• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » آخرین خبر , ادبیات , فرهنگی و هنری » «پرنده من»؛ روایت زنی اسیر روزمرگی‌ها
    کد خبر : 1929357

    «پرنده من»؛ روایت زنی اسیر روزمرگی‌ها

      به گزارش ایران ویج؛ «پرنده من» عنوان کتابی به قلم فریبا وفی است که از سوی انتشارات مرکز منتشر شده و در اختیار کتاب دوستان قرار گرفته است. این کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۱، جایزه سومین دوره هوشنگ گلشیری و جایزه دومین دوره جایزه ادبی یلدا شده است و از سوی بنیاد…

     روایت زنی اسیر روزمرگی‌ها

     

    به گزارش ایران ویج؛ «پرنده من» عنوان کتابی به قلم فریبا وفی است که از سوی انتشارات مرکز منتشر شده و در اختیار کتاب دوستان قرار گرفته است.

    این کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۱، جایزه سومین دوره هوشنگ گلشیری و جایزه دومین دوره جایزه ادبی یلدا شده است و از سوی بنیاد جایزه ادبی مهرگان و جایزه ادبی اصفهان نیز مورد تقدیر قرار گرفته است.

    این کتاب از زبان یک زن روایت می‌شود و از نثر روان و شیوایی برخوردار است و روایت زنی است که درگیر روزمرگی‌ها شده و برای نجات زندگی اش تلاش می‌کند.

    قسمت هایی از کتاب:

    محله مثل جعفر عشقی شده است که عینک آفتابی می‌زند و موهایش را به بالا شانه می کند ولی کفش هایش همیشه پاره است.

    صاحب خانه شیطان نیست ولی همان اندازه می تواند روح آدم را تسخیر بکند.

    سکوت من گذشته دارد. به خاطر آن بارها تشویق شده ام. هفت هشت ساله بودم که دانستم هر بچه ای آن را ندارد. سکوت من اولین دارایی ام به حساب می آمد.

    حرف می‌تواند مخفی گاهی حتی بهتر از سکوت باشد.

    تو از تغییر می‌ترسی. از تحرک می ترسی. ماندن را دوست داری. فکر می کنی دنیا به همین شکلی که می‌خواهی می‌ماند. تازه مگر همین شکلش خوب است؟ جواب بده. خوب است؟ این قدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کرده‌ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو می کنی.

    سفر روحمان را تازه می کند. آدم های تازه می بینیم. دوستان تازه پیدا می کنیم و خودمان عوض می‌شویم.

    تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بی علاقگی، نزدیک هم ایستاده اند و تظاهر به همبستگی می کنند بچه با تحقیر بزرگ نمی شود . قد می کشد ولی هرگز بزرگ نمی شود.

    امیر عقیده دارد عشق آدم ها را نجات می دهد ولی این جا هیچ کسی نمی تواند کسی را نجات دهد. آدم های گرفتار و فلک زده با هم رابطه برقرار می کنند و اسمش را می گذارند، عشق.

    او می رود. می دانی که می رود. تو زودتر این کار را می کنی، قبل از این که تنها بمانی و بازنده بشوی.

    امیر می تواند از من صرف نظر کند ولی چرا من نمی توانم این کار را بکنم. نمی توانم. نمی توانم. از حالا بیچاره ی عصرهای طولانی بدون او هستم.

    منبع: باشگاه خبرنگاران
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.