• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اخبار سینما » حرف های خواندنی اصغر فرهادی درباره سینما
    کد خبر : 1810316

    برای من یکی از جذابترین کارها در فیلمسازی دیدن لوکیشن است

    حرف های خواندنی اصغر فرهادی درباره سینما

    روز چهاردهم مارس برنامه «سینه است» در پاریس، با مجری گری میشل هازانا ویسیوس کارگردان برنده اسکار میزبان اصغر فرهادی و ژک اودیار بود. خواندن بخش هایی از صحبت های اصغر فرهادی فیلمساز برجسته ایرانی در این مراسم خالی از لطف نیست

    حرف های خواندنی اصغر فرهادی درباره سینماReviewed by Farnaz on Apr 22Rating:

    n00213970-bروز چهاردهم مارس برنامه «سینه است» در پاریس، با مجری گری میشل هازانا ویسیوس کارگردان برنده اسکار میزبان اصغر فرهادی و ژک اودیار بود. این برنامه با برگزاری نشست های فیلمسازان و بازیگران و تهیه کنندگان سینما، محفلی برای بحث های جذاب سینمایی است.

    گفت و گویی مفصل و جدی بین این سه فیلمساز مطرح در این برنامه در مقابل علاقه مندان به سینما که در سالن برگزاری مراسم حضور داشتند، شکل گرفت که با وجود گذشتن مدتی از ماجرا، خواندن بخش هایی از صحبت های اصغر فرهادی فیلمساز برجسته ایرانی در این مراسم خالی از لطف نیست:

    – برای من کارگردان بزرگ کسی است که با وجود گذشتن مدتی از ماجرا بین خودش و فیلمش فاصله ای نیست و خودش هم شبیه به فیلم هایش است.

    حرف های خواندنی اصغر فرهادی درباره سینما و همه چیز

    – دوران خیلی سختی است وقتی همزمان چند ایده یا چند داستان در ذهنم هستند. صبح، ظهر و شب به داستان های مختلف فکر می کنم و در ادامه بین این داستان ها در ذهنم یک مسابقه برگزار می شود و با نگاه بدبینانه ای سعی می کنم عیب های هر کدام را پیدا کنم و عقب بزنم اما در نهایت قصه ای را انتخاب می کنم که بتوانم قیافه آدم هایش را در جایی که زندگی می کنند در ذهنم ببینم.

    – برای ساختن یک فیلم به پاریس آمده بودم. فیلمنامه نوشته شده و همه چیز آماده بود برای اینکه قرار بگذاریم و داستان را شروع کنیم. در جلسه ای در یک کافه نشسته بودیم و داشتیم درباره داستانی که همه چیزش آماده بود، صحبت می کردیم. ناگهان نمی دانم چرا شروع کردم به قصه دیگری گفتن! قصه ای که اصلا ننوشته بودمش و چیزهای خامی ازش توی ذهنم بود ولی بعد متوجه شدم به مدت نیم ساعت دارم آن قصه را تعریف می کنم. وقتی جلسه تمام شد، گفتم می خواهم این قصه را بسازم و همه برنامه ها به هم ریخت! و این همان فیلم «Le Passe» است که الان ساخته ام.

    – نسبت به فیلم های خودم خیلی منتقد هستم ولی چون همیشه پشت سر هم و بدون فاصله فیلم می سازم. اینقدر از فیلم قبلی فاصله نگرفته ام که ببینم چه اشکالاتی دارد و با فیلم بعدی بتوانم آنها را جبران کنم. به خاطر همین شاید لازم است که فاصله ای بین فیلم هایم وجود داشته باشد.

    – وقتی که می خواهم بنویسم خیلی راه می روم و وقتی یک صحنه برایم هیجان بیشتری دارد، تندتر راه می روم و این باعث می شود که خودم نتوانم بنویسم. سال هاست یک نفر را پیدا می کنم که وقتی راه می روم، حرف می زنم و او می نویسد.

    – برای من فیلمسازی و نویسندگی مثل رانندگی کردن است. شما برای اینکه رانندگی کنید، باید حتما قوانین را بدانید. مثلا باید بدانید که در سربالایی با چه دنده ای حرکت کنید ولی وقتی دارید با خانواده به سفر می روید و در ماشین نشسته اید، دیگر به آن قواعد فکر نمی کنید و دست خودتان ناخودآگاه آنها را انجام می دهد. این قوانین تا قبل از نوشتن به درد می خورند.

    وقتی شروع به نوشتن می کنم، سعی می کنم به آنها فکر نکنم درحالی که آنها مثل یک فیلتر در ذهن من وجود دارند. شاید لحظه ای که سکانسی را که نوشته ام پاره می کنم، آگاه نباشم که دلیلش زیر پا گذاشتن یک قانون است. ولی اگر بعد به آ« فکر کنم، می فهمم که این به خاطر مغایرت با یک قانون بوده.
    – همه جذابیت دوران فیلمبرداری برای من این است که آیا می توانم به آن تصویری که فیلمنامه برایم ایجاد کرده نزدیک شوم و یک با ردیگر برای خودم و دیگران بسازمش؟ اتفاقی که موقع نوشتن فیلمنامه برای من می افتد این است که توی ذهنم کارگردانی اش را هم انجام می دهم.

    – تماشاگر را در نظر می گیرم؛ ولی نمی گذارم که سایه اش موقع نوشتن روی سرم باشد و اذیتم بکند. اگر خودم پلان را باور کنم. احساس می کنم که بقیه هم باورش می کنند ولی دوست دارم که در مراحل مختلف کار، چیزهایی را که در ذهنم است برای دیگران بگویم و واکنش شان را ببینم.

    حرف های خواندنی اصغر فرهادی درباره سینما و همه چیز

    – انتخاب بازیگر در فیلم ها و نقش های مختلف فرق می کند. بعضی از نقش هاست که من از همان موقع نوشتن می دانم چه نوع آدمی با چه قیافه و خصوصیتی باید بازی کند ولی بعضی از نقش ها هست که برگرفته از یک آدم نیست و حاصل تخیل است. سعی می کنم به دلیل واقع گرا بودن فیلم هایم بازیگرانی را انتخاب کنم که توانایی بازی شبیه زندگی را داشته باشند و مثل نابازیگران بازی کنند. همیشه اولین برخوردم با یک بازیگر برایم سرنوشت ساز است و تعیین می کند که او بازیگر فیلم من هست یا نه.

    – برای من یکی از جذابترین کارها در فیلمسازی دیدن لوکیشن است. من جز فیلم آخرم غالبا در فضاهای واقعی کار کرده ام. دیدن یکسری لوکیشن برای من مثل سفری است که نمی دانم طی آن چه اتفاقی می افتد. برایم فیلم آخرم در پاریس هر روز از صبح به خانه های مردم می رفتیم. در هر خانه یکسری آدم بودند با یکسری داستان و زندگی. این رفتن به خلوت زندگی آدم ها برایم جذاب بود.

    – دوتا از فیلم هایی را که در ایران ساختم خودم تهیه کردم. البته این دو فیلم هم یک سرمایه گذار داشت؛ ولی در واقع او اصلا حضور نداشت و نمی توانست دخالت کند. بقیه فیلم هایی هم که ساخته ام هیچ وقت از طرف تهیه کننده احساس فشار نکرده ام. به دلیل اینکه فیلم هایی که کار کرده ام همیشه برای تهیه کننده ها در ایران سودآور بوده و هیچ موقع فشاری نیاورده اند که خرج کمتری بکنم. از این نظر کارگردان خوشبختی هستم که هیچ وقت تهیه کننده اذیتم نکرده. فشارهای دیگری هست؛ اما اقلا فشار از طرف تهیه کننده اتفاق نیفتاده.

    – به اینکه قرار است در آینده به چه نقطه ای برسم اصلا فکر نکرده ام و نمی دانم آن نقطه کجاست. فیلم ساختن برایم پلکان نیست. من یک زندگی دارم و چیزی که برایم خیلی لذتبخش است، بودن سر صحنه فیلمبرداری است. رویایی که دارم این است که زمان بیشتری از باقیمانده زندگی ام را سر صحنه فیلمبرداری باشم ولی از الان نمی دانم که در آینده چه فیلمی را اگر بسازم خیلی خوشحال خواهم بود.

    – سر فیلمبرداری چیزی که همیشه به آن شک دارم، اندازه نماهاست. وقتی مدیومشات می گیرم مدام به خودم می گویم چرا لانگ شات نمی گیری. وقتی لانگ شات می گیرم می گویم چرا کلوز آپ نمی گیری و این تردید در همه پلان ها وجود دارد. تا موقعی که فیلم مونتاژ می شود به این اطمینان نمی رسم که این اندازه نما درست بوده یا نه.

    – موقع فیلمبرداری مهمترین اتفاق برای من بازیگری است و همه چیز زیر مجموعه آن قرار می گیرد. بیشترین وقت من سر صحنه با بازیگران می گذرد و همچنین طی چند ماه قبل از فیلمبرداری همه تمرین می کنیم. شاید به خاطر این است که من از تئاتر آمدم و در تئاتر مهمترین عنصر بعد از نمایشنامه، بازیگر است. اینکه بتوانم روحیه خود بازیگر را بشناسم و یک وجه مشترک بین شخصیت بازیگر و نقش پیدا کنم یک مرحله طولانی است. خیلی مهم است که بازیگر از درونش کاری را که انجام می دهد باور کند.

    حرف های خواندنی اصغر فرهادی درباره سینما و همه چیز

    – هر چقدر فیلم به فیلم جلوتر آمده ام، موسیقی در کارهایم کمتر شده. در این چند فیلم آخرم فقط در تیتراژ از موسیقی استفاده کرده ام. برای این کار دلایل مختلفی دارم. با توجه به تجربه ای که با آهنگسازان داشتم، رسیدن به یک نقطه و زبان مشترک با آنها برایم سخت بوده به دلیل اینکه فیلم هایم فضای واقع گرایانه ای دارد. هیچ وقت احساس نمی کنم که نیازی به حضور موسیقی هست و وقتی فقط برای تیتراژ آخر موسیقی می گذارم، اتفاقا آنیک قطعه موسیقی بیشتر شنیده می شود.

    – برای من تعداد تماشاگر خیلی مهم است. در کشور من تعدادی منتقد هستند که نظرشان فکر شده است؛ یعنی قبل از نوشتن نقد فکر کرده و نوشته اند. نظر اینها برایم مهم است اما نقد منتقدانی که سینما برایشان ابزاری در خدمت یک چیز دیگر است اهمیتی ندارد، مخصوصا در کشوری که یک سیستم ایدئولوژیک دارد، منتقدهایی هم وجود دارند که سینما را در خدمت ایدئولوژی می بینند. این منتقدان نقد سینمایی می کنند ولی چون نگاهشان سینمایی نیست، نقدشان را نمی پذیرم ولی وقتی منتقدانی با نگاه سینمایی، فیدبک هایی درباره فیلم می دهند که برایم مهم است.

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.