• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » «بایرامی» و «غفارزادگان» دیده‌ها و شنیده‌های کودکان از جنگ را نوشتند
    کد خبر : 2034384

    «بایرامی» و «غفارزادگان» دیده‌ها و شنیده‌های کودکان از جنگ را نوشتند

    «بایرامی» و «غفارزادگان» دیده‌ها و شنیده‌های کودکان از جنگ را نوشتندReviewed by on Aug 6Rating: به گزارش ایران ویج به نقل از خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، «شبهای بمباران» عنوان اثری است بازنوشته داوود غفارزادگان و محمدرضا بایرامی که جلد اول و دوم آن برای گروه سنی کودکان و نوجوانان روانه بازار کتاب شد….

    «بایرامی» و «غفارزادگان» دیده‌ها و شنیده‌های کودکان از جنگ را نوشتندReviewed by on Aug 6Rating:

    به گزارش ایران ویج به نقل از خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، «شبهای بمباران» عنوان اثری است بازنوشته داوود غفارزادگان و محمدرضا بایرامی که جلد اول و دوم آن برای گروه سنی کودکان و نوجوانان روانه بازار کتاب شد.

    دو نویسنده شناخته شده برای گردآوری خاطرات و اتفاقات روزهای دفاع می‌خواهند آنچه بچه‌ها دیده و شنیده‌اند روایت کنند و نتیجه می‌شود کتاب حاضر که شامل ۲۵۰ خاطره از کودکان و نوجوانان ایرانی از تجاوز حمله‌های هوایی عراق به آسمان شهر های ایران و موشک‏باران و بمباران های ارتش متجاوز صدام است.

    در مقدمه آمده است: وقتی تجاوز دشمنان به آسمان شهرهای ما کشیده شد و موشک‌ها و بمب‌ها سقف امن خانه ها را تهدید کرد، خیلی از چشم‌ها و قلب‌های کوچک مناظر و صحنه هایی را دیدند که امروز با دستان کوچک خود آن را برای ما نوشته‌اند. ما از همه بچه‌های خوب ایران دعوت کرده بودیم آنچه را با چشم ها و قلب‌های کوچک خود دیده‌اند برای ما بنویسند؛ تا وقتی بزرگ شدند، قصه روزها و شبهای مقاومت خود و خانواده‌شان را برای کوچکترها تعریف کنند و بگویند که چگونه ملت ایران توانست هشت سال تمام در برابر تجاوز بعثی‌های عراق، که با همدستی امریکا و شوروی و تعدادی از کشورهای عربی و اروپایی شکل گرفته بود، مقاومت و مردانه از مرزهای جغرافیایی و آرمانی خود دفاع کنند.

    یکی از این خاطرات:

    راستش را بخواهید من در شب های بمباران، فقط به فکر عروسکم بودم. تا برق ها می‌رفت، اول عروسکم را که کنارم بود، بغل می کردم و بعد، با خانواده ام می‌رفتیم به زیرزمین کوچکمان. من و مادرم خیلی می ترسیدیم. مادرم همه اش دعا می خواند. من هم، طوری که هیچ کس نفهمد، سوره «حمد» را که به تازگی یاد گرفته بودم می‌خواندم. دلم می‌خواست هر چه زودتر آژیر «سفید» بکشند. آن شبها، به من و عروسکم خیلی سخت می گذشت.

    خاطره‌ای دیگر…

     موقعی که جنگ شد، ما از آبادان آمدیم گناوه. البته آن موقع کوچک بودم و چیزی یادم نمی‌آید؛ اما اینطور که از تعریف‌های مادرم فهمیده‌ام، می‌گویند عراقی‌ها خیلی با هواپیما و خمپاره شهرمان را می‌زدند.

    اما خاطره‌ای که می‌خواهم بنویسم، از سال ۱۳۶۶ است. روزهای تعطیل سال نو بود و خاله هایم از اصفهان و شیراز آمده بودند خانه مان. روز ششم عید بود. صبح ساعت هشت رادیو آژیر کشید و وضعیت برای بوشهر قرمز شد. هنوز صدای آژیر تمام نشده بود که صدای هواپیما بلند شد.

    ضد هوایی ها به کار افتادند. ما همه ریختیم توی حیاط. یکدفعه صدای انفجار بلند شد. از بچه های محله شنیدم یدک کشی که آن نزدیکی ها بوده آتش گرفته است. از صدای انفجار خیلی ترسیدیم. همه می گفتند هواپیماها آمده بودند برای لوله های نفت. خالصه هواپیماها رفتند. ساعت ۳۰:۱ پدرم از سر کار برگشت. رادیو داشت اخبار ساعت دو را می گفت. باز صدای آژیر بلند شد. بعد زمین شروع کرد به لرزیدن. همه ریختیم توی حیاط و به آسمان نگاه کردیم. حدود ده ـ دوازده هواپیما باهم آمده بودند. خیلی هم پایین گرفته بودند. من پای پدرم را محکم گرفته بودم. صدای انفجار بلند شد. چه صدایی! خانه میلرزید. بعد که رفتم، دیدم لوله های نفت را زده اند. یک راکت هم افتاده بود توی یک گله گوسفند. بعد از آن روز، باز هواپیماها می آمدند؛ ولی هیچوقت به آن ترسناکی نبودند.

    خاطره‌ای از کتاب

    پدر و مادر من اهل قصر شیرین هستند. من هم آنجا به دنیا آمده‌ام. ما در شهر خودمان بدبختی‌های جنگ را تحمل کردیم، هر روز شهر ما هدف موشک‌ قرار می‌گرفت. یک شب موشکی به خانه همسایه ما اصابت کرد و موج آن خانه ما را گرفت. من درآشپزخانه بودم. سماور روشن بود. آب سماور روی من ریخت و تمام اعضای بدنم سوخت. مرا سریع با ماشین به تهران بردند. در آنجا دو بار به من خون دادند.

    گفتنی است، غفارزادگان و بایرامی چهره‌هایی هستند که قلمشان برای مخاطبان کتابخوان نشاخته شده است آنها با تطبیق خاطرات و سمتندات کتاب را گردآورده اند.

    داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ در اردبیل، بیش از دو دهه است که برای گروه سنی بزرگسال و نوجوان می‏نویسد. رمان «فال خون» این نویسنده که با موضوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نوشته شده، در آمریکا ترجمه شده است.

    محمدرضا بایرامی هم اردبیلی است اما متولد ۱۳۴۴. وی آثار بسیاری را در حوزه ادبیات دفاع مقدس به چاپ رسانده است. بایرامی که کتاب‌هایی را هم برای کودکان و نوجوانان نوشته، جوایز متعددی را در کارنامه‌اش دارد.

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.