• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » تئاتر و سینما » با علی مسعودی بیشتر آشنا شوید / عکسهای جدید
    کد خبر : 1860416

    با علی مسعودی بیشتر آشنا شوید / عکسهای جدید

    وی که مدتی است شاهد حضورش در برنامه خندوانه به عنوان کمدین می باشیم در مسابقه خنداننده برتر این برنامه حضور دارد و توانسته جزو فینالیست های این مسابقه گردد.

    با علی مسعودی بیشتر آشنا شوید / عکسهای جدیدReviewed by Aryan on Sep 24Rating:

    علی مسعودی

    علی مسعودی کمدین برنامه خندوانه روز گذشته با حضور در آسایشگاه جانبازان مشهد ساعتی را با این عزیزان گذراند.

    علیرضا مسعودی که در میان دوستانش به علی مشهدی معروف است، بنا به گفته خودش یک فیلمنامه‌نویس غریزی است. وقتی عکاس روزنامه می‌خواهد از او عکس بگیرد، به او فیگورهای مختلفی را پیشنهاد می‌کند. یکی از این فیگورها، گرفتن خودکاری در دست به حالت نوشتن فیلمنامه و نگاهی به دوردست‌هاست. مسعودی زیر بار می‌رود، اما خیلی زود به خنده می‌افتد و می‌گوید محال است دوستانش او را با این ژست باور کنند و حتما با دیدن چنین عکس‌هایی به او خواهند خندید.

    علی مسعودی نویسنده و فیلنامه نویس متولد سال ۱۳۵۱  در شهر مشهد می باشد و مجرد است .

    علی مسعودی کار نویسندگی را با نوشتن متن ‌های چند آیتم از برنامه ساعت خوش در سال ۱۳۷۴ شروع کرد و در طول این سال‌ها، داستان و فیلنامه سریال‌ هایی چون کوچه اقاقی‌ ها،  طنز آشتی‌کنان،یک و نیم هفته، سریال سه در چهار و بخش‌ هایی از سریال ارث بابام، سریال آقا و خانم سنگی را نوشته است. به گفته خودش او یک نویسنده غریزی است. طرح اولیه فیلنامه سریال قرار گاه مسکونی را از خاطرات واقعی خود در دوران سربازی اش الهام گرفته و نوشته است.

    علی مسعودی و جناب خان

    وی که مدتی است شاهد حضورش در برنامه خندوانه به عنوان کمدین می باشیم در مسابقه خنداننده برتر این برنامه حضور دارد و توانسته جزو فینالیست های این مسابقه گردد.

    گفتگوی جدید خواندنی با علی مسعودی

    علی مسعودی یکی از کمدین های برنامه خندوانه است که توانسته این شب ها خودش را در دل مردم جا کند. در ادامه گپ و گفت خواندنی ما با علی مسعودی را از دست ندهید.

    خندانده برتر عنوان مسابقه ای است که این روزها در برنامه خندوانه بسیار گل کرده است. طوری که نقد و بررسی کمدین ها و پیش بینی درباره نتایج و فینالیست ها تبدیل به مکالمات روزانه مردم در محافل عمومی شده است. مسابقه ای که تاکنون با حاشیه های زیادی روبرو شده است. آنقدر که گاهی کمدین ها مجبور شدند در صفحاتی اجتماعی خود توضیحاتی را درباره اجرای خود بدهند. «علی مسعودی» یا همان « علی مشهدی» نویسنده برنامه های تلویزیونی در این سری از خندوانه این بار از پشت دوربین به جلوی دوربین آمد تا با خاطرات عجیب و غریبش دل بسیاری از مخاطبان خندوانه را به دست بیاورد. با این پدیده این روزهای خندوانه که تا کنون توانسته از دو مرحله جان سالم به در ببرد قرار گذاشتیم تا از او درباره دنیای شلوغ و پر خاطره اش بپرسیم. آقای کمدین بعد از مصاحبه به خندوانه رفت تا مسابقه اش را در دور دوم با «شقایق دهقان» ادامه دهد. مسابقه ای که گویا علی مشهدی پیروز از آن بیرون آمده است. برای اینکه بتوانید از صحبت های «علی مسعودی» بیشتر لذت ببرید؛ این مصاحبه را با لحن پرهیجان و لهجه شیرین مشهدی بخوانید!

    در خانواده ما آفت به پسرها می زد

    خیلی به اسم فامیلی اش عکس العملی نشان نمی دهد و خودش می گوید بهتر است به جای «مسعودی» همان «مشهدی» صدایش کنیم چون این نام به گوشش آشنا تر است. آقای مشهدی متولد ۱۹ مهر ۱۳۵۱ است. پدرش نظامی بوده و برای همین بارها به شهرهای مختلف سفر می کردند و هرکدام از برادرها و خواهرها در یک شهر به دنیا آمدند. «ما در اصل باید ۱۳ تا بچه می بودیم. فکرمی کنم پدرم می خواست قبیله درست کند. اما متاسفانه بچه ها با کوچک ترین اتفاق از بین می رفتند و تعدادمان کمتر شد. مثلا یک روز بعد از ظهر خواب بودیم؛ یکی از برادرهایم توی حوض افتاد و خفه شد. یک برادر داشتم ۴۰ روزه بود که فوت شد. البته از ۱۳ تا ۶ تا به ثمر رسیدیم. البته خواهر بزرگم چندسال پیش فوت کرد و ۵ تاشدیم. آن موقع ها این مرگ و میرها برای بچه ها عادی بود. الان خیلی غیر عادی به نظر می رسد. من هم در طول سفر تهران پدرم به دنیا آمدم اما بلافاصله برگشتیم مشهد. خانه ما انگار آفت فقط به پسرها می زد. برای همین من برادر ندارم.»

    مادرم توی دهانم فلفل می ریخت!

    آقای مسعودی می گوید آن دوران همه چیز با کتک شروع می شد. اگر کسی می خواست با کسی دوست شود، تا یک مدت حسابی کتک کاری می کردند. تمام سیستم های تربیتی نیز کتک کاری داشت. «زمان ما تربیت با کتک شروع می شد. مثل الان نبود که با بچه گفتگو کنند و قانعش کنند تا کاری را انجام ندهد. کتک حرف اول و آخر را در تربیت می زد. اما شیوه مادر من «فلفل قرمز» بود. مثلا فکر کنید درماه اگر مادر من می رفت ۲ کیلو فلفل می خرید. ۱ کیلو ۹۹۰ گرمش را توی دهان من می ریخت. دیگه آخری ها فلفل هم جواب نمی داد. چون جلویش دوتا قاشق فلفل قرمز خوردم تا بفهمد کار از فلفل گذشته است. من از آن بچه هایی بودم که از فردای روز اول مهر پدرو مادرم را می خواستند. بعد بنده خدا مادرم وقتی مدرسه می آمد تمام معلم ها شروع می کردند به شکایت کردن؛ آن وقت مادرم بیچاره شروع می کرد از پسرهای مرده اش تعریف می کرد و می گفت نمی دانم این چرا اینطوری شده. معلم ها هم برای تربیت من همان فلفل و کمربند را پیشنهاد می دادند. بیچاره مادرم می گفت آقا از کمربند گذشته، باباش با بیل می زنه دیگه!»

    مسعودی ادامه می دهد: «زمان ما دوستی ها با دعوا شروع می شد. من و «احمد مهدوی» از سال ۶۴ تا ۶۵ هر روز باهم دعوا می کردیم. یک روز در صف گوشت ایستاده بودیم و خواستیم باز دعوا کنیم که گفتم وایسا! اسم تو چیه؟ گفت احمد. گفتم اسم منم علی. از آن روز باهم دست دادیم و دوست شدیم.»

    بچه های قدیم آدم را لو نمی دادند

    وقتی دلیل این همه شیطنت را می پرسم، همه اش را گردن بیش فعالی می اندازد و بارها تکرار می کند واقعا نمی دانم چرا آنقدر شیطنت می کردم: «بعضی کارها که بچه ها از فکر کردنش هم می ترسیدند، من انجام می دادم. حالا نمی دانم بیش فعالی بود یا چیز دیگری اما من انجام می دادم. دعوا کردن که روتین بود. ولی آنقدر شیطنت های من شیرین بود که همه هم سن و سالهای من دوستم داشتند. مثلا معلم خیلی جدی می گفت اگر جلسه بعد کسی تکلیفش را ننویسد سخت تنبیهش می کنم. اما من هفته بعد واقعا ننوشتم. با خودم می گفتم بگذار ببینم می خواهد چه کار کند. جلسه بعد وارد کلاس که شدم همان اول گفت: «مسعودی دفترتو بردار بیار» من هم با کمال پر رویی گفتم: ننوشتم!»

    علی مشهدی ادامه می دهد: «از سال ۶۸ ورزش می کنم و با این همه شیطنت هیچ وقت سراغ کار خلاف نرفتم. من حتی لب به سیگار هم نمی زنم. همیشه هم حواسم بود که آبروی خانواده ام را حفظ کنم و باعث خجالت شان نشوم و مثلا پایم به کلانتری باز نشود.»

    حرف به اینجا که می رسد، می پرسیم پس ته همه دعواها چه می شد که جواب جالبی می دهد: «خب آن موقع بچه ها خیلی مردتر از بچه های الان بودند. هیچ کس اهل چغلی و شکایت کردن نبود. تیکه پاره هم می شدیم کسی چیزی لو نمی داد. مثلا در یک درگیری دست یکی از بچه ها شکست. می گفت پایم به شلنگ گیر کرده و زمین خورده ام.»

    آقای مشهدی می گوید برای دعوا کردن هیچ دلیلی لازم نبود و دعواها در محله شان به دو دسته تقسیم می شد: «یکی از دلایل اصلی نگاه کردن بود! مثلا چشم تو چشم از کنارهم رد می شدیم. کوچه پشتی ما سه تا داداش بودند. این سه تا داداش بدنسازی می کردند. توی کوچه که از کنارهم رد می شدیم. نگاه که می کردیم این نگاه تبدیل به دعوا می شد. این اتفاق هر روز می افتاد. اگر کسی عکس هوایی می گرفت می دید توی هرکوچه سه چهارنفر روی هم افتاده اند و دعوا می کنند. یک اصطلاحی در مشهد هست به اسم «چَخ چَخ» که به فعل بعدش بستگی دارد. مثلا در مدرسه می گفتند:«علی فلانی چخ چخ کرده» یعنی کار بدی کرده، یا حرف زیادی زده. بریم بزنیمش. مثلا می گفتیم بریم چخ چخ کنیم. یعنی بریم یه دوری بزنیم و تفریح کنیم. یا مثلا فلانی خیلی چخ چخیه یعنی خیلی بچه باحالیه.»

    محله ما به جای مارادونا، مایک تایسون را می شناختند

    آقای مسعودی عاشق ورزش های رزمی و بوکس است. به خاطر همین می گوید در محله شان در مشهد فوتبال هیچ معنایی نداشته است و همه بچه ها عاشق فیلم های بروسلی بودند. «در محله ما چیزی به نام فوتبال معنی نداشت. اصلا نمی دانستیم فوتبال چی هست. شاید باورتان نشود، من اغراق نمی کنم. من تا سال ۷۸ نمی دانستم تیمی به اسم استقلال یا پرسپولیس وجود دارد. اکثر بچه های محله ما بوکسور بودند. اگر در مشهد ۴جفت دستکش بوکس وجود داشت. ۲ جفتش در محله ما بود. ما اصلا فوتبال نمی فهمیدیم. زمان ما جام جهانی ۱۹۸۶ مارادونا حسابی دنیا ترکانده بود. اما توی محله ما کسی مارادونا را نمی شناخت همه دنبال «مایک تایسون» بودند که در ۱۸ سالگی قهرمان بوکس سنگین وزن جهان شده بود. من مجموعا ۱۰ بار فوتبال بازی نکردم. یک بار مدرسه ما گفتند که تیم جمع کنید و اسمهای خود را برای مسابقه فوتبال بدهید. چون جایزه می دادند تیم جمع کردیم و اتفاقا اول شدیم. اما فکر می کنید چطوری؟ داور مسابقه پسرعمه یکی از بچه ها بود قبل از بازی تهدیدش کردیم و گفتیم ببازیم تو را میزنیم! حالا خود می دانی. دوتا چک هم پیش پرداخت زدیم. بعد رفتیم برای مسابقه؛ حساب کنید نیمه اول ۶ تا گل خوردیم و باختیم. تازه ۲۰ تا گل هم بنده خدا نگرفت. وقتی نیمه تمام شد یکی از هم تیمی ها را فرستادیم دنبال یکی از بچه ها که اسمش «اصغر نظافت» بود. اصغر فوتبالش عالی بود و تیم ابومسلم او را خواسته بود. آن موقع مدرسه ها دو شیفت بود. بچه ها یکی از شیفت ها را سرکار می رفتند. اصغر هم سرکار بود. خلاصه اصغر را آوردیم و ۶تا گل برایمان زد. بعد هم داور را مجبور کردیم بازی را ادامه بدهد تا ما گل هفتم را بزنیم. گل برتری را که زدیم بازی تمام شد. یعنی نیمه دوم اگر باید ۲۰ دقیقه طول می کشید کاری کردیم یک ساعت طول بکشد.»

    علی مسعودی علی مسعودی
    دو سالگی علی مسعودی

    دوسالگی علی مسعودی

    علی مسعودی

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.