• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اخبار , فرهنگی و هنری » از هملت افلیایی تا هفت شب با مهمانان ناخوانده در نیویورک!
    کد خبر : 1715401

    از هملت افلیایی تا هفت شب با مهمانان ناخوانده در نیویورک!

    از هملت افلیایی تا هفت شب با مهمانان ناخوانده در نیویورک!Reviewed by Farnaz on Jan 24Rating: در روزهایی که از بخش صحنه ای جشنواره سی و یکم تئاتر سپری شده، بسیاری از نمایش های جدی با حضور بازیگران مطرح تئاتر و سینما به نمایش درآمد تا بتوان درک عمیق تری از تفاوت بازی در تئاتر…

    از هملت افلیایی تا هفت شب با مهمانان ناخوانده در نیویورک!Reviewed by Farnaz on Jan 24Rating:

    در روزهایی که از بخش صحنه ای جشنواره سی و یکم تئاتر سپری شده، بسیاری از نمایش های جدی با حضور بازیگران مطرح تئاتر و سینما به نمایش درآمد تا بتوان درک عمیق تری از تفاوت بازی در تئاتر و سینما را داشت؛ آزمونی که پیشکسوتان تئاتر همچون علی نصیریان، فرهاد آئیش و آتیلا پسیانی به خوبی از پس آن برآمدند و سطح بازیگران سینما را نیز در اجراهای زنده و بدون کلاکت را مشخص ساخت.

    به گزارش ایران ویج  از «تابناک»؛ هفته ای که سپری شد، با آغاز بخش صحنه ای و اوج گیری جشنواره بین المللی تئاتر فجر همراه بود که درباره برخی اجراها نیز نقدهایی صورت پذیرفت. با این حال شاید از یک منظر به تئاترهای صحنه ای جشنواره نگریسته نشده و آن هم کیفیت حضور سینماگران بر صحنه تئاتر است که در قیاس با اجرای پیشکسوتان، سطحش کاملاً مشخص بود و ارزیابی مشخصی برای یک ناظر منصف ارائه می کرد.

    در کنار ترن که مفصلاً مورد پردازش قرار گرفت و با توجه به آنکه سینماگران حاضر بر صحنه اش، پیش از ورود به سینما سابقه تئاتر داشته اند و از این قاعده می تواند مستثنی باشد، سه تئاتر را می توان بیشتر از این زاویه مورد کنکاش قرار داد. «هملت» نوشته محمد چرمشیر و رضا گوران به نظر یک تئاتر تجاری می آمد تا یک اثر جدی در حوزه نمایش و این شاید ویژگی مشترک آثار اخیر چرمشیر باشد.

    «هملت» برداشتی آزاد از نمایشنامه شکسپیر، کلکسیونی از بازیگران سینما را داشت که البته برخی از آنها سابقه تئاترهای جدی را نیز داشتند اما چه کسی است که نداند در کادر باز تئاتر، نمی توان خطاهای صحنه را برخلاف سینما پوشاند؟ بکارگیری برخی نشانه های بومی همچون درآوردن کباده از جعبه گیتار توسط عمومی هملت و یا زدن زنگ زورخانه توسط کاراکترها برای مشخص ساختن برش های داستان تا حدودی فضای نمایش را جالب کرده بود اما این صحنه پردازی متفاوت نیز به بازیگران متفاوتی حداقل در محیط جدی جشنواره داشت.

    هرچند نقش افلیا در نوشته چرمشیر پررنگ تر از حد معمول در نظر گرفته شده بود اما واقعیت آن است که بازی قابل ملاحظه ستاره پسیانی در نقش افلیا در مقابل بازی معمولی صابر ابر نیز در شکل گیری این وضعیت بی تاثیر نبود. واقعیت آن است که ابر همان پوزیشن همیشگی اش را داشت و اثری از هملت بیمار و مملو از حس انتقام و درماندگی را در او نمی شد یافت و تیپ بودن ابر علی رغم بازی خوبش در حالت همیشگی اش را برای مخاطب به نمایش می گذاشت.

    صابر ابر همان نقشی را بازی کرد که در چند اثر سینمایی پیشین به معرض نمایش گذاشته بود و نه هملت و این خاصیت تئاتر است. همان خاصیتی که باعث می شود در این هملت افلیایی ستاره پسیانی که قطعاً برای نقشش وقت بیشتری گذاشته، ستاره شود و حتی از پدرش آتیلا که نقش عمومی هملت را ایفا می کرد، بهتر ظاهر شود. داریوش موفق بازیگر توانمند تئاتر نیز در نقش پولونیوس به خوبی یک انسان متملق و حول قدرت را ایفا می کرد که خلاقیت در کشته شدنش با پر در نوع خود، حرکت جالبی بود.

    در مجموع هملت جزو تئاترهایی بود که از حضور ستارگان سینما آسیب دید کما اینکه در نمایش به شدت ضعیف «آمدید، نبودید، رفتیم» نیز همین رویکرد چرمشیر مبنی بر آوردن یک عده ستاره سینما در پربیننده شدن نمایش جواب داد اما در نهایت نمایش شبیه به یک سیرک سرگرم کننده شد که فرصتی برای تولید سابقه تئاتر برای امثال مهنار افشار گشته بود.

    از «هملت» که بگذریم، «هفت شب با مهمانان ناخوانده در نیویورک: نیز جزو نمایش هایی بود که حضور بازیگران جدی تئاتر و سینما منجر به استقبال وسیع مخاطبان شده بود اما از آنجا که در این نمایش هم فرهاد آئیش و هم علی نصیریان از کسوت در نمایش برخوردارند، این نمایش از سطح و اعتبار بالایی برخوردار بود. کلیت اثر قابل توجه بود اما جا داشت در این تئاتر بر روی نمایشنامه پس از هجده سال اندکی کار کرد و آئیش به عنوان نویسنده و کارگردان نمایش می توانست انرژی بیشتری بگذارد و حداقل آنهایی که اجرای هجده سال پیش این دو بازیگر را دیده بودند، اجرای قوی تری نسبت به اجرای هجده سال پیش را شاهد باشند.

    این نمایش، داستان چند لایه ای را روایت نمی کند و حکایت نویسنده مهاجر و ساکن غربت است که تنهایی اش را وقف نگارش یک رمان کرده و به یک باره مهمانی ناخوانده به خانه اش می آید؛ میهمانی که نشانی را اشتباه آمده و علی رغم مواجهه نخست و تند صاحبخانه، میهمان که تضادهای رفتاری جدی با نویسنده و صاحبخانه دارد به یک رابطه دوستانه می رسد و داستان در این مسیر پیش می رود و موقعیت های کمیکی نیز متاثر از نگاه آئیش خلق می شود. صحنه پردازی موقعیت واحد مسکونی یک برج چندان رئال نیست و به نوعی انتزاعی به نظر می رسد و در بستر یک اثر کلاسیک، آئیش تا حدودی برای طراحی صحنه شیوه ای مقتصدانه را در پیش گرفته است.

    در کنار همه ویژگی های مثبت این تئاتر که موسیقی یکی از آنهاست، از زاویه ای که در این بررسی مورد توجه قرار گرفته، بازیهای فوق العاده طبیعی و هماهنگ آئیش و نصیریان غیرقابل چشم پوشی است و مخاطب به این درک می رسد که این نمایش بدون این زوج اصلاً معنای خود را از دست می دهد و حقیقتاً تصویر ذهنی کاملی از کاراکترهایی که در داستان تعریف شده در این نمایش عینیت می یابد و ای کاش به این نمایش نیز بیش از یک اجرا داده می شد.

    سومین و آخرین نمایش قابل بررسی در این بخش، «سیزده» نوشته سیاوش پاکراه است که یک اجرا در تالار چهارسو با کارگردانی روزبه سجادی حسینی داشت. پیرنگ نمایش، بر محور مردی ثروتمند و جذاب بنا شده که به بیماری قفل شدن (lock in syndrome) دچار شده است؛ بیماری که به مرور زمان باعث تحلیل و فساد عضلات بدن شده و بدن از حرکت باز می ایستد و فرق این بیماری با بیماری قطع نخاع در این است که بدن حس دارد ولی توانایی انجام کاری را ندارد.

    بیمار ثروتمند با بازی همایون ارشادی که یک نویسنده و فیلسوف بوده و مشهور است که با گفتارش هرشخصی را به هر کاری می تواند وادارد، درصدد است تا اطرافیانش را برای اتانازی وادارد تا او بدون درد کشیدن و در عظمت مندی جان دهد. تئاتر از آنجا خراب می شود که آنا نعمتی که حتی در سینما نیز حرفی برای گفتن ندارد، بر روی صحنه تئاتر می آید و بازی ضعیفی در نقش خانم دکتر را ایفا می کند و حتی دیالوگ ها را نیز در حد انتظار ادا نمی کند. اشتباه کارگردان در انتخاب نعمتی قطعاً در کاهش سطح کیفی سیزده که نمایش ارزشمندی بود، غیرقابل انکار است.

    رامین ناصر نصیر اما در مقام مستخدم بیمارستان حضور قابل قبولی داشت و ایوب آقاخانی در نقش پزشک بی قیدی که فینال داستان را رقم می زند نیز در حد یک بازیگر باسابقه تئاتر ظاهر شده بود. «سیزده» با اجرای زنده موسیقی که محصول احمدرضا محسنی بود و با یک ویولنسل و دو ویولن اجرا می شد، در افزایش بار دراماتولوژی اثر نقش پررنگی داشت که با نورپردازی متفاوت و کشاندن سایه موسیقیایی اثر به صحنه نمایش، اهمیت موسیقی و نور در نمایش که با تغییر، لوکیشن نیز به معنایی تغییر می کرد، پراهمیت تر شده بود.

    در مجموع به نظر می رسد آنچه فعلاً بیش از دیگر مسائل آفت تئاتر شده و برخی کارگردانان تئاتر با رندی درصدد بهره برداری از آن برای جذب مخاطب هستند، قراردادن بازیگران کم توان سینما در قلب نمایش ها است. اینکه یک بازیگر سینما نقش کوچکی را در یک تئاتر برعهده بگیرد و با کارآموزی آهسته آهسته حضورش در تئاتر همچون دیگر مبتدیان جدی شود، قابل پذیرش است اما اینکه بخش های مهم داستان را به بازیگرانی تز سینما سپرد که سبقه جدی تئاتری نیز ندارند و فضا را نمی شناسند، یک خطای فاحش است.

    شاید چنین اشتباه مسلمی منجر به فروش مقطعی برخی نمایش ها شود و عامه را نیز به سالن های نمایش بیاورد اما در صورت توسعه یافتن، مخاطب جدی تئاتر را دلزده خواهد کرد و سطح تئاتر ایران افت جدی خواهد داشت. سینماگرانی که به تئاتر می آیند، بیش از میزانی که در پی کسب درآمد در این حوزه باشند، در پی کسب مشروعیت در تئاتر به عنوان هنر مادر هستند و طبیعتاً اهالی تئاتر نباید با کوبیدن پتک کم توانی برخی از بازیگران سینما به فرق نمایش هایشان، اعتبار تئاترشان را ارزان حراج کنند و حداقل در جشنواره نباید به این سمت و سو گرایش داشته باشند.

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.