• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » اجتماعی , اخبار , داخلی » کفن پوشانی که به دنبال تحقق عدالت بعد از ۱۷ سال هستند!
    کد خبر : 1682039

    کفن پوشانی که به دنبال تحقق عدالت بعد از ۱۷ سال هستند!

    کفن پوشانی که به دنبال تحقق عدالت بعد از ۱۷ سال هستند!Reviewed by Farnaz on Jan 2Rating: در طول سالهای گذشته اینقدر برای جاری شدن عدالت تلاش کرده اند که به نظر می رسد دیگر توان ادامه برایشان باقی نمانده است؛ اینقدر که تنها راه را در کفن پوشیدن و حضور در مقابل نهادهای مختلف…

    کفن پوشانی که به دنبال تحقق عدالت بعد از ۱۷ سال هستند!Reviewed by Farnaz on Jan 2Rating:

    در طول سالهای گذشته اینقدر برای جاری شدن عدالت تلاش کرده اند که به نظر می رسد دیگر توان ادامه برایشان باقی نمانده است؛ اینقدر که تنها راه را در کفن پوشیدن و حضور در مقابل نهادهای مختلف یافته اند.

    به گزارش ایران ویج از «تابناک»، داستان دردناک دختر نوجوانی که هفده سال پیش به قتل وی پیوند خورده، طی یک سال گذشته بارها با حضور خانواده کفن پوش وی در مقابل نهادهای مختلف تبدیل به سوژه رسانه های خبری شده است اما وقتی خبر می رسد که پدر و مادر پیر لیلا هنوز کفن می پوشند و جلوی قوه قضائیه یا هرم بهارستان بست می نشینند تا قاتل دخترشان به مجازات برسد، یعنی توفیق زیادی در این کار به دست نیاورده اند اما شاید گریزی از کفن پوشیدن نداشته اند.

    هفته گذشته زمانی که این خانواده در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کرده بودند -تا شاید از فرصت سخن گفتن با نمایندگان مجلس برخوردار شده و درخواستشان را مطرح کنند،- فرصتی دست داد تا با ایشان به گفت‌وگو بنشینیم.

    ماجرای تلخ یک روز بهاری در هفده سال پیش

    ماجرا به این صورت رخ داده که اردیبهشت ماه سال 74 خانواده لیلا برای دیدار با یکی دیگر از دخترانشان که باردار بوده، از بندرعباس راهی سنقر در کرمانشاه شده و هنگام بازگشت، به اصرار لیلا وی را نزد خواهرش به امانت گذاشته و بر می گردند. چند روز بعد، در هفدهم همان ماه، دختر نوجوان به همراه خواهرش راهی روستای «سهنله» برای دیدار خاله شده و برای تفریح در هوای بهاری با پسرخاله اش به کوه می رود اما کمی بعد پسرخاله برای خوردن آب از وی جدا شده و لیلا مفقود می‌شود.

    بدین ترتیب جست‌وجو برای یافتن وی آغاز شده و مراتب به اطلاع پلیس هم می رسد تا سرانجام معلم روستا که آن روز دانش آموزانش را به کوه برده بود، اطلاعاتی در اختیار ماموران می گذارد که سرانجام به دستگیری یکی از جوانان روستا منجر شده و در ادامه چند مضنون دیگر هم در همین ارتباط دستگیر می شوند اما هرچه بیشتر به دنبال لیلا می گردند، کمتر نشانه ای از وی بدست می آورند.

    چند روز به این روال سپری می شود و مادر نگران لیلا خودش را به روستا می رساند اما سرانجام محل پیکر بی جان و مجروح دختر با نامه ای کشف می شود بدون امضا به دست پلیس می رسد؛ آن هم در شرایطی که شواهد و قرائن از اتفاقات تلخی خبر می دهند که پیش از قتل، بر سر دختر نوجوان رفته است.

    هادی 19 ساله، متهمی که توسط معلم روستا شناسایی شده بود، در بازجویی‌ها به قتل و تعرض به لیلا اعتراف کرده و در روزهای بعد، با ذکر جزئیاتی پرده از نقش محمد صفر 20 ساله و حسن 22 ساله، همدستانش بر می دارد اما حدود پنجاه روز بعد، پیش از برگزاری دادگاه در بازداشتگاه خودکشی کرده و زمینه انکار را برای دو متهم دیگر فراهم می کند.

     

    با این حال، محمدصفر و حسن توسط دادگاه به قصاص محکوم می شوند اما از آنجایی که هر دو منکر آزار و اذیت لیلا و مشارکت در قتل وی می شوند، پرونده در اختیار دیوان‌عالی کشور قرار گرفته و حکم اعدام نقض می شود تا خانواده لیلا راهی تهران شده و خواستار مجازات دو متهم دیگر پرونده شوند اما قضات با توجه به اظهارات ضد و نقیض متهمان و مرگ متهم ردیف اول، پرونده را لوث تشخیص داده و چاره را در اجرای مراسم قسامه می بینند.

    با اجرای قسامه، محمدصفر و حسن به قصاص محکوم می شوند اما به دلایلی اجرای آن چنان به درازا می کشد که هفده سال، از زمان ریاست آیت اله یزدی و بعد از آن، آیت اله شاهرودی و اکنون، آیت اله آملی لاریجانی از قتل لیلا سپری شده اما برگزاری قسامه برای بار دوم هم به ختم پرونده منجر نشده است.
    سرنوشت «هادی-ع»؛ مجرمی که خود را به نوار پتو سپرد!

    آن گونه که از پرونده بر می آید، زمانی که لیلا در کوه «مادیان» به دنبال مسیر بازگشت به روستا به سراغ وی رفته و سوال می پرسد، شعله ای شیطانی در درون وی روشن شده و با نشان دادن مسیر اشتباه، دختر نوجوان را به مسیری هدایت می کند که در نهایت در دام وی گرفتار می شود اما زمانی که دختر وی را خطاب لعن و نفرین قرار داده و به افشای جنایتش زنهار می دهد، بر اثر برخورد سنگ به گردن بیهوش شده و هادی آنجا را ترک می کند.

    در مسیر بازگشت به سمت روستا، معلم که صحنه تعقیب دختر توسط هادی را از دور دست دیده بود، پسرخاله لیلا را در مسیر برگشت هادی از کوه قرار می دهد تا وی دستپاچه شده و مسیر غلطی را به وی نشان داده و موجب شود که در ادامه، ساعاتی بعد، خواهر و خاله لیلا به در منزل هادی مراجعه کنند اما متهم در مسیر بازگشت به چند تن دیگر از دوستانش برخورده و به گواه اعترافاتش، بار دیگر با دو نفر از ایشان به محلی که لیلا را آنجا رها کرده باز می گردد تا اتفاق شوم تکرار شده و ترس از رسوا شدن سبب شود که دختر زیر ضربات بی رحمانه آنها جان ببازد.

    البته پاسخ های مشکوک هادی به خانواده دختر در نهایت زمینه ساز دستگیری وی توسط پلیس شده و بعد از چند روز، متهم به جرم خود اعتراف می کند اما جسد لیلا کیلومترها آن سو تر از محلی که وی اعتراف کرده یافت می شود و همین موضوع ثابت می کند که هادی تنها مجرم پرونده نیست. اینجاست که وی اسامی همدستانش را مطرح کرده و جزئیات جدیدی از قتل برملا می کند اما در نهایت و پیش از برگزاری دادگاه، با نوار لبه پتو در بازداشتگاه به زندگی خود پایان داده و برخی معماها را حل نشده باقی می گذارد.

    سرنوشت «محمدصفر-الف»؛ مجرمی که با لباس روحانی فرار کرد!

    مرگ هادی در کنار اظهارات ضد و نقیض وی در بازجویی های مختلف سبب می شود که دو متهم دیگر به کل ماجرا را انکار کرده و نه زیر بار تجاوز به دختر بروند و نه سهمی در قتل برای خود قائل شوند اما جزئیات پرونده با این سخنان مغایرت داشته و این سخنان در تعارض با اعترافات قبلی ایشان هم بود. به ویژه اینکه جسد دختر کیلومترها آن سو تر در مسیر صعب العبور کوهستانی کشف شده و شواهدی غیر قابل انکاری از نقش همدستان هادی در جابجایی آن به چشم می‌خورد؛ به این ترتیب دو متهم دیگر هم به قصاص محکوم شده اما این حکم در دیوان‌عالی کشور نقض می شود.

    اما پیگیری خانواده لیلا منجر به اجرای مراسم قسامه شده و محمدصفر که در مسیر انتقال به دادگاه در تهران، یکبار با لباس روحانی گریخته اما توسط کارگران شهرداری دستگیر شده، به قصاص محکوم می شود اما اینقدر اجرای این حکم به طول می انجامد که نهایتا وی در 26 اردیبهشت سال 86 (هشت سال بعد از قتل دختر) به دار آویخته می شود.

    سرنوشت «حسن-ح»؛ محکوم به اعدامی که سالها فراری بود

    اما متهم سوم بعد از اینکه حکم قصاصش در دیوان نقض می شود، به قید وثیقه آزاد شده و متواری می شود تا به رغم محکوم شدن به اعدام در مراسم قسامه و صدور حکم غیابی، شرایط اجرای حکم وی فراهم نشود؛ هرچند حسن در زمان رسیدگی اولیه به پرونده، به رغم نشانه هایی که حاکی از نقش وی در پرونده بود، بارها اتهامات وارد شده را رد کرده اما به عقیده خانواده دختر، “فرار” بهترین دلیل برای اثبات مجرم بودن وی است.

    در این فاصله، خانواده لیلا که هنوز از تلاش برای یافتن وی دست نشسته و حتی شواهدی از فرار وی به عراق در دست داشتند، سرانجام به نشانه هایی از محل سکونت جدید حسن دست یافته و با حکم نیابت قضایی، راهی کاشمر می شوند تا متهم فراری در شرایطی دستگیر شود که چندی قبل ازدواج کرده و در گم نامی به زندگی بدون دغدغه مشغول است؛ زندگی آرام برای فرد محکوم به اعدامی که زندگی جمعی را ناآرام کرده است.

    بی خبری متهم “فراری” از صدور حکم اعدام!

    دستگیری حسن در اواخر سال 90 در حالی رقم خورد که وی از صدور حکم علیه خود اظهار بی خبری کرده و نسبت به محکومیت خود معترض بود. به این ترتیب قاضی پرونده که اطلاعات خوب و دقیقی از بازجویی های ثبت شده در پرونده بدست نیاورده، بار دیگر تعیین تکلیف متهم را به اجرای مراسم قسامه می سپارد تا سوگند خوردن پنجاه مرد از بستگان نسبی لیلا، به معنی محکوم شدن وی به قصاص تعبیر شده و در غیر اینصورت، حکم متفاوتی صادر شود اما بیست و دوم فروردین سال 91، در شلوغی و ازدحام جمعیت دادسرای بعثت، معلوم می شود که همه چیز برای اجرای مراسم قسامه آماده شده است.

    بدین ترتیب پنجاه تن از بستگان نسبی مقتوله سوگند می خورند که حسن، قاتل لیلاست و در نهایت به گواه سخنان قاضي محمدرضا گيوکي، معاون مجتمع قضايي بعثت تهران، واخواهي متهم مردود اعلام شده و حکم اعدام وی تایید می شود تا راي صادره که قطعي و غيرقابل تجديدنظر خواهي است، به واحد اجراي احکام دادسراي امور جنايي تهران ارسال شود اما گذشت زمان و رسیدن به ماههای آخر سال نشان می دهد که بی دلیل نیست خانواده داغدار هنوز کفن می پوشند و نگران سرنوشت پرونده هستند.

    رد پای یک نماینده سابق مجلس در ماجرا

    ام لیلا به اینجای داستان که می رسد دیگر نایی برای تعریف کردن ادامه ماجرا ندارد چرا که معتقد است نه تنها حسن قاتل دخترش است، بلکه طی روزهای که دخترش مفقود بوده، توسط وی و دیگر متهمی که اعدام شده، کوه به کوه کشیده می شده تا سرانجام به آبشاری در چند کیلومتر آن طرف تر برده شده و به دره ای دویست متری پرتاب شده است؛ می گوید و آن چنان حزنی در کلام منتقل می کند که حتی طاقت شنیدنش را نداریم.

    می گوید متهم از بستگان نماینده سابق منطقه در مجلس است و حتی یکبار با پانصد میلیون تومان پول و یک کفن به سراغش رفته اند تا یا پول را انتخاب کرده و برای یادبود دخترش مسجد بسازد و یا کفن را برداشته و خونخواهی کند اما مگر می تواند در آخرت جوابگوی دخترش باشد؟

    می گوید حالا که فهمیده اند تردیدی در قصاص ندارد، مانع از اجرای حکم می شوند و ایراداتی بر پرونده وارد می کنند که نه قانونی است و نه قبلا مطرح شده است اما در روزهای آخر زندگی اش اینقدر کفن می پوشد تا قبل از مرگ، فریاد رسی یافته و حکم قاتل لیلا بعد از 17 سال اجرا شود.

    و ما همچنان صفحات پرونده قطوری را که از وی گرفته ایم ورق می زنیم و از خودمان می پرسیم مگر می شود یک پرونده با تمامی پیچ و خم هایی که ممکن است داشته باشد، به یک حکم نرسیده و بعد از هفده سال هنوز باز باشد؟ مگر می شود وقتی راهکاری قانونی و شرعی برای احراز یک حکم وجود دارد، باز یک روز یکی از حکم قطعی گفته و یکی دیگر بر آن شبه وارد کند؟ مگر می شود پرونده ای که به راهکار قسامه سپرده شده، به رغم برگزاری مراسم و تایید حکم، ولو نیاز به دهها بار بازخوانی داشته باشد، ماه به ماه و سال به سال بر سنش افزوده شده و ذهن جامعه را فرسوده کند؟ …

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۱)



    • ماهان

      چقدر مسخره …حالا قتل یا هرچیز دیگه …با اعدام سه نفر دلشون خنک شد …حالا این آخری رو هم کشتن مثلا دخترشون زنده میشه …کی می خوایم این اعدام ها رو پایان بدیم …تا کی باید شاهد دار زدن باشیم …اینجا هم داره میشه عربستان ..

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.