• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » آخرین خبر , اقتصادی » تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین
    کد خبر : 1947641

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین

    به گزارش ایران ویج به نقل از خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمان، با گروهی ازکارکنان بیمه سلامت کرمان وبم ونیز بهداشت ریگان به منطقه محروم تک فرهاد  می رویم، جایی که به جرات می توان گفت نه آب هست ونه زندگی ، یادآور زندگی افراد بدوی درقرون ابتدایی زندگی ،با وزش…

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولینبه گزارش ایران ویج به نقل از خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمان، با گروهی ازکارکنان بیمه سلامت کرمان وبم ونیز بهداشت ریگان به منطقه محروم تک فرهاد  می رویم، جایی که به جرات می توان گفت نه آب هست ونه زندگی ، یادآور زندگی افراد بدوی درقرون ابتدایی زندگی ،با وزش باد وشن ودهانی که اگر بسته نباشد پر از دانه های آزاردهنده شن می شود

    تنها افرادی که خارج از اینجا گهگاهی به این منطقه سرمی زنند واحوال این عشایر مهربان را که درچند سال اخیر با اجبار دولت عده کمی شان یکجا نشین شده اند، را می پرسند تیم بهداشت خانواده وکارکنان مرکز بهداشت ریگان وپزشکان خانواده رحمت آباد ونهایت دامپزشکی ریگان هستند.

    زندگی در اینجا در ابتدایی ترین شکل خود جریان دارد اصول اولیه زندگی اینجا چادر هست وبز ودشتی که هیچ علفی برای چرای این دامها وجود ندارد.

    وقتی به تک فرهاد می آیی تمام معادلات ذهنی ات در مورد زندگی ونیازهای زندگی بهم می خورد یادت می رود انسان برای زندگی به آب، پناهگاه ،لباس، مسکن ، غذا وقضای حاجت نیاز دارد.

    حتی فراموش می کنی آیا نان مهم تر است یا آب، طوفان شن بدتر است یا نبود سرویس بهداشتی!! نبود خانه و روشنایی برق مهم تر است یا نداشتن راه درست که دسترسی به یک نقطه شهری را امکان پذیر می کند.

    تک فرهاد یا تگ فرهاد که دو وجه تسمیه دارد یکی به سبب وجود بیابانی عجیب و بدون آب و علف که شبیه به پیست رالی بیابانی بین المللی است ودیگری به سبب نام گذاری حضور افسانه ای فرهاد وکندن کوه بین اینجا ومیل نادری در نزدیکی دلگان در ایرانشهر است.

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین
    تگ یا بیابان ماسه ای که در زمان بارش غیر قابل تردد می شود در تابستان اما با خودروهای مختلف امکان رانندگی هیجانی را بدون هزینه ورودی و…فراهم می کند ومی تواند قابلیتی برای درآمد زایی باشد!

    برای رسیدن به روستای تک فرهاد وآبادی های اطراف آن باید حتما خودرو بیابانی و راهنمای بومی در اختیار داشته باشی خودروهای پیکاب ومزدا و هایلوکس گزینه های خوبی برای تردد در جاده سنگلاخی و بسی صعب العبور آن هستند در زمستان اما درصورت بارش باران های سیل آسا احتمال حبس شدن مردم در این روستا وجود دارد.

    راننده خودرو ما جانشین رئیس مرکز بهداشت ریگان است ، آقای حقیقی شناخت خوبی از منطقه دارد ومردم نیز وی را کامل می شناسند.

    وی منطقه عشایری سیاری تک فرهاد را در فاصله ۷۵کیلومتری ریگان معرفی می کند.
    مابین صحبت هایش درباره صفرهای زیادی که در زندگی مردم اینجا هست می گوید صفرهایی که با هیچ دویی بیست نمی شوند، صفر دربرق، صفر در وسایل گرمایشی، صفر درامکانات بهداشتی و..

    مردم تک فرهاد در نگاه وی بی پناه و دور از دید مسئولین هستند مردمی که قناعت تنها گزینه زندگی سخت شان است واز آن بدتر نبودهای زندگی برایشان عادی شده.

    از سیل سال ۹۳می گوید که ارتباط این روستا را با دنیای بیرون قطع کرده وجان مردم را به خطر انداخت که با تلاش نیروهای بهداشت و..بعد از چندین ساعت به مردم کمک رسانی شد وزنان وکودکان زیادی از گرسنگی وسرما نجات یافتند.

    منطقه تک فرهاد در نگاه اول منطقه ای کوهستانی است اما تاثیر زیاد خشکسالی در این منطقه آن را به بیابانی بدون حیات تبدیل کرده است.

    ناگهان بین راه..

    بین راه ناگهان زنی با بچه شیرخواره وقنداق شده در کنار دو مرد ودخترکوچکی منتظر کنارجاده نشسته اند، سه نفربیمار دارند نوزاد حال خوبی ندارد، تب دار است وآنفلو آنزا دارد مادرش اما افسردگی دارد گویا، حرف نمی زند پدرش هم مانند مادر ساکت وخجالتی، هیچ کدام سواد ندارند ، فردی که همراه آنها هست صحبت می کند چندکیلومتر راه آمده اند تادر کنار جاده کسی آنها را به دکتر برساند.

    به همراه تیم سلامت دارو هست ، بعد از اتمام کار پزشک برای مادرنوزاد هم شربت تقویتی میدهد ومی گوید حال مادر بدتر ازهمه است!
    اقای حقیقی می گوید از این موراد بین راهی زیاد دیده ایم..

    بالاخره به منطقه می رسیم ، دل و روده هایمان بهم ریخته است شاید زندگی شهرنشینی زیاد تنبل مان کرده که با تکان های سنگین این خودروها نیاز به جایی داریم برای چند ثانیه نشستن! اما منطقه به حدی اعجاب برانگیز است که خستگی یادمان می رود.

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین
    مدرسه ای چند کلاسه که با خانه های ساده اطراف  و نیز دانش آموزانش زیاد سنخیت ندارد پیش رویمان قرار دارد، مدرسه ای که می گویند توسط خیر ایرانی آمریکا نشین ساخته شده است.

    چند خانه نیمه کاره وچند خانه مسکونی دورتر از مدرسه نشان از زندگی دارند اما چه زندگی ، این ها یادگار اقدامات دولت برای یکجانشین کردن عشایر بود که موفق نبود.

    مدیرمدرسه از اهالی فاریاب است ، معلم های مدرسه سرباز معلم هستند ومتاسفانه در حد اولیه آموزگاری .

    مدرسه ای بدون هیچ

    دانش آموزان چهره هایی آفتاب سوخته اما مهربان دارند دخترها خجالتی هستند ودرعین تعجب از کلاس اول تا پنجم ابتدایی چادرمی پوشند ومشخص است برخی مادرها چادر پاره شده خود را برای دختران شان کوتاه کرده اند برایم عجیب است این رو گرفتن وبعد متوجه می شوم اینجا هنوز به رسم قدیم نسبت به زن ودختر خود تعصب داشته وپسردراین میان ازاهمیت بیشتری برخوردار است.

    هیچ کدام فرم یکدستی برای مدرسه  ندارند لباس های عشایری و بعضی اوقات لباس های اهدایی دیگران را پوشیده اند.

    مدرسه مختلط است سه یا چهار کلاس درس دارد که برخی پایه ها دوکلاس در یک اتاق تدریس می شوند.

    یکی از اتاق ها محل استراحت مدیر ومعلم های مدرسه ویا به عبارتی خانه آنهاست.

    مدرسه حیاطی به وسعت تک فرهاد دارد خبری از سرویس بهداشتی مدرسه وآبخوری نیست. یکی دو توپ وطناب تنها وسایل بازی بچه ها هستند.

    وزش باد به همراه شن وزیدن گرفته بچه ها مدرسه را تعطیل کرده اند تعدادی از لباس های پسرها پارگی دارد مشخص است هم شیطنت دارند وهم خانواده فقیر.

    اینگونه که شنیده ام آمار بالای فرزندان در اینجا یکی از دلایل کمبودهای مالی است اغلب خانواده ها از ۷فرزند تا۱۰فرزند دارند.

    دندان های برخی دخترها عجیب سفید وزیبا است که با محرومیت وفقر آنها در تضاد است تا اینکه مشخص می شود به سبب نبود موادغذایی دارای نگهدارنده ونیز تنقلات شهری اینجا بچه ها دندان های سالمی دارند.

    نمی دانم از کجای این قصه بزرگ بنویسم ترجیح میدهم با دخترها که آرامتر هستند گفتگو کنم.

    می پرسم چه کسانی تلویزیون ورادیو دارند چند نفری می گویند ما وبقیه نیز هاج وواج آنها را نگاه می کنند بعد برای جانیافتادن از قافله می گویند ما ووقتی بیشتر سوال می کنم می فهمم اینجا برقی برای تلویزیون ورادیو نیست .

    دست وصورت بچه ها واقعا در اثر وزش باد ونبود بهداشت وآب برای شستشو به رنگ قهوه ای درآمده است.

    چند نفری از بچه ها نمی دانند حمام چیست واسم آن را نشنیده اند مجبور می شوم به روش های مختلف سوال کنم تا بدانند شستشوی بدن را حمام می گویند که آنها ندارند.

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین
    برای این همه نیازی که ندارند پاسخی هست؟

    اوضاع ناراحت کننده ای است شادی لحظات اولیه بچه ها کمرنگ شده وبا دیده تردید به من نگاه می کنند چند نفری از دخترهای کلاس ششمی وقتی می پرسم چه نیازهایی دارید که از رئیس آموزش وپرورش بخواهیم می مانند چه بگویند!
    یکی می گوید نفت، یکی می گوید چادر نماز کلاس اولی ها که دائما چادرهایشان را از شن های نرم روی زمین برداشته وبا سختی سر می کنند چادرهایی که تار تار آن شن ریزه است ومحرومیت.

    نمی دانند حق شان است دستشویی در مدرسه داشته باشند، آبخوری داشته باشند، بوفه داشته باشند، گرسنه نباشند، کنار پسرها درس نخوانند و… و….

    علت چادر پوشیدن را اجبار مادرها ووجود نامحرم در مدرسه می دانند لباس های بلند مانتو مانند سنتی شان بعضا فرسوده شده ،پسرها مدرسه واقعا دخترها را اذیت می کنند ومن شک دارم که دخترها از دست این پسرهای شیطان در امان باشند.

    ۱۱۰دانش آموز اینجا درس می خوانند که ۲۱دانش آموز از فاصله بیش از ۵کیلومتری و روستایی بنام کَشنَل به اینجا می آیند.
    ۴ساعت پیاده روی به عشق مدرسه

    آبادی های اطراف تک فرهاد هر کدام در پناه باد کوهی قرار دارند که به آن اُرت می گویند برخی دانش آموزان پیاده ۲ساعت برای رفتن وبیش از همین زمان را برای برگشت به خانه پیاده روی می کنند آن هم در جایی که فقط تپه های بدون آب و علف و هیچ جاذبه ای سر راهشان نیست وخطراتی چون الماس سیاه (نوعی عقرب با نیش کشنده) ودیگر حشرات گزنده سد راه شان است.

    همه چیز اینجا برایم عجیب غیرقابل باور است زندگی در این شرایط سخت نبود آب و بهداشت ،دور بودن فاصله مدرسه از خانه ای که چادر است، نبود غذا وخوردنی که دوست داشته باشی!

    اینجا طبق قوانین پدرسالارانه پسرها هیچ کدام مشکل بدنی خاصی ندارند چون از ابتدای تولد بهتر از دخترها تغذیه می شوند، اما زن ها ودخترها کم خونی ناشی از فقر آهن را دارند آمار تالاسمی نیز به دلیل ازدواج های فامیلی بدون آزمایش زیاد است.

    غم انگیزترین نکته گزارشم را هدیه می کنم به مسئولین سواد آموزی استانم، اینجا تمام زنان بالای ۲۰سال بی سواد هستند!!!

    راه دسترسی به روستا بسیار صعب العبور است وکسی میل چنانی برای رفتن به شهر وپیگیری بیماری یا مشکل ازدواج یا هرچیز دیگری را ندارد. اغلب موتور سیکلت دارند ویکی دو وانت نیز در سطح منطقه دیده می شود که برای جابجایی بیماران وبردن آب از تنها موتورپمپ که از چاه شور تامین آب می کند، است.

    نمی دانم از کجای این تراژدی بنویسم.

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین

    مدرسه که تعطیل شده است تیم بهداشتی در خانه یکی از ساکنین مستقر شده وتمام افراد از تک فرهاد وآبادی های اطراف برای دیدن دکتر آمده اند اغلب سرماخوردگی های کهنه یا آنفلوآنزا دارند ، صدای سرفه بچه ها لحظه ای قطع نمی شود، زنها بلا استثنا از دردهای مفاصل رنج می برند در شرایطی که استراحت ندارند کارهای سخت خانه داری ، بارداری تا سنین بالا، نبود موادغذایی کافی برای اعضای خانواده وتحمل مشقت های زندگی آنها را فرسوده کرده است.

    قرص هایی که جایگزین میوه وسبزی برای زنان می شود

    پزشک خانواده چاره ای جز نوشتن مولتی ویتامین به جای میوه ای که نمی خورند! کلسیم به جای شیری که ندارند وقرص آهن به جای سایر نیازهای بدن شان ، ندارد.

    می پرسد خانم میوه می خورید ، زن به پشت سری اش نگاه می کند ومی گوید ما را چه به میوه؟ از کجا بیاوریم.

    بعد متوجه می شوم هرچه به خانه بیاید سهم بچه ها وپدر بچه ها می شود والبته میوه کمتر به اینجا راه دارد! مادرهای مهربان با لذت به خوردن یک وعده از هرآنچه نعمت خداست راضی بوده وشکرگزارند وبا ایمان.
    به جرات می گویم مادران عشایری اینجا نمونه ای از بی ریا ترین ومهربان ترین مادران روی زمین هستند.

    مردسالاری ..
    مردهای میانسال فشارخون بالا دارند که نظر پزشک استفاده ازغذاهای چرب ویا کم تحرک شدن آنها ویا زمینه ارثی می داند که با توجه به سنت توجه به مرد در منطقه احتمالا گزینه اول صحیح تر است.
    اینجا پسر از ارج وقرب بیشتری نسبت به دختر برخوردار است ، دلم می گیرد چه دیدگاه سخیفی.

    بچه ها در چادرهای عشایری وقتی برای درس خواندن ندارند گوسفند چراندن، ظرف را با آب ناکافی شستن ویا جارو کردن وکمک به اعضای خانواده مجالی نمی گذارد، بعضی هایشان قوت روزانه شان که نان وخرما است را درساعت ابتدای حضور در مدرسه که به سبب پیاده روی حدود ۹صبح است می خورند.

    اگر یارانه نباشد..
    اینجا خبری از تنقلات بچگانه نیست هیچ خوراکی در مدرسه فروخته نمی شود وبچه ها عادت به ریزه خواری ندارند هرچه غذای ظهر یا شب شان باشد از نان خرما، نان وتازه(شیر) و یا نان شیر(دوغ) باشد می خورند آن هم با اشتهای سیری ناپذیر.

    (در اصطلاح بومی اینجا شیر، تازه و دوغ نیز شیرنامیده می شود)

    پدرومادر اما با نداری زندگی می کنند واگر یارانه ها نباشد بعضی خانوارها به مشکل جدی برای
    تهیه آرد وپخت نان روزانه برمی خورند چه برسد به تهیه نخود وعدس که به گفته خودشان بیشترین سهم را در غذای آنها دارد.

    این را از صحبت های مردی که ۷بچه دارد متوجه می شوم می گوید تنها منبع درآمدم یارانه است ۵تا گوسفند دارم که آن هم الان شیری ندارند.

    شنیده های ما حاکی از آن است که گاهی اوقات این منطقه محل تردد اشرار نیز می باشد وشرایط ناامن را به وجود می آورد.

    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین

    پیرزنی به محض دیدن دکتر با روپوش می گوید بیا فکری برای درد گردن وسردرد من بکن…پیرمرد نابینایی آن سوتر با بیماری اسهال دست وپنجه نرم می کند، پزشک جلوی پیرزن روی زمین می نشیند وحرفهایش را می شنود انگار پیرزن ساکت تر شده، پیش خود فکر می کنم کاش همه مسئولین این گونه بودند.

    همین گونه که در اُرت می چرخیم به زن جوانی با چادر صورتی بلوچی زیبا برمی خورم می گویند دیروز عروسی اش بوده! جز چادر وچهره بزک کرده اش که اگر نبود شاید متوجه نمی شدم.

    می گوید آرایشگر آشنا داریم برای عروسی ها می آید وعروس را می آراید ، شام عروسی برنج وگوشت است که اغلب از کشته شدن یکی از گوسفندان خانواده تهیه می شود.

    همه جا خلوت است دختری حدودا ۱۹ساله همراه عروس جوان اما خجالتی است، می گویند امشب عروسی دارد ازتعجب خشکم می زند، نه قوم وخویشی نه جای تمیزی، باغی آتلیه ای ،لباس خاصی ،هیچ نشانه ای برای عروس شدن وی نمی بینم.

    داماد جوان می گوید برای عروسی دو شب جشن می گیریم یک شب حنابندان ویک شب عروسی ، دیشب عروسی من بود، امشب حنابندان خواهر عروس است! و به عبارتی ۴شب جشن وسرور..

    می گوید ۵۰۰نفر مهمان دارم تعجب می کنم کجا آنها را پذیرایی می کند می گویند همین جا در دشت فرش پهن می کنند وهمه پذیرایی می شوند، برخی اهالی که کمانچه داشته باشند نیز در عروسی حاضر شده محفل را گرم می کنند، چوب بازی عشایری وبعد همه به خانه خود می روند وگوشه چادر مادر عروس هم رختخوابی برای عروس وداماد می اندازندو…

    دستی برسرم می کشم از ابتدای صبح تاکنون هرچه شنیده ام عجیب بوده می خواهم مطمئن شوم شاخ درنیاورده ام!!!

    عروسی ساده تراز این نشنیده ام در مراسم حنابندان هم هرکسی ۲تومان یا ۵تومان به داماد می دهد که مبلغ زیادی نیست.

    به سبب پراکندگی واحدهای عشایری وعدم تمایل آنها به یکجا نشینی آمار دقیقی از جمعیت این منطقه در دست نیست اما خانواده های اینجا بالای ۶نفر جمعیت هستند وحداقل تعداد فرزند در اینجا ۵فرزند است.

    تک فرهاد یکی از دورترین نقاط مسمونی استان در منتهای الیه شرقی جنوبی است ،تقریب اگر بزنم باید جمعیتی بیش از۲تا۳هزار نفر در منطقه باشد.

    به خانه ای که مردم برای دیدن تیم سلامت به آن هجوم آورده اند می رسیم، شلوغ شده و دو پزشک خانم وآقا فرصت سرخاراندن ندارند اوضاع خوبی نیست دائما در فضای بسته صدای سرفه بچه ها یا میانسالان شنیده می شود.

    اسم نوه ام را نمی دانم
    پیرمردی دو بچه همراه دارد، دکتر از وی اسم نوه اش را سوال می کند ،پیرمرد می گوید اسم این یکی را نمی دانم !دکتر تعجب زده می گوید اسم نوه تان را نمی دانید!!! می گوید من ۴۰نوه دارم حافظه ام نمی کشد اسم همه را بلد باشم.

    زنان باردار نیز به پزشک زنان مراجعه می کنند، زنی که حاملگی ۴ماهه دارد وتاکنون یک بار هم پزشک وی را معاینه نکرده، زنی که حاملگی نهم وی است وپزشک از وی می خواهد برای زایمان به بم برود ووی می گوید اگر امکان وپولش را داشته باشم شاید بروم.

    دکتر رزمصطفایی و دکتر فرهادی دو پزشک خانواده سختکوشی هستند که از مرکز رحمت آباد ریگان بین مردم حضور دارند.

    خانم دکتر مصطفایی می گوید: خیلی از این زنها برای زایمان به ریگان ومرکز بهداشتی نمی آیند نه وسیله ونه پولش را دارند و با کمک قابله محلی زایمان می کنند یکی از ویژگی های بدنی این زنان داشتن فیزیک مناسب برای زایمان طبیعی است که ناشی از کار تلاش زیاد است و با شوخی می گوید برخی زن های شهری که سریعا گزینه سزارین را انتخاب می کنند باید این زنها را می دیدند.

    وی نگران برخی زنان با بارداری های پرخطر است، هرچند خوشبختانه در چند سال اخیر مرگ مادر باردار در منطقه وجود نداشته است اما زنانی که در سنین بالا بارداری های نهم و دهم خود را تجربه می کنند گزینه های نگران کننده ای برای تیم بهداشتی هستند.

    حتی یک مورد چاقی در تک فرهاد نیست

    اینجا زن ها وظیفه خود را خانه داری، زایمان و پا به پای مرد خانه کار کردن می دانند حتی یک مورد چاقی یا بیماری های مرتبط با سبک زندگی ناسالم را نمی بینید.دیابت اینجا فعلا گزارش نشده است .

    زندگی در سخت ترین شرایط خود جریان دارد لبخندبچه ها ساده ومهربان است وبدون غل وغش مادرها اما خسته وبی رمق به شب می اندیشند وآرامشی هرچند کوتاه که آن هم صدای سرفه یکی از بچه ها یا هرمسئله شبیه آن بهم می خورد.

    برای ناهار بهورز منطقه ما رامهمان کرده است چلو گوشت خوشمزه ای آماده کرده اما آنقدر مگس در فضا هست که به سختی می شود غذا را خورد.

    میزبان به رسم محلی شان کنار سفره می نشیند تا اگر کسی احتیاجی داشت برآورد وخودش لب به غذا نمی زند.

    می گوید کاش جلوتر گفته بودید غذای بهتری فراهم می کردیم. دو نوشابه ودلستر که رهاورد
    سفر به شهر است در سفره جای گرفته.

    آرزو می کنم هیچ وقت پای این نوشابه ونوشیدنی های مضر به خانه بچه ها مخصوصا آنهایی که دندان های زیبا وسفید داشتند، باز نشود.

    برای دندان های سفید وزیبای بیشتر بچه های اینجا نگرانم که اگر نوشابه راهی سفره هایشان شود تاچند سال دیگر اثری از دندان در دهان شان نمی گذارد.

    به بچه ها قول داده ام از طریق آموزش وپرورش برایشان کتاب قصه می فرستم کتاب هایی پر از رنگ و قصه های شیرین به شیرینی آب نبات هایی که یکی از همکاران بیمه بین بچه ها توزیع می کند.

    اقای سابکی دهیار منطقه نیز می گوید اینجا بودجه ای آنچنانی نه برای ایجاد سوریس بهداشتی ونه دیگر نیازها  با توجه به شرایط منطقه ندارد! با افتخار می گوید دو تن از فرزندان اینجا در دانشگاه درس می خوانند وعده ای از پسرها نیز راهی شبانه روزی های عشایری شده اند.
    تکِ فرهاد، محرومیت مطلق، غفلت مسئولین
    ۱۵سالگی خداحافظی با دنیای دخترانه!

    اما برای دختران ششم ابتدایی پایان خط تحصیل است وبعد ۱۵سالگی و ازدواج وخانه داری وبارداری های پی در پی!
    اینجا ۱۵سالگی علامت خوبی نیست واگر از این سن بگذرد کمتر مورد توجه مردی واقع می شوند وگاها همسر مردی مسن!

    برخی از این دخترها مجبور هستند زن دوم مردی شوند اینجا عادی است که مردان دو یا سه زن داشته باشند. خیلی از بچه های مدرسه نیز باباهای چند زنه دارند.

    تک فرهاد را به قصد ریگان وسپس کرمان ترک می گوییم ، کم کم به جاده اصلی می رسیم آسفالت وتکانه های کمتر می شود، نور چراغ ها خودرو را روشن می کند بخاری ماشین روشن است وما حالمان خوب است حتی اگر خسته باشیم.

    تفاوتها برایم غیرقابل هضم است پیش خود فکر می کنم تک فرهاد کجا و ریگان کجا و بعد که به کرمان می رسم می گویم مرکز استان کجا وریگان کجا و قطعا این سوال تا تهران ادامه دارد.

    دلم نمی خواهد گزارشم را تحلیل کنم قضاوتش را به مردم و وجدان های بیدار مدیران وخیران ومسئولانی که چشم به روی وظایف خود بسته اند واگذار می کنم.

    فقط پیش خود فکر می کنم امروز اگر تک فرهادها را درنیابیم فردا چه پاسخی به پیشگاه الهی خواهیم داد؟؟
    شاید این گزارش ادامه داشته باشد…..

    گزارش از مرضیه السادات حسینی راد

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.