ایران ویج » تمایل ما به غرب

ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

صفحه اصلی » برگی از یک کتاب » تمایل ما به غرب
کد خبر : 1853352

تمایل ما به غرب

تمایل ما به غربReviewed by حمید عبدالرحمن on Nov 19Rating:   غرب از قرن هجدهم به کمک جامعه شناسان و مورخان و نویسندگان و هنرمندان و حتی انقلابیون و انسان دوستانش ، این تز را به دنیا میخواهد تحمیل کند که تنها تمدن یکی است و آن همان شکلی است از تمدن که غرب ساخته…

تمایل ما به غربReviewed by حمید عبدالرحمن on Nov 19Rating:

۰۰۳

 

غرب از قرن هجدهم به کمک جامعه شناسان و مورخان و نویسندگان و هنرمندان و حتی انقلابیون و انسان دوستانش ، این تز را به دنیا میخواهد تحمیل کند که تنها تمدن یکی است و آن همان شکلی است از تمدن که غرب ساخته و به جهان عرضه کرده هر کس میخواهد متمدن باشد ، باید همین تمدنی را که ما میسازیم مصرف کند و اگر میخواهد آن را نفی کند باید وحشی بماند . فرهنگ ، فرهنگی است به نام فرهنگ غرب . هر کس میخواهد در قرن بیستم فرهنگ داشته باشد باید فرهنگ غربی را بخرد. همین طور که کالای غربی را می خرد ، همان طور که هر کس میخواهد تلویزیون داشته باشد ، باید تلویزیون غربی را بخرد و بیاورد در خانه اش ، همان طور هم هر که میخواهد فرهنگ داشته باشد و ارزش های فرهنگی خود را بپرورد،باید این قالب ها را که غرب برایش عرضه میکند بپذیرد . وگرنه بی فرهنگ ، بی تمدن ، یعنی وحشی است . پس یا وحشی ماندن ، یا متمدن غربی شدن ! این دو سرنوشت محتومی است که هر انسانی در برابرش باید یکی را انتخاب کند .و همه ی کوشش دو قرن غرب صرف ایجاد این ایمان به غرب و این بی ایمانی به خود شده است . این است که آقای موریس توز میگوید که در آفریقا ، ملت الجزایر وجود ندارد ، بلکه ملتی در حال شدن است . برای این که میخواهد تمدن بزرگ شمال آفریقا را که در چندین قرن پیش بزرگ ترین فیلسوف و جامعه شناس جهان و بنیان گذار جامعه شناسی در آنجا بوده نادیده انگارد و وقتی که در همین شمال آفریقا تمدن بزرگ وجود داشت  ،غربی ها شانتون دورولان داشتند ، ادبیاتشان این بود که برای کاروان های زیارتی مسیحی آواز کوچه باغی بخوانند . در آن وقت تنها نقطه ای که در غرب دارای تمدن بود اسپانیا بود که شاگرد مقلد مغرب یعنی شمال آفریقا بوده است . ولی آنها میخواهند همه تمدن های گذشته را نفی کنند تا قالب های ساخته شده ی خودشان را بر جهان تحمیل کنند . و این غارت و قتل عام عمومی شامل همه ی ملت ها از چین گرفته تا ایران و از ایران گرفته تا مصر ، که تمدن های بزرگی در تاریخ ساخته ند شود  .

برای غرب مونی کولتور یکی از پدیده های استعمار است . استعمار برای این که خودش را آقای دنیا می داند ، تمام جهان را مزرعه ی خودش می داند . این است که رشته کردن محصول کشورها ، یکی از پدیده های استعماره است . مثلا میبیند که در کوبا نیشکر خوب مشود میگوید تمام سرزمین ها باید نیشکر کاشته شود و آن وقت ملت آنجا که نان ندارند بخورند باید گندم را از آمریکا وارد کنند .  یا ملت مسلمان شمال آفریقا چون آفتاب خوب دارند باید همه کشتهایش از بین برود و فقط در آن از درخت انگور کاشته شود برای آن که از آن شراب فراهم گردد . و لذا میبینیم وقتی که شمال آفریقایی ها رو کار آمدند دیدند که تمام سرزمین هایشان تبدیل شده است به کشت شراب ( با آنکه همه شان مسلمان اند و اصلا شراب نمیخورند و هیچ چیز دیگری هم ندارند بخورند ) .

***

آری ، چینی ، ژاپنی ، ایرانی ، عرب ، ترک ، سیاه ، سفید ، همه ، باید تبدیل شوند به موجوداتی هیچ ، پول ، مصرف کننده ، نیازمند که همه ی افتخارشان و همه ی عظمتشان و همه تجلی انسانی شان  و همه ی ایده آلشان مصرف غربی باشد . بنابراین باید همه افتخارات و ارزش های دیگر که این ملت ها و این نژاد ها به آن وابستگی دارند و به آن تکیه میکنند نفی شود تا به صورتی در بیاید که یک انسان بزرگ به کالای معدنی اش تفاخر کند و باید یک فاجعه ی بزرگ جهانی بوجود بیاید و آن همه آدم های وابسته به همه ی مذهب ها و تاریخ ها از خودشان تخلیه شوند ( دیاسپرس یک اگزبستانسیالیست بزرگ مذهبی است ) تخلیه از خویش ، یک اصطلاح اگرستانسیالیستی است ولی نه الگزیستتانسیالیسم ساتر . بلکه هادیگر و یا دیاسپرس که من به آنها خیلی اهمیت میدهم . تخلیه از خویش یعنی چه ؟

هادیگر میگوید هر کس دو وجود درد ، یکی وقتی میگوید “من” بعنوان یک موجود زنده ایست در جامعه و با آن وجود است که مثلا یگویند جمعیت را تشکیل میدهم و احساس میکنم که من یکی از آن سی میلیون هستم . همه آدم ها در این وجود مساوی اند.همه ی آدم ها در این وجود مساوی اند ، همه یک یک مقدار مصرف ، وزن ، قد دارند و چیزهای دیگری دارند . این وجود مجازی آدم است و دیگری به قول هادیگر اگزیستانس اتانیک است که اگزییستانسیالیسم بر اساس این اگزیستانس است . یعنی اصالت وجود دارد ، نه آن وجود اولیه ای که همه دارند . که وجود اولی ، سازنده اش پدر و مادر است که به کمک هم آن را میسازند و این وجود دومی است که برخی اصلا ندارند . و برخی دارند و آنها که دارند به درجات مختلف میرسند . این وجود دومی وجودی است که فرهنگ در طول تاریخ میسازد و می آفریند  و آن وجود حقیقی و واقعی و انسانی آدم است .وجود مجازی وجودی است که طی سی سال ، چهل سال عمر ، شناسنامه ، “من” دارد . ولی وجود حقیقی یا اتانتیک وجودی است که طی چندید فرن در طول تاریخ و فرهنگ سازی و تمدن سازی و هنرسازی تاریخ من ، در من تبلور دارد ، آن که وقتی من در برابر فرهنگ های دیگر ، در برابر غرب ، در برابر شرق ، در برابر آمریکایی ، در برابر آفریقایی قرار میگیرم میتوانم بگویم ” من ” ، همچنان که او میتواند بگوید ” من ” . و هر کدام یک معنی داشته باشد و اشاره به یک وجود واقعی عینی  مشخصات و ارزش های مشخص باشد و این وجودی که در طول تاریخ خلق شده در فرد وجود های مجازی تحقق پیدا میکند و تعلیم و تربیت ، جز این نیست که وجود حقیقی را در وجود مجازی رسوخ بدهد و پرورش و رشد دهد و تاریخ و فرهنگ یک قوم را در درون کالبد های شناسنامه ای بپرورد و با ان عجین کند . این شخصیت ، شخصیت من انسانی است .

و این است که سارتر میگوید وجود مجازی را طبیعت یا خدا سخته و وجود حقیقی را خود ما میسازیم . وجود حقیقی من است، همان ماهیت من است ، هویت انسانی من است ، شخصیت فرهنگی من است و هر کس شخصیت فرهنگی خاص خودش را داشته باشد ، انسان مستقل تولید کننده است . انسان تولید کننده انسانی که همان طور که ماشین میسازد ، اندیشه میسازد ، الدئولوژی میسازد ، ایمان مسیازد ، حر کت میسازد و این را بگویم که دروغ است که تا ملتی به سطح تولید معنوی و فکری و فرهنگی نرسیده ، به سطوح تولید اقتصادی و صنعتی برسد . اگر برسد باز در سطح یک نوع تحمیل تولید غربی است و به صورت یک فریب ، یک استعمار نو ؛ و الا جامعه ی تولید کننده جامعه است که خودش می اندیشد و خودش خلق میکند ایده را ، ذهن را ، ارزش را ، زیبایی و هنر را ، اعتقاد را ، ایمان و آگاه مذهبی را ، قضاوت های تاریخی و اجتماعی اش و جهت گیری و نظام طبقانی اش را ، و جهت گیری گروهی را و این جامعه است که به تولید صنعتی و به استقلال سیاسی میرسد و به تولید سرمایه و به تولید تمدن مادی میرسد و برای این که هیچ جامعه ای به تولید اقتصادی و صنعتی نرسد ، اول باید امکان تولید فکری و ذهنی را از آن نسل گرفت و برای این که هیچ نسلی در برابر غرب ، حاکم مطلق بر جهان ، به استقلال نرسد ، باید پایه ها اساس انسانی و فرهنگی را که به او شخصیت مستقل من انسانی حقیقی میدهد شکست و او را به صورت آدم های پوک و پوچ در آورد . شسته و واکس زده ، چون گور کافر پر حلل و از درون قهر خدا عزوجل .

مولوی راجع به این جور آدم های میگوید که مثل قبر کافرها هستند . قبر مومن از درون نور است و بیرون خرابه ، و قبر کافر از بیرون زرق و برق و سنگ های قیمتی دارد و از درون قهر خداوند عزوجل ، این نوع آدم را هم که غرب متمدن در کشورهای میسازد یک آدم ، شسته رفته و واکس زده و برقی است که در درون خالی و پوک و بی محتواست .

گزیده ای از کتاب بازگشت به خویشتن اثر دکترعلی شریعتی

نخستین مدرسه کسب و کار ایرانی

مطالب مرتبط

ویژه های ایران ویج

دیدگاهها (۰)



;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

آخرین اخبار و مطالب

پربحث ترین های هفته