• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » پسری که تشنه در اسارت به شهادت رسید+تصاویر
    کد خبر : 2037040

    پسری که تشنه در اسارت به شهادت رسید+تصاویر

    پسری که تشنه در اسارت به شهادت رسید+تصاویرReviewed by on Aug 17Rating: به گزارش ایران ویج به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور، چند روزی می گذرد واعتصاب غذا ادامه دارد و این بار بیشتر از همیشه با چوب و چماق، باتوم و قنداق تفنگ از آن ها پذیرایی شده، یکی از دوستانشان…

    پسری که تشنه در اسارت به شهادت رسید+تصاویرReviewed by on Aug 17Rating:

    به گزارش ایران ویج به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور، چند روزی می گذرد واعتصاب غذا ادامه دارد و این بار بیشتر از همیشه با چوب و چماق، باتوم و قنداق تفنگ از آن ها پذیرایی شده، یکی از دوستانشان به نام خزایی از زندان سلیمانیه عراق فرار کرده و به کمک کردهای عراقی به ایران بازگشته است.

    نیروهای رژیم بعث عراق تاب این شکست را ندارند و هر روز بیشتر از روزهای گذششته به هر بهانه ای به زندان حمله ور می شوند و اسرا را به باد کتک می گیرند، اسرا این روزها تنشه اند و گرسنه اما باز لب به غذا نمی زنند، درگیری ها بالا می گیرد و بعثیان دست به تفنگ می شوند و در این میان تیری به یکی از اسرا اصابت می کند و به شهادت می رسد، او کسی نیست جزء شهید سوری از شهدای تویسرکانی که در همان ابتدای جنگ به اسارت گرفته می شود.

     

    این ها گفته معلمی است که روزگاری آموزگار شهید سوری بوده است و این روزها در بازنشستگی به سر می برد و در یک عکاسی مشغول به کار، او در سال های دوران دفاع مقدس بخشی از خدمتش را به عنوان نیروی اداری و فرهنگی بنیاد شهید تویسرکان سپری کرده و بدین ترتیب ثبت کننده خاطراتی از بازگشت اسرا  به میهن بوده است.

    از ۲۶ مرداد سال ۶۹ و بازگشت یکی به یکی آزادگان می گوید و اما در این میان غصه دار از آن که سیمای شاگردش را به تصویر نکشیده است.

     

    آقایی آلبوم عکس هایش را می آورد و یکی یکی بر روی میز می گذارد، از ورود نخستین آزادگان به تویسرکان و استقبال بی نظیر مردم در منطقه آریگان می گوید و سلام و صلوات ها و در نهایت دسته گل هایی که بر گردن آزاگان انداخته می شود و سخنرانی آن ها.

     

    از جاج مرتضی می گوید و حجی که پس از بازگشت به ایران رفته بود، از دردهای جانکاهی که تعدادی از آزادگان هنوزم هم که هنوز بر اثز شکنجه های بعثیان تحمل می کنند و پدری آزاده که فرزندش را بعد از پنج سال شاید هم بیشتر در آغوش می گیرد.

    آقایی شرحی از عکس ها می دهد و من ناخودآگاه چشم از یک عکس برنداشتم، پیرمردی که دخترکی در آغوش گرفته و  حاج علی اکبر ابوترابی پدر آزادگان ایران هم در کنارش نشسته است و پیرمرد به زمین چشم خیره کرده و نگاهی که هنوز برنداشته است.

     

    و آقایی شروع می کند و از چگونگی حضور حاج آقا ابوترابی در منزل پدر شهید سوری، همان شهیدی که در اسارت بر اثر تیراندازی و درگیری در یکی از اردوگاه های رژیم بعث عراق و در همان اوایل جنگ در چنگال بعثیان به شهادت می رسد.

    او ادامه می دهد: زمانی که آزادگان پا به میهن اسلامی گذاشتند عبدالمحمدی دوست شهید سوری هم در میان آنان بود و ماجرای شهادت پسر این خانواده را توضیح می دهد، اما کسی سراغی از خانواده این شهید نمی گرفت، تا آن که روزی اتفاقی با پدر شهید به گفت و گو نشستیم و او گلایه مند از ما که چرا با وجود آن که این همه آزاده به میهن بازگشته، کسی به سراغش نرفته و حال و احوالشان را نپرسیده است و این می شود تا من گلایه را به یکی از دوستان به نام آقای عابدی مطرح می کنم و عابدی که خود از خانواده شهدا است با مسئول دفتر حاج آقا ابوترابی هماهنگی های لازم را انجام می دهد.

     

    تا این که در یک روز جمعه سرد زمستانی در دی ماه یا بهمن سال۷۴ بود، گفتند بیایید که حاج آقا ابوترابی آمده و قصد دیدار با خانواده شهید سوری را دارد و بدین ترتیب پدر آزادگان ایران که حضورش در اسارت نعمتی برای اسرای ایرانی در زندانی های مخوف عراقی بود، در منزل این پدر شهید حضور می یابد تا کمی دل نا آرام مادری چشم به راه و پدری دل سوخته آرام گیرد.

    پدر شهید در این دیدار گفته بود که ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد، در دام مانده صید و صیاد رفته باشد و گلایه مند از اینکه کسی از آن ها یادی نکرده بود.

    ابوترابی زمانی که اشتیاق خانواده شهید را می بیند که می گویند برای ناهار بماند به نماز جمعه آن روز می رود و بعد از سخنرانی بین الصلاتین و اقامه نماز به روستای فریازان باز می گردد تا به قولش عمل کند و با وجود آن که همراهانش به او گفتند تا بارش برف سبب مسدود شدن جاده نشده، باید زودتر به سمت رفسنجان که شب در آن جا سخنراین دارد، حرکت کنند، او کمی بیشتر با این خانواده به گفت و گو نشست، حرف هایش تسکین دهنده دل این خانواده داغدار بود، دست بر قضا آن روز هم به قول اهالی دعا و قدم حاج آقا ابوترابی خیر بود و در حدود ۶۰ سانتیمتری برف می بارد و اتفاقی هم نمی افتد، چرا که برف نعمت است.

     

    حرف هایی بین آنان گفته می شود که پدر و مادر شهید سوری آرام می شوند، تا آنکه سال ها می گذرد و ۲۰ سال چشم انتظاری این خانواده شهید برای ملاقات فرزنداشان به پایان می رسد و پیکر مطهر شهید سوری را با استقبال بسیار به روستای فریازان می آورند و تابوت را در خانه ای که مادر آن روزها حجله دامادی از آن ساخته است، حجله ای که قرار بود روزگاری جشن دامادی فرزندش را درآن جا برگزار کنند، مادر استخوان ها را یکی یکی دست می کشد و جمجمه ای که سوراخ شده است و پسر را نوازش می کند، قرار بود پسرش از جبهه که باز می گردد برایش آستین ها را بالا بزنند، حالا دیگر گریه ها اوج می گیرد، مادر استخوان ها را می بیند و در ذهن پسر را تجسم کرده است و اما تاب دوری را ندارد و ۴۰ روز بعد از بازگشت پیکر مطهر شهید سوری، مادرش نیز جان به جان آفرین تسلیم می کند.

    پدر نیز در حدود یکی دوسال بعد دعوت حق را لبیک می گوید و این روزها برادر شهید سوری که دچار ضایعه نخاعی شده تنهای تنها، با ویلچر به این طرف و آن طرف می رود و زندگی سختی را سپری می کند.

     

    گفته می شود هنگام تدفین پیکر مطهر شهید در عراق عبدالمحمدی یکی از دوستان او با همکاری دیگر اسرا برگه ای می نویسند و شرح ماجرای آن روزها و در آخر امضای اسرا هم ذیل برگه می آید، برگه را برای آنکه از بین نرود داحل یک بطری شیشه ای گذاشته و به همراه شهید دفن می کنند.

    هنوز خداحافظی نکرده ام که آقایی می گوید صبر کن تا عکس سه در چهاری از شهید سوری را هم ببینی و من منتظر و او در میان آلبوم کوچکی از عکس های سه در چهار  به جستجوی عکس شهید سوری می پردازد و عکس را به من نشان می دهد و می گوید مادر و گریه و آن حجله هنوز جگرم را سوزانده است، شهید سوری ۲۰ سالش هم نشده بود.

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.