• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » فرهنگی و هنری » نگاهی به نویسندگان رادیو از آغاز تا امروز
    کد خبر : 1856302

    نگاهی به نویسندگان رادیو از آغاز تا امروز

    باقر رجبعلی، پژوهشگر ادبیات داستانی و نویسنده رادیو در مطلبی با عنوان «آیا رادیو نویسنده‌هایش را از دست می‌دهد؟» نگاهی به نویسندگان رادیو از آغاز تا امروز داشته است.

    نگاهی به نویسندگان رادیو از آغاز تا امروزReviewed by حمید عبدالرحمن on Apr 24Rating:

    ۶۹

    این نویسنده رادیو که در حال انجام تحقیق درباره‌ی نویسندگان و شاعرانی است که قبل و بعد از انقلاب با رادیو همکاری می‌کردند و برای برنامه‌های گوناگون آن (مخصوصا برنامه‌های ادبی و هنری) نمایش یا مطالبی می‌نوشتند، در مطلب خود از بسیاری از بزرگان ادبیات به عنوان نویسندگانی که زمانی با رادیو همکاری داشته‌اند نام برده است.

    سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا به مناسبت چهارم اردیبهشت – سالگرد افتتاح رادیو در ایران – این مطب را منتشر می‌کند که رجبعلی ابتدای آن را چنین آغاز کرده است:

    «تعدادی از این نویسندگان صرفا نویسنده رادیویی بودند و در فضای ادبیِ کلی جامعه، نامدار و چهره نشدند اما تعدادی دیگر اساسا نام‌ها و چهره‌های معروفی بودند که به دلایل گوناگون (از جمله استفاده از یک نوع پایگاه یا نردبان برای پیشرفتِ بیشتر، آشنایی با افراد خاص و مهمِ بالاتر از خودشان در رادیو و شاید از روی ناچاری و برای تأمین معاش) به رادیو پیوستند و «مدتی» در این عرصه ذوق آزمایی کردند، چون نویسندگی برای رادیو «لم»‌های خاص خودش را دارد و بهترین نویسندگانِ بیرون از رادیو تا آن را نیاموزند نمی‌توانند رادیویی بنویسند؛ بنابراین عده‌ای ماندند و عده‌ای رفتند اما به هر حال، تجربیاتی از این راه اندوختند و تجربه‌هایی نیز به دیگران انتقال دادند و به اندازه استعداد و نبوغ خود توانستند تأثیرهایی روی فرهنگ حاکم بر این رسانه فراگیر و حتی جامعه بگذارند.»

    او از جمله این نویسندگان، هوشنگ مرادی کرمانی را نام برده است که توانست شخصیت‌هایی ماندگار در جامعه ایجاد کند و راه و رسم ویژه‌ای را نیز طی سال‌ها در بین مردم رواج دهد.

    رجبعلی در این زمینه نوشته است: «هوشنگ مرادی کرمانی تجربه‌ها و دربه‌دری‌های گوناگونی را در نویسندگی از سرگذراند، بعد به قول خودش با خانمی به نام «ویکتوریا بهرامی» آشنا شد که سردبیر برنامه «خانه و خانواده» رادیو ایران بود و در به در دنبال نویسنده می‌گشت.

    او به هوشنگ مرادی کرمانی می‌گوید: داستان‌های تو را خوانده‌ام، بیاین با ما همکاری کن و هر چه دوست داری بنویس.

    نویسنده قصه‌های مجید می‌گوید: سال‌ ۱۳۵۲ بود. دیدم رادیو محیط بهتری است. مطبوعات را رها کردم … پس از انقلاب هم شهید مجید حدادعادل که رئیس رادیو بود تلفن کرد و گفت: بیا کارت داریم.

    رفتم. گفت: از بین ۲۰۰ نفر نویسنده‌ای که با رادیو همکاری داشته‌اند، تا حالا پانزده نفر انتخاب شده‌اند که مسأله‌ای ندارند و تو نفر چهارم هستی. مایلی که همکاری کنی؟

    گفتم: چه بنویسم؟

    گفت: قصه‌های مجید را ادامه بده.

    بالاخره راضیم کرد و نزدیک به دو سه ماه، دوباره مجید را ادامه دادم، که او شهید شد و برنامه به هم خورد و دیگر همکاری نکردم …

    هوشنگ مرادی کرمانی شاید یکی از نویسندگان نسل دوم قبل از انقلاب بود که این چنین مورد توجه رادیویی‌ها بود. نویسندگان نسل اولِ قبل از انقلاب، زمینه‌های فعالیت امثال او را از سال‌ها قبل چیده بودند؛ کسانی همچون: ملک‌الشعرا «بهار»، سعید نفیسی، بدیع‌الزمان فروزانفر، محیط طباطبایی، محمد حجازی، عبدالرحمان فرامرزی، ابوالقاسم پاینده، ابوالقاسم اعتصام‌زاده، مشفق همدانی، علامه قزوینی، محمدعلی فروغی، قاسم غنی، علی‌اکبر سیاسی، رضا زاده شفق، محمود افشار، حسینقلی مستعان و …؛ اینها کسانی بودند که با حضور خود در رادیو، روز به روزِ آن را سرشار از دانش و آگاهی می‌کردند و از راه اشاعه مفاهیم اخلاقی در قالب هنر و ادبیات، به مردم تشنه آن روزگار راه و رسم بهتر زیستن می‌آموختند.»

    این پژوهشگر ادبیات داستانی در ادامه مطلبش از نویسندگانی که بعد از این‌ها به رادیو پیوستند و هر کدام برای مدتی به عنوان نویسنده و یا مشاغل مرتبط با آن، در رادیو حضور یافتند، به این نام‌ها اشاره کرده است:

    «بهزاد فراهانی، فرهنگ فرهّی، تورج فرازمند، هوشنگ مستوفی، جلال نعمت‌اللهی، صادق بهرامی، صادق عبداللهی، مسعود بهنود، خسروشاهانی، امیر عشیری، پرویز قاضی سعید، ناصر خدایار، شیون فومنی، حبیبه نیک سیرتی، صدالدین شجره، خسرو حکیم‌رابط، محمد صالح علا، محمود استادمحمد، حسین منزوی، اصغر واقدی، احمد کسیلا، حسین نامدار، لی‌لی گلستان، عباس پهلوان، محمد پورثانی، محمد صالحی آرام، عزیز‌الله حاتمی، نادر نادرپور، حسین شهباز، پرویز خطیبی، علیرضا نوری‌زاده، علیرضا میبدی، عدنان غریفی، پرویز نی‌داوود، حسین مدنی، آلبرت کوچویی، کاظم جمشیدیان و …؛ اینها کمابیش باعث ورود نویسندگان نسل سوم به رادیو شدند و خود اما به مرور کنار کشیدند و راه‌های دیگر فرهنگی را در دوران کهنسالی پی گرفتند؛ اضافه کنم که از بین این نام‌ها، تعدادی‌شان هنوز هم در رادیو هستند و فعالیت‌هایی دارند مانند: بهزاد فراهانی، آلبرت کوچویی، صادق عبداللهی و …»

    رجبعلی در ادامه این مطلب از فریدون مشیری به عنوان نویسنده رادیو نام برده و نوشته است:

    «اما یکی از نویسندگان مشهور رادیو در آن زمان، «فریدون مشیری» بود که طی سال‌های ۴۰ تا ۴۲ توانست عضو شورای نویسندگان رادیو ایران شود. او در این جایگاه با نویسندگان و هنرمندان بسیاری حشر و نشر داشت و هر روز آن‌ها را می‌دید، از جمله آهنگسازان و خوانندگان که هر وقت شعری برای آهنگی نیاز داشتند، یکراست به سراغ شورای نویسندگان می‌رفتند و آنجا چه کسی بهتر از فریدون مشیری که بلافاصله شعری زیبا و مطلوب برایشان آماده کند.

    «جمشید ارجمند» هم مدتی برای رادیو می‌نوشت. خودش در یکی از خاطرات مربوط به آن دوره می‌گوید: «از آن دوره این خاطره ناگفته را هم دارد. روز اول بهمن ۱۳۴۱ تظاهرات وسیعی در دانشگاه تهران به اعتراض علیه رفراندوم انقلاب سفید شاه برپا شد …

    در آن روز صدها نفر زخمی و دستگیر شدند. من بیم داشتم که اگر دستگیر شوم، با توجه به سابقه دستگیری‌ها و زندان‌های سابقم، از رادیو اخراج شوم و کارم را که تنها ممر درآمدم بود از دست بدهم…»

    احمد محمود، همایون نوراحمر، عمران صلاحی و رحمت مصطفوی نیز هر کدام مدتی برای رادیو نوشتند و از میان آن‌ها نوراحمر و عمران صلاحی به استخدام رادیو درآمدند و آنجا ماندند اما راحت مصطفوی بعد مدیر مجله «روشنفکر» شد و احمد محمود به شغل‌های دیگری روی آورد.

    «مهدی سهیلی» بعد از مدتی نوشتن توانست مجری هم بشود و برنامه مشاعره را راه انداخت. «منوچهر مطیعی» نیز از جمله نویسندگانی بود که هم در مطبوعات و هم در رادیو، داستان‌های عاشقانه می‌نوشت و اغلب داستان‌های شبِ رادیو را نیز او تنظیم می‌کرد.

    هوشنگ مستوفی یکی از نویسندگانی بود که وقتی به رادیو راه یافت، مخالفت خود با شعر نو را به اوج رساند و هرگاه توانست، جلو پخش آن را می‌گرفت. «محمدرضا حسن بیگی» نویسنده قدیمی و همچنان فعالِ رادیو خاطره‌ای از او نقل می‌کند که بسیار شنیدنی است: یه روز هوشنگ اومد توی رستوران رادیو ناهار بخوره، «صفیِ» نمایشنامه‌نویس با «نصرت رحمانی» توی رستوران نشسته بودن. نصرت مهمون صفی بود. مستوفی با دیدن نصرت اونقدر عصبانی شد که صفی رو صدا زد بیرون بهش گفت همین الان با مهمونت رادیو رو ترک می‌کنی.

    حسین بیگی می‌گوید وقتی صفی این را برای ما تعریف می‌کرد از خنده روده بر می‌شدیم. «حمید عاملی» هم که در رادیو قصه می‌نوشت و اغلب خودش آن‌ها را می‌خواند، کم کم توانست جای «صبحی مهتدی» (بابا صبحی) بنشیند و لقب «بابا عاملی» را از آنِ خود کند. صبحی مهتدی و انجوی شیرازی هر دو از نویسندگانی بودند که در زمینه فولکلور، برای رادیو کارهای مهمی انجام دادند و تأثیر عمیقی بر جای گذاشتند و در جامعه بیرون از رادیو (در محافل روشنفکری) هم بسیار مطرح شدند؛ همین باعث شد که راهشان در رادیو پی گرفته شود و ادامه آن را به حمید عاملی، محمدرضا سرشار و دیگر نویسندگان متخصص واگذار کنند. انجوی شیرازی را علی دشتی و محیط طباطبایی به رادیو آوردند. منوچهر آتشی و محمود کیانوش هم مدتی نویسنده رادیو بودند.

    محمود کیانوش در پاسخ به سوال یک خبرنگار که پرسیده بود: اگر بخواهید به طور خلاصه به ما بگویید که فرق نوشتن برای رادیو با دیگر رسانه‌ها چیست چه خواهید گفت؟ گفته است: «می‌گویم طوری بنویسید که انگار دارید برای یک نفر حرف می‌زنید. یعنی شما برای گوش‌ها می‌نویسید نه برای چشم‌ها. انشایی ننویسید. کتابی ننویسید. فضل فروشی نکنید. کلمه‌هایی که شنونده ناچار باشد روی آن‌ها درنگ کند به کار نبرید. گفتاری و ساده و روشن بنویسید.»

    این نویسنده رادیو سپس به ماجرای ورود به رادیو و خروج «جلال آل احمد» از آن اشاره کرده و چنین آورده است:

    «این ماجرا بسیار شنیدنی است. ماجرا از این قرار است که حسینقلی مستعان در رادیو نفوذ زیادی داشت و بهترین دستمزدها را می‌گرفت. جلال آل احمد در ارتباط با دستمزد خودش (که کم بود) و دستمزد بالای مستعان، مختصر درگیری‌ای با مدیران رادیو داشت که آن را از زبان «ابراهیم گلستان» در کتاب «نوشتن با دوربین» اینطور می‌خوانیم: «… یا این که برود پیش «معینیان» و بگه من می‌خوام برنامه رادیویی درست کنم. او هم قبول کنه و بگه که ما به نویسنده رادیو احتیاج داریم و بعد آل احمد بگه که شما به مستعان چقدر می‌دید، و معینیان می‌گه یعنی چه؟ و آل احمد می‌گه که هر قدر به مستعان می‌دید من هم حداقل همان را می‌خوام. معینیان می‌گه آقا این حرف چیه!

    سیستم پراخت پول ما به اشخاص ارتباط نداره. یه رقمی بهت می‌دیم و به شما مزیتی نمی‌دهیم. می‌گه آقا نمی‌خوام. این‌ها را تو نمی‌دانی…»

    «رضا سیدحسینی» نیز در همان زمانی که آل احمد این ماجراها را می‌گذراند، در رادیو کار می‌کرد و می‌نوشت. کامل رجاء، احمد سروش و مهدی اخوان ثالث هم بودند. پرویز خطیبی در خاطرات خود درباره این دو، نقل می‌کند که «احمد سروش یکی از با ذوق‌ترین و پرشورترین نویسندگان رادیو بود که هرگز تا آن حدود و درجه که استحقاقش را داشت معروف نشد. او مردی بود ساده‌دل، حساس، قانع و درویش صفت که از پرکارترین نویسندگان رادیو به حساب می‌آمد. معروف بود که وقتی حقوقش را می‌گیرد در مدتی کوتاه تمامی آن را با دوستانش خرج می‌کند و روز دوم یا سوم برج از صندوقدار مساعده می‌گیرد. آن قدر مطیع و حرف شنو بود که پیشنهاد رفقا برای رفتن به هر نقطه‌ای در هر ساعتی را می‌پذیرفت. شاید به همین دلیل بود که یک شب نیمه شب با «مشکین» به شمال آمد تا در یکی از ویلاهای دریاکنار مرا ببیند و دو روز آخر هفته را با هم بگذارنیم.

    یکی از جالب‌ترین کارهای سروش این بود که اواخر شب در حال بیخودی تمام موجودی خودش را به افراد مستحقق می‌بخشید. می‌گویند یک شب با اخوان ثالث از فرح‌آباد ژاله سوار تاکسی می‌شود و نشانی‌اش را می‌دهد. بین راه راننده تاکسی شروع به درد دل می‌کند و از گرانی سرسام‌آور و کمی درآمدش حرف می‌زند و آن قدر می‌گوید تا سروش را به گریه می‌اندازد. موقع پیاده شدن، سروش دسته چکش را درمی‌آورد و یک چک صد هزار تومانی برای راننده می‌کشد. راننده که باورش نمی‌شد، از سروش بارها و بارها تشکر می‌کند و خیلی آهسته از اخوان می‌پرسد که این آقای محترم کیست؟ اخوان ثالث می‌گوید: او پسر کازرونی تاجر معروف است. راننده تاکسی اصرار می‌کند که کرایه تاکسی را سروش و اخوان مهمان او باشند ولی سروش قبول نمی‌کند و کرایه را می‌پردازد. دو روز بعد مأمور حفاظت جلوی درِ رادیو به سروش زنگ می‌زند که یک راننده تاکسی در این جا منتظر شماست. سروش که اصلا چیزی از آن شب به یادش نمانده بود می‌گوید: من تاکسی خبر نکرده‌ام! مأمور می‌گوید: راننده می‌خواهد با شما صحبت کند. سروش جلوی در می‌رود و ناگهان چشمش به همان راننده می‌افتد. سلام می‌کند و می‌گوید: خواستم یک شب تا صبح خوشحال باشی که حتما بودی. آیا کار بدی کرده‌ام؟» احمد سروش یک روز در راهرو‌های رادیو سکته کرده و مُرد.

    کمال رجاء هم درباره مهدی اخوان ثالث و احمد سروش خاطره‌یی نقل می‌کند که بسیار شنیدنی است: «… تمامیِ دار و ندار احمد سروش یک اتومبیل بدون چرخ و از کار افتاده بود که مدت‌های مدید در پارکینگ رادیو مانده بود… و یادم هست حوالی ساعت یازده یک شب زمستانی که نگارش یک نمایشگاه را به پایان برده بودم، هنگام بیرون رفتن از رادیو، اخوان را یافتم که به سروشِ بی‌خانمان و خفته در صندلیِ عقب اتومبیلش خیره مانده بود. پرسیدم دیر وقت است، نمی‌رویم؟ و او بی‌آنکه نگاهم کند، درِ اتومبیل را به دشواری گشود و به درون رفت و گفت: امشب همین‌جا در کنار سروش می‌مانم…»

    «ابراهیم مکلا» نیز در مورد اخوان اطلاعاتی شنیدنی می‌دهد: «همین که به بند افتادنِ اخوان به گوش خدیو جم رسید؟ (منظورش ماجرای آن قصاب بود که در همسایگی خانه اخوان زندگی می‌کرد و از شاعر شهیر شکایت کرده بود) به فکر چاره‌ برای تأمین هزینه‌های زندگی او افتاد. در آن ایام اخوان برای رادیو برنامه‌هایی می‌نوشت و بر ضبط آن‌ها هم نظارت می‌کرد و از این بابت به صورت قراردادی و ساعتی، مختصر حقوقی می‌گرفت…»

    از دیگر نویسندگانی که برای رادیو می‌نوشتند می‌توان به: اسماعیل پورسعید، حسن قائمیان، ابوالحسن ورزی، رهی معیری، محمود عنایت، قطب‌الدین صادقی، همایون علی‌آبادی، حسین هاشمی، محمدحاج حسینی، نعمت‌الله قاضی، سعید توکل و محمد بقایی (ماکان) اشاره کرد.

    رجبعلی در این مطلب آورده است:

    «محمد بقایی برنامه‌ای داشت به نام «فرهنگ و جامعه» که سال‌ها بعد از حضور هوشنگ مستوفیِ مخالف با شعر نو، از رادیو پخش می‌شد و در بخشی از آن، ماکان از شاعران مطرح مثل نصرت رحمانی که «شاعر معروفی بود و شناخته شده و شعر او مورد توجه نسل جوان»، دعوت می‌کرد که به برنامه بیایند و شعر بخوانند و حرف بزنند.

    قطب‌الدین صادقی نیز در برنامه‌ای پرطرفدار به نام «آیینه آدینه» که در آن نویسندگانی مثل: حسن منزوی، بهروز رضوی، عدنان غریفی، محمدحسن سجودی، جمشید چالنگی، محمد مالمیر، عمران صلاحی، شورانگیز فرخ هم مطلب می‌نوشتند، مطالبی می‌نوشت و سرپرست همگی آن‌ها را در این برنامه، نادر نادرپور بود.

    حسین منزوی نقش مهمی در اغلب برنامه‌های ادبیِ سال‌های پایانیِ قبل از انقلاب اسلامی در رادیو داشت و برنامه‌های فراوان و متنوعی از جمله: کتابِ روز، آیینه و ترازو، و یک شعر و یک شاعر را می‌نوشت و سردبیری می‌کرد؛ خصوصا توجه به شعر نو که قبل‌ها اساسا با تلاش نویسندگان و شاعرانی مثل مهدی سهیلی (که نام اصلی‌اش مهدی سمنانی بود) در رادیو به سخره گرفته می‌شد، به یمن حضور نادرپور و اخوان و بعدتر حسین منزوی و امثال او به طور گسترده مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گرفت و در میان مردم جا انداخته شد.

    بعد از انقلاب، به خصوص از دهه ۶۰ به بعد، نویسندگان و شاعران مطرح جامعه، اغلب برای تجربه هم که شده مدتی برای رادیو نویسندگی کردند و برخی از آن‌ها هنوز هم آن را ادامه می‌دهند اما اغلب به دلایل مختلف آن را رها و در جاهای دیگری مشغول شدند.

    از میان آن‌ها می‌توان به این نام‌ها اشاره کرد: غلامحسین ذاکری، قیصر امین‌پورف حسین فردوس، محمدرضا محمدی‌نیکو، علی موسوی گرمارودی، حسین آهی، مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، حمید سبزواری، گلشن کردستانی، محمود شاهرخی، صفا لاهوتی، سپیده کاشانی، محسن مخملباف، ساعد باقری، سهیل محمودی، علی‌اصغر شیرزادی، پرویز خرسند، محمدعلی محمدی، محمد میرکیانی، یوسفعلی میرشکاک، ضیاءالدین خالقی، سیدحسن حسینی، علی معلم دامغانی، فتح‌الله جوادی، صدیقه وسمقی، بهروز قزلباش، بلقیس سلیمانی، محمدرضا ترکی، عبدالجبار کاکایی، ضیاءالدین سجادی، آذردخت بهرامی، محمد تقوی، پوریا عالمی، شاهرخ تندرو صالح، علیرضا کیوان نژاد، نادر برهانی مرند، رضا ساکی، علی زراندوز، علیرضا محمودی ایرانمهر، فیبرز دارایی، سعید یوسف نیا، یدالله گودرزی، بهروز یاسمی، محمدرضا گودرزی، محسن حکیم معانی، یاسر نوروزی، ناصر فیض، شهرام شکیبا، رشید کاکاوند، محمدباقر شمسی پور، عذرا جوزدانی، محمدرضا مهدیزاده، صادق کرمیار، ابوالفضل پاشازاده، آفاق شوهانی، مجتبی گلستانی، ابراهیم حسن بیگی، گیتی صفرزاده، هادی سعیدی کیاسری، حسین اسرافیلی، اکبر بهراروند، پرویز بیگی حبیب‌آبادی، محمدرضا عبدالملکیان، جعفر ابراهیمی شاهد، مصطفی رحمان‌دوست، موسی بیدج، امیرحسین فردی، محمدرضا سهرابی نژاد، علی ‌عبداللهی، فرزام شیرازی، صادق رحمانی، محمدحسین جعفریان، افشین علاء، مرتضی نوربخش، مصطفی محدثی خراسانی، محمدرضا محمدی آملی، بیوک ملکی، مرتضی امیری اسفندقه و بسیاری دیگر از نویسندگان و شاعران معاصر به همراه تعداد زیادی نویسنده غیرمعروف عهده‌دار نویسندگیِ ۲۴ ساعت برنامه‌های چندین شبکه رادیویی بودند که البته بسیاری از این نام‌ها، جای خود را به نویسندگان تازه از راه رسیده داده‌اند و با رادیو خداحافظی کرده‌اند. حضور این همه اسامیِ مطرح در رادیو، نشان می‌دهد که این رسانه، چقدر اهمیت دارد و در تمامی لحظاتِ زمان قادر است چه خدمات فرهنگیِ مفید و قابل توجهی را به جامعه منتقل کند.»

    این پژوهشگر ادبیات داستانی و نویسنده رادیو در پایان مطلبش این پرسش را مطرح می‌کند:«حال نگرانیِ عمده این است که آیا رادیوها نویسندگانِ با تجربه و سرشناس خود را دارند از دست می‌دهند؟ برای چه؟

    – دستمزد بسیار ناچیز؟

    – دسترسی آسانِ نانویسندگان به اینترنت و تهیه مطالب سریع و آسان؟

    -رایج شدنِ شکل‌های نوین (و ناگزیر) برنامه‌سازی، مثل استفاده از کارشناس و پیامک‌ها و صداهای ضبط شده مخاطبان و شنوندگان؟

    – و یا …؟

    هر چه باشد، رادیوها، باید قبل از تهی شدن، سعی کنند زمینه‌های نگهداشت و جذب نویسندگانِ حرفه‌ای را همیشه در دستور کار خود داشته باشند، آنان را که از دست داده‌اند به خانه برگرداند و آنان را که هستند، فارغ از درگیری‌های اداری و سازمانی، در محیطی وابسته اما آرام و محترم حفظ کنند و حضورشان را مغتنم بدانند. این یک جبر رسانه‌یی است!»

    منبع: ایسنا
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.