• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » آخرین خبر , اجتماعی » دوباره زنده شدن جسم و قلب
    کد خبر : 1868014

    بازگشت از دنيای مردگان؛

    دوباره زنده شدن جسم و قلب

    دوباره زنده شدن جسم و قلبReviewed by Iranvij-1 on Jun 18Rating: یا امام غریب، منم مثل تو در این شهر غریبم … یا امام رضا (ع)، من پسرم را از تو می خوام … حق داری … کفر گفت و باید مجازات بشه اما … اما تو رو به آبروی مادرت حضرت فاطمه (س) قسمت…

    دوباره زنده شدن جسم و قلبReviewed by Iranvij-1 on Jun 18Rating:

    ۴

    یا امام غریب، منم مثل تو در این شهر غریبم … یا امام رضا (ع)، من پسرم را از تو می خوام … حق داری … کفر گفت و باید مجازات بشه اما … اما تو رو به آبروی مادرت حضرت فاطمه (س) قسمت میدم اونو ببخش…
    آن روزها – سال ۵۶ – انقلاب داشت کم کم میان مردم همه گیر میشد، البته مدتها بود که در جاهایی مانند دانشگاه ، شور و شوق انقلاب کاملا پا گرفته بود ، من نیز که در آن سال دانشجو بودم می دانستم دارد یک خبرهایی می شود، اما …

    اما حتی آن روزها نیز حقیقت انقلاب را نمی فهمیدم ! چرا که در آن ایام ، من نیز مانند خیلی از بچه شهرستانی هایی که با قبولی در کنکور به دانشگاه تهران آمده بودند و از آنجایی که خیلی ساده بودم تا آمدم به خودم بیایم، دیدم تبدیل شده ام به یکی از طرفداران کمونیست! البته اکثر بچه هایی که در آن دوران فریب ادا و اطوارهای سبیل کلفت های عشق لنین را خورده بودند، خیلی زود – و حتی قبل از پیروزی انقلاب – ماهیت این آدم ها را شناخته و نگذاشتند کاملاً در لجن غرق شوند! ولی ماجرای من و حتی برگشتن من به سوی انقلاب با همه فرق داشت!

    من فرزند یک پدر کشاورز و یک مادر خیاط بودم و در شهرستان کوچکی که بیشتر از یک ساعت تا مشهد فاصله نداشت بزرگ شده بودم.

    درست در اوج روزهایی که خود را یک کمونیست می دانستم و طبق آموخته های مربیانم در وهله اول باید – نعوذبالله – وجود پروردگار را منکر می شدم، از یک تعطیلی چهار روزه استفاده کرده و به شهرستان رفتم که متوجه شدم خانواده ام دارند برای زیارت آقا امام رضای غریب (ع)، به مشهد می روند.
    من نیز که شستشوی مغزی شده بودم، درست مانند یک طوطی سخن گو، حرفهایی را که بهم یاد داده بودند، مثل یک نوار به خانواده ام گفتم تا آنها را از رفتن به زیارت منصرف کنم و… اما هنوز حرفهایم تمام نشده بود که دست زحمتکش و قاچ خورده ناشی از کار کشاورزی پدرم بالا رفت و سیلی محکمی توی صورتم زد که برق از سرم پرید! و بعد رخ به رخ من ایستاد و گفت: فرستادمت دانشگاه که دکتر بشی و بیای به این مردم بدبخت خدمت کنی، حالا داری کفر میگی؟

    من که گویی با چند ماه قرار گرفتن در کوران کمونیست بازی، اعتقادات قوی پدر و مادرم را از یاد برده بودم، چیزی نگفتم و همراه آنها سوار ژیان مدل ۵۳ پدر شده و ساعتی بعد جلوی حرم،‌ داخل خیابان از ماشین پیاده شدیم.
    پس از اینکه پدر ماشینش را پارک کرد، به سراغ ما آمد و گفت:” برویم پابوس آقا … ” اما هنوز دو قدم نرفته بودند که من با ترس و لرز گفتم :” من نمیام … من این کارها را قبول ندارم …”

    پدرم که چشمانش را خون گرفته بود به آرامی گفت :”چه بلایی سر تو آمده پسر ؟” سپس نوبت مادرم بود که گریه کنان گفت :” فقط خدا کنه که خود آقا (ع) جوابتو نده … “

    ولی من خنده ای کردم و برای اینکه مبادا توسط آنها مجبور به داخل شدن شوم،‌ بی آنکه به اطرافم نگاهی بیندازم از آنها رو برگردانده و پا داخل خیابان گذاشتم تا به سویی دیگر بروم و… فقط در آخرین لحظه متوجه شدم که یک نیسان وانت آبی کوبید به بدنم و روی هوا پرواز کردم و با سر روی آسفالت سقوط کردم و… و دیگر هیچ چیز نفهمیدم …

    روایت لحظات پس از مرگ

    ناگهان احساس عجیبی پیدا کردم. احساس می کردم مانند یک بادکنک بزرگ هستم که با وزش هر نسیمی به این سو و آن سو میرود. با اینکه حس خوشایندی بود، اما چون مبهوت شده بودم و نمی فهمیدم چرا اینطور هستم، دنبال پدر و مادرم گشتم تا از آنها علت این وضع را بپرسم اصلاً نمی فهمیدم که مرده ام اما وقتی به اطرافم نگاه انداختم، دیدم که با فاصله ای متغیر بین ۱۰ تا ۲۰ متر بالای زمین قرار گرفته ام و دائم بین فاصله ۱۰ تا ۲۰ متر بالا پایین می شوم.

    با بهت بیشتری دنبال خانواده ام روی زمین گشتم، اما پیدایشان نمی کردم . آدمها را می دیدم که در رفت و آمد هستند، اما پدر و مادر و خواهر و برادرم را نمی دیدم ، تا اینکه ناگهان صدای فریادهای مادرم از چند متر آن سو تر به گوشم رسید.

    از نقطه ای که جمعیت زیادی دور هم ایستاده بودند. به حالتی شبیه پرواز روی هوا خود را بالای سر آن جمعیت رساندم و ناگهان با دیدن مادرم که ضجه میزد و به صورتش چنگ می کشید و پدرم که نشسته بود و اشک می ریخت ، حیرتم بیشتر شد و…

    با دیدن آن نیسان آبی رنگ ، همه چیز را به یاد آوردم و تازه آن موقع بود که جنازه ام را کف خیابان دیدم و متوجه شده ام که مرده ام . ترس شدیدی سراسر وجودم را فرا گرفت و درست در همین لحظه صداهایی موهوم به گوشم رسید که شبیه زوزه گرگ همراه با نعره خرس بود که بدنم را می لرزاند .

    بار دیگر به اطرافم نگاه کردم و ناگهان دو موجود زشت و غیرقابل وصف را – که چیزی مختلط میان هیکل کرگدن و صورت جغد و گردن لاشخور و چشمان تمساح بودند – دیدم که خیلی آرام و نامحسوس به سوی من می آمدند و حس می کردم که دارند بهم می خندند!

    این بار از شدت ترس فریادی جانگداز کشیدم که نتیجه اش رساتر شدن صدای آن دو موجود خبیث بود! بدبختی آن بود که حتی نمی توانستم فرار کنم و بی اختیار مثل بچه های کوچک به مادرم نگاه می کردم و…

    در این لحظه فریاد بلند مادرم را که گویی به عرش می رسید شنیدم که گریه کنان می گفت: یا امام غریب، منم مثل تو در این شهر غریبم … یا امام رضا (ع) ، من پسرم را از تو می خوام … حق داری … کفر گفت و باید مجازات بشه اما … اما تو رو به آبروی مادرت حضرت فاطمه (س) قسمت میدم اونو ببخش … آقا جون اگه پسرم فقط یه لحظه – فقط یه لحظه – خطا کرد،‌ تو گناهش را به سالها دوستی منکه سالی یکبار به پابوست می آیم ببخش … ای امام رضا (ع) به دل شکسته ات قسم میدم که دل این مادر رو نشکن … ای امام رضا (ع) من پسرم رو از تو میخوام … و …

    روایت لحظات پس از زنده شدن

    در یک لحظه همه چیز عوض شد … نمی خوام به دروغ صحنه پردازی کنم، زیرا اصلا متوجه نشدم که چگونه از آن فضای بهت آور جدا و به کالبدم اضافه شدم ( بعدها پدرم گفت که پس از تصادف با ماشین ، یک آقای زائر که پزشک بوده مرا معاینه و مرگم را اعلام می کند،‌ حتی پدرم نیز ضربان قلب و نبضم را نمی شنود ) همان طور که کف زمین افتاده بودم و خون تمام اطرافم را پوشانده بود، ناگهان دست مادرم را که روی دستم بود، به سختی فشردم و… مادر بیچاره ام ابتدا فکر کرد دچار خیال شده، اما وقتی پلکهایم را تکان دادم آن موقع فریادش به آسمان رفت: آقا تو چقدر مهربونی که پسرم رو بهم برگردوندی …

    آری من که آن روز دوباره زنده شدم ، یک بار جسمم و مرتبه دوم قلبم، چرا که وقتی آن معجزه و مهربانی را از آقا دیدم، از گذشته ام توبه کردم و تا همین امروز که یک پزشک هستم، هر سال در همان روز یعنی هفتم دی ماه برای تشکر به پابوس آقا(ع) میروم !

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.