• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » تاریخی , مطالب برگزیده سایت » درس عبرتی از چنگیزخان
    کد خبر : 13576

    درس عبرتی از چنگیزخان

    درس عبرتی از چنگیزخانReviewed by Farnaz on Sep 27Rating: یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که…

    درس عبرتی از چنگیزخانReviewed by Farnaz on Sep 27Rating:

    یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
    آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
    بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
    چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
    اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
    این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
    ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و

    روی یکی از بال هایش حک کنند:
    یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

    و بر بال دیگرش نوشتند:

    هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۲۸)



    • حمید

      سلام بود.ولی نگارش خیلی ضعیفی داشت.با نگارش صحیح داستان خیلی شیرین تر از این میشود

    • parsarn7

      دمت گرم و خدا قوت

    • mahsa

      سلام
      واقعا عالی بود
      همگی خسته نباشید

    • شهرام

      سلام و خسته نباشید.
      ممنونم از اینکه این مطالب جالبو ارسال میکنید.

    • shahin

      خوب بود
      در موردش بیشتر فکر می کنم . اگر شد ، فیلمنامه اش رو می نویسم و یک انیمیشن کوتاه از آن می سازم .

    • bahar69

      salam mamnoon kheyli jaleb bood

    • هاکان

      تو این دوره زمونه هر جارو نگاه کنی شمشیر چنگیز خانو میبینی ولی کو سینه شاهین؟

      • faranak

        nemidoonam to midooni kojast

    • سعيد جون

      سلام
      داستان قشنگي بود.ممنون

    • REZA

      مرسی،عالی بود!!!!!!!

    • mohammad

      بعضی ها باید بفهمند.

    • rana

      dastane jalebi bod mamnon az lotfe shoma

    • هادی

      هیچم خوب نبود !! یکم وطن دوستی هم خوب چیزیه !!! همین چنگیز مگه نبود که ایرن وایرانی رو به آتیش میکشید؟ اه اه گندتون بزنن !! فردا پاش برسه حتما میگین شاه خوارزمشاهی غلط کرد جلوی چنگیز وایساد!! اگه داستان های حکیمانه ای (واقعی یا ساختگی) از صدام هم تعریف کنند حتما اون موقع هم میگید عالی بود ، خوب بود !! بس دیگه !! کی میخاید از وطنتون دفاع کنید (حداقل تو فضای مجازی)!! تن کوروش هم با این حرفاتون تو گور می لرزه!!!

      • faranak

        inam rast mige

    • NONA

      ghashang bood.

    • sana

      kheyli khoob bood.mamnoon :-*

    • arash

      بسیار جالب و آموزنده بود ولی بهتر بود از بزرگان ایران زمین نیز چنین مطالبی نقل کنید

    • shirin

      مرسی آقا هامد
      خیلی حالب بود . ممنون

    • مریم

      خیلی جالب بود خوبه ما هم این نوشته رو تو دلمون حک کنیم تا همیشه یادمون باشه که همه ی دوستا دوستای واقعی نیستند ونمیشه هیچ وقت به کسی مطلقا اعتماد کرد ………….رفیق بی کلک مادر
      مرسی حامد جان

    • sara

      سلام خیییییییییییییییییییییلی عالی بود مرسی

    • maria

      زیبا بود.لطفا ازین مطالب بیشتر برام بزارید.تشکر

    • sahar

      mer300000,hamed jan.darse khubi bud. =D>

    • narges

      :-( عالی بود…
      داستانش واقعی بود؟؟؟؟؟

    • نیکی

      جالب بود کاش من هم از این شاهینه یکی داشتم

    • ارسلان

      مرسی عزیزم خیلی عالی بود درکل مطالب شماهمیشه عالی هست لطفا ادامه دهید

    • مجید

      سلام . مثل همیشه عالی هستید .

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.