• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » سیاسی » حکایت سیب خوردن مشایی با امام زمان و تشابه به الهیات مسیحی!
    کد خبر : 1721608

    حکایت سیب خوردن مشایی با امام زمان و تشابه به الهیات مسیحی!

    حکایت سیب خوردن مشایی با امام زمان و تشابه به الهیات مسیحی!Reviewed by Aryan♥ on Jan 30Rating: روز شنبه هفتم بهمن، ویژه نامه ای با نام «مدیریت جهانی مهدوی» به عنوان ضمیمه روزنامه ایران منتشر شد. نکته قابل توجه در این ویژه نامه انتشار برخی از سخنان مشایی با همین موضوع بود. سرانجام مشایی در…

    حکایت سیب خوردن مشایی با امام زمان و تشابه به الهیات مسیحی!Reviewed by Aryan♥ on Jan 30Rating:

    روز شنبه هفتم بهمن، ویژه نامه ای با نام «مدیریت جهانی مهدوی» به عنوان ضمیمه روزنامه ایران منتشر شد. نکته قابل توجه در این ویژه نامه انتشار برخی از سخنان مشایی با همین موضوع بود.

    سرانجام مشایی در این مطلب از کلید واژه «انسان کامل» که بخشی از مسائل مطرح شده از سوی او و اطرافیانش بود، پرده برداشت و سعی کرد تا در راستای تبیین آن، ادله ای را طرح کند. در بین سطور متن منتشره که به مشایی نسبت داده شده چند نکته شایان توجه می باشد: یکی استناد به یک تعبیر حدیثی پر مناقشه و دومی نگرش به مساله مهدویت از منظر وی که با نظریه تثلیث در الهیات مسیحی قابل تطبیق است.

    مشایی سخن خود را با فرازی از یک دعای معروف مهدوی که همواره از زبان احمدی نژاد شنیده می شد آغاز کرد و البته عبارت دیگری را هم به آن افزود: «… والفائزین بلقائه الشریف»

    «الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من انصاره واعوانه و المستشهدین بین یدیه والفائزین بلقائه الشریف»

    وی پس از طرح موضوع مهدویت به عنوان یک مساله واقعی و نه فقط معنوی، از منقولاتی مبنی بر پر شدن ظلم و جور در جهان سخن می گوید تا به این نقطه برسد که امام زمان (عج) خواستنی است و می بایست تمایل و مطالبه ای برای آمدن وی موجود باشد. (شاید به دلیل طرح همین نقطه نظرات است که وی و جریان فکری اش را به فرقه انجمن حجتیه تشبیه کرده اند)

    به نظر می رسد موضوع ایجاد مطالبه، به صورت یک راهبرد در ذهن مشایی و حامیانش سایه انداخته است، چرا که مدتی پیش یکی از اطرافیان او در مصاحبه ای گفته بود که مشایی را می شود مطالبه کرد. اگر او را مطالبه کنید اجابت خواهد کرد (نقل مفهومی) و اکنون خود مشایی این رویکرد مطالبه محوری را به امام زمان (عج) تعمیم می دهد. این راهبرد و این تعمیم شاید اتفاقی نبوده و از ابتدا برای ایجاد تشابه ذهنی طراحی شده باشد.مشایی در جایی دیگر از تمثیل عدد «یک» در کنار صفرهای بی شمار استفاده می کند تا بگوید که جهان طفیل وجود انسان است.

    «… همه جهان طفیل وجود انسان است، چون جهان که نمی تواند خودش دریافت و معرفتی داشته باشد، مثل صفرهای بسیار است که فقط با عدد یک که بر سرش گذاشته شود، معنا و ارزش پیدا می کند و آن عدد انسان است…»

    در این دیدگاه همچنان که عدد «یک» در کنار صفرها به آنها قدر و رقم می بخشد، انسان نیز کلمه ای است که به واسطه آن، هستی معنا می یابد. در الهیات مسیحی نیز عیسی (ع) به «کلمه» تعبیر می گردد که مقصود از آن با همین تمثیل مذکور قرابت معنایی زیادی دارد. کلمه ای خداگونه، که چون «یک» پشت صفرها، به آدمی عدّه می بخشد.

    شریعتی نیز در جایی از آثارش به همین تمثیل اشاره می کند و افزون بر آن در شعر واره ای به چنین مفهومی در الهیات مسیحی نیز می پردازد:

    “در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود”.

    و کلمه مسیح است

    آنگاه که روح القدس فرشته ی عشق

    آنگاه مسیح را که آنجا ، چشم به راه “شدن” خویش بی قراری می کند

    می بیند ، می شناسد ، حس می کند و اینچنین مسیح زاده می شود

    کلمه هست می شود ، در فهمیده شدن می شود.

    و در آگاهی دیگری به خودآگاهی می رسد

    که کلمه ، در جهانی که فهمش نمی کند ، عدمی است که وجود خویش را حس می کند

    و یا وجودی که عدم خویش را

    و در آغاز هیچ نبود

    کلمه بود ، و آن کلمه خدا بود.

    مشایی در جایی دیگر به نقد سنت نیز می پردازد(البته همچنان که با سنت گرایانی از غرب که بیشتر نزدیک به گروه های ماسونی هستند نظیر سید حسن نصر و دیگران نیز جریان انحراف ارتباطات تنگاتنگی داشته و می کوشد تا خود را عقبه سنت گرایی معرفی نماید) و از عصر سنت به عنوان دوران غربت بشر یاد می کند. چرا که به عقیده وی بشر از ابزارهای مدرن برای کشف جهان، سفر کردن و برقراری ارتباط برخوردار نبوده و تنها روستا یا شهر خود را می شناخته است. (یکی دیگر از بی سرو سامانی فکری این گروه یا به عبارتی صحیح تر اندیشه تراشی در جریان انحراف را می توان از همین رویکرد مورد تشخیص قرار داد که از سویی ترویج مدرنیسم و از سویی دیگر دل دادگی به سنت به مثابه یک جریان معین فکری است نه به مثابه سنت و مدرنیته ای فارغ از پشتوانه ای نظری)

    «… تاریخ گذشته بشر، تاریخ غربت بشر است، تاریخی غریبی بشر است،.. بشر چیزی از شهرش و از کشورش نفهمیده، یک روستا یا یک شهر بیشتر نرفته است…»

    او معتقد است که با درک وسیع تر از مدرنیته ظرف بشر است که بزرگ می شود. چنانکه روزی هضم ابداع ابزاری که بتوان بوسیله آن با هزاران کیلومتر دورتر ارتباط برقرار کرد، ممکن نبود؛ ولی اکنون این امر محقق شده و به واقع جهان دهکده نشده، بلکه انسان بزرگتر شده است!

    آنچه که مشایی کمال ظرف وجود آدمی می داند، یعنی درک مدرنیته و ابزار آن، از منظر خیلی از افراد که در دریای جهان بینی توحیدی و اندیشه الهی غوطه خورده اند، مورد نقد است.

    برای مثال آوینی معتقد است در روستایی در لبنان مردم یک ساعت در روز، از نعمت برق برخوردارند، اما حیات و با وجود فقدان ابزارهای تکنیکال غربی زندگی رو به کمال، همچنان ادامه دارد. اصولاً مدرنیسم و ابزارهای تکنیکال آن، ظرفی است که به عیش بهشتی در زمین و ملکوت زمینی بیکن می اندیشد، نه کمال بشری و توحیدی برای انسانی که از خدا آمده و به خدا بازگشت خواهد داشت با مدیریت انسان کامل!

    در این نظرگاه مدرنیسم مثل چاقویی تیز نیست که حسن و قبح فاعلی را بتوان در دو لبۀ استعمال آن منظور کرد. بلکه ظرفی است الحادی، که بر غایت کاربرد خود و مظروفش هم اثرگذار می باشد.

    تمثیل نور و یک بنیان ضعیف بین الادیانی برای ادعایی جهانی:

    مشایی سپس به تفصیل، با ذکر مثال منبع نور و انوار آن، به مساله امامت و ولایت نزدیک می شود تا بتواند با چنین زیربنایی به حدیث خلقت نوری پیامبر(ص) و معصومین(ع) برسد.

    چنین تمثیلی و چنین نگاهی به نور و سلوک مخلوق به سوی آن، بیش از سایر متألهان، در اندیشه های شیخ اشراق وجود دارد. یکی از تاکیدات اصلی در مبانی اشراقی سهروردی، مساله «نورالانوار» است. تقرب به همین «نورالانوار» است که وجود اولوهی را معنا می بخشد و شاید صدرالمتالهین هم از همین مراتب تقرب، به سوی معنای نهفته در تمثیل «نورالانوار» به عنوان ایده ای برای طرح حرکت جوهری و تشکیک وجود استفاده می کند. در این مجال اگرچه جایی برای واکاوی آراء صدرایی وجود ندارد، اما باید به حضراتی که با تاکید بر صدرایی بودن اندیشه های امام راحل(ره) گفته های نزدیک به مشایی را مبتنی بر نظرات بنیانگذار انقلاب اسلامی می دانند، گفت: در صدرایی بودن اندیشه امام نیز تا حدی که آنان بر آن اصرار می ورزند جای شبهه موجود می باشد و بهتر است پیش از اتهام زنی به منتقدین، مبنی بر اینکه نقد این سخنان مشایی، نقد آراء امام خمینی (ره) خواهد بود! در ابتدا ادعای «صدرایی بودن» را اثبات کنند.

     

    شاید ذکر این نکته مفید باشد که اغلب فرقه های فکری که گوشه ای هم به مسائل عرفانی میزنند یا لااقل مدعی آن هستند در کارهای فکری شان برای اقناع افکار عمومی از آیات مربوط به نور استفاده میکنند و با طرح چیزهایی جسته و گریخته از نور تلاش می کنند تا خود را به عنوان اندیشمندان الهی معرفی نمایند.

    حدیث خلقت نوری:

    «اِنّی خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ عَلِیّاً وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ مِنْ شَبَحِ نُورٍ، ثُمَّ عَرَضْتُ وِلایَتَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ وَ سائِرِ خَلْقی وَ هُمْ اَرْواحٌ، فَمَنْ قَبِلَها کانَ عِنْدی مِنَ الْمُقَرَّبین، وَ مَنْ جَحَدَها کانَ عِنْدی مِنَ الْکافِرین»
    (بحارالانوار»، ج26، ص307، روایت71)

     

    مبنایی که سرانجام مشایی برای شرح معنای عبارت «انسان کامل» رو می کند، مبتنی بر حدیثی است که در میان متکلمین و علمای اسلامی بسیار مناقشه انگیز است. مقصود ما پرداخت به این مناقشه نیست، اما پر واضح است که چنین مبنای درون مذهبی و منقولی، به عنوان زیربنای شکل دهی به اندیشه ای که ادعای جهانی دارد، در فضای گفتگوی بین الادیانی چندان مناسب نیست.

    شباهت به خدا و نگاهی تطبیقی به مساله تثلیث در الهیات مسیحی:

    «… هر آنچه در عالم صورت می گیرد به واسطه پرتو وجود اینهاست. … عالم وجود، طیفی از وجود اینهاست. بدون آفرینش انسان کامل آفرینش میسر نیست. بدون آمدن اولین هلال، اولین حلقه، اولین برش وجود، برش های بعد میسر نیست…»

    مشایی در ادامه با بسط سخن، ضمن مبنا قرار دادن تمثیل نور، به نتیجه فوق می رسد. بار دیگر می توان شباهت این نگرش را به الهیات مسیحی مشاهده نمود. البته هدف تنها یک تطبیق ساده است و جز این نیست.

    مساله تثلیث در مسیحیت متأخر و بعد از حیات عیسوی، تحت تأثیر افرادی چون پولس که برخی از آنها به عقیده تعدادی از دین شناسان، نفوذی های یهودی بوده و مامور تحریف معارف کلیسا بودند، مورد پذیرش قرار گرفت. تابعان این اندیشه ( یکی بودن خدا در عین سه گانه بودن و اعتقاد به خدا بودن مسیح در سه ضلعی پدر، پسر و روح القدس) برای توجیه عقلانی مغالطه تثلیث، دست به تراشیدن چنین برهان هایی( به ظاهر برهان هایی) می زنند. مسیح و یا کلمه خدا، عامل و مقدم بر خلقت است. مسیح نیز مثل خدا قدرت خلق را داراست و فیض و فرمانروایی به سایر مخلوقات و البته آمرزش گناه ازلی بشر به واسطه او صورت می گیرد.

    و همین سیر در سخنان مشایی به مبحث مدیریت کلان کشیده می شود:

    « … مدیریت در اینجا خالقیت است… می گوید من خلق می کنم. آن، از پرتو وجود من است…»

     

    و جالب اینکه با صراحت به سه ضلعی بودن ادله خود نیز اشاره می کند. این امر، شباهتی بارز تر و قدرت تطبیق بیشتری را با سه گانه تثلیث و تعابیر انسان، خدا و جهان در الهیات مسیحی ایجاد می کند:

    «…هیچ چیز دریافت نمی شود. نه انسان، نه خدا، نه جهان. هیچ ضلعی از مثلث دریافت نمی شود…»

    مشایی در جایی دیگر از سخنان خود حتی به طعم میوه ها نیز در زمان ظهور نیز اشاره می کند و از تغییر شیرینی سیب به عنوان یک بدیهی مشهور خبر می دهد.

    «… آیا ما قرار است در زمان امام زمان سیب بخوریم؟ مسلم است… اما سیبی که می خوریم خیلی زیباتر و خوشمزه تر از سیب های امروز [است]… »

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.