• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » بازخوانی اهداف و انگیزه‌های اشغال مسجدالحرام در سال ۱۴۰۰ هجری قمری
    کد خبر : 2035767

    بازخوانی اهداف و انگیزه‌های اشغال مسجدالحرام در سال ۱۴۰۰ هجری قمری

    بازخوانی اهداف و انگیزه‌های اشغال مسجدالحرام در سال ۱۴۰۰ هجری قمریReviewed by on Aug 12Rating: چکیده در نخستین روز از ماه محرم سال ۱۴۰۰ق. مسجدالحرام به دست عده ای که رهبری آنان را جهیمان العتیبی به عهده دارد،  اشغال می شود. اینان با شخصی که او را مهدی موعود می خوانند، بیعت می کنند. در…

    بازخوانی اهداف و انگیزه‌های اشغال مسجدالحرام در سال ۱۴۰۰ هجری قمریReviewed by on Aug 12Rating:

    چکیده

    در نخستین روز از ماه محرم سال ۱۴۰۰ق. مسجدالحرام به دست عده ای که رهبری آنان را جهیمان العتیبی به عهده دارد،  اشغال می شود. اینان با شخصی که او را مهدی موعود می خوانند، بیعت می کنند. در پی رویارویی مسلحانه حکومت با اینان، حادثه با کشتار و خونریزی فراوان همراه می شود. پس از یک هفته درگیری،  حکومت سعودی به زانو درآمده و ناگزیر،  دست به دامن غربی ها می شود.

    سرانجام پس از گذشت دو هفته، این آتش در ظاهر خاموش می شود اما ابعاد و ریشه های عمیق آن و شدت نفوذ این جریان در جامعه، خیلی زود روشن می شود. این حادثه سبب تغییر جدی در رویه و حکومتداری خاندان سعود می شود.

    از سوی دیگر، این حرکت، برای جریان های سلفی جهادی نیز الهام بخش شد و جهیمان به عنوان الگو و قهرمان آنان مورد ستایش و تبعیت قرار گرفت. مقاله پیش رو،  در صدد بررسی انگیزه ها و اهداف قیام جهیمان

     و یاران اوست. برخی معتقدند این حرکت، انقلابی به سبک چپی ها است. دسته ای دیگر آن را محدود به بیعت با مهدی می دانند. قول سوم هم این قیام را کودتایی برای ترور سران آل سعود معرفی کرده است. از مجموع سخنان جهیمان و آثار همفکران او بر می آید که آنها در صدد تحقق بخشیدن به احادیث آخرالزمان بودند که در قالب آن، هم با مهدی بیعت می کنند و هم فساد و بدعت ها برچیده می شود. در اینجا نکات دیگری هم وجود دارد که به تفصیل تبیین می گردد.

    مقدمه

    آغازین روز قرن پانزدهم اسلامی، مسجدالحرام آبستن حوادثی بود که بعدها یکی از نقاط عطف در تاریخ جریان سلفیت معاصر و جنبش های تکفیری را رقم زد. صبح روز سه شنبه اولین روز از محرم سال ۱۴۰۰ ق. بود. به محض تمام شدن نماز صبح ، صدای شلیک گلوله در فضا پیچید. نمازگزاران مبهوت و متحیر، جوانی تفنگ به دست را دیدند که به سمت کعبه می دوید. افراد مسلح، یکی پس از دیگری به سمت خانه کعبه روان شدند. در این میان، رهبر شورشیان، جهیمان العتیبی، به همراه سه تن دیگر از یارانش از قلب جمعیت بیرون آمد. همه پنجاه و یک درِ مسجد الحرام غل و زنجیر شده بود. جهیمان بلندگو را در دست گرفت و برخی دستورات نظامی را برای افراد بازگو کرد و رو به تک تیراندازها گفت:

    «اگر نظامیان آل سعود آمدند، رحم نکنید، برای کشتن شما آمده اند. شما آنان را امان ندهید.»

    پس از ارائه خطبه و سخنرانی درباره علت قیام، جوانی لاغر اندام به عنوان مهدی موعود معرفی شد. او در کنار کعبه، در بین رکن و مقام ایستاد  و افراد مسلح یک به یک به نزد او آمده و با مهدی بیعت کردند. آل سعود متهوّرانه در صدد بازپس گیری مسجد الحرام بودند، اما نه واقعیت ها را در نظر می گرفتند، نه توان نظامی کافی داشتند و نه آماده  چالشی بدین بزرگی بودند. نظام سعودی سراسیمه بود و تلاش کرد تا هیچ خبری از این ماجرا به بیرون درز نکند؛ پس فرودگاه ها را بستند و کلیه خطوط مخابراتی را مسدود کردند ، ولی در کمتر از ۳۰ ساعت، همه دنیا از این ماجرا با خبر شد.

    عامل پخش خبر هم رادیو صدای آمریکا بود (قحطانی، زلزال جهیمان فی مکه ۱۹۸۷، ص۳). دولتمردان آمریکا گرچه اطلاعات زیادی در اختیار نداشتند، اما با یقین موضوع اشغال مکه را مطرح کردند و هویت اشخاص نیز این چنین اعلام شد: «اشخاص مسلح که گویی ایرانی هستند مسجد الحرام را به اشغال خود در آورده اند.» صبح روز بعد، این خبر تیتر اول همه روزنامه ها بود (Yaroslav 72, 2007) اشغال مسجدالحرام توسط این جماعت تا دو هفته به طول انجامید. جماعت جهیمان همه مسجدالحرام را در اشغال داشت و هر نظامی که نزدیک مسجد می شد، توسط تک تیر اندازهای متبحر جهیمان که بر بالای مناره ها کمین کرده بودند در دم کشته می شد.

     پس از گذشت یک هفته از اشغال و دادن تلفات سنگین از ارتش و گارد ملی، عربستان به عجز خود در خاتمه دادن به بحران واقف شد. ادامه اشغال مسجد رسوایی بزرگی برای حاکمان سعودی بود. آنها دائم در رسانه ها اعلام می کردند که اشغال مسجد تمام شده و بر امور مسجد مسلط شده اند، اما بلافاصله این خبرها نقض می شد و دیگر کسی به ادعاهای آنها اعتماد نداشت.

    درگیری ها خونین بود و کشته ها و تلفات جانی و مالی زیادی برجای گذاشت. مردم تا مدتها از اقامه نماز و عبادت در مسجدالحرام محروم شدند. با این حال برای حاکمان آل سعود، رسوایی جهانی به وجود آمده، بیش از هر چیز دیگری آزار دهنده بود. در نهایت نیروهای امنیتی سعودی دست به دامن نیروهای خارجی و به ویژه نیروهای فرانسوی شدند.

     این حادثه در زمان وقوع خود حامل چند پیام و نکته مهم بود و البته برخی نکات دیگر پس از گذشت زمان روشن شد. این مقاله به بررسی اهداف و انگیزه ها و علل قیام جهیمان العتیبی و یارانش می پردازد.

    جماعت سلفی محتسبه

    در اواخر دهه شصت، مردان دین دریافتند که جامعه عوض شده و افکار

     و محصولات و علوم و پول و فرهنگ وکالاهای غرب جامعه را فاسد کرده است. پس این مردان بر آن شدند تا برای دعوت به دین از نو، قیام کنند (القحطانی ۱۹۸۷، ص۲۲).

    حلقه اصلی جماعت سلفی محتسبه به واسطه عده ای از شاگردان البانی به وجود آمد که نسبت به گسترش نفوذ و قدرت جماعت اخوان المسلمین و جریان بیداری اسلامی

    و جماعت تبلیغی ناراضی بودند (هیگهامر و لاکرو ۲۰۱۴، ص۹۲۲). آن ها تحت اشراف مستقیم عبدالعزیز  بن  باز شروع به فعالیت کردند (النقیدان ۲۰۱۱، ص۱۰۸).

    جماعت در ابتدا تحت زعامت برخی علما، همچون بن باز، مقبل بن هادی الوادعی، امین الشنقیطی (النقیدان ۲۰۱۱، ۱۹۱)، محمد ناصر الدین الالبانی (هیگهامر و لاکرو ۲۰۱۴، ۴۳)، شیخ بدیع بن احسان الله الراشدی السندی (الحزیمی ۲۰۱۱، ۵۶)، شیخ علی المزروعی و دیگر اساتید بود، اما پس از مدتی به دلیل اختلاف دیدگاه جهیمان با دیگران، جهیمان راه خود را جدا ساخت و از آنجایی که بیشر اعضای جماعت اهل بادیه بودند و ادبیات جهیمان را بیشتر می پسندیدند و نیز شخصیت کاریزماتیک و جذاب جهیمان سبب شد تا عمده اعضای جماعت به دور او جمع شوند.

    پیشینه و شخصیت جهیمان العتیبی

    جهیمان بن محمدبن سیف العتیبی در سال ۱۹۳۸م. در جنوب قصیم در یکی از هُجر های اخوان به نام هُجر «ساجر» به دنیا آمد. این هُجر در سال ۱۹۱۳م. تشکیل شده بود (النقیدان ۲۰۱۱، ۱۱۷). بدوی های ساکن این هجر از اخوانی بودند که در رکاب ملک عبدالعزیز به رهبری سلطان بن بجاد جنگیدند و سپس به سبب سبک و روش جدید که ملک عبدالعزیز اتخاذ کرد، از او سرپیچی کرده و در درگیری «السبله» علیه او شوریدند. در این درگیری سلطان بن بجاد تسلیم ملک عبدالعزیز شد و در زندان جان سپرد. این باعث شد که کینه 

    و نفرتی در دل اخوان و به خصوص اهل ساجر نسبت به نظام حاکم ایجاد شود (الحزیمی، ایام مع جهیمان ۲۰۱۲، ۴۰۰).

    جهیمان شخصیتی رهبرگونه و با لطف و سخاوت داشت که سبب محبت جوانان 

    و افراد جماعت سلفی نسبت به او می شد (النقیدان ۲۰۱۱، ۱۲۱۱). او تا ابتدای دهه هفتاد در گارد ملی در فوج ابن ربیعان مشغول خدمت بود (النقیدان ۲۰۱۱، ۱۲۱)، تا اینکه در سال ۱۹۷۳م. آن را ترک کرد (هیگهامر و لاکرو ۲۰۱۴، ۴۷). کار او در ارتش آغاز جدایی و نفرت او از مسلک نظامی به طور خاص و کارهای دولتی به طور عمومی شد و سبب اینکه او ارتش را ترک کرد تأثیری بود که از کتابهای شیخ حمود التویجری گرفت، به خصوص کتاب «الایضاح و التبیین لما وقع فیه الأکثرون من مشابهه المشرکین».

    در این کتاب مؤلف به شدت بر کسانی که خود را تشبیه کفار می کنند، می تازد و گاهی آن ها را خارج از ملت اسلام می داند. مؤلف مثالهایی می زند و احترام نظامی گرفتن با آوردن دست کنار ابروی سمت راست را و یا پا کوبیدن نظامی را از مختصات غربی ها دانسته و انجام آن را تشبه به کفار می داند (الحزیمی، ایام مع جهیمان ۲۰۱۲، ۹۸).

    شیخ البانی تأثیر بسزایی بر جماعت و نیز جهیمان داشت. سلفیت آن ها، مبتنی بر نظر البانی در   رها کردن مذهب و اخذ به احادیث صحیحه و پاکسازی آن ها از احادیث ضعیف بود. در فهم توحید از کتب شیخ محمد بن عبدالوهاب و شیخ ابن تیمیه و شیخ ابن قیم استفاده می کردند (الحزیمی، خطیئه جهیمان ۲۰۰۹). همین مطلب می توانست مشکلات زیادی در فهم جهیمان و امثال او از دین ایجاد کند. کسی که تحصیلات کلاسیک نداشته و در معهدهای مرسوم نیز تحصیل نکرده است. حال طبیعتا وقتی چنین شخصی مستقیماً به سراغ منابع حدیثی می رود به نتایجی نسنجیده خواهد رسید.

    تحلیل انگیزه و هدف قیام

    از جمله امور مبهمی که در داستان اشغال مسجدالحرام وجود دارد، انگیزه و هدف آنان از این اقدام است. اینکه عده ای مسلح در آغاز قرن پانزدهم قمری، مسجدالحرام را ـ که مکان امن الهی است وحمل سلاح در آنجایز نیست ـ اشغال می کنند و زنان وکودکان خود به همراه می آورند و درهای حرم را بسته و تن به درگیری مسلحانه می دهند و سرانجام پس از پانزده روز مقاومت و کشته شدن برخی یاران دستگیر می شوند، همه این رخدادها پرسشی را در ذهن ناظران ایجاد می کند که: این همه، آن هم در جهان اهل سنت، برای چه بود؟

    ابعاد مختلف این ماجرا، با پرده پوشی های دولت سعودی در هاله ای از ابهام قرار دارد. در عین حال اهمیت این ماجرا در ابعاد مختلف، گمانه زنی های متفاوتی را به وجود آورد که در این بخش به بررسی این اقوال و نظریات می پردازیم:

    ۱. اقدام انقلابی به سبک چپی ها

    تفسیری که عرب های چپ از این داستان می پسندند این است که آشوب مکه در واقع قیام طبقه کارگر سعودی در مقابل طبقه ثروتمند و اشراف سعودی است. پس از مدت زمان کمی از این ماجرا، ناصر السعید، رهبر تاریخی «اتحاد شعب الجزیره» می گوید:

    «این حرکت جزئی از قیام مردمی در راستای تشکیل جمهوری و اصلاحات دموکراتیک بود.» (هیگهامر و لاکرو ۲۰۱۴، ص۵۸).

    گرچه بیشتر اعضای این جماعت از طبقه فقیر و محروم بودند و به طبقاتی که در حاشیه اجتماع و قبایل زندگی می کنند، تعلق داشتند، اما این تحلیل بیانگر حقیقت آن جماعت و مطالبات آن ها نیست.

    حزیمی هم این دیدگاه را مورد نقد قرار داده و این دسته بندی ها را مطلقاً اشتباه می داند. از نظر او سبب این اشتباه دور بودن این تحلیل گران از حقیقت جماعت سلفی محتسبه است. برای درک این مطلب ابتدا باید فضایی را که جهیمان در آن رشد کرده است، بشناسیم. جهیمان تحت تأثیر افکار و تربیت بدوی و قبیله خود بود. این جماعت برخلاف جماعات اخوان المسلمین در جستجوی کسب قدرت نبود و نمی خواست حکومت به دست آورد. (حزیمی، ۲۰۱۲، ص۱۵۹).

    ۲. رهایی از شرایط موجود، با قیام و بیعت با مهدی

    فهد گوید: هدف آن ها چیزی جز مهدی منتظر نبوده و مسئله چیزی بیش از رؤیا ها نیست. وزیر خارجه وقت گفته است: این گروه هیچ تمایل و ریشه سیاسی ندارند.

    نایف پنج هفته پس از اشغال حرم در ۱۳/۱/۱۹۸۰ در یک نشست خبری، در پاسخ به سؤالی درباره انگیزه عاملان این حرکت گفت: «هدف آن ها چیزی جز مهدی نبود…» (القحطانی، ۱۹۸۷، ص۳۲).

    روزنامه «واس» در تاریخ ۲۵/۲/۱۴۰۰ ( = ۱۴/۱/ ۱۹۸۰) سخن وزیر اعلام را نقل کرده و منکر هر نوع ابعاد و ریشه های اجتماعی و سیاسی برای این حرکت شده و آن را صرفاً ناشی از غلوّ در دین می داند (احمد، ۲۰۱۱، ص. ۳۰). پس خلاصه کلام مسئولان عربستان در مورد انگیزه قیام، بیعت با مهدی بوده و اینکه این حرکت ابعاد سیاسی نداشته است.

    باید توجه داشت که جماعت یاد شده، خود را به نوعی در تعارض با حکومت یافت، اما راه مقابله با آن را در انتظار برای مداخله الهی برای برون رفت از گرداب می دید. همانطور که حزیمی هم تصریح کرده است، تلاش آن ها برای رهایی بود 

    و خلاص امت را فقط در آمدن مهدی می دانستند، نه از طریق تشکیل حکومت و مانند آن (الحزیمی، ۲۰۱۲، ص۱۵۹۹).

    گرچه این قیام برای بیعت با مهدی بود، اما همین قیام در عین حال، نوعی حرکت سیاسی بود. جماعت جهیمان از خاندان سعود ناراضی بودند و بهترین راه در منظر آنان، برگرداندن خلافت به سیره نبوی بود. در نتیجه برخلاف ادعای سران آل سعود، معنای این مطلب آن نیست که حرکت آن ها فاقد بعد و جنبه سیاسی باشد.

    ۳. تلاش برای ترور ملک خالد

    نظریه ای از آمریکایی ها نقل شده مبنی بر اینکه این جماعت احتمال می دادند ملک خالد یا برخی مسئولان کشوری در فجر روز اول سال نو در حرم باشند و قصدشان حمله به او بوده است. نایف در پاسخ  این پرسش می گوید: «اولین بار است که این مطلب را می شنوم. ملک که اصلا در آن روز در منطقه نبود. اصلا از عادت ملک نیست که در روز اول سال هجری به زیارت حرم بیاید؛ چرا که مراسم فقط در ابتدای ایام حج آغاز می شود. بعلاوه، دستگیر شدگان هم گفته اند که هدفشان ملک نبوده است.» (هیگهامر و لاکرو ۲۰۱۴، صص۱۹۰ـ ۱۸۹).

    چیزی که تئوری سوء قصد به جان ملک خالد را تقویت کرد این بود که در آن زمان سران قدرتمند خاندان حاکم در خارج از کشور بودند. فهد در آن زمان در کنفرانس سران عرب در تونس به سر می برد و عبدالله ولیعهد فهد هم در تفرجگاه خود، در کازابلانکا بود؛ از اینروی، طبق این فرضیه، برداشت جماعت این بوده که با از بین بردن ملک خالد همه چیز تمام می شود. کسانی که این گمانه زنی را داشتند، این شایعه را به راه انداختند که ملک خالد دچار مریضی شده و به همین دلیل در آن روز به حرم نمی رود و برنامه جماعت به هم می خورد. اما پذیرش این احتمال بسیار سخت است؛ چرا که اولاً جماعت می توانست در مکان دیگری به ملک دسترسی داشته باشد و او را مورد هدف قرار دهد. بعلاوه، روشن است که دأب حاکمان سعودی چنین است که در روز وارد مسجد می شوند، نه اینکه برای نماز صبح بیایند. علاوه بر اینکه در زمان عملیات، ملک خالد در ریاض بود و بعید است که محاسبه جماعت اینقدر ساده باشد که تا این مقدار را محاسبه نکرده باشند.

    ۴. هدف سیاسی به سبک خاص خود

    حرکت جهیمان واکنش به شرایط مملکت سعودی در دهه هفتاد بود که از آن، به «پرش نفتی» تعبیر می شود. در اثر این تحوّل مهم، حرکت عربستان به سوی تبدیل شدن به یک کشور مصرفی شدت گرفت و این ثروت عظیم فروش نفت به سرعت ساختار عربستان را از حالت بدوی به سوی یک جامعه باز برد. این امور تناقضات زیادی را در داخل جامعه سعودی ایجاد کرد. به خصوص که طبقه ای از ثروتمندان حکومتی یا شبه حکومتی در پی فروش نفت پیدا شدند و در مقابل اکثر جامعه قرار گرفتند؛ اکثریتی که مشکلات فراوانی در پرداخت اجاره ها و سایر مسائل مادی داشتنند. حرکت جهیمان در چنین فضایی شکل می گیرد (Menoret,2005,p153). توماس هیگهامر و استیفان لاکرو نیز معتقدند: حتی آنهایی که در مورد مهدی بودن قحطانی قانع نشده بودند، حاضر شدند در داخل جماعت بمانند. شاید دلیل این اقدام آن ها، پذیرفتن ابعاد دیگر این ایدئولوژی؛ همچون نیاز به پاکسازی اخلاقی و دینی جامعه باشد. (هیگهامر & لاکرو، ۲۰۱۴، ص۵۸). برخی از طرفداران جهیمان معتقدند: هرکس جماعت سلفی را بشناسد، می داند که آن ها با حکومت سعودی مشکل داشتند و آنان مخالف غربزدگی بودند و آن ها تصریح کردند که حکومت سعودی مشروع نیست. پس چگونه گفته می شود هدف آن ها سیاسی نبود؟ (القحطانی، ۱۹۸۷، ص۳۶).

    برای درک درست از حرکت جهیمان و تبیین اندیشه سیاسی او، ابتدا باید بستر اجتماعی ـ  فرهنگی ای که شخصیت او و آرمان هایش در آن شکل می گیرد را شناخت

    و سپس تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه و نیز مطالبات او ـ که در رسائل 

     و خطبه ها و سخنرانی هایش آمده ـ  بررسی گردد. ذهن بدوی و بستر تکون شخصیت او، آموزه های وهابیت با تأکید بر روش فهم دینی البانی، انزجار از شرایط اجتماعی و در  نهایت یافته های حدیثی او در کتب ملاحم و فتن موجب پیدایش اندیشه سیاسی خاصی برای جهیمان شد. و در   نهایت این تئوری در صبح اولین روز از قرن پانزدهم به اجرا درآمد. عوامل بسترسازی که جماعت را به سوی این قیام کشاند، می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

    ۱.۴. ضرورت مبارزه با فساد و بدعت در جامعه

    از زمانی که ملک عبد العزیز (اوایل قرن بیستم و در دهه سی میلادی) قدرت خود را در عربستان تثبیت کرد، به فکر مدرن سازی کشور افتاد. او در این راستا از اروپایی ها درخواست کمک کرد. از سویی انگلیسی ها به او اجازه پیشروی از خاک شبه جزیره را ندادند و او از این پس می بایست از حمله و تاخت و تاز به عراق و غارت و کشتار شیعیان صرف نظر می کرد. این در حالی بود که هیچ یک از این حوادث به ذائقه «اخوان من طاع الله» خوش نیامد. عبدالعزیز به کمک همین اخوان بر اشراف حجاز پیروز شد و با قساوت

     و کشتارهای زیادی که این ها به راه انداختند، قدرت خود را تثبیت کرد، اما اکنون خود این ها مشکل ساز بودند. از نظر اخوان، ابزار مدرن و کالاهای جدید همه بدعت و غیر مجاز تلقی می شد و عبدالعزیز باید از آن ها صرف نظر می کرد.

    مسئله دیگر، جهاد بود. آن ها بر اساس همین آموزه در رکاب عبدالعزیز جنگیدند 

     و برای او فتوحات زیادی به ارمغان آوردند، حال عبدالعزیز درصدد بود مانع انجام جهاد در عراق شود و به تلقی اخوان وهابی، مانع کشتار و غارت شیعیان مشرک شد. این امور غیر قابل تحمل بود و عبدالعزیز از شیوه اسلامی خارج شده و راه بدعت و ضلالت در پیش گرفته بود. او خود را «ملک»  نامید در حالی که از نظر اخوان، او امام بود (قحطانی ۱۹۸۷، صص۱۶ـ ۱۴). ملک دیگر وجوب اطاعت نداشت و طریق ضلالت در پیش گرفته بود. در نتیجه، رودررویی و جنگ آن ها با عبدالعزیز غیرقابل اجتناب بود.

     اگر چه اخوان، مردان سختی بودند و هنر مبارزه را خوب می دانستند و تعداد قابل توجهی هم بودند اما عبدالعزیز به کمک ماشین نظامی انگلیس بر اخوان فائق آمد و رهبران آن ها را از میان برداشت و باقی آن ها را هم در هُجرهایی مستقر کرد. اگرچه در ظاهر عبدالعزیز فتنه را خاموش کرد اما در واقع این تفکر همچنان در قلب اخوان بود و آن ها با جامعه در حال مدرن شدن و توسعه سعودی در تقابل بودند. این عقده در سینه ها نهفته ماند اما همواره خودنمایی می کرد. در زمان ملک فیصل که توسعه کشور رشد فزاینده ای داشت، باردیگر این نارضایتی ها ابراز شد و وهابی ها به نوسازی و ابزار جدید مثل تلویزیون و نیز تصاویر روی اسکناس ها و دیگر امور اعتراض داشتند.

    جهیمان و جماعت او، از اوضاع جامعه ناراحت بودند. از نظر آن ها جامعه دچار انحطاط و غرق در فساد بود و دین مردم به سوی ضعف و نابودی می رفت. فتنه های آخرالزمان همه جا را گرفته و به گفته روایات، دیگر خانه ای نمانده بود که فتنه در آن وارد نشده باشد! علاوه بر اینکه از نظر جهیمان علامات و نشانه های نزدیک شدن قیامت یعنی فتن و اشراط الساعه، در جامعه دیده می شد؛ به عنوان مثال، فتنه ای که در همه خانه ها داخل می شود.

    جهیمان در رساله «الفتن و اشراط الساعه» انواع فتنه ها را مشخص کرده است که عبارت اند از اسکناس ها و تلوزیون و مانند آن، که در جامعه منتشر بودند. او در این زمینه نسبت به جامعه و یا حکومت موضع گیری داشت. علاوه بر این ها، او مخالف مشاغل حکومتی بود و از نظر او شغل حکومتی مانع ازگفتن کلمه حق می شود وتا وقتی که انسان ازحکومت حقوق دریافت می کند دیگر نمی تواند آنگونه که باید در برابر حکومت کلمه حق را به زبان آورد، (الحزیمی، ۲۰۰۹).

    ۲.۴. لزوم انزجار از عالمان دین فروش

    جهیمان مشکل دیگر را در عالمانی می بیندکه از بیان حقیقت اجتناب نموده، در برابر بدعت های موجود سکوت اختیار می کنند. او در یکی از رساله هایش در این باره می نویسد:

     «البته بغض و کینه ما نسبت به عالمان دینی که نیرو و بازوی حکومت شده اند بسیار شدید است و این ها اسباب شرّ برای حاکم و محکوم اند. وقتی شما کسی را ارشاد می کنید در جواب می گوید: فلان عالم بیش از تو می فهمد و خودش منصب حکومتی دارد.» (العتیبی، رساله الاماره و البیعه والطاعه، بی تا، ص۲۵).

    او در  همان رساله علت بها دادن حکومت به علمایی چون بن باز ـ که نابینا هستند ـ را بیان می کند. به عقیده او، هدف این است که فرد نابینایی گزینش شودکه هم مردم به تدین او اعتماد دارند و هم نابینا است و خیلی از منکرات را نمی بیند. وقتی حکومتی ها با او و امثال او ملاقات دارند، پیشانی آن ها را می بوسند و چرب زبانی می کنند تا اگر خبری به آن ها رسیده و چیزی در دلشان برای گفتن هست را خنثی نمایند، (همان، رساله الاماره و البیعه والطاعه ، ص۲).

    حزیمی در خاطراتش نقل می کند که جهیمان به شدت مخالف ملاقات اعضای جماعت با بن باز و شرکت در درس او بود وتصریح می کردکه «این شیخ، هم بصر و هم بصیرتش را از دست داده است» (الحزیمی، ایام مع جهیمان، ۲۰۱۲، ص۷۰).

    ۳.۴.  لزوم مقابله با حضور مسیحیان و شیعیان در مملکت

    او در رساله «رفع الالتباس» بیش از جاهای دیگر در مقابل دیگران؛ مانند شیعیان 

     و مسیحیان، خشونت و سرسختی نشان داده، می نویسد: «این دولتی که خود را دولت توحید می نامد، بین صفوف مسلمین و نصاری و مشرکین (شیعیان) وحدت ایجاد کرده و با کسانی که بخواهند با مشرکانی که علی و حسین را می خوانند و قبور را می پرستند، بجنگد مقابله می کنند. (العتیبی، رساله رفع الالتباس عن مله من جعله الله اماماً للناس، بی تا، ص۱۳) حضور آمریکایی ها در شرکت نفتی آرامکو در منطقه نفت خیز عربستان و نیز شیعیانی که شهروند عربستان تلقی می شوند، نشان دور شدن حاکمان و جامعه از احکام دین است.

    این افکار بیانگر اسباب خروج اخوان بر ملک عبدالعزیز و نیز بیانگر شدت تأثر جهیمان از افکار اخوان متقدم است. به عقیده جهیمان فساد ملک عبدالعزیز هم از همینجا آغاز شد که وقتی حکومتش تثبیت شد و به مقصود خود رسید، به سمت مسیحیان رفت و جهاد را در خارج جزیره العرب ممنوع کرد و مانع قتال علیه مشرکان عراق که علی و فاطمه و حسین را در کنار خدا قرار می دهند، گردید، (العتیبی، رساله الاماره و البیعه والطاعه، بی تا، ص۲۶).

    ۴.۴. ضرورت احیای خلافت مبتنی بر سیره نبوی

    جهیمان در رسائل خود در فصل «الخلافه التی علی منهاج النبوه و الملک الجبری» حدیث نعمان بن بشیر را می آورد که از پیامبرخدا نقل می کند:

    «تا وقتی خداوند اراده کند نبوت در میان شما هست و زمانی که او بخواهد آن را از شما می گیرد. پس از نبوت، خلافت به شیوه نبوی محقق می شود و این هم تا وقتی خداوند اراده کند ادامه خواهد داشت و هر گاه خداوند اراده کرد آن را برمی دارد. سپس نوبت به «ملک عاض[۱] (حاکم ستمگر)  می رسد و تا وقتی خدا بخواهد ادامه خواهد داشت و هر وقت خداوند اراده کرد آن را برمی دارد. سپس نوبت به پادشاه جبری می رسد و این هم تا وقتی خداوند اراده کند ادامه خواهد داشت و هر وقت اراده کرد آن را برمی دارد. پس از آن، خلافتی بر منهج و روش نبوی به وجود خواهد آمد.»[۲]

    جهیمان حرکت خود را بر اساس این پنج مرحله که در حدیث آمده بنا کرده است:

    درمرحله اول،  نبوت یا رسالت است و بعد از آن، خلافت بر مسلک نبوت است و مراد از آن، خلفای چهارگانه هستند. سوم «ملک عاض» (حاکم ستمگر) است که آن هم خاتمه می یابد. چهارم پادشاه جبری است.

    جهیمان در مقام تطبیق برآمده و معتقد بود که در زمان پادشاه جبری قرار دارد که مسلمانان در انتخاب خلیفه مختار نیستند، بلکه پادشاه خود را بر مردم تحمیل می کند و سپس با او بیعت می کنند؛ آن هم بیعتی که به آن مجبور شده اند و اگر از آن حاکم ناراضی باشند، موجب انعزال و برکناری او نمی شود. او سه شرط برای خلیفه مشروع بیان می کند:

    مسلمان بودن، قرشی بودن و اقامه دین (العتیبی، رساله الاماره و البیعه والطاعه، بی تا، ص۹). در نتیجه، حکام سعودی که از قریش نیستند، اقامه دین هم نمی کنند بلکه با دین می جنگند و نیز از مردم به اختیار و میل قلبی بیعت نمی گیرند، بیعتی ندارند. البته به عقیده او، اطاعت آن ها در جایی که معصیت نباشد جایز است. گرچه بنا بر شرع اولی این است که از آن ها اجتناب شود؛ چرا که وجودشان سبب هلاکت دین و حق و احیای بدعت است (همان، بی تا، ص۱۰).

    ۵.۴.  لزوم قیام علیه حاکم فاسق، ضرورت اتباع ازملت ابراهیم(ع)

    وجوب اطاعت از حاکم و حرمت قیام علیه او، از مسائل مورد اتفاق در میان اهل سنت است. حتی اگر حاکم فردی فاسق و ستمگر باشد، نمی توان بر ضد او قیام کرد، بلکه تنها وظیفه ای که مردم نسبت به او دارند، ارشاد اوست. از طرف دیگر حاکم با ارتکاب فسق از حکومت عزل نمی شود. در این زمینه روایات فراوانی درکتب معتبر اهل سنت وجود دارد که آن ها را به چنین اجماعی می رساند. در صحیح مسلم از پیامبرخدا(ص) نقل می کند: «هر کس از حاکم و رهبر خود امر ناپسندی مشاهده کرد، می بایست بر آن صبر نماید چرا که هرکس از جماعت فاصله بگیرد، به مرگ جاهلی مرده است.»[۳]

    ابوالحسن اشعری گفته است:

    «ما به حکم دین خود، پشت سر هر امام نیکوکار یا ظالمی نماز می گزاریم و برای امام مسلمانان دعا می کنیم و به امامتشان اقرار داریم. حتی اگر کسی بر امامی که لغزش در دین داشته باشد خروج کند، باز هم گمراه است. در دین ما قیام مسلحانه علیه حاکم جایز نیست.» (اشعری ۱۹۸۸، صص۳۳ ـ ۳۲).

    عالمان سلفی سر شناسی همچون ابن تیمیه و ابن قیم نیز همین دیدگاه را دارند (ابن تیمیه ۱۹۸۷، ص۶۵۹)، (بن قیم الجوزیه، بی تا، ص۲۱۹).

    گرچه بر اساس آموزه های فقهی و کلامی اهل سنت، اطاعت از امام مسلمین حتی اگر فاجر باشد واجب و قیام در مقابل او حرام است، اما جهیمان العتیبی با نظریه خود در مورد حدود و چگونگی اطاعت از حاکم مسلمان، نگاهی متفاوت ارائه کرد. این مطلب مقدمه ای برای تحولات بعدی در جهان اهل سنت بود. این نکته از ابعاد مهم دیگر، در حرکت جهیمان است. جهیمان برخی مطالب مربوط به قرن نوزدهم همچون مفهوم «ملت ابراهیم» که در آثار امثال سلیمان بن عبدالله الشیخ بود را زنده کرد. (Brachmann,2008,p61) او پس از تبیین ضرورت و لزوم تبعیت از مسلک ابراهیم خلیل(ع)  به نص قرآن،[۴] 

    در مقام تبیین این مسئله برآمده و ملت ابراهیم را بر دو اصل استوار می داند؛ «اول اخلاص در عبادت الله»  و دیگر «تبری از شرک و اهل شرک و اظهار دشمنی و عداوت با آنها».[۵] بی شک ما مأمور به پیروی این ملت هستیم و هر کس از آن اعراض کند، خود را به سفاهت زده است؛ چرا که ابراهیم(ع)  اسوه ما است. ملت ابراهیم برائت از شرک و اهل آن و قطع ارتباط با آن ها است و اسلام هم بدون این اصل به کمال و تمامیت نرسد (العتیبی، رساله رفع الالتباس عن مله من جعله الله اماماً للناس، بی تا، ص۵).

    او از جامعه متدین و مذهبی انتقاد کرده، می گوید: اگر کسی که قدرت در دست ندارد خطا کند، بر او سخت می گیرند اما اگر سلطان خطا کند برایش عذر می تراشند 

     و اگر عذری نیافتند برای خودشان عذرتراشی می کنند که در موضع ضعف هستند و قدرت تغییر امور را ندارند. این در حالی است که سکوت در مورد برخی و بیان در مورد برخی دیگر، برخلاف ملت ابراهیم(ع)  است که در بیان حق، نه از جان خود و نه از مالش دریغ کرد (العتیبی، رساله رفع الالتباس عن مله من جعله الله اماماً للناس، بی تا، ص۷).

    به عقیده جهیمان، راه یاری دین در سه مرحله است:

    اول؛ دعوت به توحید و تبری از شرک، بدعت و اهل آن.

    دوم؛ زمانی که آزار ها و تبعید ها و توقیف اموال آغاز می شود. در این صورت باید همه مؤمنان به یک مکان هجرت کنند.

    سوم؛ قتال و جنگ و درگیری (العتیبی، رساله رفع الالتباس عن مله من جعله الله اماماً للناس، بی تا، ص۱۶).

    ابومحمد مقدسی که از شیفتگان جهیمان است، به تبع رساله رفع الالتباس، کتابی با عنوان «مله ابراهیم» دارد. او در این کتاب بیان می کند که تبعیت از ملت ابراهیم صرفاً با بیان توحید نظری محقق نمی شود، بلکه می بایست از اهل باطل نیز برائت شود و این مخالفت با باطل اعلان گردد. او معتقد است که اگر حرکت حضرت ابراهیم(ع)  صرفا به بیان توحید می پرداخت و نسبت به کارهای باطل آن ها اغماض داشت و سکوت می کرد که مردم زمانش او را درآتش نمی انداختند و چه بسا از او حمایت می کردند و برای تدریس گفته هایش معهد و دانشگاه به راه می انداختند و به فارغ التحصیلانش هم جایزه و دکترا می دادند.

     مقدسی حاکمان مسلمان را طاغوتهایی می نامد که در هر زمانی اینگونه هستند که با اسلام مخالفت نمی کنند بلکه برای آن دانشگاه و همایش و کنفرانس دایر می کنند، اما در  نهایت یک اسلام پر وبال بریده و ناقصی را به مردم تحویل می دهند. همین دولت سعودی مردم را با تشویق به خواندن کتب توحید و مخالفت با صوفیه و زیارت قبور می فریبد؛ چرا که از این اسلام گزندی به تاج و تخت آن ها نمی رسد ولی اجازه نمی دهند کتب جهیمان که مملو از معارف توحیدی است، توزیع و پخش گردد (مقدسی، مله ابراهیم، ۱۹۸۴م. ، ص۲۲-۲۰).

    ۶.۴ . انتقام جنگ السبله

    گفته شد که جهیمان شیفته گذشته خود در بدو و حماسه های اخوان و داستان های آن ها بود. او از   همان ابتدا اعتقادی به ولایت نظام حاکم نداشت، به خصوص که پدر جهیمان از دوستان نزدیک سلطان بن بجاد بود. اخوان در درگیری «السبله» به فرماندهی سلطان بن بجاد علیه ملک عبدالعزیز جنگیدند و در مقابل او شکست خوردند.

     سلطان بن بجاد تسلیم ملک عبدالعزیز شد و در زندان جان سپرد. این باعث شد که عموم اخوان احساس باخت و تنفر داشته باشند و نسلی رشد و نمو پیدا کرد که این کینه و نفرت نسبت به نظام حاکم را به ارث برده بود. جهیمان همواره تصریح می کرد که قبیله اش در گرفتن انتقام سلطان بن بجاد تغافل کرده است. این مطلب همیشه در دل او بود و با این کینه بزرگ شده بود (الحزیمی ۲۰۱۲، ص ۷). در نتیجه زمینه مخالفت و دشمنی با نظام حاکم در دل جهیمان و جماعت او که عمدتا اهل بادیه بودند، وجود داشت.

    ۷.۴. قیام مهدی تنها راه رهایی

    از نظر جهیمان جامعه سعودی مملو از فساد و بدعت بود. جامعه ای مبتلا به حاکمان فاسد و عالمان دنیا طلبی که برای حفظ دنیایشان سکوت اختیار کرده بودند. در نظر جهیمان، راه رهایی رجوع به اخبار و روایات مربوط به فتن بود؛ روایاتی که خبر از فتنه های آخرالزمان داده بود. این ها اخبار صادق بودند و طبیعتاً راه نجات و درمان هم   همان چیزی بود که در آن احادیث بیان شده بود. بر اساس روایتی که ذکر آن گذشت، پس از حاکم جبری نوبت دوباره در مرحله پنجم به خلافت بر اساس سیره نبوی می رسد. و این با ظهور مهدی از نسل فاطمه۳  محقق می شد. این اساس و بنیان طرح اشغال حرم است.

    محمد ناصرالدین الالبانی، بیشترین تأثیر را بر جهیمان وهمفکران او داشت. البانی با فعالیتهای سیاسی مخالف بود و آن را مخالف با جوهر دعوت و تبلیغ می دانست و این گفته او معروف بوده و هست که «سیاست در ترک سیاست است.» این جمله حتی الآن هم در داخل سلفی ها مورد استشهاد است. از این روی جماعت سلفی محتسبه هم تمایلی به سیاست نشان نمی دادند و دیگر جماعت ها؛ مانند اخوان المسلمین را به شدت محکوم می کردند. این مطلب کمک می کند تا درک کنیم چرا جماعتِ اخوان، ایده مهدی را از سال ۱۹۷۸م. برگزیدند. جماعت خود را به نوعی درتعارض با حکومت می دید اما راه مقابله با آن را در انتظار برای مداخله الهی برای برون رفت از گرداب می دید و این مداخله الهی در منظر رهبران جماعت در مهدی بودن محمد بن عبدالله القحطانی رغم خورد (هیگهامر و لاکرو ۲۰۱۴، ص۳۰).

    پس از اشغال مسجد الحرام و بستن درهای آن، خالد الیامی به نمایندگی از جهیمان میکروفون را به دست گرفت وخطاب به جمعیت انبوه نمازگزاری که در آنجا گیر افتاده بودند، هدف قیام جماعت را بیعت با مهدی منتظر که برای نجات امت آمده است، بیان کرد. او در این خطبه احادیث مفصلی را از منابع اسلامی قرائت کرد که در مورد مهدی و قیام 

     و ویژگی های او بود و سپس ادعاکرد که همه آن امور مذکور بر محمد بن عبدالله القحطانی صدق می کند. یکی از احادیث خوانده شده، حدیث ابن مسعود از قول پیامبر(ص)  است:

    «اگر از دنیا باقی نمانده باشد مگر یک روز، پس خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا اینکه در آن روز مردی از اهل بیت من مبعوث شود که نام او نام من و نام پدرش نام پدرمن است و زمین را پر از عدل و قسط خواهد کرد همانطور که از ظلم و جور پر شده است..»[۶]

    ۸.۴ . وحیانی و حجیت رؤیای مؤمنان

    از جمله اموری که جماعت را به سمت بیعت با مهدی کشاند و آن ها را در این مسیر ثابت قدم نگه می داشت، کثرت خوابهایی بود که در مورد مهدی و تطبیق آن 

     بر محمد بن عبدالله نقل می شد. در   همان سال سونامی رؤیاهای صادقه یکی پس از دیگری، یاران جهیمان را در می نوردید. اولین نفر خواهر محمد بن عبدالله بود. در این رؤیا محمد بن عبدالله کنار خانه کعبه ایستاده بود و هزاران مؤمن با او بیعت می کردند. حتی اعضای لبنانی گروه جهیمان نیز چنین رؤیایی را تجربه کرده بودند (Yaroslav,2007,p43). در   همان خطبه مسجد الحرام، الیامی یکی از مستندات ظهور مهدی و بیعت با او را رؤیاهای فراوان مؤمنین درباره او ذکر کرد:

     «ای جماعت مسلمان، شما را بشارت دهیم که همانا رؤیاهای فراوان و بی شماری در مورد خروج مهدی و در بیان اینکه این مرد مهدی است دیده شده است و نیز کسانی که این مرد را نمی شناختند، مهدی را در رؤیا دیدند و پس از مشاهده این مرد، دریافتند که او   همان است که در خواب دیده بودند. چه بسا بعضی از این رؤیا ها به شما رسیده باشد. پیامبر (ص)  فرمود: در آخرالزمان رؤیای شما دروغ نخواهد بود.» این حدیث را بخاری نقل کرده است. (النص الکامل لخطبه مبایعه «المهدی المزعوم، داخل الحرم (فیدیو) ۲۰۱۴) بعد از ذکر ادله فراوان از روایات در مورد خروج مهدی، خطیب جماعت در پایان، قرائن دیگری را که دلالت بر مهدی بودن محمدبن عبدالله دارند را متذکر می شود:

    این قرائن سه قسم است: اول؛ خواب کسانی است که محمد را نمی شناختند و درخواب به آن ها گفته شده که این شخص مهدی است و وقتی او را در عالم بیداری دیدند آن علامات را که در خواب دیده بودند، در او یافتند. دوم؛ خواب هایی است که نشان از نزدیک شدن خروج مهدی است. سوم؛ خوابهایی است که تاریخ بیعت را مشخص کرده و اینکه برای او در بین رکن و مقام بیعت گرفته می شود. (بالفیدیو، ننشر تفاصیل احتلال الحرم المکی ۲۰۱۵) 

     و غالب این آدم ها این مرد را نمی شناختند و رؤیا ها تا به امروز به بیش از بیست بلکه بیش از پنجاه رؤیا رسیده است؛ به طوری که سه تن از اخوان، مسئول جمع آوری این رؤیا ها بوده اند و هر کس در این مورد سؤالی دارد، می تواند از آن ها بپرسد. آن سه نفر عبارت اند از مراس بن ملعاط الغامدی، یوسف اکبر آل رضا و… (صدای همهمه و فریاد اجازه شنیده شدن نام نفر سوم را نمی دهد) (خطبه الحرم ۱۹۷۹ = ۱۷/۱/۱۴۰۰قمری).

    نتیجه:

    قیام جهیمان سنتزی است از خط فکری «اخوان من طاع الله» و تئوری رهایی مذکور در احادیث اشراط الساعه. جهیمان به تبع اخوان، از بدعت ها و مفاسدی که به عقیده آن ها جامعه را آلوده کرده، انزجار داشت. حاکمان سعودی به دلایل مختلف ناصالح و اطاعت از آن ها واجب نبود که مهم ترین این ادله عبارت اند از: آن ها از قریش نیستند، به اجبار از مردم بیعت می گیرند، با عدم بیعت مردم عزل نمی شوند، این حاکمان با نصاری موالات دارند، مانع قیام و جهاد علیه شیعه شده و آن ها را هم وطن خطاب می کنند، اجازه می دهند افکار ضاله در مدارس و مشاغل دولتی ترویج شود. اینان مروج بدعت ها و فساد درجامعه هستند . در این صورت علمای دین باید از حق دفاع کنند، درحالی که آن ها هم به خاطر رعایت منافعشان سکوت می کنند. بنابراین، باید اقدامی کرد.

     اما این اقدام به سبک سیاست بازی های اخوان المسلمین یا چپ ها نیست، بلکه راه چاره در احادیث فتن و نشانه های آخرالزمان ذکرشده است. باید با استفاده از احادیث صحیح راه نجات را پیدا کرد. احادیث موجود در کتب حدیثی تنها راه نجات را در بازگشت به خلافت بر اساس سنت نبوی ذکر کرده اند که با قیام مهدی محقق می شود. رؤیاهای متعدد هم مؤید این مطلب است. نشانه های ذکر شده در روایات و نیز رؤیاهای متوا تر دلالت بر تعین محمدبن عبدالله القحطانی به عنوان مهدی موعود دارند. باید به مسجدالحرام رفت و با مهدی بیعت کرد وپس از آن، خداوند بقیه امور را آنطور که در روایات آمده، اصلاح خواهد کرد. بهترین زمان برای این حرکت، نخستین روز از قرن جدید است و اینگونه فاجعه رقم می خورد.

    پی نوشت:

    [۱]. «عض» به معنای گاز گرفتن است. به شخص ستمگر و ظالم «عاض» گویند که گویا دیگران را با دندانش گاز می گیرد.

    [۲]. «تکون النبوه فیکم ما شاء الله أن تکون، ثم یرفعها الله إذا شاء أن یرفعها، ثم تکون خلافه على منهاج النبوه فتکون ما شاء الله أن تکون، ثم یرفعها الله إذا شاء أن یرفعها، ثم تکون ملکًا عاضًا فیکون ما شاء الله أن یکون، ثم یرفعها إذا شاء الله أن یرفعها، ثم تکون ملکًا جبریه فتکون ما شاء الله أن تکون، ثم یرفعها الله إذا شاء أن یرفعها، ثم تکون خلافه على منهاج النبوه» (الالبانی۲۰۰۰، ج۱، ص۳۴)

    [۳]. «حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الرَّبِیعِ ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَیْدٍ ، عَنْ الْجَعْدِ أَبِی عُثْمَانَ ، عَنْ أَبِی رَجَاءٍ ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ یَرْوِیه ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ الله ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وَ آلِهِ[ وَسَلَّمَ : مَنْ رَأَى مِنْ أَمِیرِهِ شَیْئًا یَکْرَهُهُ فَلْیَصْبِرْ ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَهَ شِبْرًا فَمَاتَ فَمِیتَهٌ جَاهِلِیَّهٌ (حدیث شماره ۳۴۴۴ ازکتاب صحیح مسلم، کتاب الامار  ه، باب الامر بلزوم الجماعه عند ظهور الفتن).

    [۴]. (قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبْراهیمَ …) (الممتحنه:  ۴)

    [۵]. (ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ) (النمل :  ۱۲۳)

    [۶]. «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدنیا إِلا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیومَ حتى یبعثَ الله فیه رجلا مِنِّی ـ أو من أهل بیتی ـ یواطئ اسمُه اسمی، واسمُ أبیه اسمَ أبی ، یملأُ الأرضَ قِسْطاً وعدلاً، کما مُلئت ظُلماً وجَوْراً» (ابو داود ۲۰۰۸، ح ۴۲۸۲).

    مراجع

    منابع:

    ـ قرآن کریم.

    ۱. ابن تیمیه، تقی الدین. الفتاوی الکبری.(ج۶) ، کتاب الرد علی الطوائف الملحده. بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۷م.

    ۲. ابن قیم الجوزیه، محمد. اجتماع الجیوش الاسلامیه، دمشق، مکتبه دارالبیان، بی تا.

    ۳. ابن کثیر، اسماعیل. السیرهالنبویه، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، ج۲،  بیروت: دار المعرفه للطباع 

    و النشر، ۱۹۷۱۱م.

    ۴. ابو داود. سنن ابی داود. جمعیه المکنز الاسلامی، ۲۰۰۸م.

    ۵ . احمد، عدنان، وثائق «جهیمان» استعاده اوراق منسیه، الحرام، «قصه و فکر المحتلّین للمسجد الحرام، مرکز المسبار للدراسات والبحوث، ۲۰۱۱م.

    ۶ . اشعری، ابوالحسن، الإبانه، (تحقیق: فوقیه حسین محمود، القاهره، ۱۹۸۸م.

    ۷. الالبانی، محمد ناصر الدین، السلسله الصحیحه، ریاض، مکتبه المعارف، ۲۰۰۰م.

    ۸ . حزیمی، ناصر، ایام مع جهیمان، الشبکه العربیه للابحاث و النشر، ۲۰۱۲م.

    ۹. حزیمی، ناصر، مصاحبه گر: خالد المشوح، خطیئه جهیمان المجله الالکترونیه ، ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹.

    ۱۰. حزیمی، ناصر، ذکریاتی مع جهیمان العتیبی، قائد المحتلین للمسجد الحرام، قصه

    و فکر المحتلین للمسجدالحرام، مرکز المسبار للدراسات والبحوث، ۲۰۱۱م.

    ۱۱. سید احمد، رفعت، رسائل جهیمان: قائد المقتحمین للمسجد الحرام بمکه، قاهره: مکتبه مدبولی، ۲۰۰۴م.

    ۱۲. عتیبی، جهیمان، رساله الاماره و البیعه والطاعه، وب سایت «الجبهه الاعلامیه الاسلامیه العالمیه»، بی تا.

    ۱۳. عتیبی، جهیمان، رساله رفع الالتباس عن مله من جعله الله إماماً للناس، وب سایت «منبرالتوحید والجهاد»، بی تا.

    ۱۴. قحطانی، فهد، زلزال جهیمان فی مکه، منظمه الثوره الإسلامیه فی الجزیره العربیه، ۱۹۸۷.

    ۱۵. نقیدان، منصور، الجماعه السلفیه المحتسبه دراسه فی فکر المحتلین للمسجد الحرام، قصه و فکر المحتلین للمسجدالحرام. مرکز المسبار للدراسات والبحوث، ۲۰۱۱.م.

    ۱۶. بالفیدیو، ننشر تفاصیل احتلال الحرم المکی، نوامبر ۲۶، بالفیدیوـ نن

     ۶۰minutese-eg.com/2015/11/23/49326/  

    ۱۷. خطبه الحرم. ریاض: روزنامه الریاض به شماره ۴۳۹۸، ۱۹۷۹ (۱۷/۱/۱۴۰۰ هجری).

    ۱۸. مقدسی، ابومحمد عاصم. الکواشف الجلیه فی کفر الدولهالسعودیه.

     ۱۹۸۹www.tawhed.ws.

    19. مقدسی، ابومحمد عاصم.مله ابراهیم.

     http://www.almaqdese.net,1984

    20. هیگهامر، توماس، واستیفان لاکرو. حتی لایعود جهیمان. بیروت: منتدی المعارف،۲۰۱۴م.

    ۲۱. النص الکامل لخطبه مبایعه المهدی المزعوم داخل الحرم (فیدیو). اوکتوبر ۲۶، ۲۰۱۴

    http://www.ajel.sa/archive/13616   

    lobal Jihadism. Theory and Practice (Routledge, 2008) Jarret M. 22.

    Ménoret, Pascal, The Saudi Enigma: A History (Zed Books, 2005) 23.

    Siege of Mecca Yaroslav,2007 ، Trofimov Anchor ۲۴.

    نویسنده:

    مرتضی آقامحمدی

    فصلنامه میقات حج شماره ۹۵

    انتهای متن/

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.