• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » مجله 10 خبر از همه جا , مطالب برگزیده سایت » ده خبر از همه جا (شماره 7 شنبه 5 آذر 1390)
    کد خبر : 157150

    ده خبر از همه جا (شماره 7 شنبه 5 آذر 1390)

    ده خبر از همه جا (شماره 7 شنبه 5 آذر 1390)Reviewed by Farnaz on Nov 26Rating: خلاصه ی اخبار: از وزارت کشور تا بهشت، افزایش سطح آی کیو و 20 هزار بیمار روانی، انتشار عکس جایی که دوستی های خیابانی به آن ختم می شود و آخرین خبرها از جن انگلیسی. و اینک مشروح اخبار…

    ده خبر از همه جا (شماره 7 شنبه 5 آذر 1390)Reviewed by Farnaz on Nov 26Rating:

    خلاصه ی اخبار: از وزارت کشور تا بهشت، افزایش سطح آی کیو و 20 هزار بیمار روانی، انتشار عکس جایی که دوستی های خیابانی به آن ختم می شود و آخرین خبرها از جن انگلیسی. و اینک مشروح اخبار

    این مجله اختصاصی گروه اینترنتی ایران ویج میباشد و انتشار آن فقط با ذکر منبع ایران ویج (بقلم امیرحسین مجیری) بلامانع است

    خب این بار تمام سعی خودم را کردم که با وجود خشکیدن ریشه های طنز و شوخ طبعی، بتوانم سر وقت، کار را برسانم. گرچه ممکن است این اخبار بی مزه باشد، اما خب آدم وقتی طنزش نمی آید، نمی آید دیگر! با این حال فریب این خودزنی را نخورید! این شماره خیلی هم خوب و بامزه و باحال است!

    و یک نکته: هفته ی بعد -با اجازه ی مسئولین ایران ویج- این بخش را به روز نمی کنم. به احترام روزهای عزاداری ماه محرم.

    خبر اول: اختراع دستگاه افزایش IQ در اصفهان

    این خبر را هم خبرگزاری دانشجو داده است. حالا دقیقا چطوری کار می کند؟ نمی دانم! اما فکر می کنم اگر مثلا وصلش کنند به یکی مثل من، بعد دستگاه یک عدد نشان دهد. مثلا 180! (من کلا آدم متواضعی هستم!) بعد دستگاه شروع به کار می کند. هی می لرزد، هی می لرزاند، هی برق می فرستد، بالا پایین می کند و خلاصه بعد یک مدت، یک نوشته می آید روی صفحه: Error! هان؟ نه این که فکر کنید نتوانسته افزایش بدهد، نه! عموما بالاتر از این امکان ندارد. خب اشکالی ندارد! مثل این که برای من کاربردی ندارد! حالا اشکالی ندارد. شما استفاده کنید، شاید توانستید به سطح آی کیوی من برسید. موفق باشید!

    خبر دوم: آزمایش سیستم جدید فیلترینگ

    باز هم دوستان چینی مان افتخار آفرینی کردند و بر ما واجب کردند که سرودهای غرورآفرین مان را برایشان بخوانیم! چینی پوشان! پیروز باشید! خرم چون گل هر روز باشید! سیستم جدید فیلترینگ اصلا خیلی خفن است و تا بیخ ماجرا را فیلتر می کند! جوری که هر چه هم زور بزنید، عمرا بتوانید کاری از پیش ببرید. ضمن تقدیر از این دوستان، از مسئولین مخابرات ایران که پیشاپیش راهی چین شده اند، می خواهم سوغاتی یادشان نرود!

    خبر سوم: دوستی های خیابانی به کجا ختم می شود؟ + عکس!

    باور کنید، به جان خودم قسم، به جان تک تک بچه های نداشته ام، به تک تک تارهای سبیل بر باد رفته ام، نیازی نیست هر خبری که یک عکس هم چپانده اید بغلش، بنویسید: «+عکس!» مثلا همین خبر بالا! آدم فکر می کند وقتی کلیک کند، لابد عکسی را می بیند که در آن نشان داده شده است دوستی های خیابانی به کجا ختم می شود! بعد می بینیم نخیر! هیچ ربطی ندارد عموما! البته انتظار بنده هم کمی بیراه بوده. مثلا نمی شده که از قهقرا عکس بگیرند و بگویند: ببینید! دوستی های خیابانی به این جا ختم می شود!

    خبر چهارم: در انتخابات شرکت نمی کنم، از آخرتم می ترسم

    این را کامران لنکرانی گفته است. خب حق دارد! اتفاقا من هم می خواهم به مسئولین محترم «ایران ویج» بگویم: عزیزان! اگر اجازه بدهید من دیگر طنز ننویسم! چون طبیعتا من هم از آخرتم می ترسم. به خدا!

    خبر پنجم: مراجعه ی 20 هزار بیمار به یک بیمارستان روانپزشکی برای درمان سرپایی

    این خبر را رئیس بیمارستان روزبه داده است. بعد هم پرسیده شده است: آیا این آمار هولناک است؟ اول یک سوال بی مزه و لوس بپرسم: سرپایی یعنی سر پایشان می ایستند؟ خب یعنی بالاخره سرشان یا پایشان؟ بعد آن وقت مگر این بیمارستان صندلی ندارد که این ها باید سرپا باشند؟ خب چرا مسئولین رسیدگی نمی کنند؟ چی؟ این قدر تکه های بی مزه نیندازم؟ چشم!

    خب به بخشی از گفتگوی یکی از این بیماران با دکتر توجه کنید:

    – آقا من امروز رفتم شیر بخرم دیدم نسبت به قبل، قیمتش دو برابر شده. بعد رفتم خانه، زنم گفت: مهرم را می گذارم اجرا. خندیدم و گفتم: برو بابا! حالا چهار تا سکه مهرت هست! می دهم بهت خب! او هم گفت: خبر نداری بیچاره! قیمت سکه رفته بالا. بعد گفت: بیا این قبض های آب و برق و گاز را هم بده. نگاه کردم دیدم سه چهار برابر شده قیمت ها. بعد می خواستم بروم بیرون، رفتم بنزین بزنم، دیدم قیمت بنزین هم رفته بالا! آقا مرا بستری کنید. خواهش می کنم!

    – برو آقا! برو بگذار باد بیاید! اگر می خواستیم این جوری بستری کنیم که حالا باید کلی آدم را بستری می کردیم. من همین جوری سرپایی به شما می گویم که سعی کن بخندی! شاد باش. زندگی دو روز است. خب دیگر! برو وقتم را نگیر. 20 هزار نفر توی نوبتند!

    خبر ششم: هو مو هو مو نو کو نو کو آ پو آ چیست؟

    این نام (که تکرار دوباره اش هم مرا می ترساند!)، نام یک نوع ماهی در هاوایی است. البته هر نامگذاری معمولا یک وجه تسمیه ای دارد. وجه تسمیه ی این یکی چه بوده؟ الله اعلم! اما هیچ بعید نیست که یک بنده خدایی که مردم خیلی دوستش داشتند طبق یک چنین حکایتی این نامگذاری بی بدیل را انجام داده باشد:

    روزی بنده خدا با جمعی از مریدان به کنار دریا رفتند تا ماهی بگیرند. از قضا، یک ماهی رنگارنگ به تور مریدان افتاد. مریدان دندان حیرت گزیدند و در حالی که دهان هاشان باز مانده بود، به یکباره به نزد بنده خدا رفتند و پرسیدند: نام این را چه بنهیم؟ بنده خدا که از به یکباره آمدن مریدان، جا خورده بود، لکنت زبان گرفت. گفت: «هوووو ممووو…» بعد دوباره گفت: «هووو مووو» و به همین ترتیب هر چه گفت، چند بار تکرار کرد. یکی از مریدان خودشیرینی کرد و گفت: فهمیدم! منظورتان هو مو هو مو نو کو نو کو آ پو آ بود! بنده خدا نگاهی عاقل اندر سفیه به آن مرید انداخت و قصد کرد که بگوید: آخر آدم! تو خودت می توانی این نام را سه بار پشت سر هم تکرار کنی؟ اما وقتی دید همه ی مریدان سر تکان می دهند و این نامگذاری بی بدیل را تحسین می کنند، هیچ نگفت! گویند پس از آن مردم می ترسیدند از این ماهی ها بگیرند و اگر چنین چیزی به تورشان می خورد، سریع به آب می انداختندش و می گفتند: ما؟ نه! ما ماهی نگرفتیم! و گویند: آن بنده خدا از آن پس تا آخر عمر به خاطر ظلمی که به قوم و قبیله ی خود کرده است، یک کلام هم سخن نگفت و مدام در ذهن خود، نقشه ی قتل آن مرید خودشیرین را می پروراند! گرچه تا آخر موفق به این کار نشد.

    خبر هفتم: وزارت کشور جایی است که آدم راحت از آن جا می تواند به بهشت برود

    – بهشت سه نفر، بهشت سه نفر

    – آقا دربست بهشت؟ من خیلی عجله دارم!

    – بیا بالا! فقط قبلش یه سر هم می ریم وزارت کشور، مسافر می زنیم بعد می ریم.

    – به جهنم! بریم. اشکالی نداره!

    خبر هشتم: تقلید پسر دیوید بکهام از پدرش

    در خبرها آمده بود که پسر دیوید بکهام به تقلید از پدرش پرداخته است. من هم کنجکاو شدم که ببینم دقیقا چطوری تقلید کرده است. مثلا از دریبل های پدرش؟ یا از روپایی زدن پدرش؟ اما دیدم که بله! این پسر کوچولو از مدل موهای پدرش تقلید کرده است و به همان سبکی موهایش را کوتاه کرده که ما قدیم ها بهش می گفتیم: خروسی. یک دیالوگ هایی شبیه این در بچگی بین ما رد و بدل می شد:

    – اِ امیر! بابات این جاست!

    – کو؟ کدوم؟

    – همون دیگه! همون که سیبیل داره!

    – نه! واقعا فکر کردی هرکی سیبیل داره بابای منه؟! هرکی تو رو با چوب بزنه ناظمه؟ هر کی بهت فحش بده، مسعوده؟ هر کی با لگد بیاد تو صورتت، حامده؟ هر کی بهت بخنده، منم؟!

    بله خب! در کل عرضم این است که پسرم! به این چیزها نیست که!

    راستی یک نکته: چرا می نویسند بکهام و می خوانند: بکام؟ یعنی «هـ» در این جا تلفظ نمی شود؟ چرا؟!

    خبر نهم: جریان انحرافی با جن انگلیسی در ارتباط است

    این را حسین شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان گفته است. یک سری نکات تستی هم در این سخنان بود، که توصیه می کنم پاسخ بدهید تا حوصله تان سر نرود!

    سوال: جریان انحرافی به خودی خود …. نیست.

    الف) چیزی

    ب) حرفی

    ج) کشکی

    د) عددی

    سوال: اگر جنی با این ها در ارتباط باشد جن … است.

    الف) مسخره ای

    ب) سر کاری

    ج) با حالی

    د) انگلیسی

    سوال: بعضی کارهایی که … انجام می دهند، … را متعجب می کند.

    الف) آن افراد- ما

    ب) این افراد- آن افراد

    ج) جن ها- این افراد

    د) این افراد- جن ها

    راهنمایی: پاسخ همه ی گزینه ها «دال» است.

     

    خبر دهم: فردوسی پور سکوت کرد تا بیننده ها، صدای توهین به استیلی را بشنوند

    این را محمد رویانیان، مدیر عامل پرسپولیس گفته است. واقعا حرکت زشتی بوده است! فردوسی پور باید همه اش در حال حرف زدن باشد تا کسی نشنود تماشاچی ها چه می گویند! آن هم وقتی به قول رویانیان، «چند جوان احساساتی هوادار استقلال» این حرف ها را زده اند! حالا چرا اگر چند تا جوان بوده اند، صدایشان به وضوح به گوش می رسیده؟ خب طبیعی است! صدایشان کلفت بوده است. پیشنهاد می کنیم عادل فردوسی پور هر وقت توهین تماشاچی ها را شنید، اگر هم حرفی برای گفتن ندارد، شروع به خاطره گفتن بکند یا از خودش صداهای مختلف در بیاورد مثلا بگوید: «اُ اِ، اُ اِ اُ» یا شروع کند به تنبک زدن یا آواز خواندن یا خلاصه هر کار دیگری که صدای «چند تا جوان احساساتی» به گوش نرسد.

    عکس هفته: دلقک های ناصرالدین شاه

    خداییش خیلی دلقک بوده اند! من عکسشان را می بینم خنده ام می گیرد!

    [منبع: عصر ایران]

    البته این یکی عکس هم بد نیست!

    [منبع: افق]

    کتاب هفته: کارت شناسایی سهراب

    نوشدارو

    خدا برای ابراهیم

    گوسفندی فرستاد

    اسماعیل زنده ماند

    کاش برای رستم هم

    گورخری می فرستاد

    (و یا اینکه سهراب خریت نمی کرد

    و کارت شناسایی اش را

    زودتر رو می کرد!)

    نقد فنی

    پستچی پاکتی آورد

    محتوی کتاب شعر

    پشت پاکت

    مهر مستطیل آبی رنگی

    کتاب شعر را نقد کرده بود:

    بنا به اظهار فرستنده

    فاقد شیئ قیمتی است!

    [ملخ های حاصلخیز– اکبر اکسیر- انتشارات مروارید- چاپ 1390: 2500 تومان]

     

    سایت هفته: رباعی های باحال

    این وبلاگ گرچه کاملا طنز نیست، اما بسیاری از مواقع، رباعی های طنز می گذارد. اصلا پیشمان نمی شوید اگر سری بزنید به این وبلاگ پشیمان نمی شوید. (تظاهرات درونی- عباس رزینی- http://eifa.blogfa.com)

    بیخود سر هر چیز خرابم نکنید

    وادار به خواندن کتابم نکنید

    هر چند که مثل سگ پشیمان هستم

    پس لطف کنید و خر حسابم نکنید

    آرشیو هفته: حالا قیافه ی آدم پیدا کردی!

    این هفته چند تا تبلیغ قدیمی از روزنامه ها برایتان آورده ام تا لذت ببرید!


     

    [جنرال مد- روزنامه ی اطلاعات- 23 مهر 1330]

     

    [چراغ کلماکس- روزنامه ی اطلاعات- 20 مهر 1330]

    [خمیر دندان بلنداکس- روزنامه ی اطلاعات- 25 مهر 1330]

    [جنرال مد- روزنامه ی اطلاعات-  21 مهر 1330]

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۰)



    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.