• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » مطالب دینی » خاطــره اولیـــن سفرم به امام رضـــا
    کد خبر : 1696635

    خاطــره اولیـــن سفرم به امام رضـــا

    خاطــره اولیـــن سفرم به امام رضـــا Reviewed by Aryan on Jan 10Rating: یادش بخیر اولین بار که رفتم مشهد10-12 سال پیش بود قبل از خدمت سربازی می گفتند برای اولین بار هر چی از امام رضا بخوای بهت میده انصافا هم امام رضا مرام گذاشت و توپ هوای ما رو داشت ، همه که چه…

    خاطــره اولیـــن سفرم به امام رضـــا Reviewed by Aryan on Jan 10Rating:


    یادش بخیر اولین بار که رفتم مشهد10-12 سال پیش بود قبل از خدمت سربازی می گفتند برای اولین بار هر چی از امام رضا بخوای بهت میده انصافا هم امام رضا مرام گذاشت و توپ هوای ما رو داشت ، همه که چه عرض کنم بیشتر از اون چیزی که دلمون بخواد ارزو هامون براورده شد .

    اینها رو گفتم چون یاد یه خاطره ای افتادم

    داستان سفر رفتن من اون زمان جالب بود با یه پول خیلی کم رفته بودم مشهد با کاروان هم رفتم و البته تنها هم بودم نمی دونید چه مشکلاتی برام پیش نیومد و … چند شبی غذا نخوردیم و … مشکل جای خواب و …

    بچه بودیم و کله مون بو قرمه سبزی میداد میگفتیم اولین سفره چه معنی داره ادم پولشو از بابا و مامانش بگیره با پس اندازمون میریم پا بوس بر میگردیم دیگه تازه امام رضا خودش هوامونو داره !

    رفتیم و مشکلات پشت مشکلات و ما بچه پرو تر تا اینکه جیب ما رو تو حرم زدن ! ساعت 6 صبح بود و هوا سرد اومدم تو صحن تازه فهمیدم جیبمو زدن رفتم گفتم به محل گمشده ها گفتن اگه پیدا شه بهت زنگ میزنم گفتم باشه داشتم بر میگشتم شام هم درست حسابی نخورده بودم و این اتفاق واقعا دلم شکسته بود واقعا انگار زیادی بودم اصلا انگار برای صاحب خونه مهم نبودم داشتم قدم میزدم سمت در خروجی و تو دلم برا امام رضا تو سن 14-15 سالگی ناز میکردم و … اخه می دونید چی بود پول زیادی نداشتم حتی نون هم نمیخردیم که پولم کم نیاد تا بتونم برای مامانم سوغاتی بخرم سر همین غور میزدم فقط اون قدر دلم گرفته بود و اروم گریه میکردم داشتم میرفتم بیرون حرم یه هو خشکم زد یه هو 100-200 تا کبوتر چرخیدن و چرخیدن نشستن جلو پام !!

    راه خروج برای من بسته شد یکی گفت برگرد !!!!

    این خاطره رو با اشک نوشتم اونی احساس منو میفهمه که الان دلش هوای حرم رو کرده باشه و بس
     

    ( خاطره ای از علی احمدنیا )

     اگر شما هم خاطره ای از اولین سفرتون به مشهد دارید در بخش نظرات بنویسید
     

     

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۵۳)



    • خ.حدادی

      سلام
      من الان که دارم واستون مینویسم 23سالمه و یه مشکل بزرگ دارم که هنوز حل نشده و از خودش خواستم کمکم کنه تا برم پا بوسش اخه تاحالا نرفتم هرجا هروقت اسمش میاد و میبینم حرمشو نمیتونم خودمو کنترل کنم و گریم میگیره
      واسه حاجتم ازتون التماس دعا دارم تا برم و بیام همینجا واستون بنویسم….
      مرسی

    • najib

      سلام خیلی زیبا بود منم یاد خاطره مشهد رفتنم افتادم مثلا همین امسال که با خاله هاودایی وخانواده رفته بودیم تعدادی از اقواممون که قرار بود بیایند درهمان روزی که میخواستیم حرکت کنیم متوجه شدیم که نمیایند یکیشون عزادار شد اون یکی مرخصی بهش ندادندو…داداشم که مدتها با فامیل رابطه نداشت اومد مشهد صبح همون روز تصمیم گرفت بیاد قربون امام رضا بشم اگه بخواد حاجتت رو برآورده کنه دعوتت میکنه داداشم اومد مشهد وبعداز چهارماه ازدواج کردبهترین هدیه ی آقا امام رضا به ما اومدن داداشم بود همه خوشحال بودند مامانم از همه بیشتر قبل از رفتن صورتش رو بوسید مقع برگشتن هم صورتشو بوسید وخدارا شکر میکرد.الان دلم واسه آقا پرکشید

    • peeasm

      سلام من خودم مشهدیم ولی الان بخاطر ارشدخوندن از مشهد دورم این نوشته منو برد به روزایی که غم زده واسه حل مشکلام به امام رضا(ع)پناه میبردم.کلا منم واسم از این اتفاقا زیاد افتاده یه بار یادمه باخودم لج کردم که حتما باید دستمو به ضریح برسونم اون روز خیلی شلوغ بود منم چادرمو زدم زیر بغلمو رفتم جلو تا به جایی رسیدم که داشتم بین جمعیت خفه میشدم یه لحظه حس کردم که دیگه کارم تمومه اشک تو چشام جم شد که یهو خیلی یهو !!!خانمای جلوم انگار رفتن کنارو یکی دستمو گرفت و کشید سمت ضریح…هیچ وقت نفهمیدم دست کیو گرفته بودم …خیلی حس عجیبی داشتم.

    • mina

      oh kiyamam ban sanaaaaaaaaaaaaa.manam deltangam kheyliiiiiiiiiiiiiii

    • aysal

      ali & del neshin…….

    • آذر

      سلام خاطره ات رو با گریه خوندم. دلم پر زد به سمت حرمش انشالله قسمت عاشق هاش بشه

    • لیلا

      امام رضا خیلی خیلی مهبونه برا منم ثابت شده…..اگه قسمت بشه تا یه هفته دیگه میریم پا بوسش….خدا قسمت همتون بکنه

    • یلدا

      سلام ممنون از خاطره قشنگتون واقعا بعد از خوندنش دلم لرزید آخه من تا حالا مشهد نرفتم و چندد بار که قصد کردم اما نشده برام دعا کنید که منم بطلبه

    • Reyhane

      عالی بود!
      واقعا دلم تنگ شده واسه حرم امام رضا….

    • مرتضی

      واقعیتش نمی دونم چه بگم فقط از شما دوستان میخوام بخصوص سما برام دعا کنه که من دارم برای اولین بار بعد از فوت پدرم مادرم رو می برم مشهد ای غریب عالم دریابم

      • احمدنیا

        مرتضی جان ما رو فراموش نکنی

    • گلناز

      جناب احمدنیا خیلی از (ساکنین مشهد)چند سال هم می گذره ولی طلب نمیشن…ولی خوش به سعادت شما که غیر از طلب شدن حتی امام رضا نخواست که خارج بشین
      نایب زیاره همه دوستان و شما هستم هر بار که برم

    • الهام

      باسلام وتشکرفراوان
      منم یه همچین اتفاقی برام افتاده

    • sama

      وقتی خاطرتونو خوندم و اشک توچشام حلقه زد یاد آخرین سفرمشهدم با مادرم افتادم وخیلی دلم شکست
      آخه مادرم منو تو مهمترین سفرش جا گذاشت برام دعا کنید

      • مرتضی

        برای ما دعا کن اولین سال که می خوام مادرم رو ببرم

    • کوچنده

      سلام.خاطره تون خیلی زیبا بود.امسال من ارشد دانشگاه یزد قبول شدم.یک شب به مناسبت تولد امام رضا تو نمازخانه خوابگاه جشن بود.منم خیلی دلم شیرینی می خواست (خب شیرینی امام رضاست دیگه)اما به من نرسید،تو دلم اینقدر دعا کردم و گفتم ای امام رضا امشب تولد شما هست و من شیرینی می خوام.هرشیرینی که خودتون دوست دارین بهم بدین.همون شب برنده سفر قم شدم.از خوشحالی اشک تو چشمام جمع شده بود.

    • س

      خوندن خاطرتون حس خوبی در من بوجود آورد
      منم دلم خیلی هوای اونجا رو داره
      امبدوارم بطلبه
      خیلی بامرامه این امام… خیلی

    • تینا

      سلام.مرسی اقای احمدنیا بابت خاطره ی قشنگتون من که گریم گرفت.. امیدوارم اقا امام رضا ما رو هم طلب کنه

    • متین

      سلام ممنون ولی آقای احمدنیا ما که متوجه نشدیم خاطرتون آخرش چی شد ناتموم موند بالاخره چی شدوقتی پولتونو زدن به پولتون رسیدبعدش چی شد رو نگفتید

      • متین

        آخرش نگفتید که آیا پولتون پیدا شد یانه واکه پیداشد چطوری واگه پیدانشد پس چطوری گذروندین خلاصش که خاطرتونو نیمه تموم گذاشتید

    • tayhar

      ممنون که باخاطرتون دل مارو به حرم بردین

    • شهلا

      سلام و درود به همه
      شماهایی که دلتون دریاست
      قسمت شد رفتید پابوس آقا
      یا حتی نرفته یادش کردید و دلتون شکست
      واسه منم دعا کنید شاید جواب شمارو داد و من با دعاتون به مقصدم رسیدم..
      تو این روزای سخت بدجور محتاج رحمت اون آقا شدیم. کاش تنهامون نذاره. بگذریم که ما خودمون تنها و درمونده که میشیم یادش میکنیم.
      ولی خب اونا که مثل ما نیستن…. مگه نه؟؟

    • nafase

      mamnun az khaterehaye zibatun vaghan lezzat bordam .va delam havaye sahne emam rezaro kard akhe man asheghesham.eltemase doa az hamatun

    • مینا

      خوب مارم هوایی کردینا . منم دو سال پیش رفتم مشهد حال و هوایی تو تنهایی با اقا داشتم که تا امروز یادم میوفته گریم میگیره چند ماهه دلم هواشو کرده اما انگار باید برای رسیدن به دیدار یار همیشه انتظار کشید برام دعا کنین منم بطلبه دلم براش تنگ شده خیلی تنگ میدونم که خودش میدونه ولی برا منم دعا کنین ممنونتون میشم

    • somayeh

      البته اصلاح میکنم این خاطره شما اتفاق ساده ای نبود با هر دیدی که نگاه کنیم.
      اینکه اتفاقی نوشته شما رو تو این شرایط خاصم بخونم و یادم بیاد خیلی چیزهایی که فراموش کردم
      متشکرم

    • somayeh

      سلام
      واقعا عالی بود بعضی وقتا یه اتفاق ساده یه دنیا حرف داره بستگی به وسعت نگاهمون داره
      ممنون

    • سپیده

      کوچیک بودم زیاد رفتیم اولین بار و یادم نیست اما4 -5 سالم بود که تو مشهد دستم پیچ خورد و خیلی درد داشت ،اون موقع مامانم گفت بگو امام رضا دستم وخوب کن، منم گفتم امام رضا جون دستم و خوب کن …………اما الان خیلی قلبم درد میکنه،آخه شکسته….الان میگم ….امام رضا جون دل همه اونایی که شکسته، گرفته و برای تو تنگ شده ،خوب کن….

    • sevda

      اه من از امام رضا یه خواسته خیلی مهم داشتم که نشد مث اینکه قسمت نیس یا منو جزو زواراش حساب نکرد

    • saharnaz

      جالبه امروز خیلی اتفاقی بابام سر سفره ناهار گفت که بعداز عید برم مشهد. خیلی خوشحال شدم
      حالا مونده که صاحب حرم مارو بطلبه…..
      یا امام غریب نصیبمون کن….

    • ...

      سه سال پیش بود که تولد امام رضا با روز تولد من یکی شده بود
      7/27
      چند روز قبلش من تو یه مسابقه اس ام اسی که در مورد امام رضا بود شرکت کرده بودم
      روز تولدم بهم زنگ زدن گفتن برنده شدی
      احساس میکنم این کادو رو امام رضا برای این که روز تولدمون یکی شده بود بهم داده
      من افتخار اینو دارم که هم جوار اقا باشم به یاد همتون هستم

    • حماسه

      che jaleb bood khaterat..

    • مهدی

      باسلام
      دوستان عزیزم خسته نباشید این خاطره ای که می خوام براتون بگم به آقا امام رضا ع ربطی نداره اما به خدای مهربونی مربوط میشه که انسان و انسانهائی چون آقامون امام رضا ع را به ما داده. سرتونو درد نیارم. اوایل ازدواجم بود تقریباً یکسال گذشته بود شرایط مالی خوبی نداشتم و هیچکس هم حامیم نبود .فقط خدا و بعد از اون همسرم که با همه سختیهای زندگیم ساخت . عرض کنم بیکار بودم شرایطم خیلی سخت بود تحت فشار و شرمنده همسرم و خیلی مسایل دیگر خونه ام پایین شهر بود می خواستم از خونه بزنم بیرون برم سمت تهرانپارس خونه مادر خانومم اینها قراربود درمورد کار برم پیگیری و یه مبلغ پولی رو هم از کسی قرض بگیرم تا به بدیها یم بدم. اما هیچی پول نداشتم تا بتونم تا تهرانپارس برم یعنی یه مسافتی از میدان خراسان تا اونجا را نمی تونستم برم با خودم گفتم خدایا اگه یه بلیط اتوبوس داشته باشم می تونم تا سه راه افسریه برم و توی کارت عابر بانکم 1000 تومن دارم اونو بر می دارم و می رم تا تهرانپارس .. از پله ها اومدم پایین در کوچه رو باز کردم .. دیدم دو تا بلیط اتوبوس جلوی درب افتاده . باور نمی کنید . گفتم خدایا نوکرتم کارت درسته راه افتادم اتوبوس سوار شدم رفتم تا سه را افسریه یکی دو تا بانک بود کارتم و زدم پول نداد و فهمیدم کارتم خراب شده دوباره حالم گرفته شد و خیلی ناراحت شدم گفتم خدایا چیکار کنم چه جوری برم توهمین فکرها بودم و با خودم داشتم می گفتم خدایا گه یه 500 تومانی داشتم می تونستم برم باورتون نمی شه یه چند قدم جلو تر یه اسکناس 500 تومنی روی زمین بود انگار کسی این پولو نمی دید همه از کنارش رد می شدند نزدیک شدم و برداشتم و با الطاف خدا به کارم رسیدم و اون روز معجزه و لطف خدا و مهربونیشو کاملاً لمس کردم و باور کنید همیشه بو اون و ائمه اطهار توکل کردم و از اونها کمک خواستم تا جائی که الان شرایط زندگیم خیلی خوبه به طوری کهمدیر یه قسمتی در یه شرکت خوب هستم و خونه ام جای بسیار خوب در شهر تهرانه و شرایط اجتماعی و آبرو مندانه ای دارم که همه اینها از لطف ایزد منان و ائمه معصوم مخصوصاً آل پنج تن می باشد که تمام زندگیم فدای آنها. رخصت التماس دعا.

      • sevda

        خیلی جالب بود منو به زندگی امیدوار کرد انشاالله که همیشه شاد زندگی کنید

    • saharnaz

      سلام آقای احمدنیا منم یه بار تو دوران کودکی رفتم حرم امام رضا. بابای من مامور انتظامی بود و از طرف پاسگاه ماموریت داده بودند که یه زندانی رو به زندان مشهد منتقل کنند. ما هم که دیدیم این یه فرست که هم میشه رفت زیارت و هم تجارت با اتوبوس افتایم دنبال بابا و یه زندانی دستبند به دست. حالا بگذریم از این که تو اتوبوس جاکم داشتیم و من وداداشم کف اتوبوس میخوابیدیم.
      رسیدیم مشهد امام رضا و چون به شب خوردیم نه تونستیم جا برای خواب پیدا کنیم ونه زندانی رو تحویل بدیم. خلاصه رفتیم زیارت کردیم و شب رو هم مجبور شدیم تو پارک نزدیک حرم بخوابیم. بابام مجبور بود به خاطر زندایه شب رو بیدار بمونه. تا اینکه نزدیکهای صبح با صدای بابام بیدار شدیم. نگو به بهانه دستشویی طرف فرار کرده بود. عاج وواج موندیم که چیکار کنیم رفتیم حرم و من با گریه از امام رضا خواهش میکردم که کمکمون کنه. طرفهای ظهر بابام رفت کلانتری که خودشو معرفی بکنه. خیلی داغون شده بویم که یکی از سربازهای کلانتری بهمون خبر دادن که زندانیه خودشو معرفی کرده. اینبار از خوشحالی بود که تو حرم ضامن آهو گریه میکرده

      • احمدنیا

        خاطرتون جالب بود تبریک میگم

        • saharnaz

          ممنون آقای احمدنیا که کامنتمو مطالعه کردین…..

    • samane

      السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
      خوش به حالتون با همون پول کم هم شما رو طلبید من عاشق آقا هستم اما یک بار هم قسمتم نشده برم خیلی دوست دارم برم پابوسی اقا بچه ها شما از آقا بخواین شاید من گنهکارهم طلبید ما که هر چی ازش میخوایم مارو طلب نمیکنه التماس دعا

    • ati

      امام رضاس دیگه..

    • mahsa

      من وقتی ک بار اول رفتم مشهد 3 سالم بود,مامانم گفت هرچی میخوای ب امام رضا بگو منم گفتم:امام رضا ب من شکلات و بستنی بده.من ک یادم نیس ولی مادرم میگه همونجا ی نفر اومد و بهت شکلات داد از اون ب بعد حتی تو تاکسی هم بهت شکلات میدادان

    • نام شما...

      سلام خیلی جالب بود ، واقعن باید تو اون حال و هوا باشی تا درک کنی . باید امام رضا بطلبه !
      التماس دعا

    • صنم

      سلام
      یادمه اولین باری که رفتم مشهد تو یه قسمتی خوندم که فکر کنم نقل از حضرت محمد(ص) بود: نوشته بود سالها بعد یکی از فرزندان من در طوس دفن میشود که از آن به بعد هر کس که بخواهد به آنجا برود با اجازه او میرود.(واسه همینه که میگن هر کاری کنی تا امام رضا نطلبه جور نمیشه بری مشهد)
      خاطره من مربوط به 2 سال پیش میشه،ترم آخر دانشگاه بودم بخاطر زانو دردم از کار استفا داده بودم و دستم خیلی خالی بود؛ یه روز رفتیم دانشگاه با بچه ها تو راهرو هی همه میگفتن یه برنامه بذاریم بریم شمال،همون موقع یکی از بچه ها گفت دارن از طرف دانشگاه میبرن مشهد،
      من که اصلا پول نداشتم و از خانواده ام هم نمیگرفتم حرف نزدم یکی از دوستامم گفت من تازه از مشهد اومدم مشهد نریم اما اون دوتای دیگه اصرار کردن و فرداش رفتن واسه ثبتنام!
      حالا چون از بسیج میبردن فکر میکردن فقط اونایی که چادرین خیلی خوبن بقیه بد هستند گفته بودن جا نداریم از اینا اصرار از اونا انکار خلاصه دوستام رفته بودن پیش رییس دانشگاه اونم میگه باید اینا رو ببرین، اونجا مسئولشون یه حرف دیگه زده بود که معلوم شده بود خودش نمیخواد اسم بنویسه حالا با چه مصیبتی اسم نوشته بودن خودش یه داستانه! آخرشم فقط اسم دو نفر نوشتن؛ یکی دوستم که خیلی اصرار داشت و یکی اونی که نمیخواست بره!
      خلاصه بعد که گفتن فقط شما دو نفر میتونید بیاید اون یکی که گفت من نمیام و این دوست منم اصرار که باید تو بیای حالا منم که پول نداشتم گفتم نمیتونم آخرم رفته بود خودش مبلغ واسه من پرداخت کرده بود و اسم منو نوشته بود
      2 ماه بعدم قرار بود بریم اما من یه حسی داشتم انگار که قرار نیست برم حتی تا روز آخرم هیچ کاری نکردم شب آخر ساعت 12 دیدم نه مثل اینکه قرار نیست اتفاقی بیفته پاشدم وسایلمو جمع کردم و راه افتادیم اما همش نگران بودم که با این وضع زانوهام چه جوری برم تا اونجا میمیرم . . .
      اما تو راه آهن اومدن به ما گفتن واسه همه بلیطاشون درجه 3 اما ما چون لحظه آخر اسم نوشتیم فقط درجه 1 جا داشته! اینجوری بود که ما دوتا رفتیم تو قسمت لوکس و یه واگن 4 نفره! هر چی هم منتظر شدیم قطار راه افتاد و کسی پیش ما نیومد بعد هم گفتن دوتا خانم ایستگاه بعد سوار میشن اما تا خود مشهد ما تنها بودیم و واقعا راحت رفتیم و وقتی رسیدیم از اتاقمون گرفته تا تمتم وسایل راحتی یه جوری واسه من جور میشد که به این باور رسیدم که خودش دعوتم کرده انگار امام رضا گفته بود تو بیا بقیه اش با من!
      همین که رسیدیم رفتیم حرم از در صحن که میخواستیم بریم تو وارد رواق بشیم اول دوستم رد شد و پشت سرش که من میخواستم برم یه نیروی نامرئی به ضخامت یه نخ روی پیشونیم حس کردم و همونجا ویسادم به دوستم گفتم تو هم حس میکنی گفت نه! اما یه حسی بود انگار یکی بهم گفت اومدی؟؟ اصلا نمیتونم توصیفش کنم نمیدونم چی بود
      قسمت ضریح پایین یه روز در میون مردونه زنونه است اما از اون روزی که ما رفتیم تا روزی که برگشتیم گفتن استثنا” این چند روز فقط زنونه است حتی ضریح بالا که همیشه غلغله است به اصرار دوستم رفتیم شاید دستمون برسه دوستم رفت جلو اما من چون میترسیدم هولم بدن وایسادم همون موقع یه خانومه اومد گفت برو جلو دستت میرسه منم با شک یه قدم برداشتم یهو خلوت شد انقدر جمعیت کم شد که کلی اونجا وایسادم ! و خیلی اتفاقهای دیگه …
      شب بعد با دوستم رفتیم حرم داشتیم میومدیم ساعت 2 بود سرد بود و بارون میومد هیچکس تو صحن نبود میخواستیم ماشین بگیریم اما پول همرامون نبود دوستمم فقط کارت داشت تموم دور تا دور حرمو رفتیم اما بانکها پول نداشتن! ساعت 3 بود تو خیابونا فقط گوشه کنارا مردای تنها و خطرناک وایساده بودن داشتیم از ترس میمردیم اگه میدیدیشون میفهمیدین چه میگم کاملا مشخص بود که کارشون چیه! مواد فروش، جیب بر،و … اما حتی یک کلمه کسی به ما حرف نزد تا اینکه از یه مغازه پول گرفتیم و با آژانس رفتیم!!!
      قربون امام رضا برم با این که خیلی کم پول همراهم بود اما تونستم خریدم بکنم! یه جا رفتیم دوستم خرید کنه من از یه سرویس نقره با نگین های درشت عقیق خیلی خوشم اومد که خیلی هم گرون بود دوستمم یه انگشتر تک گرفت که بهش گفتم خیلی قشنگه اما مغازه داره دیگه نذاشت از مغازه بیرون برم هرچی میگفتم نمیخوام گوشش بدهکار نبود آخر گفتم من پولم خیلی کمه گفت چقدر داری؟ گفتم … انقدر! اون ست و انگشترو که خوشم اومده بود به زور به همون قیمت بهم داد که شاید پولم یک سوم یا یک چهارم قیمتشون بود
      تو اون سفر چند روز انقدر اتفاقای ریز و درشت و پشت سر هم افتاد که من واقعا شرمنده مهمون نوازی امام رضا شدم مطمئنم منو خود خودش دعوت کرده بود چون همه جوره هوامو داشت
      دلم براش خیلی تنگ شده…
      ببخشید اگه طولانی بود.

      • sevda

        خوش به حالت مارو که خواجه حافظ شیرازی هم نمیطلبه

    • فاطمه

      سلام
      سفر رفتن به مشهد و دیدن کرامات آقا گوشه کوچیکی از دیده شدن تو چشم آقاست. زیارت قبول
      التماس دعا

    • سمیه

      سلام
      آقا واقعا به ماها لطف دارن …
      خوش بحالت که اون همه کبوتر دور زدن جلو پاهات نشستن..
      آقا خواسته که مهمونش بودی ناراحت نشی از حرم بری بیرون …
      خداقسمتم کرده که ایشالله ۱۲بهمن باید برم پابوسش…برات دعا می کنم…
      موفق باشی

      • صنم

        سمیه جان انشاله که هر چی ازش میخوای بهت بده عزیزم
        اگه قابل دونستی واسه منم دعا کن پاهام خوب بشه …

    • فاطمه

      با سلام خدمت شما
      بدون مقدمه خاطرمو میگم
      دوران راهنمایی بودم ، روز عاشورا با هیئت رفته بودیم مشهد. تو صحن نشسته بودیم که یکی از خادم ها با یک شاخه گل گلایول اومد بیرون و کنار دیوار وایستاد..منم همینطور داشتم نگاه میکردم.فاصله مون حدود ۲۰ متر یا بیشتر بود . خادم یه مقداری از سر گل کند و داد به خانمی که کنارش نشسته بود…بعد از چند لحظه دیدم داره سمت من نگاه میکنه و اشاره میکنه که بیا…صحن هم تقریبا شلوغ بود مخصوصا هم که روز عاشورا بود…من با تعجب و ناباوری پرسیدم من؟؟؟ با اشاره سر تایید کرد..منم با خوشحالی دوییدم سمتش و گل رو گرفتم…اون لحظه بهترین لحظه بود واسم…گل ضریح ، بهترین سوغاتی بود که گرفتم از امام رضا

    • farzan

      باز امام رضا و این خاطره دلمونو هوایی کرد
      یک دنیا ممنون

    • sulmaz

      عالی عالی عالی
      امام رضا یه دونه است منم هر وقت هر چی ازش خواستم دست رد به سینه ام نزده قربونش برم من الهی.عاشقتم امام رضا جونم

    • taha

      ghorone emam reza che javabi behet dad goft to on hame zaer faghat toro mikhad na inke faghat toro bekhad yani to ro talabid khosh be saadatet

      • احمدنیا

        بعید میدونم در حدی باشم که شما گفتید

        سپاس

        • sulmaz

          شاید در بعضی چیزها اغراق صورت بگیره ولی مطمئن باشید در کار خدا و ائمه معصوم و بالاخص امام رضا(ع) هر چی گفته می شه واقعیته و در ذهن نمی گنجه 🙂

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.