• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » داستانک » داستان یک جوجه تیغی
    کد خبر : 11061

    داستان یک جوجه تیغی

    داستان یک جوجه تیغیReviewed by Aryan on Aug 25Rating: یه روز یه جوجه تیغی دیدم که بدجور تو خودش بود ، دلم واسش سوخت گفتم چیه عزیزم چرا ناراحتی زل زد تو چشام گفت : بغلم میکنی!!؟

    داستان یک جوجه تیغیReviewed by Aryan on Aug 25Rating:

    یه روز یه جوجه تیغی دیدم که بدجور تو خودش بود ، دلم واسش سوخت گفتم چیه عزیزم چرا ناراحتی

    زل زد تو چشام گفت : بغلم میکنی!!؟

    کلیدواژه ها :
    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۲)



    • فرشته

      %%- جوجه تیغیای زیادی رو دیدم که در انتظار آغوش باز اطرافیان و جامعه موندن و درک نشدند. ای کاش قدر متفاوت ها رو بدونیم. بزرگی می گفت:
      انسانها به خاطر شباهت هایشان همدیگر را دوست دارند. اما به خاطر تفاوت هایشان عاشق هم می شوند!

    • NONA

      آخی .گناهی.خیلی باحال بود.اره من بغلش میکنم.به شرطی که یه جوجه تیغی داشته باشم.

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.