• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » ماهیت غیر مشروع نظام سعودی ـ وهابی
    کد خبر : 2040096

    ماهیت غیر مشروع نظام سعودی ـ وهابی

    ماهیت غیر مشروع نظام سعودی ـ وهابیReviewed by on Aug 29Rating:   چکیده «خسی در میقات»، سفرنامه حج جلال آل احمد، نویسنده معاصر ایرانی است. وی در این کتاب، به جز ثبت حالات روحانی و معنوی سفر مقدس حج، با نگاهی دقیق و محققانه به بررسی و کاوش در مناسبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی سرزمین…

    ماهیت غیر مشروع نظام سعودی ـ وهابیReviewed by on Aug 29Rating:

     

    چکیده

    «خسی در میقات»، سفرنامه حج جلال آل احمد، نویسنده معاصر ایرانی است. وی در این کتاب، به جز ثبت حالات روحانی و معنوی سفر مقدس حج، با نگاهی دقیق و محققانه به بررسی و کاوش در مناسبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی سرزمین وحی پرداخته و دریافت های خویش را از مشاهده اوضاع عربستان به صورت سفرنامه تدوین کرده است. در این نوشتار که با روش توصیفی ـ  تحلیلی سامان یافته، مشخص می شود که آل احمد با مشاهده نابسامانی های اداره امور حج، این مقوله را نتیجه سوء مدیریت نظام حاکم بر عربستان دانسته و در اندیشه وی، هرگونه  اصلاح و پیشرفت اداره حج، منوط به مدیریت بین المللی ـ  اسلامی این مراسم می باشد.

    آل احمد، اداره امور حج با مدیریت دستگاه وهابیت و نظام سعودی را نوعی بدویت موتوریزه می داند که نه تنها ناظر به هیچ پیشرفت و سعادتی برای جامعه اسلامی نیست، بلکه آن را عاملی می داند جهت استیلای هر چه بیشتر نظام سلطه و کمپانی های استعماری غرب. او حج را فرصتی گرانبها جهت پیشرفت و تعالی امت اسلام و تحقق آرمان امت واحده اسلامی می داند که در سایه خلع ید خاندان آل سعود از اداره امور حج و مدیریت بین المللی ـ  اسلامی امکان پذیر خواهد بود.

    کلید واژه: جلال آل احمد، حج، مدیریت بین المللی، مدیریت اسلامی، آل سعود

     مقدمه

    بنابر نص صریح قرآن کریم (آل عمران : ۹۶) خانه کعبه کهن ترین معبد الهی و نخستین  جایگاهی است که برای پرستش خدای یکتا ساخته شد؛ خانه ای پربرکت و امن که مرکز اجتماع یکتاپرستان و مکانی برای وحدت ویکپارچگی آحاد انسان ها است. همه ساله، در موسم خاصی از سال قمری، اجتماع کثیری از عموم مسلمانِ پهنه گیتی، جهت انجام فریضه حیات بخش حج عازم سرزمین وحی (حجاز) می شوند تا یکی از مهم ترین فرایض دینی خویش را انجام دهند.

    حج در نزد پیشوایان دین  از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده  و در اهمیت این فریضه الهی، روایات فراوانی نقل شده  است. برای نمونه، امیر مؤمنان، علی(ع) در این باره می فرماید:

    «خدا را، خدا را، درباره پروردگارتان. آنجا را خالی مگذارید که اگر خانه خدا ترک شود، از عذاب خدا مهلت نیابید.» (نهج البلاغه، نامه۴۷)

    و در اهمیت آن، همین بس که امام صادق(ع) می فرماید:

    «اگر مردم حج را واگذارند و تعطیلش کنند، بر امام واجب است که مردم را چه بخواهند و چه نخواهند، به حج وادارد؛ زیرا که این خانه فقط به همین منظور برپا شده است.» (بحار الانوار،ج۹۶، ص۱۸).

    در این فرصت، مسلمانان سراسر جهان،  جدا از سیر وسلوکِ روحانی و معنویِ خویش، می توانند با مسلمین دیگر کشورها آشنا شده و به تبادل آرا و اندیشه های سیاسی و اجتماعی جوامع خویش بپردازند. در این سفر ملکوتی روح برادری و همبستگی در مسلمین تقویت می شود که این مهم می تواند بستری باشد برای تحقق آرمان وحدت امت اسلامی؛ آرمانی که همواره مورد نظر شارع مقدس و پیامبر  عظیم الشأن اسلام و معصومین:  بوده است.
      در طی ادوار مختلف تاریخ اسلام،  اندیشمندان و صاحبان ذوقی بوده اند که دست آوردهای این سفر روحانی و معنوی را در قالب جملات ریخته و به عنوان یادگاری برای دیگر انسان ها به صورت مکتوب برجا گذاشته اند. سفرنامه ناصرخسرو، ابن بطوطه و… نمونه هایی است
      از این دست.

    در دوران معاصر نیز آثار بسیاری در این زمینه به رشته نگارش در آمده،که برای نمونه
      می توان به کتاب خسی در میقات سفرنامه حج نویسنده برجسته معاصر، جلال آل احمد، اشاره کرد. این کتاب که یکی از چهار سفرنامه  جلال آل احمد است، مجموعه ای است از دیده ها ، شنیده ها و تجربه های شخصی آل احمد در سفر حجی که در سال ۱۳۴۳ شمسی انجام شده است. بنا بر نظر برادرش شمس آل احمد، جلال قصد داشته سفرنامه های خارجی اش را با نام «چهارکعبه» به چاپ بسپارد. شمس آل احمد در مقدمه ای که برکتاب «سفر به ولایت عزرائیل» نگاشته، درباره این موضوع می گوید: «احتمال می دهم منظور او از نام چهار کعبه، عبارت باشد از:

    ـ کعبه نخست: مکه، زیارتگاه مسلمانان؛

    ـ کعبه دوم: بیت المقدس، زیارتگاه مشترک مسلمانان، مسیحیان و یهود؛

    ـ کعبه سوم: فرنگ و ینگه دنیا، زیارتگاه هرهری مذهب های غرب زده؛

    ـ کعبه چهارم: روسیه شوروی، زیارتگاه چپ های استالینی. (آل احمد، سفر به ولایت عزرائیل،ص۴).

    با توجه به تاریخ حیات جلال  آل احمد، در میان سفرنامه های وی، سفرنامه حج 
    و سفرنامه اسرائیل از جایگاه ویژه ای برخوردار است. جلال، این سفرها را در سال های بعد از کودتای ۲۸۸ مرداد، در داخل کشور و شکست اعراب از اسرائیل در صحنه بین المللی انجام داده و با توجه به روحیات و اندیشه های وی، می توان گفت که جلال  در این سفرها نه فقط به عنوان یک توریست و یا نه فقط به عنوان یک زائری که  تنها به قصد انجام مناسک معنوی آمده باشد، راهی این سفرها شده است، بلکه در واقع به دنبال کشف و ساماندهی یک سری از اندیشه هایی است که بعد از بازگشتش به اصالت و اسلام، در روح و روان وی دوباره جوانه زده است.

    سفر حج او در برهه ای از حیات وی رقم می خورد که وی در زندگی شخصی خویش فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر گذاشته است. او در نخستین روزهای سال ۱۳۴۳ همراه جمع زیادی از اقوام خویش، که بیشتر روحانی زاده و برخاسته از بافت سنتی و مذهبی جامعه ایرانی هستند، عازم سفر معنوی حج می شود. خود جلال نیز به گونه ای بازگشتش به اصل و ریشه خویش در این سفر را دریافته و این مهم را از دید مشایعت کنندگانش چنین بیان می کند:

    «خداحافظی و ماچ و بوسه، و چه شادی های بدرقه کنندگان! خیال می کردند بره گم شده به گلّه بازگشته! و دوتا از دوستان با خنده معنی داری برلب که یعنی این دیگر چه کلکی است که فلانی می زند! غافل از اینکه نه کلکی بود و نه گله ای. بلکه مفرّ دیگری و آن بره گم شده حالا بدل به بز گری شده که می خواهد خودش را بیشتر گم کند». (آل احمد، خسی در میقات، ص۱۲)

     سفر حج جلال در زمانی انجام می شود که از قیام ۱۷شهریور ۱۳۴۲حدود شش ماه سپری شده و او در این سفر، چیزی فراتر از حرکت های سیاسی و حزبی گذشته را مشاهده می کند. در همین راستا شاهد آنیم که وی با ارسال نامه ای به حضرت امام خمینی۱  در آن دوران خفقان و دیکتاتوری پهلوی، با ذکر القابی نظیر: «آیت الله» یاد کرده، گزارشی کامل از تحولات عربستان، یمن، مراجع نجف و… خدمت امام ارسال می کند. (قدیانی، نه ده، ص۴۸۳).

    با توجه به تحولات سیاسی و منطقه ای عصر جلال و نگاه ژرف بین وی به مسائل جهان اسلام است که می توان اهمیت یافته های وی در این سفر مذهبی را دریافت. سفرنامه حج جلال، همچون دایره المعارفی است که درآن بسیاری از حقایق تلخ و شیرین امت اسلامی در قالب خاطرات شخصی یک زائر به تصویر کشیده شده و بسیاری از نابسامانی های عالم اسلام را مورد نقد و بررسی قرار داده است. در این نوشتار با بررسی این سفرنامه ، سعی شده است یافته های وی درباره مشکلات حج و چگونگی رفع این مشکلات، شناسایی شده و نظرات این نویسنده پیرامون مسائل و مشکلات سیاسی 
     و منطقه ای مسلمانان در عصر وی، مورد ارزیابی قرارگیرد.

    ۱) شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حاکم بر سرزمین حجاز

    ۱ ـ ۱.  عدم مشروعیت و مقبولیت عمومی خاندان آل سعود در شبه جزیره عربستان

    آل احمد، در سفر به سرزمین وحی، با نگاهی ژرف و جزئی نگر، به بررسی و کاوش مناسبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعیِ حاکم بر منطقه حجاز می پردازد. او در این سفر از همه وقت خود استفاده کرده و در هر فرصتی که از اعمال و مناسک مذهبی فارغ می شود، در میان اقشار مختلف جامعه ساکن در منطقه شبه جزیره حضور یافته، مشاهدات و برداشت های  خود را  ثبت کرده، سپس به بررسی و تحلیل آنها می پردازد.

    آل احمد با تجزیه و تحلیل بسیاری از مناسبات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مردم، در موارد زیادی به دریافت های تازه و نویی می رسد؛ از جمله مهم ترین این دریافت ها می توان به عدم مقبولیت و مشرعیت عمومی دستگاه حکومتی آل سعود، همچنین وضعیت اسفناک آگاهی عمومی ساکنان عربستان نسبت به بسیاری از مسائل و مناسبات جهان اسلام نام برد.

    آل احمد در این سفر، در لابلای مراودات خود با ساکنان عربستان، شیفتگی و سرسپردگی اقشار تحصیل کرده آنان به ناسیونالیسم عربی و غفلت کامل آنان از عوام فریبی های امثال جمال عبد الناصر را درمی یابد و این وضعیت را نتیجه بی لیاقتی و سرسپردگی حکّام عرب می داند. برای نمونه جلال در یکی از گردش های خود در شهر مدینه، با تعدادی از جوانان دانش آموز ساکن مدینه آشنا شده، با آنان به صحبت می پردازد.

    جلال در این دیدار، جدای از اوضاع نابسامان نظام تعلیم وتربیت این کشور، متوجه مخالفت سرسخت مردم با خاندان سلطنتی شده و از علاقه آنان به نظام جمهوری عربی سخن می گویند. غرب زدگی و تمایلات غیرشرعی جنسی نیز از جمله مواردی است که به نظر جلال در نتیجه سیاست های غلط دستگاه حاکم وهابی در بافت فرهنگی شبه جزیره ریشه دوانده است. در نگاه آل احمد، آنان به حدی از اصل اسلام فاصله گرفته اند که حتی مذهب رسمی خویش را هم به درستی نمی شناسند:

    «امروز عصر با سه تا جوان محصل آشنا شدم. در یک بستنی فروشی توی خیابان شارع العینیه. مقابل باب السلام. کلاس سوم و چهارم دبیرستان. از اهالی عرعر. «فی حدود الشمالی مملکه عربیه السعودیه»؛ آن جایی که لوله های نفت عراق به سمت سوریه و لبنان ازش می گذرد. مدرسه شان، تنها مدرسه متوسطه شهری دوهزار نفری که سال دومش را بسته اند وآورده اند به مدینه وسومش رفته به دمّام؛ چون معلم های مصری رفته اند و جایشان را معلم های سوریه ای ولبنانی نتوانسته اند پرکنند… سربحث باز شد. این طور که می گفتند ملت با «الملک المعظم» سخت مخالف است و طرفدار جمهوری است و ناصر را می پرستد. جوان هایی بودند شوق زده ملیت عربی و قدرت آینده اش و نازنده به عکس هایی که زیر بغل شان بود در مجله های مصور و غرب زده مصری. از زن های لخت و نمایش مد وگیلاس به سلامتی هم برداشتن در مجالس قاهره و بیروت
     و تانک های مصری و زن های تفنگ به دوش… به این فکر بودم که پس حق دارند اعراب سعودی که گویا در ولایت شان لواط بیش از همه جای عالم است. از وقتی که از تهران آمده ام جز تک و توک زن نامستور ندیده ام و جز تک وتوک تر زیبایی زنانه. آن سه جوان سخت تر و تمیز بودند و سخت خوش
     می خندیدند و درکلام یکی شان زنگی بود از لوندی زنانه ای و همه شان عجب ناصرپرست بودند؛ یعنی تمامی اهالی سعودی چنین اند؟ یا تنها همین تحصیل کرده ها؟ ولی جالب این بود که هیچ کدام شان نمی دانستند  چه مذهبی دارند! وقتی پرسیدم حنفی هستید یا مالکی یا چه چیز دیگر؟ اول درماندند و بعد فکری کردند و یکی شان گفت: حنبلی، ولی داد می زد که پرت می گوید؛ یعنی که شیوع هرهری مآبی در همه جا!  و چه آرزویی داشتند برای معلم های آمریکایی که شرکت آرامکو وعده کرده برای شان بفرستد و حتم داشتند تا سه سال دیگر ناصر اسرائیل را خواهد خورد و اسرائیلی ها را به دریا خواهد ریخت.» (آل  احمد، خسی در میقات، ص۴۶).

    مخالفت با حکومت و غرب زدگی تنها در قشر تحصیل کرده خلاصه نمی شود، بلکه آل احمد در دیداری دیگر با یکی از ساکنان بومی مدینه، نه تنها وی را مخالف دستگاه وهابیت و حکومت آل سعود یافته که حتی مخالف برگزاری مناسک حج شمرده است:

    «کشیدمش به سیاست. سخت مخالف اوضاع بود و اصلاً مخالف حج! می گفت: این یک آبروریزی است و علت عقب ماندگی مملکت. نمی گذارد به هیچ کاری برسیم.  عادتمان داده به دست به دهان ماندن و غیره… می دیدم که همه جا کرم از خود درخت ها است. خواستم متوجه قضیه نفتش کنم و رابطه ماده خام و جنس ساخته و… که دیدم کارم دیر می شود.» (همان، ص۲۷)

    آل احمد در مکه مکرمه نیز شاهد همین جوّ جمهوری خواهی عربی ساکنانش شده 
     و این بار در مصاحبت با یک نیروی نظامی سعودی متوجه مخالفت بخشی از بدنه ارتش سعودی با دستگاه حاکم و سیستم وهابیت شده، و در باره تمایلات چپ گرایانه آنان را اینگونه می نویسد:

    «بعد نشستم پهلوی جوانک بلندقامتی که داشت اوراق پلی کپی شده اش را 
     می خواند. در حدود درس حاضر کردن. سلامی و اجازه ای به مختصر عربی و یارو از درس خواندن به مصاحبت گریخت و اِنکَشَفَ که افسر است و تازه از «الخمیس» به مرخصی برگشته و این الخمیس در حدود مرز یمن و سعودی و او مأمور نمی دانم چند تا سرباز برای حفاظت مرز در مقابل «سلال». خودش از اعراب «عنیزه» و چند شعری از شعرای ایشان خواند، در قدح سلطه وهابی و حکومتشان… می گفت کمونیست است؛ (شیوعی). و از ماکیاول و مارکس و هگل اسم می برد و از «فولاد آبدیده» حرف می زد.

    چندی پیش، سه ماه رفته بوده مصر، به نوعی بورس نظامی و همه این اسم ها و کتاب ها را از آن جا سوغات آورده! مختصری هم عبری می دانست که  در مدرسه نظامی بهشان یاد داده بودند، که وقتی اسرائیل را گرفتند در اداره اش نمانند! مدتی دنبال لغت «عوام فریبی» گشتم. به عربی. که حالیش کنم ناصر با این قضیه اسرائیل مشغول چنین کاری است، اما لغت به دستم نیامد؛ یعنی به زبانم… ، بعد گفت او تنها نیست و در ارتش خیلی ها مثل او هستند و بعد سرش را آورد دم گوشم که «به قول ناصر، اسرائیل را اول باید در قصور ملوک عرب کشت، بعد در فلسطین!» (پیشین، صص۱۰۷ـ ۱۰۶).

    ۱-۲.  ماهیت غیر مشروع نظام سعودی ـ  وهابی 

    آل احمد، با مشاهده اوضاع و مناسبات سیاسی ـ اجتماعی حاکم بر عربستان، بیشتر نابسامانی ها و ناهنجاری های امور حج را متوجه مدیریت نادرست خاندان سعودی دانسته و از اساس، ماهیتی فراتر از لوله بانی چاه های نفت برای حکومت سعودی قائل نمی شود. در اندیشه او، حکمرانِ واقعیِ سرزمین وحی، کمپانی نفتی آمریکایی «آرامکو» است که به واسطه چاه های  نفت موجود در عربستان، مناسبات سیاسی و مذهبی این سرزمین را رقم می زند. خاندان آل سعود و دستگاه وهابیت در اندیشه  آل احمد هیچ گونه اصالت اسلامی
    و حتی قومی نداشته و در واقع دست نشاندگانی هستند که غرب[۱] جهت استحمار امت اسلامی و غارت منابع نفتی بر منطقه شبه جزیره  حاکم کرده اند.

    وی در روزهای آخر حضورش در سرزمین وحی، درباره ماهیت خاندان وهابی آل سعود چنین می نگارد:

    «حکومت سعودی روی زمینه سبز پرچمش یک شمشیر گذاشته و بالاش نوشته «لاَ إلَهَ إلاَّ الله» و بعد به عنوان عید قربان توپ می اندازد و من درمانده ام که یعنی چه؟ تو که شمشیر زیر «لاَ إلَهَ إلاَّ الله» گذاشته ای؛ یعنی می خواهی بگویی اسلام به زور شمشیر دنیا را گرفت؟ که این حرف را هم فرنگی در دهان تو گذارده و بعد در آن اسلامی که به شمشیر دنیا را گرفت، به هر صورت تو کاره ای نبودی حضرت! یک قبیله وهابی، صاحب اراضی نفت خیز وحالا پرده دار کعبه! تو به طفیل کمپانی آرامکو، هاشمی ها را اخراج کردی و اکنون فقط لوله بان نفتی و دیگر هیچ…» (همان، ص۱۳۴)

    آل احمد با مشاهده بی توجهی دستگاه وهابیِ حاکم بر عربستان، نسبت به وضعیت اسفناک بهداشتی ـ درمانی سرزمین حجاز در کنار سایر نابسامانی های موجود در سرزمین وحی، مانند شرایط سخت ارتباطی پست و تلگراف و… از اساس ماهیت اسلامی حکومت آل سعود را زیر سوال برده و این حکومت را نوعی جاهلیت عربی می داند که لباس اسلام پوشیده است. او می گوید:

    «تلگراف مستقیم میان عربستان سعودی و دیگر ممالک اسلامی نیست. تلگراف حجاج عالم اسلام باید از جده برود پاریس یا لندن یا ژنو و از آن جا پخش بشود. این را می گویند نمونه کامل مملکت داری!  وضعیت پست از این هم بدتر است. کاغذ هوایی از مدینه به تهران ۱۵ روزه! (بی اغراق. چند تا از کاغذ هایم برای سیمین، تهران به دست خودم رسید.) اما آمریکایی های «آرامکو» در«ظَهران» و«ریاض» حتماً بوقلمون شب ژانویه شان گرم گرم از لُس آنجلس می رسد!…. عدد پزشکان در سراسر مملکت سعودی پانصد و ده نفر… و این برای چهار میلیون جمعیت و تازه در حضور درآمد حج؛ و درآمد صد ملیون تن نفت در سال! سر این عربیت جاهلی سلامت باد! که به اسم اسلام، در این گوشه عالم حکومت می کند.» (همان، ص۶۷) 

    در اندیشه او اتکای بیش از حد دولت سعودی به درآمد سرشار نفتی یکی از عوامل اساسی بی توجهی و ضعف مدیریتی آل سعود نسبت به مقوله حج است. او پس از مشاهده وضعیت غیربهداشتی اسکان حجاج و عمره گذاران می نویسد:

    «نظافت ساختمان ها به قدری فضاحت است که نگو… و این دولت علّیه سعودی! … سرش گویا بدجوری به آخور نفت مشغول است. همه این حجاج هم که از کثافت بترکند، سر چاهای نفت سلامت باد!» (همان، ص۱۵)

    در اندیشه آل احمد «نفت» در مناسبات عربستان نقش اصلی را ایفا می کند. از این رو، وی نفت را همچون نردبانی تصور می کند که خاندان آل سعود را از «عربیت چادرنشین جاهلی» به حکومتی چنین «متعصب» رسانده است.

    به نظر او، اتکای خاندان سعودی به نفت از آنان حکومتی متعصب ساخته که به واسطه عصبیت پوچ و بی اساس خویش،  امکان هرگونه تغییر و تحولی در زمینه مدیریت اماکن مقدس مسلمانان  را سلب کرده و در چنبره ترسناک جمود فکری تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان آن، اسلام و به خصوص امّ القرای عالم اسلام (مکه ومدینه) را با چالش هایی اساسی روبه رو کرده اند. از این رو، جلال  بعد از مشاهده وضعیت اسفناک قبرستان بقیع و بی احترامی بی شرمانه  دستگاه وهابیت در هدم قبور بقیع به سیاست های متعصبانه و غیرانسانی نظام سعودی تاخته و یادآور می شود که سرمایه اصلی حجاز، همین مراسم حج و زائران امت اسلامی است، که می تواند در سایه یک مدیریت صحیح راهبر به یک قدرت بین المللی و جهانی باشد، نه چاههای نفتی که هرآن، احتمال دارد تمام شود و ته بکشد. وی می گوید:

    «می دیدم که چهارده قرن سنت اسلامی در چنین خاکی، اکنون راهبر به چیزی نیست یا جایی. آخر مردمی هستند و معتقدند و بگیر که مرده پرستند، اما من احمق یا تو سعودی بسیار عاقل! چه حق داریم مقدسات ایشان را با خاکی یکسان کنیم که زندگی روزانه آن هاست؟ آن که از حقارت زندگی روزمره خود گریخته و به این جا آمده، می خواهد جلال ابدیت را در زیبایی بارگاهی مجسم ببیند وبه چشم سرببیند. این را تو بت پرستی بدان. اما با اساطیر چه می کنی؟ مگر نخوانده ای که حتی موسی به میقات رفت تا خدا را لمس کند؟ و به چشم سر ببیند… و آن وقت تو از او باج هم می گیری!

    از همین مرد بت پرست شیعه یا حنفی یا زیدی یا بهره ای که به زیارت آمده و مگر تو نکیر و منکر مردمی؟ یا دعوت جدیدی آورده ای؟ قریش که حاجبان آن خانه بودند با سپردن رسم حج به اسلام ایمان آوردند و تو اکنون ریزه خوار نعمت آنانی و اگر این چاههای نفت ته بکشد، که تنها نردبان صعود تو بود از عربیت چادرنشین جاهلی، به حکومت متعصب، نمی بینی که باز محتاج این خلایق حجاجی؟ و ببینم نفت زودتر ته می کشد یا این ادب هرساله حج؟ این ها را حتماً می دانی. اما نمی بینی که در این اجتماع هرساله چه نطفه ای نهفته است برای دنیایی بودن. برای حقارت ها را فراموش کردن. برای جزء ها را در کل ها فراموش کردن.» (همان، ص۴۲)

    جلال آل احمد پس از مشاهده بسیاری از این ناهنجاری ها و با مشاهده تأثیرپذیری تامّ مناسبات سیاسی ـ اجتماعی عربستان از کمپانی «آرامکو» ، ناامید و سرخورده از هرگونه تغییر و تحول در حاکمیت شبه جزیره و مدیریت مناسک حج، برخود نهیب می زند که اگر قرن ها پیش از وی ناصرخسرو قبادیانی از خراسان آمده بود تا درحوزه اقتدار خلافت عباسیان، اثر فاطمیان را بجوید و تحول و تغییری در حوزه نفوذ آنان ایجاد کند، اکنون تو برای چه آمده ای؟

    «نمی دانم چرا یاد آن داعی قبادیانی افتادم، آن بزرگترین برادر، که از حوزه اقتدار خلافت بغداد به اینجا آمده بود تا اثر فاطمیان را بجوید و اسماعیلیان را و برمی گشت تا درگوشه ای از آن حوزه اقتدار، تخم قیامی بکارد و زیر جلّ بساط آن خلافت را دست کم در خرسان بروفد. واما تو، این برادر کهترین،  تو به چه کار آمده ای؟ تا در حوزه اقتدار «آرامکو» الباقی یک سنت را بجویی.» (همان، ص۱۷۱)

    ۲) بی مسولیتی و سوء مدیریت نظام سعودی در اداره امور حج

    ۲ـ ۱.  وضعیت نامطلوب بهداشتی سرزمین وحی

    آل احمد، نظام سعودی را فاقد هرگونه هدف گذاری، برنامه ریزی و مسئولیت پذیری در قبال اداره امر حج دانسته و موارد فراوانی از بی مسولیتی سعودی ها را یادآور می شود. از جمله مهم ترین نمونه های بارز سوء مدیریت نظام وهابیت در اداره امور حج، وضعیت بد بهداشتی و نظافتی حجاج؛ چه درهنگام اسکان در مکه و مدینه و چه در اماکن و وقوف گاهای دیگر؛ نظیر منا و عرفات است. برای نمونه، وی در اولین ساعات اقامت در عربستان متوجه وضعیت اسفناک بهداشتی اسکان حجاج شده و درباره وضعیت بهداشتی «مدینه الحاج»؛ محل اقامت و اسکان موقت حجاج در جده چنین می نویسد:

    «از مدینه الحاج می گفتم. درست چهار طبقه است و ما طبقه سوّمیم. نظافت ساختمان به قدری فضاحت است که نگو. سوراخ تمام مستراح ها گرفته (ده تاشان را معاینه کردم)؛ و روشویی ها بی آب و دوش ها هم… صبح که رسیدیم آب داشت، ولی از بعد ازظهر ته کشید وهجوم مردم. وکثافت وپوست میوه همه جا ریخته…» (همان، ص۱۵).

    آل احمد بارها در مکان های متعددی شاهد این وضعیت ناهنجار و آزاردهنده نظافتی و بهداشتی سرزمین وحی در سایه مدیریت ناصحیح آل سعود بوده و بارها از این وضعیت می نالد. برای نمونه در مورد وضعیت بهداشتی و نظافتی یکی از اقامتگاه های اطراف مدینه می نویسد:

    «به خلای عمومی شان هم سر زدم. صد رحمت به خلای مسجد شاه در بیست سال پیش! چه خاکی و چه گرمایی  و چه کثافتی! و حضرات چه خوشحال! که آمده اند و در«باغ» سکونت کرده اند!» (همان، ص ۴۵).

    در اقامتگاه های مکه مکرمه نیز کمبود آب برای طهارت و غسل، یکی از اساسی ترین مشکلاتی است که در نگاه آل احمد، حجاج با آن دست وپنجه نرم می کنند:

    «مهم تر از همه، باز بی آب ماندن لوله هاست. با الزام غسل برای احرام و از این قبیل… به محض اینکه وجود آب لازم می شود، از آب خبری نیست. عین جن و بسم الله. خانه مثلاً لوله کشی هم دارد. اما این همه مردم در آنِ واحد چه می توانند بکنند. با چهارتا شیرآب؟» (همان، ص۱۱۳).

    درمورد وقوف در عرفات نیز می نویسد:

    «مفتضح ترین قضیه، وضع مستراح هاست. برای هر چهارصد نفر، یک حفاظ کوچک پارچه ای بر بالای چاله ای. همان در ماسه کنده و جا فقط برای یک نفر. وقتی بنشینی زانوهایت می خورد به دو طرف و درست بیخ گوش حجاج. درست است که در حج مردم را به بدویت خوانده اند و به زندگی بیابانی،
     و زیر چادر؛ اما وقتی به جای شتر، «جت» و«شورلت» زیر پای حاجی است؛ باید فکر مستراحش هم بود. می شود گله به گله مستراح های بزرگ ساخت برای همیشه. با آب و جاروی مرتب که حجاج چنین صفی پشت در مستراح ها نبندند و چنین در ملأ عام به خلوت نروند.» (همان، ص۱۲۰).

    چنان که منا نیز همین گونه است:

    «و خلای اینجا چه فضاحتی است. چاله ای است سیمانی، با پنج تا چاهک 
     و تیغه ای حد فاصل آنها و درها، چوبی و تقّ و لق. و صبح تا شام، پشت درشان صف بسته. و چه بویی در فضا! پنج تا خلا برای پنج گروه صد نفری!» (همان، ص۱۳۸)

    آل احمد بالأخره از این همه سهل انگاری و بی مسئولیتی در قبال مسائل بهداشتی به ستوه آمده، نهیب می زند که این وضعیت ناهنجار بهداشتی سبب تغییر دیدگاه سایر ملت ها نسبت به مسلمانان و کل ماهیت اسلام می شود:

    «بغل کوه صفا ـ  بیرون خانه خدا ـ  یک خلای زیرزمینی بزرگ ساخته اند. تازگی که رفتم به تماشا، چه عفونتی و چه شلوغی! و نه یک ذرّه تهویه. نه حتی یک پنجره. به راحتی می شده است یک تهویه بگذارند؛ اما کی به فکر این حرف ها است؟… و حیف از این قبله مسلمین که هیچ کس به فکر نظافت اطرافش نیست.

    اگر بشود نظافت عالم اسلام را به ملاک نظافت این مکه، به خصوص در ایام حج بسنجیم که زهی نامسلمانی! این همه احکام طهارت و نجاست ناظر بر چنین کثافتی است که در آن کوچه ها می بینی. اما آخر تا کی؟ پس از هزار و چهارصد سال و با این همه وسایل مدرن برای لوله کشی و فاضلاب و نظافت، در مکه کهن، انگار می کنی  هنوز در محله جهودهای اصفهانی» (همان، صص۱۵۸ـ ۱۵۷)

    ۲ ـ ۲.  ناتوانی آل سعود در تهیه آب شرب حجاج

    آل احمد، مشکلات بهداشتی اماکن مقدس اسلامی را به موارد یاد شده، خلاصه نمی کند. او دستگاه حاکمه سعودی را، حتی در قبال آب شرب زائران مشاهد شریفه که از پیش پا افتاده ترین امکانات چنین مراسم بزرگی برخوردار نیست، ناتوان می داند و در زمینه آب شرب مسجد النبی می نویسد:

    «گله به گله پای ستون های مسجد، سینی مستطیلی از آهن سفید گذاشته، پر از کوزه های یک جرعه ای، و همه خالی. و روی ظرف آهنی باطمطراق نوشته: «وقف وزارت حج و الاوقاف!» به جای ده بیست تا آب سردکن برقی که توی هر دایره دولتی هست!» (همان، ص۵۸).

    همچنین وی در این سفر مشاهده می کند که سعودی ها نه تنها موفق نشده اند برای تهیه آب شرب حجاج هنگام وقوفشان در منا اقدامی کنند، بلکه حتی سیستم آب رسانی که زبیده،[۲] همسر خلیفه عباسی هزار سال پیش طرح ریزی کرده را  نیز دچار مشکل کرده اند:

    «و امان از این دعوای سر آب که از اول صبح شروع شده! برای هر پنج ـ شش چادری، یک شیر آب از زمین در آمده؛ بر روی یک پایه سیمانی و بالایش پز و افاده فراوان که «هدیـه الملک المعظم!» در حالی که همان آب «زبیده» اسـت که زن هارون الرشید از طائف آورده و تازه همین تک شیرها در اختیار کامل آب فروش ها. وچه بزن بزنی! تا چشم به هم می زنی ریخته اند به جان هم. با لنگ های تابیده و در آب زده، عین شلاق، و شَرَق و شُرُوق. و«یابن الکلب!» و الخ.» (همان، ص۱۲۰).

    وی در ادامه می نویسد:

    «و این آب زبیده که راستی این جا نعمتی است. اکنون سال هاست که نفت را از ظهران تا سوریه در لوله می برند، اما پس از هزار سال هنوز نتوانسته اند یک لوله آب درست و حسابی برای مراسم حج دست و پا کنند! لابد در دوره سعودی هم دست کاری هایی در همان مجرای آب قدیمی کرده اند که دم به دم بالای هر شیری یک تابلو هست که: «السبیل الملک» یا «زبیده العزیزیه السعودیه!» (همان، ص۱۳۴).

    پی نوشت:

    [۱].  در این نوشتار جلال غرب را فرنگی  می خواند.

    [۲].  بئر (چاه) زبیده، چاهی است در وادی عُرَنه در حد غربی عرفات در شرق مکه و پشت منا که به دستور زبیده عباسی (م۲۱۵) همسر هارون الرشید حفر شد. (نهروالی، ص۳۳۸) احداث این چاه هنگامی رخ داد که زبیده بر آن شد تا برای حاجیان در عرفات، آب آشامیدنی  فراهم کند. از این رو، با حفر قناتی آب چشمه نعمان در وادی نعمان، بین مکه و طائف را به سوی عرفات هدایت کرد. (همان، ص۳۳۷)

    هزینه عملیات آب رسانی  از وادی نعمان به چاه زبیده، همراه هزینه احداث چشمه های دیگر در شرق مکه را افزون بر یک ملیون و هفتصد هزار دینار گفته اند. (المسعودی، ج۴، ص۲۲۶).

    فهرست منابع

     ـ  قرآن کریم، ترجمه الهی قمشه ای

    ۱. آل احمد، جلال، سفربه ولایت عزرائیل،تهران: انتشارات مجید،تهران۱۳۷۲ش.

    ۲. آل احمد، جلال، خسی در میقات، تهران: انتشارات مجید،۱۳۸۱ش.

    ۳.  ستوده ، غلامرضا، فرهنگ متوسط دهخدا، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران: دانشگاه تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،۱۳۸۵ش.

    ۴. عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۹ش.

    ۵ . قدیانی، حسین، نه ده، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۹ش.

    ۶ . معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران: انتشارات  امیر کبیر۱۳۷۹ش.

    ۷.  مجلسی، محمد تقی، بحار الأنوار الجامعه لدر أخبار الأطهار:، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوّم،۱۴۰۳ق.

    ۸ .  المسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، به کوشش اسعد داغر، قم: دارالهجره، ۱۴۰۹ق.

    ۹.  الموسوی، سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه علی شیروانی؛ قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها،۱۳۹۰ش.

    ۱۰. النهروالی، محمد ابن احمد،  الاعلام بأعلام بیت الحرام، به کوشش علی محمد ، قاهره، مکتبه الثقافه الدینیه،۱۴۲۵ق.

    نویسندگان:

    سید محسن / کیومرث موسوی / رجبی

    فصلنامه میقات حج شماره ۹۵

    ادامه دارد…

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.