• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » بین الملل , سیاسی , فرهنگی و هنری » داستان انقلابی‎های ناشناس
    کد خبر : 2002417

    داستان انقلابی‎های ناشناس

    داستان انقلابی‎های ناشناسReviewed by Aryan♥ on Feb 7Rating: به گزارش ایران ویج به نقل از خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ هنوز هم هوای ایران اسلامی آغشته از نفس پایمردانی‎ست که هر کدام ستونی شدند برای برافراشته شدن یک نظام اسلامی. آنچه که در ادامه می‎خوانیم گوشه‎ای از خاطرات مردانی‎ست از جنس انقلاب. برداشتن عمامه…

    داستان انقلابی‎های ناشناسReviewed by Aryan♥ on Feb 7Rating:

    به گزارش ایران ویج به نقل از خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ هنوز هم هوای ایران اسلامی آغشته از نفس پایمردانیست که هر کدام ستونی شدند برای برافراشته شدن یک نظام اسلامی. آنچه که در ادامه میخوانیم گوشهای از خاطرات مردانیست از جنس انقلاب.

    برداشتن عمامه و تراشیدن ریش؛ شرط استخدام در استانداری

    "سیدمهدی موسوی" اهل بخش زرینآباد شهرستان دهلران است. از مبارزین انقلاب و پیروان امام(ره).

    موسوی در گفت و گو با ایلام بیدار می‏‎گوید: سال ۵۶ افراسیابی استاندار ایلام بود. نامهای نوشتم و برای معرفی و سیر مراحل استخدامی پیش استاندار رفتم. ظاهر مرا که دید گفت: شما سید هستید؟ گفتم بله. افراسیابی گفت: شرط استخدام برای شما این است که عمامه را از سر بردارید، ریشتان را هم  بتراشید. فقط با این شرط استخدام میشوید. در غیر اینصورت باید تعهد بدهید در هیچ ارگان دولتی دنبال کار نگردید.
    در جواب گفتم: "من سیدم. به حرمت بزرگان دینم این کار را نمیکنم." از استخدام منصرف شدم. به زور از من تعهد گرفتند که به دنبال استخدام نروم. همین مبحث نقطه عطفی برای ما شد که مصممتر بهدنبال ظلمستیزی، برای پیروزی انقلاب مبارزه کنیم. پس از انقلاب در دانشگاه علوم پزشکی مشغول بهکار شدم و در همین اداره بازنشسته شدم.

    وی ادامه می‎دهد: بیشتر تظاهراتهای ایلام در منطقه خیام و نزدیک مسجد جامع شروع میشد. در بیشترشان هم آقای "یاسین عبدالهی" سردسته تظاهرات‌کنندگان بود. در کنار روحانیت محترم، جوانان را به مبارزه با رژیم و ظلمستیزی تشویق میکرد. هزینه برپایی تظاهرات را هم از جیب خودش میداد. روزها به دلیل حضور تعداد زیادی سرباز نمیتوانستیم کاری بکنیم. بیشتر تظاهراتهای ما، شبها با تعداد زیادی از مردم شکل می‌گرفت.

    موسوی عنوان می‎کند: قبل از انقلاب مداح بودم و با چند تن از دوستان در مساجد مداحی میکردیم. بلندگوی مساجد بهترین راه برای تبلیغات برای انقلاب و روشن کردن ذهن مردم بود. در یکی از همین مراسم‎ها، شب تاسوعای سال ۵۷، برای مداحی به روستایی از توابع بخش چوار دعوت شدیم. در آنجا دیدم که جوانان انقلابی حضور دارند. فرصت را غنیمت شمرده و به ایراد شعارهایی که از طرف حجتالاسلام تعمیرکاری و حجتالاسلام مروارید به ما داده شده بود پرداختم، که با عکسالعمل چند نماینده رژیم مواجه شدیم. برای دستگیری ما اقدام کردند اما به کمک جوانان روستا فرار کردیم. فردای آن روز یعنی عاشورای حسینی در میدان سعدی قدیم شهر ایلام که محل عزاداری و سینهزنی مردم بود به همراه آقای عزیز کریمی دستگیر شدیم. کریمی را به‎خاطر اینکه سردسته تظاهراتکنندگان خیام بود و منرا به‎علت شعارها و دو کتابی که در منزل داشتم دستگیر کردند. آقای کریمی شکنجههای زیادی را تحمل کرد.

    مسئول شهربانی گفت تورا با کتابهایت به آتش می‎کشیم

    کتاب رساله امام خمینی و کتاب فاطمه فاطمه را در خانه داشتیم که داشتن این کتاب‌ها در زمان پهلوی جرم محسوب میشد. مسئول شهربانی (خزایی) به من گفت که اگر کتابها را پیدا کنیم تو را با کتابها آتش می‎زنیم. شهربانی(پاسگاه) در میدان کنونی ۲۲ بهمن که آنزمان مجسمه محمدرضا شاه در آنجا مستقر بود قرار داشت. دقایقی که گذشت خانواده به منظور پرس و جوی حال من به شهربانی آمدند. در یک فرصت مناسب به برادر خانمم گفتم کتاب‌ها را ببر بیرون از خانه مخفی کن. ساعتی بعد که ماموران برای تفتیش منزل ما رفته بودند کتابی پیدا نکردند.

    موسوی به بزرگترین تظاهرات در ایلام اشاره می‎کند و می‎گوید: در نماز روز عید فطر که به امامت حجتالاسلام مروارید برگزارشد پس از اقامه نماز و با تاکید روحانیت ایلام تعداد زیادی از مردم به خیابانها ریختند و به تظاهرات پرداختند. جمعیتی هم به طرف میدان سعدی حرکت کردند. من و تعدادی از مردم هم به سردستگی آقای شیرزاد عبدالهی به سمت خیابان شهدای کنونی حرکت کردیم. شعارها از طریق روحانیون استان و به خصوص حاج آقا تعمیرکاری و مروارید به دست ما میرسید. بیشتر شعارها بر این محور بود، "خمینی نازنین رهبر ایران زمین"، "خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم"، "جان ما فدایت همچون مصطفایت"، "وای به روزت بختیار اگه خمینی دیر بیاد مسلسلها بیرون میاد".

    موسوی در پایان به جوانان توصیه میکند: این انقلاب به سادگی به دست نیامده و حاصل خون پاک شهدا و ایثارگری رزمندگان است. اکنون که دشمن در کمین ما نشسته است وظیفه همه ما و به‎خصوص جوانان ماست که از انقلاب نگهداری کنیم. پیرو خط رهبری معظم انقلاب اسلامی برای سرافرازی ایران تلاش کنیم.

    خاطرات تلخ و شیرین «فاتحی»؛ مردی انقلابی از دیار دشتی و زندانی ساواک

    "بنده از طریق رادیو خبر آمدن امام(ره) را شنیدم." این جمله را "عبدالله فاتحی" – از  معدود افرادی که پیش از انقلاب تاکنون جزء فعالین سیاسی در استان بوشهر است- .

    فاتحی در گفت و گو با گام نیوز به ایام بازداشتش اشاره می‎کند و ادامه می‎دهد: شش ماه سال آخر دبیرستان در بوشهر و چهارماه آخر دانشگاه و از آبان سال ۵۶ تا آذر  57 در زندانهای ساواک بودم. به جرم اقدام علیه امنیت کشور. در کنار بزرگانی همچون طالقانی، شخصیتهای سیاسی مانند آقایان هاشمی رفسنجانی و لاهوتی و رفیقدوست، دعاگو و تعداد دیگری از روحانیون که آنجا بودند. بیشتر فعالیت ما فرهنگی بود تا نظامی. در واقع ما اسلحه نداشتیم. فقط به‎خاطر اینکه نوار کاستها و اطلاعیههایی را تکثیر میکردیم و مطالب و سخنان فعالین سیاسی را میگرفتیم و به بوشهر ارسال میکردیم.

    آرزو داشتیم یک روحانی در رأس مملکت باشد

    وی می‎گوید: زمان پیروزی انقلاب در ۲۲بهمن، ۲۶ ساله بودم. وقتی دیدیم که راهپیمایی نیست و مامورین خلع سلاح شدهاند، به شهربانی که در میدان قدس کنونی واقع شده بود رفتیم. عدهای اسلحه به‎دست گرفته بودند و مردم نیز با هر وسیله نقلیه که داشتند بوق میزدند و رژه میرفتند. زیباترین خاطره من زمانی بود که حضرت امام(ره) به تلویزیون آمدند و برای مردم قرآن را تفسیر کردند. آرزو داشتیم یک روحانی در رأس مملکت باشد و برای ما از خدا و پیامبر صحبت کند. وقتی ایشان شروع به تفسیر کردند که البته ۵ یا ۶ جلسه بیشتر طول نکشید، برای ما که در تهران تا سال ۵۹ دانشجو بودیم بسیار لذتبخش بود.

    مبارز انقلابی: کسی حق ندارد به این انقلاب دهن‌کجی کند

    "حاج رضا فتاحی"؛ از جوانان زمان انقلاب و از اهالی یزد است. وی در گفت وگو با بافق خبر میگوید: من فرزند زمانی هستم که ایران فقط ۱۲ میلیون جمعیت داشت و بعضی مردم در طول ۲۴ ساعت نصف نان هم نداشتند بخورند. ولی امروز با ۸۰ میلیون جمعیت، مردم در ناز و نعمت هستند. امنیت هست. مردم باید قدر این انقلاب را بدانند.

    وی در ادامه می‎گوید: جوانانِ امروز ناملایمات، سختی‌ها و رنج‌هایی که مردم در زمان‌های گذشته تحمل کردند را ندیدند به همین دلیل است که قانع نیستند. کسانی که برای این انقلاب زحمت کشیدند امروز هم کار خود را انجام می‌دهند ولی متأسفانه عده‌ای سودجو از پست و مقام خود سوءاستفاده کردند، مال این مملکت را تصاحب کردند و این باعث شده جوانان نسبت به خیلی مسائل بدبین شوند.

    فتاحی عنوان می‎کند: کسی حق ندارد به این انقلاب دهن‌کجی کند. اگر چنین کاری کرد چوبش را خواهد خورد چراکه خون‌های زیادی برای این انقلاب ریخته شده و مردم از جان، مال و فرزندان خود برای این انقلاب هزینه کردند.

    طلبه جوان انقلابی: ۱۰تومان پول میدادیم هوا میخوردیم

    حجتالاسلام "حسن مصلح"؛ امام جمعه برازجان، از جوانان انقلابی سال ۵۷ است که در دوران انقلاب بهعنوان یک طلبه مبارز در شهر مقدس قم در کنار روحانیت و مردم علیه رژیم پهلوی نقش داشته است. بارها مورد تعقیب ساواک رژیم ستم‌شاهی قرار گرفت. دو بار هم دستگیر شد و به زندان رفت.

    ۲۰هزار تومان دادند تا آزاد شوم

    حجتالاسلام مصلح می‎گوید: دوران قبل از انقلاب در قم بودم. در راهپیماییها، مراسمها و سخنرانیهای روحانیون شرکت و متن سخنرانیها و نوارهای امام را در منطقه دشتی توزیع میکردم. دو بار به همین دلیل دستگیر شدم. یکی در مسجد اعظم قم در مراسم چهلم شهدای ۱۹دی ۵۶  بعد از سخنرانی یکی از مراجع وقت، بعد از راهپیمایی و شعار دادن دستگیر و شکنجه شدم و چند روزی هم بازداشت بودم تا اینکه به ضمانت یکی از آشنایان با دادن۲۰ هزارتومانِ آنموقع، آزادم کردند.

    وی ادامه می‎دهد: در سفری دیگر در مراسم تشییع جنازه مرحوم کافی در شهر مشهد با جمعی از طلاب در این مراسم شرکت کردیم. این مراسم تشییع جنازه به یک راهپیمایی ضدشاه تبدیل شد. نیروهای نظامی شاه و ساواک حمله کردند. در این درگیری عدهای به شهادت رسیدند و برخی هم مجروح شدند. در آنزمان به یکی از مدارس مشهد به نام مدرسه شهید نواب صفوی پناه آوردم که گاردیها بلافاصله بعد از ظهر به سمت ما حمله کردند. آنهایی که راه بلد بودند فرار کردند. اما ما که غریب بودیم دستگیر شدیم. ما را در کامیون گذاشتند و به شهربانی بردند و کلی بازجویی کردند.

    این مبارز انقلابی به شرایط زندان اشاره میکند و میگوید: جمعیت ما حدود ۱۰۰ نفر بود که همه این جمعیت را در یک سالن کوچک جا دادند. اصلا جای خوابیدن در آن نبود و تنها یک سرویس بهداشتی داشت و سیستم تهویه هم اصلا نداشت. فقط گاهی وقتها ۱۰ تومان به نگهبان پول میدادیم که در زندان را باز کند تا هوای داخل تغییر کند. برای نماز خواندن هم مشکلاتی به وجود آمده بود، اما با این حال زندانیان روحیه انقلابی خود را حفظ کردند و حتی در زندان دعای توسل و روضه حضرت موسی بن جعفر را میخواندیم.

    پس از ۸ روز اسارت، مرحوم آیتالله سیدعبدالله شیرازی که آن زمان مرجع بود، وساطت کرد که زندانیان را آزاد کنند. تا آن موقع کسی متوجه نشد طلبه هستم و در بازجوییها برای اینکه کمتر اذیت شویم فقط گفتم بوشهری هستم و برای زیارت آمدهام؛ از ما خواستند که به حرف امام خمینی گوش نکنیم و نصیحت کردند که دنبال مارکسییم و کمونیسم نباشید. موقع آزادی از زندان نیز همه را سوار اتوبوس کردند و در جایی که نامعلوم بود ما را پیاده کردند.

    کوچهباغهای انقلاب از نگاه خیس مرد انقلابی بوشهر

    "علیاکبر قربانی"؛ محقق و پژوهشگر بوشهریست. متولد سال ۱۳۳۴ است، در محله تنگک.

    قربانی در گفت وگو با گام نیوز میگوید: به خاطر دارم زمانی که در دبیرستان سعادت تحصیل میکردم دانشآموزان انقلابی از تیررس ساواک دور نبودند و تعدادی از آنها از جمله عبدالله فاتحی؛ مسئول حزب موئتلفه اسلامی، علیرضا مظفریزاده که سالها فرمانده سپاه بودند به زندان افتادند. مرحوم درختیان، مرحوم عبدالنبی سمیرونی رئیس بانک ملی، آقای ظریفی و دهپویه دبیر فیزیک و ادبیات و سیدمحمد نبوی نماینده مجلس خبرگان که عالم وارستهای بود و مسئولیتهای سنگینی در بوشهر داشت، دبیر دبیرستان سعادت بودند که در زمان انقلاب فعالیت داشتند. اشخاص دیگری هم از قشر روحانی که در راس آنها شهید ابوتراب عاشوری که انسانی بسیار وارسته و صاحب علم و معرفت بودند و سیدمصطفی حسینی از روحانیون تراز اول استان بود که در رابطه با مبارزات علیه رژیم ستم‏شاهی نقش مهمی داشت.

    این مبارز بوشهری به روز ورود امام خمینی(ره) اشاره میکند و میگوید: زمان ورود امام در مازندران بودم. تقریبا اواخر بهمنماه به بوشهر برگشتم. نه تنها شهر بوشهر بلکه شهرستانهای استان هم مانند دشتستان، دشتی و تنگستان مشتاقانه منتظر امام خمینی(ره)  بودند. بیشترین تجمعات انقلابی در میدان امام خمینی و سازمان تبلیغات انجام میشد اما غیر از میدان امام، یکی دیگر از محلهای تجمع مردم بوشهر، مساجد مشهور شهر بوشهر از جمله مسجدجامع عطار، مسجد حضرت فاطمه زهرا(س) و مسجد توحید و خیابان سنگی که راهپیماییها در آن صورت میگرفت بود.

    وی ادامه می‎دهد: در دبیرستان سعادت فعالیتهای سیاسی داشتیم. با پسران مرحوم شیخحبیب صداقت، حسن و اصغر صداقت  همکلاس بودیم و برادری داشتیم که از مشهد میآمدند و نوارهایی از مرحوم فلسفی و کافی و برخی از نشریات و مجلات سیاسی ممنوعه را میآوردند. ما میرفتیم و یک سری جلساتی را برپا میکردیم و مدتی نیز در مسجد شهید عاشوری واقع در خیابان سنگی در جلسات فرهنگی و سیاسی حضور پیدا میکردم.

    قربانی عنوان می‎کند: آن زمان سن چندانی نداشتم. در حدود ۱۶ سال. زمانی که دبیرستان را تمام کردم از بوشهر به مازندران رفتم. در راهپیماییها شرکت میکردم؛ شبها در مراسمات تاسوعا و عاشورا که نقش بسیار موثری در پیروزی انقلاب داشت. اما با لباس شخصی میرفتم تا توسط نظامیان شناخته نشوم.

    نبوی به خاطر "رای کبود" به اهواز تبعیض شد

    وی می‎گوید: در زمان انقلاب، ساواک روی مدرسان دبیرستان سعادت خیلی حساس بود تا جایی که ماموران ساواک برای نظارت سرکلاسها می‎آمدند. 6 بهمن سال ۴۳ تنها کسی که رای کبود به شاه داد، آقای نبوی بود که زمزمه آن در منطقه پیچید و به‎خاطر آن به اهواز تبعید شد. 

    قربانی ادامه می‎دهد: چون دانشآموزان اطلاعات سیاسی نداشتند و بیشتر هم و غمشان تحصیلات بود، به یاد دارم برخی افراد که اهل مطالعه خارج از درس بوده و نسبت به برخی مسائل آگاه بودند، میگفتند نباید نام خمینی را بر زبان بیاورید. شما را دستگیر میکنند. به‌خاطر این می‎گفتند که مخصوصا این نام بر سر زبانها بیفتد و در جستجوی آن باشند. دانشآموزان هم سوال میکردند مگر خمینی چه کسی است؟ در جواب میگفتند: خمینی بر علیه شاه قیام کرده است، چون خمینی رژیم را قبول ندارد. از این طریق آنها میخواستند دانشآموزان کنجکاو شوند که این خمینی که میگویند چه کسی است که نباید اسم آن را برد.

    وی در پایان از شعارهای انقلابی آن زمان می‎گوید: یکی از ابیاتی که در دبیرستان سعادت اساتید سرائیدند این بود: «زکدام ملت هستم زکدام مذهب هستم /که کُشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی» که ابیات سیاسی بود. آنزمان ناچار بودند از این طریق وارد شوند. چون نمیتوانستند مستقیم از انقلاب صحبت کنند.

    چهارباغ؛ شاهد اولین راهپیمایی علیه شاه در اصفهان

    اولین مرگ بر شاهی که در اصفهان شنیده شد

    "نورالله صلواتی" یکی از فعالان انقلاب اسلامی در استان اصفهان است. وی در گفت وگو با درچه‌نیوز می‏گوید: پدر ما روحانی بود. سال ۴۲ با آیتالله خادمی و علما فرهنگیان و مهندسین جلسات مخفیانه برگزار میکردند.

    صلواتی از خاطراتش در زمان انقلاب می‎گوید: حرکات خودجوش مردم در مسجد حکیم اصفهان و سخنرانیهای مدرسه امام صادق چهار باغ اصفهان بود که مرحوم مهندس مصحف سخنرانی ‎کرد و جوانها و انقلابیها در آن مدرسه جمع شدند. همانجا بود که اولین "مرگ بر شاه" را شنیدیم. از آنجا شروع شد و ترس مرگ بر شاه گفتن شکسته شد.

    وی ادامه می‎دهد: اولین راهپیمایی را جوانان از مسجد حکیم اصفهان به پیشگامی مرحوم حاج آقا احمدی شروع کردند و در سه سمت چهارباغ ادامه مسیر دادند و راهپیمایی تا دروازه دولت ادامه یافت. بعد متفرق شدند. این یک هدیه الهی بود.

    صلواتی در ادامه می‎گوید: جوانان این دوران، آن فشارهای قبل انقلاب را تجربه نکردهاند تا بدانند چه فشاری به فعالان و کسانی که قصد داشتند نظر خود را به مسئولان برسانند وارد میشد.

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.