• خرید vpn
  • ما هنـوز به فـردایی روشـن امید داریم

    صفحه اصلی » مقالات » باز خوانی برخی از آثار نیمایوشیج
    کد خبر : 106873

    باز خوانی برخی از آثار نیمایوشیج

    باز خوانی برخی از آثار نیمایوشیجReviewed by Farnaz on Nov 12Rating: چالش  ِ کهن زدایانه، در تفکرات نیما- امری مرجح است. که با ابداع ویژگی رئاليسم ( واقع گرايي) و همچنين  ناتورآلیسم شعری ( طبیعت ستائی اقلیمی ) از نظر سبکی معرفی می شود. و او را روبه ایمان آزادی خواهانه اش، از جهت ساختارشکنی…

    باز خوانی برخی از آثار نیمایوشیجReviewed by Farnaz on Nov 12Rating:

    چالش  ِ کهن زدایانه، در تفکرات نیما- امری مرجح است. که با ابداع ویژگی رئاليسم ( واقع گرايي) و همچنين  ناتورآلیسم شعری ( طبیعت ستائی اقلیمی ) از نظر سبکی معرفی می شود.

    www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌و او را روبه ایمان آزادی خواهانه اش، از جهت ساختارشکنی و بعد ابداع ساختارگرایی و شناسایی آن  در فورم مصاریع و اوزان و غیره.. سوق می دهد

    انقلاب نیما یک امر ناگهانی و صریح و خلق الساعه بواسطه ی کنار گذاشتن قوالب کلاسیک و عدم بهره گیری از آن مهارت ها برای آیندگان  نبود و نیست … بلکه همان نگاه  ضروری و نظریه پردازانه ای است که  به شکلی  مانوس –با طبیعت مخاطب حساس و هوشیار ارتباط بر قرار می کند. نیما می گوید: مخالفت مردم با من درسر مکتب قدیم نیست در سر این است که من می خواهم شعری برای حوائج امروز خلق کنم و آنها نمی توانند و شهرتشان کم می شود…

    صدای این فقدان درونی، در ادبیات قدمائی ِ معاصر- و تقلید غیر عالمانه و تکراری بعضی از شاعران از گذشته- همگام با برخی از تحولات  بنیادین مدرن و امور صنعتی جهان،  در کشور ما یک اتمسفر نوجویانه ایجاد کرده بود همچنان که نیما هم این شکایت را از بی توجهی اغلب متجددین برای اعمال خلاقیت در شیوه ای نوآیین مطرح می کند.

    غالب این متجددین نمی دانند شعر از چه راه با وضع و کیفیت تازه بوجود می آید و ترکیبی بکلی بجز ترکیبهای کلاسیک را بوجود می آورد.

    و در جایی دیگر می توان با بیان شفقت و هم زیستی نیما از تکنیک های قدمایی به طرز مسالمت آمیزی در قبال تندروی های دسته ای یاد کرد : من بسیاری از شعرهای قدیم را هم دوست دارم فقط نمی توانم بگویم همه مردم هم می پسندند زیرا من می توانم آفریننده ی شعر باشم . نه آفریننده ی طبایع مردم.

     

    سرمایه اصلی شعر متمایز و نوظهور  نیما، از حیث بیانی ، درک رنج و درد دیگران در خویشتن خویش است. و برایش ایران و پاریس ندارد . تاریخ تلخ بشر برای او مرارت آور و گزنده است و دنیا خانه ی او است…

    آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی

    او – روانش خسته و رنجور مانده است

    با روان خسته اش رنجور می خواند زن چینی

    در نحستین ساعت شب

    در نخستین ساعت شب. هر کس از بالای ایوانش چراغ اوست آویزان

    همسر هر کس به خانه باز گردیده است الا همسر من

    که ز من دور است و در کار است

    زدیوار بزرگ شهر

     

    *

    در نخستین ساعت شب , دور از دیدار بسیار آشنا من نیز

    *در غم ناراحتیهای کسانم

    *همچنانی کان زن چینی

    بر زبان اندیشه های دلگزایی حرف می راند.

    من سرودی آشنا را می کنم در گوش

    *من دمی از فکر بهبودی ِ تنها ماندگان در خانه هاشان نیستم خاموش

    * و سراسر هیکل دیوارها در پیش چشم التهاب من نمایانند نجلا!

    با این حساب ِ بی اغراق ، ضرورتا جدالهای نیما یک امر تصنعی و بی استدلال نبود فی الواقع او همبستگی بین طرزکارها را از طریق اضداد معیار قرار می دهد نه بوسیله ی همانند اندیشی ها …

    نقطه نظر او  در  سبک نگارش ادبیاتش- طرد موارد سنتی از این گستره ی رشک بر انگیز نیست بلکه موجودیت فقدان زا و محروم از ابزارهای قابل استفاده ای است که با  رنج ِ دگر بینی وجستجو به آن ها اضافه می شود .

     وسایلی چون ( اوزان انعطاف پذیر و طبیعی – عدم تساوی طولی مصاریع- رهایی درانتخاب قوافی-  تشبیهات واستعارات نو و دیگر آرایه بدیعی(ایماژ)- ترکیب بندی و اتصال و انفصال واژگان خواص با عوام و مهم تر از این ها زبان او که منتجه تمام این ها به خصایل سبکی یک هنرمند ختم می شود که ما آن را سبک “نیما”یی اسم می دهیم.) محتاط بودگی و اتحاد بجای  او با مردم و جامعه ادبی دورانش،  به شکل موازنه ای دقیق برای شناخت کار , همراه با پیچیده گی های تئوری اش به عامل گذشت زمان بستگی  داشت و  دارد  خود او این مسئله را نصحیت آمیز بیان می کند:

    ممکن است تو زود بیایی ولی ثابت کردن آن به دیگران” وقت” لازم دارم. ممکن تو در یک عمر یافته باشی ولی باز به دیگران در چند” ساعت” نمی توان ثابت کرد!!!

    بنابراین مهم ، می توان ریشه ی  تعادل در نکات علمی نیما را در جنگ نجیبانه او برای رفع احتیاجات و الزمات دردهایی دانست که بخشی از درمان آن از طریق عینت واستغراق در طبیعت و روی آوردن به بیانی ساده و درست و با مرور زمان حل می شود.

     اما باز درباره هر نوآوری شگرف یک مانع عظیمی وجود دارد مخصوصا در کشورهایی که سالهای زیادی در غبار و تاریک های سنتهای محدود کننده و پلید بسر می برند و به ارزش حقیتی معصوم, که در میان آن ها فریاد حق طلبی می شکد گوش خود را هوش خود کرده می خواهند به هر دلیلی از  تکرار ِگذشته خود را به اثبات برسانند. نیما دراین باره می گوید: در سال 1301 نمونه دیگر از شیوه ی کار خود” ای شب” را که پیش از این تاریخ سروده بودم و دست به دست خوانده و رانده شده بود, در روزنامه ی هفتگی ” نو بهار” دیدم. شیوه ی کار در هر کدام از این قطعات , تیر زهر آگینی , مخصوصا در آن زمان به طرفداران سبک قدیم بود. طرافداران سبک قدیم – آنها را قابل درج و انتشار نمی دانستند.

    نیما از بادهای کنایه و مخالفت نمی هراسد. اساس تمام تغییرات با روح نوین را در کیفیت تدریجی و نتیجه ی کار از طریق دریافتن واقعیتهای عصر جدید می داند از آنجایی که بی شک حرکت جوهری در شعر مبتنی بر نوع تالمات و دردهای بشری است او “عادت نگاری” را به عنوان “وسیله “برای هدف های بعدی خود فراهم می آورد همان طور که وزن و قافیه در نیما هست اما می گوید: فورم و کلمات و وزن و قافیه – در همه وقت – برای من ابزارهایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آنها بوده ام . تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد در دوره ی زندگی خود من هم از رنج های دیگران سهم هایی هست.

    بله, پایه ی مستحکم این تغییر پذیری مستعدانه و صراحت آمیز, احتیاجات دنیای دردآلود و از هم گسیخته ی عصر نیما بود در واقع همان تبدیل مصالح شعر به شکل دیگر که نیما از آن یاد می کند ما را به خصوصیات سبکی اش متمرکز می کند می توان عقب ماندگی های فاحش مادی و معنوی را  از دریچه چشم نیما به اجتماعش درک کرد. به این چند بیت توجه کنید که  سبک نوشتاری آن ادیبان آن عصر را با چنین نگاهی بر علیه او می شوراند:

    جایی که نه گیاه در آنجاست , نه دِمی

    ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش

    نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

    حس می کند که آرزوی مرغ ها چو او

    تیره ست همچو دود . اگر چند امیدشان

    چون خرمنی ز آتش

    در چشم می نماید و صبح سفیدشان.

    حس می کند که زندگی او چنان

    مرغان دیگر ار بسر آید

    در خواب و خورد

    رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.

    (شعر ققنوس  بهمن 1316)

    اگر این ققنوس نغزخوان ،در خلوت آتش ناک خود فرو نمی رفت  آیا پرنده های زندانی در وسعت اندک جهانی که از پیش برای آنان ساخته بودند  چنین اوج می گرفتند آیا از قفس اسارت وار عروض و قافیه می توانستند نفسی تازه کنند؟!؟ باری از اساس سبکی دور نشویم اما باید اذعان داشت و گفت که انصافا شعر رخوت گرفته ایران در آن وقت هیچ گاه با این تخیل پروری و وزن آرایی و قافیه بندی شعر فارسی به اوج تکان خوردنش نرسیده بود ما به آن جرقه ها کار نداریم که به انفجار نرسیده بلکه  به پرواز نادرانه ای فکر می کنیم که چطور تا آن سوی مرزهای دور چون فرانسه و دیگر کشورها رفت این حقیقتی حزینی است که از پس آن به تعبیر خودش جوجه هایی از دل خاکستر شده اش بیرون می امدند و ادعای از او گذشتن را داشتند و دارند… و افسوس

    این نیما ست که :خود را به روی هیبت آتش می افکند

    باد  شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟

    خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ

    پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در…

    اما اصل بحث این است که نمی توان از انگاره هایی که در قوا م بخشی سبکی کار وی موثر بوده و به غنای اثر کمک می کنند بی توجه بود.

     نیما با استیلا و مطالعه داشتن درادبیات کهن ایران و همچنین اروپا و تسلطش بر زبان فرانسه توانست ارکان ولوازم کیفی کار را در حد لزوم در شعر فارسی ایجادکرده و  اندک اندک بهبود بخشد او در فورم یک ساختارگرای برون کاو است و تاثیر پذیری او  در ” قالب شکنی ” در ادبیات تطبیقی به گفته بسیاری از محققان فرانسه- از آرتور رمبو و نظریات انقلابی او است. و از جهت حفظ موسیقی کلامی(عروضی ایران) از استفان مالارمه تاثیراتی کما بیش گرفته است و همچنین در سبک واحد خود, معناگرایی لبریزاست که از اعمال طبیعت و شتاب و تامل اجزا و اشیا به جوشش می آید به عبارتی  طرفدار بیان دقیق و صحیح واقعیات خارجی می باشد. او از سیستمی که در طبیعت موجود است  یا چنانکه می توان دید با تمام زشتی ها و مبتذلات آن روبه رو می شود.

    مثالی از درد در شعر نیما

    آسمان یکریز می بارد

    رو بندرگاه

    روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه

    روی ” آیش” ها که “شاخک” خوشه اش را می دواند.

    روی نو غانخانه – روی پل- که در سرتاسرش امشب

    مثل این که ضرب می گیرند- یا آنجا کسی غمناک می خواند

    هچنین بر روی بالاخانه ی همسایه ی من (مرد ماهیگیر مسکینی که او را می شناسی)

     

    خالی افتادست اما خانه ی همسایه ی من دیرگاهی ست

    ای رفیق من – که از این بندر دلتنگ روی حرف من با تست

    و عروض زخمدار من از این حرفم که با تو در میان می آید از درد درون خالی است

     

    و درون دردناک من ز دیگر گونه زخم من می آید پر!

    هیچ آوایی نمی آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز

    چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی.

    وه! چه سنگین است با آدمکشی(با هر دمی رویای جنگ) این زندگانی.

     

    بچه ها زنها

    مردها- آنها که در آن خانه بودند

    دوست با من – آشنا با من درین ساعت سراسر کشته گشتند.

     

    * * *

     از طبع حساس و ظریف و بیان تند و سرکشی که گاها با متانت در ابهام کلام نیما دیده می شود می توان نقش های ناخودآگاهی را – در اعماق روح ِ سمبولیک اش- برای ترجمات عواطف و تفکرات وی پیدا کرد.

    اما نماد پنداری ، هم جزیی از آن اجزای سبکی هست در واقع نیما را با دوگانگی استعاره آمیز ، که به طور نسبی آینه ی تطابق و تشابه بین دو شی در طبیعت است نشان می دهد معمولا یکی از انها درشاعر مادی  و دیگری از دنیای روحی و رویایی و اخلاقی نشات می گیرد

    نگاه رمز آمیز شاعر به زندگی و محیط پیرامون که در بطن عظیمی از معانی خود را نشان می دهد

    توجه کنید:

    1– تا دیده بان گمره گرداب

    روشن ترش ببیند

    دست روندگان

    آسان ترش بچیند

    ” آمد به روی لانه ی چندین صدا فرود

    بر بالهای پر صور مرغ لاجورد

    گرد طلا کشید.

    از یکسره حکایت ویرانه ی وجود

    زنگار غم زود.

    شعر گل مهتاب…

    2– هنگام شب که سایه ی هر چیز زیر و روست

    دریای منقلب

    در موج خود فروست

    هر سایه رمیده به کنجی خزیده است,

    سوی شتابهای گریزندگان موج

    بنهفته سایه ای

    سر بر کشیده ز راهی…

    شعر اندوهناک شب

    3- در زیر درخت های بالا رفته

    از دود بریشم

    در پیش هزار سایه ی شیدا رفته

    افتاده پس آنگهان ز ره گم

    در زیر نگین چند روشن

    که بر سر دود آب

    لغزان شده اند و عکس افکن

    آنگاه سبوی موج گشته پرتاب

    او جای گزیده تا به هر سو نگرد

    وز انده پر گشادن این مرغ

    آشفته شده- زبون شده- غصه خورد…

    تاکید می کنم نمی توان  پدر شعر نو را ،با وجود تفکرات چند وجهی اش در نظریات و آثارش، به فرقه های الکن و عریان  ِبر فرض سمبولیسم یا ناتورآلیسم و فرومالیسم و غیره محدود کرد می توان بگوییم نیما بیشتر چنین هست و کمتر چنان نیست با این استنباط که  مکاتب ادبی هر کدام صرفا بنابر ایدئولوژی شان در مبتدای فعالیت- یک جنس را تبلیغ می کنند  تابع مقررات و قیودی برای زیبایی شان هستند و این قانون معین در هنر یک امر نسبی به زمان است و نیما را از جهت داده های سبکی می بایست در زبان ابهام آمیز و گاها کنایه ای و رمز گونه اش جستجو کرد این بسیار بسیار مهم است گمراهانی که آواره وار و غریب به دنبال منزل نیما در شعرش می گردند باید این را بدانند که هیچ هنر اصیل وماندگاری نیست که در نگاه اول شناخته شود در واقع یک اثر ناب را نمی توان بلا درنگ دریافت و بعد از مدت اندک زمانی، ردش کرد نیما می گوید: بعضی از اشعار مخصوص تر به خود من برای کسانیکه حواس جمع در عالم شاعری ندارند مبهم است…

    مع الوصف ,سبک :عبارتست از شیوه ی خاص در نزد هر گوینده- تعبیر صادقانه ای است که طرز فکر و مزاج و طبع نگارنده را به ذهن مخاطبان متبادر می کند چنان که نیما را امتزاج و وحدت خاص اش با طبیعت به نماد گرایی عمیقی تا سر حد ابهام می کشاند…

    مثال دیگری

    در معرض نگاه امید آشنایش نیست

    جز پوست واره ای وین زنده دان- ستوه ز بسیار خوارگی

    جز طعمه ی دم دگر لاشخواره ای

    شعر :روی جدار شکسته

    یا در جایی دیگر

    آن زمان که همچنان آب دهان مردگان

    آبریزان دروغ اشکهاتان می کند سرزیر

    روی سیمای خطر انگیز

    وز ره دندان تان همچون شعاع خنجر عفریت

    برق خند ه های باطل می جهد بیرون

    شعر : من لبخند

    اما در باب سبک ِ واژگان آرکائیک (خاص) در نیما از فرهنگی که مشحون از لغات معرب و اوستایی و فارسی دری و پهلوی و غیره است نمی توان در این دریا رفت و بی نصیب ، بیرون آمد… از مباحث فرعی که به اصل کار نیما, مربوط است  موقعیت ناهنجار ِ قضاوت های چندگانه و ناقص از جانب عوام گرایان می باشد! به کار گیری حریت و صلابت و فخر واژگان خاصی هستند که نیما به آن دقت می کند. خیلی از محققین این قاعده سبکی را برای برقراری فهوای کلام شعری با مردم – معیار سند آمیزی تعیین کرده اند که گویی نیما ناخواسته و ناچار به اصول ومنطق “خشک گویی” وتحجر گرفتار شده است باید گفت نیما به سعی و مجاهدت قصد دارد چنین پیوندی را همگون و با ارتباط در قالبی نوین ایجاد کنند زنجیر های کلاسیک را یکباره و هم جانبه نمی شکند در صورتی که مقتضای معنای بلند و عمیق نمی تواند و یارای تکامل نیست که شاعری بزرگ از جنس نازل و ابتدایی ِ کلمات استفاده کند. این کار پر مشقت ، یعنی تجسس در انتخاب کلمه ،از فرآیند های بهران زا و دگر اندیشانه و سخت ِ نیما برای ایجاد سبکی منحصر به خود است که امروز محقق مآبان به آن بی توجه اند  او  میراث این وارستگی و نجابت در کلمات را بدعت می نهد بسیار تمرین می کند .  البته یک بدعت همیشه گی و تکراری قصد او نیست. از کارهای متعدد و مختلف او پیدا است !  او با متنانت بکارگیری  از و سایل ِ انفصال و بسط واژگان اصیل قصد دیگری هم دارد . نیست او است که شعریت کلام  را حفظ کند. و در خدمت شخص شاعر بگذارد…با مصالح بهتر.

    و این امر خطیری است که نیما را از نگاه عده ای که شعر را سهل الوصول می خواهند متنفر می کند. در صورتی که تنفر از یک حقیقت غول آسا به منزله از چاله به چاه افتادن است…

    مورد دیگر این که کاوش بی انکار نیما در زبان فارسی و طبری و استعمال واژگانی که بر مصالح کار می افزاید یکی دیگر از خصایص سبکی نیما می باشد او می گوید:مصالح لفظی دست وبال شاعر را باز می کند . این حرف را قبول کنید . فقط باید این مصالح را از زبان آرگو گرفت

    چه بسیار کلمات که در آن پیدا می کنید . اما به کار سبک فاخر که مال کار عالی شاعر است و سبک متوسط که کار عادی اوست نمی خورد. بلکه مصالحی است که فقط در سبکی نازل برای تهیه ی اشعار به فهم پایین دست ها بکار می رود …. باید در بین هزاران کلمه ی آرکائیک که کهنه شده اند کلمات ملایم و مانوس به سبک خود را بدست بیاورید . این است که به شما توصیه می کنم از مطالعه ی دقیق در اشعار قدما غلفت نداشته باشید. در اشعار بجویید و یک فرهنگ دم دستی برای خودتان تهیه کنید.

    و در همان جا کمی بعدتر می گوید:شاعری که فکری تازه دارد تلفیقات تازه هم دارد در حافظ و نظامی و بعد در سبک هندی این توانگری را بخوبی می بینید. پس از این کار- سمبولیسم اشعار شما تقاضای کلمات دیگر می کند. مثلا اشتعمال صفت بجای اسم- به ثروت شما از حیث مصالح افزوده است. جستجو در کلمات دهاتی ها – اسم چیزها( درختها- گیاها- حیوان ها) هر کدام نعمتی است نترسید از استعمال آنها. خیال نکنید

    قواعد مسلم زبان در زبان رسمی پایتخت است. زور استعمال این قواعد را بوجود آورد

    و بعد همان جا نیما توصیه ای درباره ی  نقش کلمه در جمله بندی شعر و حالات ترکیبی زبان دارد و پند مهمی را به تولیدکنندگان کار به روش نوین می دهد و می گوید:مثلا به جای – سرخورد – (سر گرفت )

    و به جای (چیزی از جا بر داشت) (چیزی را از جا گرفت) را با کمال اطمینان استعمال کنید.

    و چند مثال کوتاه از واژگانی تازه که ریشه طبری دارند و آن ها اعم از  اسم درخت ها و گیاهان و روستا در شعر نیما رخ می نماید  را عنوان می کنم!

    شب به ساحل چو نشیند پی کین

    همه چیز است به غم بنشسته

    سر فرو برده  به جیب است “کراد”

    بر ره جنگل و کوه از ره دور

    تکه گویی ز “بقم ” بگسسته

    کراد:درختی جنگلی که خارهای زهر آلود دارد و بوی گلهای آن در هنگام بهار سر درد می آورد.

    بقم : رنگ سیاهی است.

    *

    صبح پیدا شده از آن طرف کوه “ازاکو” اما

    “وازنا” پیدا نیست

    ازاکو: آزاد کوه نام کوهیست در مازندران

    وازنا: نام کوهی است در یوش- رو در روی خانه ی نیما گویند.

    *

    دیری ست نعره می کشد در بیشه ی خموش

    ” کک کی ” که مانده گم.

    کک کی : نام گام نر است

    *

    از همین رو ” دیزنی ” های دلیر

    “راش” ها ” لونج ” ها

    یا ” گدار” ها که بخز صید نه کاریشان است

    دیزنی: نام روستایی است در مازندران

    راش: نام قبیله ایست در مازندران

    گدار: نام قبیله ایست در مازندران

     لونج : دردیوان نیما پیدانشد.

                                               * * * * * *

    نیما حتی با واکنش و عمل برخورد ِ کلمات با یکدیگر- به تحلیل و ترکیب واژگانی تازه و براق می رسد. چنان که در مجموعه ی (روجا) شعرهایی به زبان مازندرانی – طبری – مخاطب به یافته های جدیدی از آداب و رسوم – ضرب المثل ها و واژگان می رسد- نیما عمدا کلمات را به شکل قبل از قلب خود می آورد و باستان گرایی می کند . دو اسم را در کنار هم تکرار می کند و دستور جمع در زبان پهلوی را بدست می دهد. و از آنجایی که زبان مازندرانی و فارسی از یک ریشه اند و تقریبا – یکسان هستندو بسیاری از واژه هایی که امروز در زبان مازندرانی موجودند که رو به فراموشی می روند زنده کردن چنین واژه هایی برای زبان فارسی بی اهمیت نخواهد بود.

    واژگانی چون

    سبودون یا سرود بند ( شاعر) گت (بزرگ) جوم – جام ( جام یا پیاله) بیاویدن (بافتن ) مونک – مانک اوستایی(ماه) تژن- تجن (تازان- تاختن) آونوس (آبنوس) شیر (مقدار)و…

    از مطلب سبک واژگان دور نشویم در اتمسفر نظریه ی نیما و احداث این مبانی حرفهایی در باره چیستایی ریشه ای . ایجاد ترکیبات جدید در زبان را مطرح می کند. و اوج شکوه و انقلاب ساختاری را در شعر به همین واژگان در گذر زبان و سبکش بیان می کند می گوید: سابقا نوشته بودم هر کس به اندازه  “فکر ” می زاید اما کلمه زائیده نمی شود مگر با فکر, شعرایی که فکری ندارند تلفیقات تازه هم ندارند . اما آنهائیکه نظامی و حافظ اند بر عکس.

    یا هم او در جای دیگر درباره ی خواص و خاصیت پروری اش به کلمات نظر می اندازد: کسی که شعر می گوید به کلمات خدمت می کند, زیرا کلماتند که مصالح کار او هستند. در این صورت مصالح خود را از جنس محکم و با دوام و بکار خور انتخاب می کند.

    و در همان جا باز با بدبینی منتقدانه ای , زبان عوام  را در اکثریت آثارش برای خود نمی پزیرد : زبان عوام, آن قدر غنی نیست و اگر شاعر فقط در آنها تفحص کند , سبک را به درجه ی نازل پایین برده و بالطبع معنای را از جنس نازل گرفته است. هر چند هنری هم در آن بکار رفته باشد. زبان عوام در حد فهم و احساسات خود عوام است . دقت و فهم عالی در عالم کلمات خاص است که در عالم کلمات عوام و اوباش نیست .

    و اما قدرت اکتشاف را در زمان با زبان, پییشرفتگی اش را ملتزم نظام بی اندازه ی فکری شاعر می داند می گوید:اما زمانی هم هست که خود شاعر باید سررشته ی کلمات را به دست بگیرد ,ان را کش بدهد,تحلیل و ترکیب تازه کند.شعرایی که شخصیت فکری داشته اند,شخصیت در انتخاب کلمات را هم داشته اند . در اشعار حافظ و نظامی دقا کنید….

    بنابراین نظریات – فقدان و نقص زبان و پر کردن آن با آزمایش هایی که اساسا در بطون  و نبض شعر جاری است برای شاعر موفقیت یا شکستی را رقم می زند نوعی رسایی و کمال مطرح است که همه و همه در انتها شکل کار را رسم می کند . و پس از رسم و رسومی که از سنت , موازینی خودآگاه برای مانایی شعر در همان پروسه زمانی  اید آلیزه یا محدود می کند از آن به سبک یاد می کنند هر چند این کار انحصار طلبانه ای مخصوصا به نیما نیست برای مدلل آن وقت هایی برای تشریح لازم است

    چند مثال از ترکیبات جدید با کلمات که به ساختارهای زبانی وبدیعی توجه دارد

    1-           در نی آجین جای خود بر ساحل  متروک می سوزد اجاق او (شعر /پاسها از شب گذشته است)

    2-     زندگانی چه هوس ناک است , چه شیرین ! (شعر / آهنگر)

    3-     و به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم (شعر/ مرغ آمین )

    4-     کور موزی چشمشان  در کاسه ی سر از پریشانی ( شعر/ مرغ آمین )

    5-     و گریزانند گمراهان , کج اندازان (شعر/ مرغ آمین)

    6-     در چنین وحشت نما پاییز / کارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن (شعر/پادشاه فتح)

    7-     کاین سیاه سالخورد انبوه دندانهاش می ریزد ( شعر / پادشاه فتح)

    8-     در زیر درختهای بالا رفته / از دود بریشم ( شعر / امید پلید)….

    منابع: یادداشت های روزانه نیما به کوشش سیروس طاهباز/ حرفهای همسایه / دیوان نیمایوشیج بخش مقدمه طبری/ مقدمه مرقد آقا/ نامه به معاصر /احمد شاملو.

     

    استنتاج از تمام مقیاسی که مختصات سبکی نیما را از قدیم متنوع می کند به چند نظر بستگی دارد

    1-           نوع نهادینگی بینش عینیت خواهانه نیما (ابژکتیویسم- تجسم و تصوردادن درست هستی) که مدافع تمام افاده های جریان های علمی از شعر خود او و پس از او می باشد.

    2-            همراهی با انعکاس منبسط اشیادر قوه ی دماغی و تاثیر در روان ِ کاری اش که بوسیله ضروت تغییر دادن امکان پذیر است که به ابزاری چون وزن و قافیه و غیره بستگی دارد

    3-           اتحاد با اجزا و جوارح محیط و بخشی از آن بودن و دقیق و صریح بیان داشتن موضع حواسی و عقلانی در بعد زمان و مکان….

    4-           ویژگی رئالیسم که با آن عناصر, به شدت بخشیدن و جولان دادن همین تحریکات و تهیج و شور و رخوت در حالت زندگی انسان را تصویر و توسعه می بخشد.

    5-           بازتاب ارزشمندی ِ دردها و معضلات اجتماعی که با عوض شدن طرز کار و ضرورت در اختراع راهی تازه – بهتر عنوان کردن این امور را به شکل هنری با ظرفیتی متجانس  تا بی نهایتی تکامل می برد و …

     مقاله از م.آرمان (میرزانژاد)

    دوره های نوروزی عصر شبکه

    مطالب مرتبط

    ویژه های ایران ویج

    دیدگاهها (۱)



    • منا

      من مرغک خواننده ام
      می خوانم من ، نالنده ام
      پرورده ابر و گلم
      می خوانم من ، من بلبلم افتاده هرچند از هوش
      در عشقه های سیاه
      یک شب که می تابید ، ماه
      دستی به من زد دوست ، من
      از آن زمان در هر دمن
      می خوانم آواز قفس

      نیما یوشیج

    ;کانال تلگرام ایران ویج اصلاحات نیوز آموزشگاه مهندسی عصر شبکه

    آخرین اخبار و مطالب

    پربحث ترین های هفته

    Sorry. No data so far.