتضی عطایی در ۴ اسفند ماه سال ۱۳۵۵ در مشهد و به عنوان دومین فرزند یک خانواده هشت نفری به دنیا آمد، در همان محل تولدش تحصیلات خود را سپری کرد و سپس در مغازه پدرش مشغول به کار شد، پدر مرتضی تاسیسات ساختمان کار می کرد و مرتضی نیز در کنار پدر به این شغل مشغول بود؛ با وجود طاقت فرسا بودن کار، مرتضی همیشه به فعالیت های فرهنگی و مذهبی هم توجه کامل داشت.

     

    مرتضی در ۲۳ سالگی ازدواج کرد؛ اما بعد از ازدواج علاوه برشغل تاسیسات به فعالیت های نظامی پرداخت که با شروع شدن درگیری ها در سوریه دیگر مرتضی مانند گذشته نبود و برای اعزام به سوریه به هر دری می زد و نمی خواست از کاروان مدافعان حرم جا بماند.

    اعزام به سوریه

     

    خود شهید در مورد علاقه و عزم رفتن به سوریه می گوید: شهید حسن قاسمى دانا، اولین شهید ایرانى بود که به اسم مدافع حرم در مشهد تشییع شد، بعد از تشییع جنازه او به حرم رفتم. در آنجا تصمیم گرفتم به سوریه بروم؛ تا قبل از شنیدن خبر شهادت حسن در فکرم بود که به سوریه بروم؛ اما شهادت او من را مصمم تر کرد.

     

    در یکى از سفرهاى اربعین، مقدمات رفتنم به سوریه فراهم شد. من به سفر کربلا زیاد رفتم، تقریباً ٢٨ مرتبه. در سفرِ آخر از حضرت سیدالشهداء خواستم که امضا کند و من هم افتخار سربازى خواهرشان را پیدا کنم.

     

    براى نیمه شعبان از نجف تا کربلا پیاده مى رفتیم. سفرهایمان بین چهارده تا بیست و یک روز طول مى کشید. کاروانى هم به صورت مجرّدى در اربعین راه مى انداختیم و فقط آقایان را مى بردیم. براى پیاده روى اربعین سال ٩٣ کاروانى راه انداختم؛ کاروانى از دوستان و آشنایان که حدود چهل نفر مى شدیم. در این سفر آخر، آقایى به نام موسوى همراهمان بود. به او گفتم: "حاجى، خیلى وقت است که دوست دارم به سوریه بروم، ولى نمى دانم چطورى!" گفت: "این که کارى ندارد! به مشهد که رسیدیم، بگو تا رفقاى خودمان کارت را هماهنگ کنند.

    مرتضی عطایی که نتوانسته بود از طریق نیروهای ایرانی به سوریه برود به دنبال گرفتن شناسنامه افغانی می افتد و بعد از آن که شناسنامه افغانی بدست می آورد بلافاصله به سوریه می رود، در لشکر فاطمیون با یک بسیجی ایرانی به نام مصطفی صدرزاده با لهجه غلیظ تهرانی بر می خورد و بلافاصله با یک دیگر دوست می شود.

     

    مصطفی و مرتضی می شوند دو رفیق شفیق و صمیمی که هرجا مصطفی بود مرتضی هم بود طوری که آوازه این دو شیر مرد به گوش داعشی ها نیز رسیده بود، بعد از مدتی به دلیل لیاقت این دو بسیجی مصطفی صدرزاده به عنوان، فرماندهی گردان عمار لشکر فاطمیون و مرتضی عطایی نیز به عنوان جانشین او انتخاب می شود.

    در آن زمان تیم اولیه و تشکیل دهنده لشکر افغانستانی فاطمیون سوریه همه زنده بودند و افرادی مانند شهید علیرضا توسلی(ابوحامد)، شهید رضا بخشی(فاتح)، شهید رضا اسماعیلی، شهید سیدحکیم، شهید هادی تمام زاده، شهید حسن قاسمی دانا، شهید مهدی صابری و بسیاری از فرماندهان زنده بودند و اوج قدرت لشکر فاطمیون در آن زمان بروز و ظهور پیدا می کرد.

     

    بعد از آنکه مصطفی صدرزاده در ظهر روز تاسوعا مقارن با اول آبان ۹۴ در عملیات محرم در حومه حلب سوریه به شهادت رسید، مرتضی دیگر برای رسیدن به دوست خود روز و شب نداشت.

     

    یکی از ویژگی هایی که مرتضی عطایی را از سایر شهدا و رزمندگان متمایز می کرد این بود که او در تمام عملیات ها و مناطق جنگی فیلم و صوت و عکس بچه هارا ذخیره می کرد همین سیره او را به نام مرتضی آوینی جبهه سوریه معروف کرده بود.

     

    برای آشنایی بیش تر با شهید و سیره زندگی او با همسر شهید به گفتگو نشستیم که در ادامه می خوانید:

     

    مریم جرجانی می گوید: مهمترین صفتی که آقا مرتضی را به مقام شهادت آن هم شهادت در ظهر روز عرفه رساند این بود که برای زائرین امام حسین (ع) خیلی زحمت می کشید مانند مادری که برای فرزندش بدون هیچ چشم داشتی کارهای او را انجام می دهد.

     

    وی ادامه می دهد: مرتضی از هیچ کاری کوتاهی نمی کرد، حتی یک نفر در طول سفرهایی که با آقا مرتضی به زیارت عتبات رفتند را پیدا نمی کنید که از او دلخور شده باشد؛ هیچ گاه در شهر کربلا کفش به پا نمی کرد. می گفت: "خاک کربلا حرمت داره. خون سیدالشهداء در اینجا ریخته شده".

     

    همسر شهید عطایی با بیان خاطره ای از همسرش عنوان می کند: یکبار که باید برای بستن قرارداد اتوبوس ساعت هفت صبح می رفت والا صاحب اتوبوس با فرد دیگه ای قرارداد می بست و هیچ پولی برای بستن قرارداد نداشت و شب تا صبح می گفت نمی دونم صبح چه کار کنم؟.

     

    صبح زود که برای برداشتن وسایل کار رفته بود مغازه، زنگ زد و از خوشحالی برای من تعریف کرد که طبق قولی که یکی از کارخانه های وسایل تاسیسات داده بود، باید پنج سکه برای او می فرستادند.

     

    وقتی آمده بود درب مغازه را باز کند بسته ای از لای درب افتاده و وقتی آن بسته را باز  میکند چهار نیم سکه داخل بسته بود و سریع آن ها را فروخته و قرارداد اتوبوس را همان اول صبح بسته بود.

     

    وی با اشاره به سختی های اوایل زندگی اش با مرتضی عطایی می گوید: آن اوایل حقیقتا مرتضی چیزی نداشت؛ اما تنها عاملی که به او جربزه به خواستگاری رفتن داده بود همین مردانگی اش بود و وقتی هم که به خواستگاری من آمد برای هدف تکمیل و رشد معنوی خود آمده بود؛ بعد از مدتی کار کردن نیز توانستیم یک خانه نقلی کوچک برای خود دست و پا کنیم.

    کار فرهنگی و نظامی

     

    مریم جرجانی از علاقه همسر شهیدش به کار فرهنگی و نظامی می گوید: شاید کمتر کسی باشد که هم روحیه فرهنگی داشته و کار فرهنگی انجام دهد و هم مسئول عملیات پایگاه های بسیج مشهد باشد و آموزش نظامی دهد، اما آقا مرتضی هردو این روحیه را داشت و انجام می داد و بسیاری از نیروهای بسیجی را آموزش نظامی داد؛ از میان بسیجیان عملیاتی مشهد شاید کمتر کسی را پیدا کنید که کار نظامی بداند و مرتضی را نشناسد.

     

    با شروع درگیری های سوریه و بعد از آنکه اولین شهید مدافع حرم ایرانی یعنی شهید حسن قاسمی دانا با آن تب و تاب در مشهد تشییع شد، مرتضی دیگر آرام و قرار نداشت، از طرفی شهید قاسمی دانا نیز دوست مرتضی بود و زمانی که متوجه شد او با شناسنامه افغانی به سوریه رفته بلافاصله به دنبال ساخت شناسنامه جعلی افغانستانی رفت و بالاخره به سوریه رفت.

    مرتضی حدود سه سال به سوریه می رفت و می آمد و با این که آنجا فرمانده تیپ بود در مشهد با هیچ کس در این مورد صحبت نمی کرد و می گفت آن جا یک رزمنده ساده هستم، در اواخر سال ۹۴ بود که مرتضی جراحت شدیدی پیدا کرد و گاهی دچار تشنج شدید می شد، بدنش مثل سنگ، رنگش همانند گچ و از دهانش خون و کف بیرون می آمد؛ اما بعد از اینکه خوب می شد، می خندید و به من می گفت چیزی نیست! خوب می شوم.

     

    بعد از شهادت سیدابراهیم دیگر کسی مرتضی را خندان ندید و از همان روز به بعد مرتضی برای شهادت بی قراری می کرد تا آنکه مرتضی به آرزویی که از جوانی در خیمه های امام حسین (ع) آن را آرزو می کرد رسید.

     

    شهید عرفه

     

    مرتضی عطایی در ۲۱ شهریور ماه سال ۱۳۹۵ و همزمان با روز عرفه در منطقه لاذقیه بر اثر اصابت تیر قناصه به گردنش به مقام رفیع شهادت نائل آمد و به یاران شهیدش پیوست؛ اما مناطق بسیاری از سوریه مانند تل قرین، تدمر، دیرالعدس، بصرالحریر، القراصی و خان‌طومان، لیرمون، نبل و الزهرا، حلب، فوعه و کفریا شاهد رشادت های ابوعلی بوده و خواهد بود.

    به گفته بسیاری از رزمندگان بعد از شهادت ابوعلی، مساجد تکفیری ها در سوریه به جشن و شادی پرداختند و در میان نیروهای خود شیرینی و شکلات پخش کردند.

    گزارش: حسین حقی

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.